مفهوم اصطلاح اصحاب الیمین و الشمال

لغت جهنم از "جهنام" است که جهنام آن چاه های خیلی عمیق و تاریک را می گویند. این لفظ نیز به اعتبار پایین بودن و تاریک بودن انتخاب شده است چون این الفاظی که ما در این دنیا داریم، برای معانی ای که در همین دنیا وجود دارد وضع شده است. آنها لفظ ندارد و با الفاظی بیان می شود که تا اندازه ای به آن معنا نزدیک باشد، و الا:
معانی هرگز اندر حرف ناید *** که بحر بیکران در ظرف ناید
این الفاظ ما جامه هایی است که برای اندام معانی این عالم دوخته شده است ولی معانی عالم دیگر، اندام (آنها) اندام دیگری است، جامه دیگر می خواهد و تا کسی با آن اندام ها آشنا نباشد لفظش را هم نمی تواند انتخاب کند. آن اندام ها را در این لباس ها ارائه دادن و نشان دادن، هر کارش مقایسه کردن با آنچه در این دنیا می بیند و با آن نزدیکترین چیزهایی که بشود قیاس کرد اجمالا (می توان آن معانی را به ذهن ها نزدیک کرد).
ببینید این حدیث پیغمبر (ص) چقدر معنی دارد! پیغمبر اکرم (ص) با اصحابشان نشسته بودند، فرمودند سنگی از لبه جهنم رها شده بود هفتاد سال بود که حرکت می کرد الان رسید به کف جهنم. فریاد گریه از خانه یهودی خبیثی که آنجا بود بلند شد.
حال یادم نیست که اصحاب مطلب را همین طور درک کردند یا خود ایشان توضیح دادند این سنگی که هفتاد سال بود به این پایین می رفت و می رفت و اکنون رسید، این شخص بود یعنی او در تمام مدت عمرش داشته می رفته نه اینکه انسان وقتی مرد به طرف جهنم رها می شود یا با یک ریسمان می کشندش می برند بالا، همین الآن انسان یا به سوی بهشت بالا می رود یا به سوی جهنم هبوط می کند، یا به طرف راست کل عالم گرایش پیدا می کند یا به طرف چپ کل عالم و نه اینکه اینجا انسان نه چپی است و نه راست، نه بالا رفته نه پایین، وقتی مرد دست یکی را می گیرند می برند بالا، دست دیگری را می گیرند می اندازند پایین، چون آن بالا و پایین نوعی بالا و پایین دیگر است که الان هم که انسان در این دنیا هست در باطنش به آن سو دارد می رود: یا به سوی بالا و علیین به تعبیر قرآن، یا به سوی پایین و سجین و جهنم و جهنام و آن اسفل سافلین و آن جای بسیار تاریک پایین که دیگر از آن پایین تر چیزی نیست.
رفتنش یعنی چه؟ رفتنش همان اعمال و نیات انسان است. اعمال انسان گام برداشتن است -این دیگر برو برگرد ندارد- همین طور که راه رفتن های اینجا بالضروره انسان را به جایی می رساند یعنی اگر انسان یک مسیر را برود به جایی در آن مسیر می رسد. (آیا) می شود انسان سرش را پایین بیندازد، از طرف شمال برود، به او بگویند کجا میروی، بگوید، می خواهم به قم بروم؟! چنین چیزی محال است. محال است که انسان به طرف شمال برود، به نقطه جنوب برسد و محال است که انسان به طرف جنوب برود، به نقطه شمال برسد. اگر انسان بخواهد به نقطه شمال برسد راهش این است که از طرف شمال برود. اگر بخواهد به نقطه جنوب برسد راهش این است که از طرف جنوب برود.
