تحلیلی از حکومت امویان

معاویه فرزند ابوسفیان، نوه امیة بن عبدالشمس، در سال چهل و یکم هجری خود را خلیفه مسلمانان خواند و پس از خود پسرش، یزید، را به ولیعهدی گماشت. پس از یزید، معاویه دوم، برای مدتی بسیار کوتاه حکومت کرد و با مردن او دور خلافت سفیانی پایان یافت. مردم شام با مروان، پسر حکم، پسر ابوالعاص، پسر امیة بن عبدالشمس، بیعت کردند. فرزندان مروان تا یکصد و سی و دوم هجری خلافت را عهده دار بودند و آخرین خلیفه این خاندان مروان بن محمد، ملقب به حمار با قیام عباسیان کشته شد و دوره حکومت خاندان امیه، که دو تیره سفیانی و مروانی نام گرفته و هر دو را امویان نامیده اند، به پایان رسید.
دوره حکومت امویان از چند لحاظ شایسته بررسی و تحلیل است:
1. از حیث کشورگشایی و گسترش قدرت سیاسی حاکمان این خاندان.
2. از حیث دگرگونی های بنیادی که در اصول و فروع دین پدید آمد.
3. از این لحاظ که چرا حکومت امویان با چنان گسترش قدرت بیش از نود سال دوام نیافت.
درباره موضوع نخست از سال چهل و یکم تا سال یکصد و سی و دوم، دامنه حکومت اسلامی به طور چشمگیری وسعت یافت، تا آن جا که حکومت پانصد ساله عباسیان هم مقدار قابل ملاحظه ای بدان نیفزود.
دگرگونی های اساسی که این خاندان در اسلام پدید آوردند به طور خلاصه عبارت است از:
1. نظام حکومت اسلامی که پس از پیغمبر (ص) بر اساس بیعت نسبی مردم بود به حکومت استبدادی موروثی مبدل گشت. بعضی اسلام شناسان غربی می کوشند بگویند معاویه در ولایتعهدی یزید رضایت مردم را خواستار شد و نشانه آن این است که چند شخصیت معروف بیعت او را نپذیرفتند، و با این مغالطه می خواهند انتخاب یزید را نیز مانند انتخاب خلفای راشدین بشناسانند. لیکن چنان که نوشته شد، مقدمات ولایتعهدی یزید با بخشش مال و اعمال زور همراه بود و آن سه تن که از بیعت با یزید خودداری کردند چندان در دیده مردم حرمت داشتند که معاویه نمی توانست آزاری به آنان برساند و یا آن که موقعیت سیاسی کشور، به سبب نزدیکی به دوره راشدین چنان اعمال زوری را تحمل نمی کرد. به علاوه در بعض مآخذ دیده می شود که معاویه در سفری که به حجاز کرد تا از مردم برای یزید بیعت بگیرد، روزی که در مسجد بود بر سر هر یک از اینان مأموری گماشت که اگر اعتراض کند او را بکشد.
2. مساوات که یکی از ارکان مهم نظام اسلامی بود از میان رفت. در حالی که قرآن و سنت پیغمبر امتیازها را ملغی کرد و ملاک برتری را نزد خدا پرهیزگاری دانست، امویان نژاد عرب را نژاد والاتر شمردند و گفتند چون پیغمبر اسلام از عرب برخاسته است پس عرب بر دیگر مردمان برتری دارد و از جمله عرب قریش برتر دیگران است.
3. درآمد دولت که باید به مصرف کارهای عمومی برسد و نیز غنیمت های جنگی و فیء که از آن مجاهدان بود خاص حکومت شد و آنان این مال ها را صرف تجمل و خوشگذرانی خود کردند.
4. دستگیری، زندانی کردن، شکنجه، کشتار، و گاه قتل عام متداول شد.
5. رسم دوره خلفای راشدین این بود که اگر می خواستند درباره موضوعی حکمی بدهند نخست به قرآن و سنت پیغمبر رجوع می کردند و اگر چنان حکمی را نمی یافتند، از یاران پیغمبر (مهاجران و انصار) می پرسیدند که آیا در این باره حدیثی از پیغمبر شنیده اید یا نه؛ اگر پس از همه این جستجوها سندی نمی یافتند، آنان که در فقاهت بصیرتی داشتند، با اجتهاد خود حکم را تعیین می کردند، به شرط آن که حکم با ظاهر قرآن و سنت مخالفت کلی نداشته باشد. اما در عصر امویان، خلفا هیچ مانعی نمی دیدند که حکمی صادر کنند و آن حکم خلاف قرآن و گفته پیغمبر باشد. برخلاف گفته صریح پیغمبر، معاویه، زیاد را از راه نامشروع فرزند ابوسفیان و برادر خود خواند.
6. چنان که می دانیم فقه اسلام برای مجازات متخلفان احکامی دارد که به نام «حدود و دیات» معروف است. مجرم باید بر طبق این احکام کیفر ببیند. اما در دوره امویان کیفر و مجازات هیچ گونه مطابقتی با جرم نداشت. مجازات مقصر بسته به نظر حاکم بود. گاه مجرمی را می بخشیدند. و گاه بی گناهی را می کشتند و گاه برای محکوم مجازاتی بیش از جرم تعیین می کردند.
7. با آنان که فقهای بزرگی در حوزه اسلامی تربیت شدند، غالبا کسی به گفته آنان توجهی نمی کرد اگر فقیهی حکمی شرعی می داد که به زیان حاکمی بود، از تعرض مصمون نمی ماند. بدین جهت امر به معروف و نهی از منکر، که دو فرع مهم اسلامی است، تعطیل گردید، و کسی جرئت نمی کرد خلیفه و یا عامل او را از زشتکاری منع کند.
8. حریم حرمت اسلامی درهم شکست و بدانچه در دیده مسلمانان مقدس می نمود اهانت روا داشتند. چنان که خانه کعبه و مسجدالحرام را ویران کردند و به تربت پیغمبر و منبر و مسجد او توهین نمودند و مردم مدینه را سه روز قتل عام کردند.
9. برای نخستین بار در تاریخ اسلام، فرزندان پیغمبر را کشتند و زنان و دختران و خاندان او را به اسیری گرفتند و در شهرها گرداندند.
10. مدیحه سرایی، که از شعارهای دوره جاهلی بود، و در عصر پیغمبر مذموم شناخته شد، دوباره متداول گردید و شاعران عصر اموی چندان که توانستند خلیفه یا حاکمی را به چیزی که در او نبود ستودند و از هر آنچه در آنان بود زدودند.
11. دسته ای عالم دنیاطلب و دین فروش بر سر کار آمدند که برای خشنودی حاکمان خشم خدا را به خود خریدند، اینان به میل خویش ظاهر آیه های قرآن و حدیث پیغمبر را تأویل کردند و بر کردار و گفتار حاکمان صحه گذاشتند.
12. گرایش به تجمل در زندگی، خوراک، لباس، ساختمان، اثاث البیت روز به روز بیشتر شد و کاخ های زیبا به سبک امپراتوری روم، اقامتگاه های تابستانی و زمستانی، حمام های مجلل در مقر حکومت و حتی در شکارگاه ها ساخته شد.
13. میگساری، زن بارگی و خریداری کنیزکان آوازخوان متداول گشت، تا آن جا که گفتار روزانه بعض خلیفه های اموی درباره زن و خوراک و شراب بود.


منابع :

  1. سیدجعفر شهیدی- تاریخ تحلیلی اسلام- صفحه 241-243

http://www.tahoor.com/fa/Article/PrintView/211560