غل ها و زنجیرهای آتشین در گردن دوزخیان

در بررسی عذابهای جسمانی دوزخیان در قرآن، به اشکال مختلفی از انوع عذاب و مجازاتها بر می خوریم. به عنوان نمونه اینکه آنان را با غلهایى که بر گردنشان مى افکنند و زنجیرهایى که آنان را بدانها مى بندند، مى کشانند چه خوارى و ذلتى! بدین سان خداوند پس از آن که در دنیا به آنان آزادى داده و آنها از آن استفاده نکرده اند، بلکه خود را به غلهاى شهوات و زنجیرهاى نظامهاى شرک آمیز مقید کرده اند، آنان را در بند مى کشد: «إذ الأغلال فی أعناقهم و السلاسل یسحبون؛ آن هنگام که غلها و زنجیرها بر گردن آنها قرار گرفته و با این غل و زنجیر آنها را مى کشند.» (غافر/ 71)
در مجمع البیان مى گوید: «کلمه ی "اغلال" جمع "غل" است، و آن عبارت است از طوقى که به گردن اشخاص مى اندازند، تا خوارى و ذلت او را بنمایانند. و کلمه ی "غل" در اصل به معناى داخل شدن است.» و نیز گفته: «کلمه ی "سلاسل" جمع "سلسله" و آن عبارت است از حلقه هایى که از جهت طول پشت سر هم قرار مى گیرد. (که در فارسى بدان زنجیر مى گویند).» و نیز گفته است: «کلمه ی "سحب" به معناى کشاندن چیزى است بر روى زمین، این معناى اصلى کلمه است. این آیه مبنى بر تهدید کفار قریش و بت پرستان است به این که هنگامى خواهند فهمید و شقاوت و تیره بختى خود را خواهند یافت که زنجیرهاى آهنین و آتشین در گردن آنان نهاده و به آن زنجیرها نیز به داخل دوزخ از طرفى به سوى طرف دیگر کشیده می شوند. این سیرت کفار قریش و بت پرستان است از نظر اینکه در دنیا وحدانیت پروردگار را انکار نموده و به نظام یک نواخت که در جهان فرمانروا است توجه ننموده و نادیده گرفته و همچنین نزول آیات قرآنى را تکذیب نموده و با رسول (ص) به مبارزه برخاسته اند.»
در خبر است که، اگر غلى از غلهاى دوزخ بر کوهى نهند که از آن عظیم تر نباشد، همه سنگ بسوزد تا به آب سیاه رسد. و یعلى بن منیه روایت کرد به اسنادش از رسول (ص) که او گفت: «خداى تعالى در دوزخ ابرى سیاه برآرد و اهل دوزخ را گوید: "شما را چه آرزوست؟" ایشان گویند: "آب سرد،" خداى تعالى بفرماید تا از آن ابر براى ایشان غلها و سلاسلها ببارد و به جاى باران آن بندها بر سربندهاى ایشان بند شود غل بر غل نهاده شود آنگاه از آن ابر آتش ببارد و دوزخ گرمتر شود.»
ولى... در کدام دره اى آنها را مى کشانند؟ «فی الحمیم ثم فی النار یسجرون؛ به درون آب جوشان، و سپس در آتش دوزخ سوزانده مى شوند!» (غافر/ 72) "یسجرون" از ماده ی "سجر" (بر وزن فجر) به گفته راغب در مفردات به معنى بر افروختن آتش و شعله ور ساختن آن است، و به گفته جمعى دیگر از ارباب لغت و مفسران به معنى پر کردن تنور از آتش است. به همین جهت بعضى از آیه چنین فهمیده اند که این گروه از کافران خود آتشگیره هاى دوزخ مى شوند. جمله ی "ثم فی النار یسجرون" عطف است بر جمله ی "یسحبون". و معناى آیه این است که: به زودى حقیقت عمل خود را خواهند فهمید، آن وقتى که غلها و زنجیرها در گردنشان باشد و در آبى سوزان کشیده شوند و سپس در آتش افکنده گردند. و بعضى گفته اند: معناى جمله "ثم فی النار یسجرون" این است که به زودى در آتش افروخته خواهند شد و آتش گیره آن خواهند گشت، مؤید این معنا آیه دیگرى است که در وصف جهنم مى فرماید: «وقودها الناس و الحجارة؛ آتش گیره آن انسانها و سنگ است.» (بقره/ 24) و نیز مى فرماید: «إنکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم؛ شما و آنچه به عوض خدا مى پرستید هیزم جهنمید.» (انبیاء/ 98)
