پیمان شکنی و فقدان احساس مسئولیت از سوی منافقین

فارسی 2305 نمایش |

از فرار طرفی نمی بندند

اگر بگوییم قسمتی از شخصیت انسان را علاقه بر حفظ عهود و مواثیق و احساس مسئولیت تشکیل می دهد، سخنی به گزاف نگفته ایم. پایبندی انسان به مسئولیتی که بر عهده گرفته است نشانه ی صلابت ذات و آسیب ناپذیری آن در برابر منافع زودگذر مادی است منافقان درست بر خلاف این اصل بودند، در جنگ «احد» از میدان فرار کردند، پس از فرو نشستن غبار جنگ نزد پیامبر گرامی (ص) تعهد کردند که دیگر گرد چنین کار زشتی نروند، ولی متاسفانه در جنگ «احزاب» نیز از این شیوه بهره گرفتند، با این تفاوت که در جنگ «احد»، فقط فرار کردند و در نبرد «احزاب» علاوه بر این، دیگران را نیز بر این عمل شنیع که نقطه ی مقابل کرامت و شرافت انسانی است، دعوت کردند چنانکه می فرماید: «و لقد کانوا عاهدوا الله من قبل لا یولون الأدبار و کان عهد الله مسؤلا؛ آنها قبلا با خدا عهد و پیمان بسته بودند که پشت به دشمن نکنند، و بر سر عهد خود در دفاع از توحید و اسلام و پیامبر بایستند، مگر آنها نمى دانند که عهد الهى مورد سؤال قرار خواهد گرفت و آنها در برابر آن مسئولند.» (احزاب/ 15)
بعضى گفته اند منظور از این عهد و پیمان همان تعهدى است که طایفه "بنى حارثه" در روز جنگ احد با خدا و پیامبر کردند در آن هنگام که تصمیم به مراجعت از میدان گرفتند و بعد پشیمان شدند، عهد بستند که دیگر هرگز گرد این امور نروند، اما همانها در میدان جنگ احزاب باز به فکر پیمان شکنى افتادند.
بعضى نیز آن را اشاره به عهدى مى دانند که در جنگ بدر و یا در عقبه قبل از هجرت پیامبر با آن حضرت بستند. ولى به نظر مى رسد که آیه فوق مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که هم این عهد و پیمانها و هم سایر عهد و پیمانهاى آنها را شامل مى شود. اصولا هر کسى ایمان مى آورد و با پیامبر (ص) بیعت مى کند این عهد را با او بسته که از اسلام و قرآن تا سر حد جان دفاع کند. تکیه بر عهد و پیمان در اینجا به خاطر این است که حتى عرب جاهلى به مسأله عهد و پیمان احترام مى گذاشت، چگونه ممکن است کسى بعد از ادعاى اسلام، پیمان خود را زیر پا بگذارد؟ بعد از آنکه خداوند نیت منافقان را افشاء کرد که منظورشان حفظ خانه هایشان نیست، بلکه فرار از صحنه جنگ است، با دو دلیل به آنها پاسخ مى گوید.
در جهان بینی اسلام هر فردی اجل قطعی و معینی دارد، که یک لحظه جلو و عقب نمی رود و آیه 34 سوره اعراف «فإذا جاء أجلهم لا یستأخرون ساعة و لا یستقدمون؛ پس چون مدتشان به سر آید لحظه اى پس و پیش نمى افتند.» روی این اساس است که قرآن به پیامبر گرامی (ص) فرمان می دهد که به منافقان بگوید که در فرار از نبرد، طرفی نمی بندند و سودی به دست نمی آورند زیرا وضع انسان از دو حال بیرون نیست، یا لحظه ی مرگ او فرا رسیده است یا نه، در صورت نخست، خواه فرار بکند یا نکند، چنگال مرگ گلوی او را می فشرد، در صورت دوم هر چند، چند صباحی زنده می ماند ولی این زندگی کوتاه در برابر زندگی پیوسته سرای جاویدان قابل سنجش نیست انسان خردمند هرگز دومی را با اوی مبادله و معامله نمی کند، چنان که می فرماید: «قل لن ینفعکم الفرار إن فررتم من الموت أو القتل و إذا لا تمتعون إلا قلیلا؛ بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید، این گریز اصلا سودى به حال شما نخواهد داشت و در آن صورت جز اندکى [از زندگى] برخوردار نخواهید شد.» (اعراف/ 16)
گیرم موفق به فرار شدید، از دو حال خارج نیست، یا اجلتان سر آمده و مرگ حتمى شما فرا رسیده است، هر جا باشید مرگ گریبان شما را مى گیرد حتى در خانه ها و در کنار زن و فرزندانتان، و حادثه اى از درون یا از برون به زندگى شما پایان مى دهد، و اگر اجل شما فرا نرسیده باشد چهار روزى در این دنیا زندگى توأم با ذلت و خفت خواهید داشت، و اسیر چنگال دشمنان و سپس عذاب الهى خواهید شد.
در حقیقت این بیان شبیه همان چیزى است که در جنگ احد، خطاب به گروه دیگرى از منافقان سست عنصر نازل گردید: «قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل إلى مضاجعهم؛ بگو حتى اگر در خانه هایتان باشید، آنها که مقدر شده است کشته شوند به سراغشان در بسترهایشان مى آیند و آنها را از دم شمشیر مى گذرانند.» (آل عمران/ 153)

 

منـابـع

جعفر سبحانی- منشور جاوید- جلد 6 صفحه 415

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 17 صفحه 231

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد