حسن بن علی بن فضال

«حسن بن علی بن فضال تیمی» مکنی به «ابوبکر» از بزرگان حدیث اهل کوفه و از خواص حضرت امام رضا (ع) بود که روایتهای زیادی از آن حضرت نقل کرده است، به طوری که شرح حال او در همه کتابهای رجال آمده است. او در ابتدا از فطحیه بود و به امامت عبدالله بن جعفر اعتقاد داشت ولی بعد از این طریقه برگشت و به امامت حضرت ابوالحسن موسی (ع) معتقد شد و در سال 224 هـ.ق درگذشت.

شخصیت و موقعیت
«حسن بن علی بن فضال» از ثقات رجال شیعه است. او را در کتب رجال بسیار توصیف و تکریم کرده اند و به فضل و علم و فقه و دیانت می ستایند. فقهای شیعه اخبار و روایات او را مورد عمل قرار داده و او را به عنوان محدثی جلیل القدر و عظیم المنزله تعریف می کنند.
او از راویان امام رضا به شمار می رفته و از خواص آن حضرت بود. او مردی زاهد، پارسا، با ورع و موثق در نقل حدیث بود و در میان محدثان مقامی بزرگ و ارجمند داشت. او کتابهائی تالیف کرده که گروهی از مشایخ ما آنها را از محمد بن عبدالجبار روایت می کنند.
کشی در رجال خود از فضل بن شاذان روایت می کند که گفت: «من در کوی ربیع بغداد در مسجد زیتونه نزدیک معلم و مقرئی درس می خواندم و نام او اسماعیل بن عباد بود. یکی از روزها مشاهده کردم چند نفر با هم آهسته صحبت می کنند، یکی از آنها گفت: شخصی در منطقه جبل هست که او را ابن فضال می گویند، او عابدترین فردی است که من دیده و یا شنیده ام. او به طرف بیابان می رود و در آن جا به سجده مشغول می شود، پرندگان می آیند و روی او قرار می گیرند، شما اگر از آن جا عبور کنید خیال می کنید که او یک جامه و یا پارچه ای است که آن جا افتاده است. حیوانات وحشی آنجا جمع می شوند و از آن جا فرار نمی کنند و با او انس دارند. راهزنان از آن جا عبور می کنند و برای غارت و کشتن مردمان مورد نظر خود از آن محل می گذرند. اما آنها هرگز او را مشاهده نمی کنند و او هم آنان را نمی بیند.»
او می گوید من خیال می کردم این شخص در گذشته زندگی می کرده است. من بعد از سالها بار دیگر گذرم به همان مسجد در قطیعة الربیع افتاد و با پدرم در آنجا نشسته بودیم. در این هنگام پیرمردی زیباروی که پیراهنی دربر داشت و کفشی پوشیده در آنجا حاضر شد و به پدرم سلام کرد، پدرم برخاست و به او خوش آمد گفت. پدرم بعد از این برای ملاقات ابن ابی عمیر بیرون شد، و من از استادم سؤال کردم: «این شخص با این شمائل کیست؟» گفت: «او حسن بن علی بن فضال است.» گفتم: «این همان عابد فاضل است که وصفش را شنیده بودم؟» گفت: «آری همان است.» گفتم: «همان که او در ناحیه جبل زندگی می کند؟» گفت: «همان است که گاهی هم در آنجاست.» گفتم: «فکر نمی کنم او باشد!»

تلمذ ابن شاذان در نزد ابن فضال
فضل بن شاذان می گوید شیخ من گفت: «تو جوانی و عقلت به این مسائل نمی رسد.» من هم آنچه را از آن جماعت شنیده بودم به او گفتم، شیخ من گفت: «آری این همان است.» او بعد از این نزد پدرم می آمد، پس از این من به طرف کوفه رفتم و کتاب ابن بکیر را نزد او خواندم و احادیث دیگری را هم از وی فراگرفتم، او کتاب خود را برمی داشت و به حجره ام می آمد و برای من قرائت می کرد.
هنگامی که ابن فضال برای حج رفت، در آنجا با داماد طاهر بن حسین اختلافی پیدا کرد. مردم از جریان مطلع شدند و قدر و مقام او را در نزد حکومت دانستند. قبلا در نزد داماد طاهر از شخصیت او سخن گفته بودند و او میل داشت حسن بن فضال نزد او برود ولی او امتناع کرد. دوستان او گفتند: «شما به گفته های او توجه کنید.» ولی ابن فضال گفت: «مرا با طاهر و آل او چه کار است؟ من هرگز نزد آنها نخواهم رفت.» فضل بن شاذان گفت: «من از اینجا فهمیدم که آمدن او نزد من که جوانی بیش نبودم و او پیرمرد بود، برای تعلیم و تربیت من بوده و او با نیت پاکی کتابهای خود را برای من می خوانده است. او در مسجد کوفه در نزد ستون هفتم نماز می گزارد که آن ستون را استوانه ابراهیم می گفتند. او با عبدالله حجال و علی بن اسباط در آنجا اجتماع می کردند. حجال در علم کلام بسیار ماهر بود و ابن فضال مرا با او به مباحثه مشغول می کرد، و مرا بسیار دوست می داشت.»


منابع :

  1. شیخ طوسی- رجال

  2. شیخ کشی- رجال

  3. علامه حلی- خلاصه

  4. فضل بن حسن طبرسى- اعلام الوری

  5. شیخ صدوق- عیون اخبار الرضا

http://www.tahoor.com/fa/Article/PrintView/117548