زندگی سیاسی اجتماعی امامان شیعه (امام هشتم تا امام یازدهم علیهم السلام)

امام على بن موسى (رضا) فرزند امام هفتم که (بنا باشهر تواریخ) سال صد و چهل و هشت هجرى متولد و سال دویست و سه هجرى درگذشته است (اصول کافی، ج1،‌ ص486. ارشاد مفید، ص 284-296. دلائل الامامه، ص175-177. فصول المهمه، ص225-246. تاریخ یعقوبی، ج3، ص 188).
امام هشتم پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود به امامت رسید و مدتى از زمان امامت خود با هارون خلیفه عباسى و پس از آن با پسرش امین و پس از آن با پسر دیگرش مأمون معاصر بود.
مأمون پس از پدر، اختلافاتى با برادر خود امین پیدا کرد که منجر به جنگهاى خونین و بالاخره کشته شدن امین گردید و مأمون به سریر خلافت استیلا یافت. تا آنروز سیاست خلافت بنی عباس نسبت به سادات علوى، سیاست خشونت آمیز و خونینى بوده، پیوسته رو به سختى میرفت و هر چند گاهى یکى از علویین قیام کرده جنگ خونین و آشوبى برپا میشد و این خود براى دستگاه خلافت گرفتارى سختى بود. و ائمه و پیشوایان شیعه از اهل بیت اگرچه با نهضت و قیام کنندگان همکارى نمیکردند و مداخله اى نداشتند ولى شیعه که آن روز جمعیت قابل توجهى بودند پیوسته ائمه اهل بیت را پیشوایان دینى مفترض الطاعه و خلفاء واقعى پیغمبر اکرم (ص) میدانستند و دستگاه خلافت را که قیافه دربار کسرى و قیصر داشت و به دست یک مشت مردم بی بندوبار اداره میشد، دستگاهى ناپاک و دور از ساحت قدس پیشوایان خود می دیدند و دوام و پیشرفت این وضع براى دستگاه خلافت خطرناک بود و آن را به شدت تهدید می کرد.
مأمون به فکر افتاد که به این گرفتاریها که سیاست کهنه و هفتاد ساله پیشینیان وى نتوانست چاره کند، با سیاست تازه دیگرى خاتمه بخشد و آن این بود که امام هشتم را ولایتعهدی بدهد و از این راه هر گرفتارى را رفع کند؛ زیرا سادات علوى پیش از آنکه دست خودشان به خلافت بند شد دیگر به ضرر دستگاه قیام نمی کردند و شیعه نیز پس از آنکه آلودگى امام خود را به خلافتى که پیوسته آن را و کارگردانان آن را پلید و ناپاک می شمردند، مشاهده کردند، دیگر آن اعتقاد معنوى و ارادت باطنى را که در حق امامان اهل بیت داشتند، از دست می دهند و تشکل مذهبیشان سقوط کرده دیگر خطرى از این راه متوجه دستگاه خلافت نخواهد گردید (دلائل الامامة، ص 197. مناقب ابن شهر آشوب،‌ ج4، ص 363).
بدیهى است که پس از حصول مقصود، از بین بردن امام براى مأمون اشکالى نداشت، مأمون براى تحقق دادن به این تصمیم، امام را از مدینه به مرو احضار کرد و پس از حضور اول خلافت و پس از آن ولایت عهد خود را به امام پیشنهاد نمود و آن حضرت اعتذار جسته نپذیرفت ولى بالاخره به هر ترتیب بود قبولانید و امام نیز به این شرط که در کارهاى حکومتى و عزل و نصب عمال دولت مداخله نکند، ولایت عهدی را پذیرفت (اصول کافی، ج1، ص489. ارشاد مفید، ص 290. فصول المهمه،‌ ص237. تذکرة‌الخواص، ص 352. مناقب ابن شهر آشوب، ج4، ص 363).
این واقعه در سال دویست هجرى اتفاق افتاد ولى چیزى نگذشت که مأمون از پیشرفت سریع شیعه و بیشتر شدن ارادت ایشان نسبت به ساحت امام و اقبال عجیب عامه مردم و حتى سپاهیان و اولیاء امور دولتى، به اشتباه خود پى برد و به صدد چاره جوئى آمده آنحضرت را مسموم و شهید ساخت. امام هشتم پس از شهادت در شهر طوس ایران که فعلا شهر مشهد نامیده میشود مدفون گردید.
مأمون عنایت بسیارى به تجربه علوم عقلى به عربى نشان میداد و مجلس علمى منعقد کرده بود که دانشمندان ادیان و مذاهب در آن حضور یافته به مناظره علمى می پرداختند امام هشتم نیز در آن مجلس شرکت میفرمود و با علماء ملل و ادیان به مباحثه و مناظره می پرداخت و بسیارى از این مناظره ها در جوامع حدیث شیعه مضبوط است (مناقب ابن شهر آشوب، ج4،‌ص 351. احتجاج، احمدبن علی بن ابی طالب الطبرسی «چاپ نجف، سال 1385 هجری» ج2،‌ص 170-237).

