استثنائات نفخ صور

فارسی 4478 نمایش |

نفخ صور

یکی از نکات مهمی که در آیات مربوط به نفخ صور مطرح شده است استثناء افرادی در این رابطه است که از مرگ در واقعه بزرگ مصون می مانند. این مسأله در دو آیه از سوره های نمل و زمر مطرح شده که از آیات اصلی مبحث نفخ صور هستند.
در سوره زمر می خوانیم: «و نفخ فی الصور فصعق من فی السماوات و من فی الأرض إلا من شاء الله؛ و در صور دمیده مى شود که ناگهان هر که در آسمان ها و هر کس که در زمین است مى میرند مگر کسى که خدا بخواهد.» (زمر/ 68)
همچنین در نمل آمده است: «و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات و من فی الأرض إلا من شاء الله و کل أتوه داخرین؛ روزى که در صور، بدمند و هر کس در آسمان ها و هر کس در زمین است وحشت کند مگر آن کس که خدا بخواهد و همگى با تذلل به پیشگاه وى رو کنند.» (نمل/ 87) در این دو آیه به روشنی و صراحت به این مسأله تصریح شده است که در این واقعه همه بر اثر نفخ صور دچار وحشت شدید و مرگ می شوند مگر شخص یا اشخاصی که به خواست خدا زنده می مانند. در این رابطه دو مسأله قابل بررسی است:
الف: نخست آن که این افراد برگزیده که در این آیات به ذکر استثناء شدن ایشان بسنده شده چه کسانیند و چه خصوصیاتی دارند؟ و آیا اساسا در آیات دیگر قرآن و روایات می توان در این رابطه مطلبی یافت که به روشن شدن ابعاد مسأله کمک کند؟ یا این که این مسأله از مباحثی است که برای ما مجهول است و باید به کلیت آن ایمان بیاوریم؟
ب: مسأله دیگر این که این که آیا این استتثناء ادامه دارد یا این که این افراد برگزیده نیز بالأخره می میرند به عبارت دیگر رابطه این آیه با آیاتی نظیر آیه 57 سوره عنکبوت که می فرماید: «کل نفس ذائقة الموت؛ هر نفسى مرگ را خواهد.» که طبق آن ها همه در نظام هستی باید مرگ را بچشند غیر از ذات باری تعالی چیست؟ آیا این آیات یک قاعده کلی را بیان می کند که البته مورد استثنائی دارد که در آیات دیگر بیان شده (نظیر تبصره در قوانین معمولی) یا اینکه آن استثنائی که در دو آیه بالا مطرح شده صرفا در مورد زمان نفخ صور بوده و ممکن است بعدا به امر الهی آن افراد استثناء نیز مزه مرگ را بچشند؟