جمعى از این تعبیر چنین فهمیده اند که تمام وجود آنها پر از آتش مى شود (البته این دو معنى با هم منافاتى ندارد). این نوع مجازات براى مجادله کنندگان و مستکبران لجوج در حقیقت عکس العملى است مناسب با اعمال آنها در این جهان، آنها از روى کبر و غرور به تکذیب آیات الهى پرداختند، و خود را در زنجیرهاى تقلیدها و تعصبهاى کورکورانه گرفتار ساختند، در آن روز با نهایت ذلت و خوارى غل و زنجیر بر گردن آنها مى نهند و آنها را در آب سوزان مى کشند و سپس به آتشگیره هاى دوزخ تبدیل مى شوند. علاوه بر این عذابهاى جسمانى آنها را با یک سلسله عذابهاى دردناک روحى مجازات مى کنند، از جمله همان است که در آیه بعد به آن اشاره کرده، مى فرماید: «ثم قیل لهم أین ما کنتم تشرکون؛ سپس به آنها گفته مى شود کجا هستند آنچه را شریک خداوند قرار مى دادید؟!» (غافر/ 73)
«من دون الله؛ همان معبودهایى را که جز خدا پرستش مى کردید.» تا از شما شفاعت کنند و از میان این عذابهاى دردناک و امواج متلاطم آتش دوزخ رهایى بخشند، مگر بارها نگفتید که ما اینها را به خاطر آن پرستش مى کنیم که شفیعان ما باشند؟ پس کجا رفت شفاعتشان؟! ولى آنها با سرافکندگى و سرشکستگى در پاسخ مى گویند: «قالوا ضلوا عنا؛ آنها از نظر ما پنهان شدند و نابود و هلاک گشتند به طورى که هیچ خبرى از آنها نیست.» بدون شک (همانگونه که در سایر آیات قرآن نیز آمده) این معبودان دروغین در جهنم هستند، و اى بسا در کنارشان باشند، اما از این نظر که هیچ نقش و تاثیر و خاصیتى ندارند گویى گم و گور شده اند! سپس آنها مى بینند که اصل اعتراف به عبودیت بتها داغ ننگى بر پیشانیشان است، لذا در مقام انکار بر مى آیند و مى گویند: «بل لم نکن ندعوا من قبل شیئا؛ ما اصلا قبل از این چیزى پرستش نمى کردیم!» اینها اوهام و خیالاتى بیش نبودند که ما آنها را واقعیتهایى مى پنداشتیم، سرابهایى بودند در بیابان زندگى ما که آنها را آب گمان مى کردیم، اما امروز براى ما روشن شده که آنها اسمهایى بى مسمى و الفاظى بى معنى و مفهومند که پرستش آنها جز ضلالت و گمراهى و بیهودگى هیچ نبود، بنابراین آنها یک واقعیت غیر قابل انکار را بازگو مى کنند. احتمال دیگرى در تفسیر این آیه نیز وجود دارد که آنها در مقام دروغگویى بر مى آیند، به گمان اینکه خود را با دروغ از رسوایى برهانند، چنان که در آیه 23 و 24 سوره انعام مى خوانیم: «ثم لم تکن فتنتهم إلا أن قالوا و الله ربنا ما کنا مشرکین انظر کیف کذبوا على أنفسهم و ضل عنهم ما کانوا یفترون؛ پاسخ عذر آنها جز این نیست که مى گویند به خدایى که پروردگار ما است سوگند که ما مشرک نبودیم، ببین چگونه به خودشان نیز دروغ مى گویند، و آنچه را به دروغ شریک خدا مى پنداشتند از انظارشان گم مى شود.» در پایان آیه مى فرماید: «کذلک یضل الله الکافرین؛ اینگونه خداوند کافران را گمراه مى سازد.» (غافر/ 74) کفر و لجاجت آنها پرده و حجابى بر قلب و فکر آنها مى شود، لذا راه مستقیم حق را گذارده، در بیراهه گام مى نهد، و در قیامت نیز از راه بهشت محروم شده به بیراهه دوزخ کشیده مى شوند، آرى اینچنین خداوند کافران را گمراه مى سازد.
آیه بعد به علت گرفتاریهاى این گروه، در این همه بلا و مصیبت و عذاب اشاره کرده، مى گوید: «ذلکم بما کنتم تفرحون فی الأرض بغیر الحق و بما کنتم تمرحون؛ این عذابها به خاطر آن است که به ناحق در زمین شادى مى کردید و از روى غرور و مستى شهوات به خوشحالى مى پرداختید!» (غافر/ 75) از مخالفت با پیامبران و کشتن مؤمنان و در فشار گذاردن محرومان و مستضعفان لذت مى بردید، و از ارتکاب گناهان و قانون شکنیها در خود احساس غرور و سربلندى مى کردید، اکنون باید کفاره آن همه شادى بیجا و غرور و غفلت و مستى شهوت را در میان این غل و زنجیرها، و در لا به لاى شعله هاى آتش بدهید.
"تفرحون" از ماده "فرح" به معنى شادى و خوشحالى است که گاهى ممدوح است و شایسته، همانگونه که در آیه 4- 5 سوره روم آمده است «و یومئذ یفرح المؤمنون* بنصر الله؛ در آن روز (که رومیان اهل کتاب بر مشرکان مجوس پیروز گردند) مؤمنان شاد خواهند شد.» گاه مذموم است و بر اساس باطل، چنان که در داستان قارون در آیه 76 سوره قصص مى خوانیم: «إذ قال له قومه لا تفرح إن الله لا یحب الفرحین؛ به خاطر بیاور هنگامى را که قومش به او گفتند این همه شادى مغرورانه مکن که خداوند شادى کنندگان مغرور را دوست نمى دارد.» البته این تفاوت باید از قرائن شناخته شود، و پیداست که در آیه مورد بحث "فرح" از نوع دوم منظور است. "تمرحون" از ماده ی "مرح" (بر وزن فرح) به گفته جمعى از ارباب لغت و مفسران به معنى شدت فرح، و گستردگى آن است. و بعضى آن را به معنى شادى به خاطر مطالب بى اساس دانسته اند. در حالى که بعضى دیگر آن را به معنى شادى توام با یک نوع طرب و به کار گرفتن نعمتهاى الهى در مسیر باطل شمرده اند.
ظاهر این است که همه این معانى به یک مطلب باز مى گردد، زیرا شدت شادى و افراط در آن سر از همه این مسائل در مى آورد، و با انواع گناهان و آلودگیها و عیاشى و هوسرانى توام مى شود. آرى این گونه شادیهاى توام با غرور و غفلت و بیخبرى، و همراه با هوسرانى و شهوت، انسان را به سرعت از خدا دور مى کند، و از درک حقایق باز مى دارد، واقعیتها را شوخى، و حقایق را مجاز جلوه مى دهد، و چنین کسانى سرنوشتى جز آنچه در آیات فوق گفته شد ندارند. اینجاست که به آنها خطاب مى شود که «ادخلوا أبواب جهنم خالدین فیها؛ وارد شوید از درهاى جهنم، و جاودانه در آن بمانید.» «فبئس مثوى المتکبرین؛ و چه بد جایگاهى است جایگاه متکبران.» (غافر/ 76) این جمله تاکید مجددى است بر اینکه سرچشمه اصلى بدبختیهاى آنها همان کبر و غرور بوده است، همان کبرى که ام الفساد و حجاب در برابر دیدگان حق بین انسان و عامل مقاومت در برابر انبیاء و اصرار در مسیر باطل است. در این آیه باز به "ابواب جهنم" (درهاى دوزخ) برخورد مى کنیم.
آیا داخل شدن از درهاى دوزخ به این معنى است که هر گروهى از درى وارد مى شوند؟ یا یک گروه از درهاى متعدد مى گذرند؟ به این معنى که دوزخ همانند بعضى از زندانهاى وحشتناک و تو بر تو از بندها یا طبقات گوناگون تشکیل شده، گروهى از گمراهان سرسخت باید از همه این طبقات بگذرند، و در "درک اسفل" و "قعر جهنم" جاى گیرند! شاهد این سخن حدیثى است که از امیر مؤمنان على (ع) در تفسیر آیه ی «لها سبعة أبواب لکل باب منهم جزء مقسوم؛ [دوزخى] كه براى آن هفت در است و از هر درى بخشى معين از آنان وارد مى ‏شوند.» (حجر/ 44) نقل شده که فرمود: «ان جهنم لها سبعة ابواب، اطباق بعضها فوق بعض، و وضع احدى یدیه على الأخرى، فقال هکذا؛ جهنم هفت در دارد، هفت طبقه بعضى بالاى بعضى قرار گرفته، سپس یکى از دستهاى خود را روى دیگرى قرار داد و فرمود اینچنین.»
در اینجا تفسیر دیگرى نیز وجود دارد که خلاصه اش این است: درهاى جهنم (همانند درهاى بهشت) اشاره به عوامل گوناگونى است که انسان را به جهنم یا بهشت مى کشاند، هر نوع از گناهان، و هر نوع از اعمال خیر، درى محسوب مى شود، در روایات اسلامى نیز به آن اشاره شده است، مطابق این تفسیر عدد 7 براى "تکثیر" است نه "تعداد" و اینکه گفته مى شود بهشت داراى هشت در است اشاره به افزون بودن عوامل رحمت از عوامل عذاب و غضب است (دقت کنید). این دو تفسیر با هم تضادى ندارند.


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏17 صفحه 531

  2. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏20 صفحه 172

  3. میرزا ابوالحسن شعرانی- روض الجنان و روح الجنان- جلد ‏17 صفحه 49

  4. حسین‌بن‌حسن جرجانی- جلاء الأذهان و جلاء الأحزان- جلد ‏8 صفحه 223

  5. سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏14 صفحه 377

  6. نصرت بیگم امین- مخزن العرفان- جلد ‏11 صفحه 300

  7. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏12 صفحه 131

http://www.tahoor.com/fa/Article/PrintView/115911