امام نهم
امام محمد بن على (تقى و گاهى به لقب امام جواد و ابن الرضا نیز ذکر میشود) فرزند امام هشتم که سال صد و نود و پنج هجرى در مدینه متولد شده و طبق روایات شیعه سال دویست و بیست هجرى به تحریک معتصم خلیفه عباسى به دست همسر خود که دختر مأمون خلیفه عباسى بود مسموم و شهید شده در جوار جد خود امام هفتم در کاظمیه مدفون گردید.
پس از پدر بزرگوار خود به امر خدا و معرفى گذشتگان خود به امامت رسید. امام نهم موقع درگذشت پدر بزرگوار خود در مدینه بود مأمون وى را به بغداد - که آنروز عاصمه خلافت بود- احضار کرده به حسب ظاهر محبت و ملاطفت بسیارى نمود و دختر خود را به عقد ازدواج وى درآورد و در بغداد نگه داشت و در حقیقت میخواست به این وسیله امام را از خارج و داخل تحت مراقبت کامل درآورد.
امام مدتى در بغداد بود سپس از مأمون استجازه کرده به مدینه رفت تا آخر عهد مأمون در مدینه بود و پس از درگذشت مأمون که معتصم زمام خلافت را بدست گرفت، دوباره امام را به بغداد احضار کرده تحت نظر گرفت و بالاخره چنان که گذشت به تحریک معتصم، آن حضرت به دست همسر خود مسموم شد و درگذشت (ارشاد مفید، ص297. اصول کافی،‌ ج1، ص 492-497. دلائل الامامه، ص 201- 209. مناقب ابن شهر آشوب،‌ ج4، ص 377-399. فصول المهمه، ص 247-258، تذکرة‌الخواص،‌ ص 358).

امام دهم
امام على ابن محمد (نقى و گاهى به لقب امام هادى ذکر میشود) فرزند امام نهم در سال دویست و دوازده در مدینه متولد شده و در سال دویست و پنجاه و چهار (طبق روایت شیعه) معتز، خلیفه عباسى با سم شهیدش کرده است (اصول کافی، ج1، ص497-502. ارشاد مفید، ص 307. دلائل الامامه، ص 216-222. فصول المهمه، ص 259-265. تذکرة الخواص، ص 362. مناقب ابن شهرآشوب، ج4، ص 401-420).
امام دهم در ایام حیات خود با هفت نفر از خلفاى عباسى، مأمون و معتصم و واثق و متوکل و منتصر و مستعین و معتز معاصر بوده است. در عهد معتصم، سال دویست و بیست بود که پدر بزرگوارش در بغداد با سم درگذشت، وى در مدینه بود و به امر خدا و معرفى امامان گذشته به امامت رسید و به نشر تعالیم دینى می پرداخت تا زمان متوکل رسید.
متوکل در سال دویست و چهل و سه در اثر سعایتهائى که کرده بودند یکى از امرای دولت خود را مأموریت داد که آن حضرت را از مدینه به سامراء که آن روز عاصمه خلافت بود جلب کند و نامه اى مهرآمیز با کمال تعظیم به آنحضرت نوشته تقاضاى حرکت و ملاقات نمود و البته پس از ورود آن حضرت به سامراء در ظاهر اقداماتى به عمل نیامد ولى در عین حال آنچه می توانست در فراهم آوردن وسایل اذیت و هتک آن حضرت کوتاهى نمیکرد و بارها به منظور قتل یا هتک، امام را احضار کرده و به امر وى خانه اش را تفتیش می نمودند.
متوکل در دشمنى با خاندان رسالت در میان خلفاء عباسى نظیر نداشت و به ویژه با على (ع) دشمن سرسخت بود و آشکارا ناسزا میگفت و مرد مقلدى را موظف داشت که در بزمهاى عیش تقلید آن حضرت را درمی آورد و خلیفه میخندید. و در سال دویست و سى و هفت بود که امر کرد قبه ضریح امام حسین (ع) را در کربلا و همچنین خانه هاى بسیارى که در اطرافش ساخته بودند، خراب و با زمین یکسان نمودند و دستور داد که آب به حرم امام بستند و دستور داد زمین قبر مطهر را شخم و زراعت کنند تا بکلى اسم و رسم مزار فراموش شود (مقاتل الطالبیین،‌ ص395).
در زمان متوکل، وضع زندگى سادات علوى - که در حجاز بودند - به مرحله رقت بارى رسیده بود چنانکه زنهاى ایشان ساتر نداشتند و عده اى از ایشان یک چادر کهنه داشتند که در اوقات نماز آن را به نوبه پوشیده نماز میخواندند (مقاتل الطالبیین،‌ ص395 و 396) و نظیر این فشارها را به سادات علوى که در مصر بودند نیز وارد می ساخت.
امام دهم به شکنجه و آزار متوکل صبر میفرمود تا وى درگذشت و پس از وى منتصر و مستعین و معتز روى کار آمدند و به دسیسه معتز، آن حضرت مسموم و شهید شد.