الف: افراد برگزیده چه کسانیند؟

نکته مهمی که در این رابطه توجه به آن ضروری است و در بالا نیز به آن اشاره شد این است که از این دو آیه و آیات دیگر قرآن صراحتا از این افراد نام برده نشده و درباره ایشان مطلبی گفته نشده است. در المیزان نیز پس ذکر برخی اقوال به همین نکته اشاره شده است آن جا که فرموده اند: "خواننده عزیز توجه دارد که هیچ یک از این اقوال به دلیلى از لفظ آیات که بتوان بدان استناد جست مستند نیستند."
پس آن چه ما در این رابطه می توانیم به آن استناد کنیم چند چیز است یکی روایات که البته در مواردی نیز با هم متفاوت است، دیگری آیاتی که بتوان با بررسی و کنار هم گذاشتن آن آیات با آیات بالا به نتائجی رسید و دیگر حدس هایی که در این رابطه با توجه به مدلول خود این دو آیه می توان مطرح کرد.
با توجه به این مطالب در اینکه این کسان کیانند در میان مفسران گفتگو است گروهى معتقدند که آن ها جمعى از فرشتگان بزرگ خدا همچون جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل مى باشند بعضى حاملان عرش خدا را نیز بر آن افزوده اند، بعضى دیگر ارواح شهدا را که به حکم آیات قرآن «أحیاء عند ربهم یرزقون؛ زنده‏ اند نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند.» (آل عمران/ 169) زنده اند و در نزد پروردگارشان روزى مى برند، مستثنا دانسته اند و البته هر کدام در این رابطه برخی روایات را به عنوان مؤید خود می آورند.
در المیزان بعد از ذکر برخی از این اقوال و بیان مطلب بالا خود چند احتمال مطرح می کنند،احتمال اولی که ایشان مطرح می کنند این گونه است: "بله اگر براى خدا خلقى تصور شود که در وراى آسمان ها و زمین بوده باشند، آن وقت ممکن است بگوییم استثناء مزبور به طور منقطع آنان را استثنا کرده." (یعنی طبق این فرض افرادی که از قضیه صور استثناء شده اند اصلا جزء اهالی آسمان و زمین نیستند به این گونه استثناء ها منقطع می گویند.)
در ادامه احتمال دیگر را به این شکل مطرح می کنند: "یا بگوییم مرگ عبارت است از جدایى روح از جسد، و این تنها در جانداران داراى جسد تصور دارد، و اما ارواح نمى میرند، و منظور از استثناء ایشانند، و در این صورت استثناى مزبور منقطع نیست، بلکه متصل است، چون ارواح هم در بین "من فی السماوات و من فی الأرض" هستند. مؤید این وجه بعضى از روایاتى است که از ائمه اهل بیت (ع) رسید همانند آن روایتى که در ذیل آیه ی شریفه «لمن الملک الیوم؛ امروز ملک از آن کیست.» (مؤمن/ 16) وارد شده که فرموده اند: جوابى که در آیه آمده، یعنى جمله ی «لله الواحد القهار؛ ملک امروز همه اش از خداى واحد قهار است .» (مؤمن/ 16) کلام ارواح انبیاء (ع) است، و روایاتى دیگر که این معنا را تایید مى کند.

دیدگاه علامه طهرانی درباره افراد مستثنی