مشرق هم راهش از آن طرف است، مغرب هم از آن طرف. انسان در دنیا که کارهایش بر اساس قرارداد است، در کارهای قراردادی می بیند که این بی حسابی ها رخ می دهد. مثلا چطور؟ می گوید ما درس نمی خوانیم آخر سال هم نمره می گیریم. بله نمره گرفتن یک کار قراردادی است. نمره ای را باید بگذارد، چون با آن کار که او هجده گذاشت که تو هجده نمی شوی! یک هجده ای آنجا نوشته شده است و او هم به آن ترتیب اثر می دهد اما بنا نیست که آن واقعیت عوض شود و تغییر کند. انسان چون در دنیا می بیند که در راه های قراردادی دنیا با اینکه از آن طرف رفته نتیجه یک طرف دیگر را به او می دهند:
گنه کرد در بلخ آهنگری *** به شوشتر بریدند سر مسگری
به قول این شاعر یک آهنگر می رود گناه می کند سر یک مسگر را می برند، (با خود می گوید در آخرت هم) شانس است، یک وقت هم شد و خیلی از افراد اصلا منتظر یک شانس در عالم آخرت اند آیا چنین شانسی در دنیا هست که تو راه خراسان را پیش بگیری بعد سر از کربلا، در بیاوری، بگویی من از این راه می روم، یک وقت شانسم گرفت از کربلا سر در آوردم؟! محال است که در کارهایی که به حقایق عالم مربوط است حرف هایی از قبیل شانس مؤثر باشد.
اینکه در قرآن کریم "اصحاب الیمین" و "اصحاب الشمال" فرموده است متضمن نکته بسیار بسیار عالی است که کلمه «اصحاب» در هر دو جا می رساند. کلمه اصحاب کلمه ای است که در فارسی الآن من برایش تعبیری پیدا نمی کنم، اگر شما پیدا کردید بگویید. فقط تعبیری به نظرم می رسد و آن این است که گاهی ما در فارسی با یک «ی» این مطلب را می فهمانیم. مثلا یک وقت می گوییم فلان کس به قرآن اعتقاد دارد. ولی وقتی که می خواهیم رابطه اش را با قرآن شدید بیان کنیم می گوییم فلان کس «قرآنی» است یعنی کأنه با قرآن آمیخته شده است. یا از آن طرف -العیاذ بالله- فلان کس شراب می خورد یک مطلب است، «شرابی» یک آمیختگی را بیان می کند.
ما در فارسی این مقدار داریم. (در) کلمه «اصحاب» شما همین «ی» را کمی شدیدتر کنید. اصحاب الیمین شدن یعنی آن طرفی شدن، اصحاب الیمین یعنی افرادی که اصلا آن طرفی شده اند، یعنی کأنه در این عالم که هستند دیگر جزء آن عالم اند، الآن که در دنیا هستند ملکوت اعلایی هستند. اصحاب الشمال (یعنی افرادی که) اصحاب چپ اند؛ چنان که قرآن گاهی (تعبیر) «اصحاب النار» (دارد، می فرماید) اینها اصحاب النارند. این اصحاب النار (یعنی) کأنه اینها از آتش جدایی ندارند، اصحاب نار هستند، یاران نارند، چسبیده به او هستند. گفتم ما در فارسی تعبیری غیر از همین لفظ نداریم که بخواهیم بیان کنیم.
اصحاب الجنه، اصحاب النار، اصحاب الیمین، اصحاب الشمال، اینها تعبیراتی است که یک نوع ملابست خیلی شدید را بیان می کند و در اینجا کلمه "اصحاب الیمین" در واقع می خواهد بگوید اینها که اینجا هستند آنجایی اند، این ملکوت اعلایی ها همین الان آنجایی ها هستند، به آنجا پیوسته اند، (و کلمه) "اصحاب الشمال" (در واقع می خواهد بگوید) این هایی که الان در دنیا هستند در عین اینکه در دنیا هستند شمالی ها و چپی ها و پیوستگان به چپ هستند، الان به آن عالم پیوسته اند حقیقتشان به آن عالم پیوسته است. این مطلبی است که بعضی از مفسرین گفته اند و به نظر میرسد مطلب خیلی خوبی است و درست گفته اند یعنی با مطالب دیگری که در قرآن آمده است خوب وفق می دهد.


منابع :

  1. مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن جلد 6- صفحه 111-113

http://www.tahoor.com/fa/Article/PrintView/22614