امام یازدهم
امام حسن بن على (عسکرى) فرزند امام دهم در سال دویست و سى و دو هجرى متولدشده و در سال دویست و شصت هجرى (بنا به بعضى از روایات شیعه) به دسیسه معتمد خلیفه عباسى مسموما و درگذشته است (ارشاد مفید، ص 315. دلائل الامامه، ص223. فصول المهمه، ص 266-272. مناقب ابن شهرآشوب،‌ ج4،‌ ص422. اصول کافی، ج1، ص 503).
امام یازدهم پس از درگذشت پدر بزرگوار خود به امر خدا و حسب التعیین پیشوایان گذشته به امامت رسید و هفت سالى که امامت کرد بواسطه سختگیرى بیرون از اندازه مقام خلافت، با تقیه بسیار شدید رفتار میکرد در به روى مردم حتى عامه شیعه بسته جز خواص شیعه کسى را بار نمیداد با این حال اکثر اوقات زندانى بود (ارشاد مفید، ص 324. اصول کافی، ج1، ص 512. مناقب ابن شهراآشوب، ج4، ص 429 و 430).
و سبب اینهمه فشار این بود که اولا: در آن ازمنه جمعیت شیعه کثرت و قدرتشان به حد قابل توجهى رسیده بود و این که شیعه به امامت قائلند براى همگان روشن و آفتابى شده بود و امامان شیعه نیز شناخته میشدند و از این روى مقام خلافت بیش از پیش ائمه را تحت مراقبت درآورده و از هر راه بود با نقشه هائى مرموز در محو و نابود کردن ایشان می کوشیدند. ثانیا: مقام خلافت پى برده بود که خواص شیعه براى امام یازدهم فرزندى معتقدند و طبق روایاتى که از خود امام یازدهم و هم از پدرانش نقل میکنند فرزند او را همان مهدى موعودى میشناسند که بموجب اخبار متواتره از طرق عامه و خاصه پیغمبراکرم (ص) خبر داده بود، و او را امام دوازدهم میدانند. بدین سبب امام یازدهم بیشتر از سایر ائمه تحت مراقبت مقام خلافت درآمده بود و خلیفه وقت تصمیم قطعى گرفته بود که به هر طریق باشد به داستان امامت شیعه خاتمه بخشد و در این خانه را براى همیشه ببندد.
و از این روى همین که بیمارى امام یازدهم را به معتمد خلیفه وقت گزارش دادند، طبیب نزد آن حضرت فرستاد و چند تن از معتمدان خود و چند نفر از قضات را به منزلش گماشت که پیوسته ملازم وى و مراقب اوضاع داخلى منزل بوده باشند و پس از شهادت امام نیز خانه را تفتیش و توسط قابله ها کنیزان آن حضرت را معاینه کردند و تا دو سال مأمورین آگاهى خلیفه در خط پیدا کردن خلف آن حضرت مشغول فعالیت بودند تا بکلى نومید شدند (اصول کافی،‌ ج1، ص 505،‌ ارشاد مفید، ص 319).
امام یازدهم را پس از درگذشت در خانه خودش در شهر سامرا پهلوى پدر بزرگوارش به خاک سپردند و باید دانست که ائمه اهل بیت در دوره زندگیشان گروه انبوهى از علماء و محدثین پرورش دادند که شماره ایشان به صدها تن میرسد و ما براى رعایت اختصار در این کتاب متعرض فهرست اسامى خودشان و مؤلفان و آثار علمى و شرح احوالشان نشدیم (ر.ک: رجال کشی، رجال طوسی، فهرست طوسی و سایر کتابهای رجال).


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- شیعه در اسلام- صفحه 222-230

http://www.tahoor.com/fa/Article/PrintView/27228