علامه طهرانی در یک بررسی دقیق تفسیری و البته با توجه به برخی مبانی خاصی که در زمینه نفخ صور و عالم برزخ دارند در زمینه افرادی که در نفخ صور استثناء شده اند دیدگاهی قابل تأملی ارائه می کنند که در نوع خود جالب توجه است و فارغ از برخی اشکالاتی که در آن ممکن است به ذهن برسد می تواند برای پژوهشگران مفید باشد البته در این رابطه نیاز است ابتدا با دیدگاه ایشان نسبت به نفخ صور و عالم برزخ آشنا شویم.
علامه طهرانی با توجه به برخی آیات و ادله معتقدند در پایان جهان سه صیحه واقع می شود یک صیحه دنیوی که موجب انتقال موجودات از عالم دنیا به عالم برزخ می گردد که غیر از نفخ صور است و در قرآن به آن اطلاق صیحه شده است پس از آن که موجودات این دنیا به عالم برزخ وارد شدند دو نفخ صور واقع می شود که اولی موجودات برزخی را میرانده و دومی ایشان در عالم قیامت زنده می کند.
ایشان با توجه به این مبانی در رابطه با افرادی که در نفخ صور استثناء شده اند به اظهار نظر می پردازند و می فرمایند: در آیات مربوط به نفخ صور در هنگام وقوع قیامت مراد از "من فی الارض" برزخیانی هستند که در عالم صورت محبوسند، و نتوانسته اند خود را از عالم برزخ خارج کنند، و اینان اصحاب شمال هستند. و مراد از "من فی السماوات" فرشتگان و ارواح شهداء و سعدائی است که از برزخ گذشته ولی هنوز فنای در ذات احدیت پیدا ننموده اند، و اینان اصحاب یمین هستند.
حال باید دید که مراد از استثناء چیست؟ و افراد مستثنی چه کسانی هستند؟ همه می میرند «إلا من شآء الله؛ مگر آن کسانی را که خدا بخواهد.»
لابد باید آنها کسانی باشند که از فرشتگان و از ارواح اصحاب یمین و خوبان بالاتر و برتر بوده، و باید آنقدر تاب و توان داشته باشند تا صیحه ی شدیدی که از صور بر می خیزد و مردم برزخ را می کشد در قلب و گوش آنها هیچ اثر نگذارد؛ آن صیحه ای که ملک الموت را می میراند و جبرائیل و میکائیل و تمام فرشتگان مقرب را هلاک می کند در آنان بدون اثر باشد؛ نه آنها را بکشد و نه به وحشت و فزع اندازد. همان گونه که گفتیم، این استثناء در دو آیه از سوره نمل و زمر آمده است.
حال در هر یک از این دو آیه جداگانه بحث نموده، و مراد از استثناء را از قرائن و همارات محفوفه به حول و قوهه خدا نشان خواهیم داد. اما در آیه 87 سوره نمل «و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السماوات و من فی الارض إلا من شآء الله و کل أتوه داخرین؛ و روزی که در صور دمیده شود پس هر که در آسمان ها و هر که در زمین است به هراس افتد، مگر آن کس که خدا بخواهد. و جملگی خاضعانه به سوی او می آیند.»
معنای إلا من شآء الله از آیات بعد استفاده می شود، چون بعد از ذکر یک آیه دیگر می فرماید: «من جاء بالحسنة فله خیر منها و هم من فزع یومئذ امنون* و من جآء بالسیئة فکبت وجوههم فی النار هل تجزون إلا ما کنتم تعملون؛ هر کس (عمل) نیکى آورد، پاداشى بهتر از آن خواهد داشت، و آنها آن روز از هراسى بزرگ در امانند. و هر کس (عمل) بدى آورد (با) صورت هایشان در آتش دوزخ واژگون شوند. (گفته مى شود:) آیا جز آنچه مى کردید سزا داده مى شوید؟» (نمل/ 89- 90)

حسنات و سیئات

در این آیات می فرماید کسی که حسنه انجام دهد از فزع و هراس در ایمنی است، پس کسانی که در تحت استثناء إلا من شآء الله واقع شوند و فزع آنها را شامل نگردد، افرادی هستند که حسنه آورده باشند. و مراد از حسنه در این جا، مطلق حسنه است نه یک کار خوب و یا یک صفت و اخلاق خوب چون اولا اگر مراد از حسنه، فی الجمله خوبی باشد، دیگر استثناء در آیه ی فزع معنی ندارد و همه باید از فزع در امان باشند، زیرا که احدی از افراد بشر نیست مگر آنکه فی الجمله حسنة و عمل خیری از او سر زده باشد.
و ثانیا در اینجا حسنه در مقابل سیئه قرار داده شده است، و خداوند بر سیئه وعده جهنم داده؛ پس کسی که حسنه را با سیئه توأم نماید و نیکی و بدی را با هم در آمیزد از فزع آن روز در امان نمی باشد.
ایمنی را که خداوند مختص اهل حسنه قرار داده است حتما باید اختصاص به افرادی داشته باشد که حسنه را به طور مطلق انجام داده باشند؛ یعنی کسانی که ذاتشان نیکو و پاکیزه و کردار و صفات و اخلاقشان به طور کلی پاک و طیب بوده باشد؛ و اینان مورد استثناء از فزع در نفخ صور هستند.
از طرفی می دانیم خداوند سیئه و زشتی از اعمال را خبیث شمرده و محلش را دوزخ مقدر نموده است: «یجعل الخبیث بعضه على بعض فیرکمه جمیعا فیجعله فى جهنم؛ خداوند بعضی از خبیث را روی بعضی دیگر می گذارد و انباشته و متراکم می کند، و یکجا و یکپارچه در دوزخ می اندازد.» (انفال/ 37)
و نیز فرموده است: «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات؛ زن های ناپاک برای مردان ناپاک، و مردان ناپاک برای زن های ناپاک هستند؛ و زن های پاک برای مردان پاک، و مردان پاک برای زن های پاک هستند.» (نور/ 26) یعنی تمام سیئات و خبیثات حکم واحدی دارند. نیز هر کفر و نفاق و شرکی را پلیدی و رجس و نجاست شمرده است «أما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا إلیٰ رجسهم و ماتوا و هم کـٰفرون؛ و اما افرادی که در دل های آنان از امراض روحی است، پس پلیدی به پلیدی آنان افزوده می شود و در حال کفر، از دنیا می روند.» (توبه/ 125) «إنما المشرکون نجس؛ حقا این است و جز این نیست که مشرکین نجس می باشند.» (توبه/ 28) و نیز بعضی از مراتب ایمان را شرک شمرده است: «و ما یؤمن أکثرهم بالله إلا و هم مشرکون؛ اکثریت این افرادی که ایمان می آورند در حقیقت شرک به خدای دارند.» (یوسف/ 106)
بنابراین، اکثریت مؤمنان از ناپاکی و نجاست شرک خفی در مصونیت نخواهند بود.
پس آن کسانی که به تمام معنای کلمه از شرک خالص شده اند افرادی هستند که ابدا دل به غیر خدا نداده، و سکونت و آرامشی غیر از حضرت او ندارند، و برای ذات پاک کبریائی خداوند "جل شأنه" هیچ شریکی چه در ذات و چه در اسماء و چه در صفات و أفعالش قرار نمی دهند (به این معنا که در ذات و حقیقت خدا از شرک بری باشند و در نام هایی که خدا را با آن ها می خوانند گرفتار شرک نباشند و صفات الهی را به گونه ای بیان نکنند که منتهی به شرک شود و یا افعال او را حقیقتا منتسب به غیر از او نکنند و او را واقعا تنها قدرت مستقل و بی نیاز به دیگری بدانند) و این است معنای ولایت.
افرادی که چنین باشند، ذات پاکی پیدا می کنند و افعال و اعمالشان نیز پاک و طاهر می گردد؛ یعنی باطن و ظاهر آن ها از دستبرد شیطان و نفس اماره پاک و پاکیزه گشته و در حرم امن و امان الهی، بدون هیچ دغدغه و اضطراب، خوش و خرم آرمیده اند.
و آیه شریفه «الذین تتوفاهم الملائکة طیبین یقولون سلـٰم علیکم ادخلوا الجنة بما کنتم تعملون؛ همانا که فرشتگان جانشان را در حالی که پاکیزه اند می ستانند و می گویند: سلام بر شما، به پاداش آنچه می کردید به بهشت درآیید.» (نحل/ 32) نیز راجع به ایشان می باشد. چون طیبین به معنای پاک سرشت و پاکیزه نهاد است؛ یعنی به سبب داشتن ولایت که همان سپردن تمام امور جزئا و کلا به خداست، آنان پاک و پاکیزه شده اند. و این که فرشتگان بر آن ها سلام می کنند همان معنای امان و امنیت است که در آیه مربوط به نفخ صور آمده است.
بنابر آنچه ذکر شد به دست آمد که مراد از من شآء الله کسانی هستند که تمام امور خود را به خدا سپرده و به مقام توکل و تفویض و تسلیم رسیده، و از آنها عبور نموده ذات خود را فانی در ذات حضرت احدیت نموده و هیچ شائبه ای از استکبار و فرعونیت و اظهار هستی در بقایا و زوایای نفس خود باقی نگذارده اند؛ و این است معنای ولایت.
خلاصه آن که اولیاء الله که در دو آیه مربوط به نفخ صور که به آیه فزع و صعق مشهورند استثناء شده اند و موت و هلاک ندارند کسانی هستند که در دنیا طریق خلوص را پیموده اند و تمام افعال خویش را برای خدای خود انجام داده اند و به معنای واقعی کلمه از شرک رها شده و در عالم خلوص وارد شده اند به ایشان که از درجات مخلصین (با کسر لام یعنی کسانی که تلاش می کنند اعمال خود را با اخلاص انجام دهند و در مسیر مجاهده با نفس هستند) گذشته و عین خلوص شده اند مخلصین گفته می شود.
برای آن ها در این حالت وجودی باقی نمانده است که نیاز به قبض روح داشته باشند، وجودشان و حقیقت ایشان فانی در ذات بی پایان الهی شده و در درجات محبت خدایشان که محبوب ایشان است پیوسته با به جا آوردن آن چه مورد رضای اوست مورد محبت خدا قرار می گیرند و محبوب او می گردند. در این مرحله گوششان گوش خدا، چشمشان چشم خدا ،دستشان دست خدا می شود.

آیا اسثتثناء ادامه دارد؟

مطلب دیگری که باید مورد بررسی قرار بگیرد این است که افرادی که در واقعه نفخ صور از ترس و بیهوشی و مرگ در امانند برای همیشه در امانند یا این که آن ها نیز باید به حکم "کل نفس ذائقة الموت" طعم مرگ را بچشند. حقیقت این است که در این رابطه نیز از آیات قرآن حکم صریح و قطعی به دست نمی آید بلکه در هر دو فرض را می توان از آیات قرآن برداشت کرد.
دلیل این مطلب همان گونه که اشاره شد این است که از سویی می توان آیه "ذائقة الموت" را یک حکم کلی بدون استثناء فرض کرد که افرادی که در واقعه صور نیز در امانند نهایتا به آن گردن می نهند و از سوی دیگر می توان مدعی شد ایشان که در واقعه صور که حکم مرگ همگان را امضاء می کند به مأمن الهی رسیده اند دیگر برای همیشه در امان خواهند بود و استثنایی از آن حکم کلی آیه ی "ذائقة الموت" هستند.
برای هر یک از این دو دیدگاه می توان دلایلی آورد و یا اشکالاتی مطرح کرد اما آن چه در این زمینه می تواند نقش تعیین کننده و تأثیر گذار داشته باشد دیدگاه شخص نسبت به مسأله ی سابق است به این گونه که موضع گیری فرد در این که افراد مستثنی کیانند و چه خصوصیاتی دارند می تواند موضع او را نیز مشخص کند چرا که اغلب روایاتی که برای این موضوع به آن ها استناد شده به این مطلب تصریح کرده اند که افراد مستثنایی که در آن ها بدان اشاره شده بعد از نفخ به فرمان الهی می میرند و کسانی که به روایات در این رابطه استناد جسته اند ناگزیر باید به عمومیت آیه ی "ذائقة الموت" اعتراف کنند.
علامه طباطبایی نیز در این رابطه دو احتمال مطرح کردند که در صورت اول که موجودی ورای آسمان و زمین است نمی توان به طور قطع گفت که منظور ایشان این است که این موجود آیا در ادامه زنده می ماند یا خیر؟ اما در فرض دوم که منظور ارواح باشد چون ارواح مرگ به معنای جدایی روح از بدن ندارند دیگر شمول مرگ آیه ی "ذائقة الموت" در ادامه برای آن ها جای صحبت ندارد چرا که از اول هم داخل مردگان نمی توانستند باشند.
اما دیدگاه علامه طهرانی که یک دیدگاه با مبانی خاص است در این رابطه می تواند نظری روشن داشته باشند هر چند به این مطلب تصریح نمی کنند اما از استدلال ایشان و علتی که برای استثناء افراد برگزیده بیان می کند لازمه اش استثنای پایدار افراد برگزیده است و از آن جا که علت نمردن ایشان را همان فنای در ذات الهی دانسته اند فهمیده می شود که افراد مستثنی بعد از واقعه نفخ صور نیز نمی میرند زیرا فانی در ذات بی انتهای الهی هستند و مرگ و نیستی برای ایشان معنا ندارد. البته در اصل مبانی ایشان که این دیدگاه را بر آن استوار کرده اشکالات و خدشه هایی مطرح است که از حوصله و مقصود این نوشتار خارج است.

منـابـع

سید محمدحسین حسینی طهرانی- معاد شناسی- جلد 4 صفحه 175- 179

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏17 ص 444، جلد ‏15 ص 574

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏19 صفحه 541

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد