شیوه های تبلیغ و دعوت حضرت ابراهیم علیه السلام (برائت)

فارسی 4164 نمایش |

ابراهیم (ع)

ابراهیم، دومین پیامبر صاحب عزم و داراى آیین و شریعت جهانى و از نسل نوح است. او بر اساس آیه 125 سوره نساء به خلیل الله ملقب گشته «واتخذ الله إبراهیم خلیلا؛ خدا ابراهيم را دوست گرفت.» داستان زندگانى و دعوت او در بیش از 180 آیه قرآنى آمده و نامش 69 بار در خلال قرآن ذکر شده است. داستان دعوت وى در سوره هاى بقره، انعام، شعراء، صافات، انبیاء و مریم بیشتر به چشم مى خورد. زندگى پر فراز و نشیب ابراهیم، خانواده و قومش حاوى نکات و شیوه هاى تبلیغى بسیار است.

ثناى ابراهیم در قرآن
آیات متعددى در قرآن، متضمن ستایش و تمجید از شخصیت والاى ابراهیم است و کمتر پیامبرى در قرآن از این میزان ستایش و ثنا برخوردار گشته و بر اسوه بودنش، تأکید گردیده است: «إن إبراهیم کان أمة قانتا لله حنیفا ولم یک من المشرکین* شاکرا لأنعمه اجتباه وهداه إلى صراط مستقیم؛ به راستى ابراهیم، پیشوایى مطیع خدا و حق گراى بود و از مشرکان نبود. و نعمت هاى او را شکر گزار بود، خدا او را برگزید و به راهى راست هدایتش کرد.» (نحل/ 120- 121)
«و اذکر فى الکتاب إبراهیم إنه کان صدیقا نبیا؛ و در این کتاب به یاد ابراهیم پرداز، زیرا او پیامبرى بسیار راستگوى بود.» (مریم/ 41)
«و لقد آتینا إبراهیم رشده من قبل و کنا به عالمین؛ و در حقیقت، پیش از آن، به ابراهیم رشد فکریش را دادیم و ما به شایستگى او دانا بودیم.» (انبیاء/ 51)
«إن إبراهیم لحلیم أواه منیب؛ به راستى ابراهیم بردبار، نرم دل و بازگشت کننده به سوى خدا بود.» (هود/ 75)

ابراهیم، اسوه توحید و خدا محورى

براى یافتن بهترین شاخصه تبلیغ ابراهیمى، باید به بررسى آیات مربوط به دعوت او اهتمام ورزیم تا با کشف و استخراج صفات این پیامبر و شیوه هاى دعوتش، به شیوه محورى یا اساسى ترین شاخصه دعوتش پى ببریم. با دقت در مضمون آیات حکایت کننده احتجاج ابراهیم با نمرود، مجادله او با خورشید پرستان، گفتگو با پدر و راز و نیاز با خدا و دیگر آیات، روشن مى گردد که خدامحورى و توحید، محور تمام تلاش هاى تبلیغى و بلکه محور حیات پربرکت اوست؛ و این به جهت جو شرک آلود و کفر آمیز حاکم بر آن جامعه بوده که پرستش خدایان دروغین، از سنگ و چوب گرفته تا خورشید و ماه در آن رواجى آشکار داشت؛ در مناظره با پدر و قوم، بیانات متعددى حاکى از خدا محورى اوست، مانند: «قال بل ربکم رب السموات و الأرض الذى فطرهن وأنا على ذلکم من الشاهدین؛ گفت [نه] بلكه پروردگارتان پروردگار آسمانها و زمين است همان كسى كه آنها را پديد آورده است و من بر اين [واقعيت] از گواهانم.» (انبیاء/ 56)
پس از بناى بیت الله مى گوید: «ربنا تقبل منا إنک أنت السمیع العلیم؛ پروردگارا از ما بپذیر. به راستى تو شنواى دانایى.» (بقره/ 127)
پس از محاجه با ستاره پرستان: «إنى وجهت وجهى للذى فطر السموات والأرض حنیفا وما أنا من المشرکین؛ من از روى اخلاص، پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمان ها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.» (بقره/ 132)
حتى در پایان عمر، به عنوان وصیت بر توحید تأکید مى ورزد: «و وصى بها إبراهیم بنیه و یعقوب یا بنى إن الله اصطفى لکم الدین فلاتموتن إلا و أنتم مسلمون؛ و ابراهیم و یعقوب، پسران خود را به همان آیین سفارش کردند: اى پسران من، خداوند براى شما این دین را برگزید؛ پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.» (انعام/ 79) از سوى دیگر بخش قابل توجهى از آیات حکایت کننده داستان ابراهیم را مناجاتها و راز و نیازهاى پرمحتواى ابراهیم با پروردگارش تشکیل مى دهد، به طورى که از میان حدود 120 آیه مربوط به دعوت ابراهیم، حدود سى آیه، گفتگوهاى ابراهیم خلیل را با خداوند متعال بازگو مى کند. از همین رو، حق تعالى او و پیروانش را اسوه امیدواران به خدا و روز قیامت معرفى مى فرماید: «لقد کان لکم فیهم أسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر؛ قطعا براى شما در پیروى از آنان سرمشقى نیکوست یعنى براى کسى که به خدا و روز بازپسین امید مى بندد.» (ممتحنه/ 6)

شیوه هاى تبلیغ و دعوت ابراهیم (ع)

پیامبرى چون ابراهیم با آن همه مدح و ثنایى که قرآن در حق او ابراز داشته و با آن تأکید بر توحید و خدا مدارى، بایستى پیاده کننده روش هاى اصیل دعوت و مبتکر شیوه هاى جدید تبلیغ باشد. و چنین بوده است که قرآن درباره اش فرموده: «و إبراهیم الذى وفى؛ و همان ابراهیم که وفا کرد.» (نجم/ 37)

1. شیوه کلى، بیان شجاعانه عقاید توحیدى
در محیط و اجتماعى که شرک و کفر در آن ریشه دوانده و همه زوایاى آن را فرا گرفته است، اظهار و ترویج توحید مستلزم شجاعتى کم نظیر است که در شخصیت خدایى ابراهیم وجود داشت؛ او در برابر پدر یا عمو، ادب و شجاعت را یکجا به ظهور مى رساند و به دعوت او مى پردازد، در برابر گروه هایى از مردم که به پرستش اجرام آسمانى دلخوش بودند، به توحید فرامى خواند. در مقابل نمرود نیز با همان صلابت مى ایستد و نداى توحید سر مى دهد: «إذ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل التى أنتم لها عاکفون؛ چون به پدر خوانده و قوم خود گفت: این مجسمه هایى که ملازم آنها شده اید چیستند؟» (انبیاء/ 52) «قال لقد کنتم أنتم و آباؤکم فى ضلال مبین؛ گفت: قطعا شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى بودید.» (انبیاء/ 54)
«قال بل ربکم رب السموات و الأرض الذى فطرهن و أنا على ذلکم من الشاهدین؛ گفت: نه بلکه پروردگارتان، خداى آسمانها و زمین است، همان کسى که آنها را پدید آورده است و من بر این از گواهانم.» (انبیاء/ 56) «قال أفتعبدون من دون الله ما لاینفعکم شیئا و لایضرکم* أف لکم ولما تعبدون من دون الله أفلا تعقلون؛ گفت: آیا به جز خدا چیزى را مى پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى رساند؟ اف بر شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید. مگر نمى اندیشید؟» (انبیاء/ 66- 67)
در مناظره با نمرود: «إذ قال إبراهیم ربى الذى یحیى و یمیت قال أنا أحیى وأمیت قال إبراهیم فإن الله یأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب؛ هنگامى که ابراهیم گفت: پروردگار من همان کسى است که زنده مى کند و مى میراند. گفت: من هم زنده مى کنم و هم مى میرانم. ابراهیم گفت: خداى من خورشید را از خاور بر مى آورد، تو آن را از باختر برآور.» (بقره/ 258) و چه کسى به شجاعت و رشادت در اظهار توحید از ابراهیم شایسته تر، در حالى که او با اعلام و اصرار بر توحید، خود را به ایمن ترین پشتوانه متکى ساخته و به مقام خلت رسانده است، چنان که در برابرشان بى پروا مى گوید: «و لا أخاف ما تشرکون به؛ من از آنچه شريك او مى‏ سازيد بيمى ندارم.» (انعام/ 80) و آن گاه استدلال مى کند که: «و کیف أخاف ما أشرکتم و لاتخافون أنکم أشرکتم بالله ما لم ینزل به علیکم سلطانا فأى الفریقین أحق بالأمن إن کنتم تعلمون؛ و چگونه از آنچه شریک مى گردانید بترسم، با آن که شما خود از این که چیزى را شریک خدا ساخته اید که خدا دلیلى درباره آن بر شما نازل نکرده است، نمى هراسید. پس اگر مى دانید، کدام یک از ما دودسته به ایمنى سزاوارتر است؟» (انعام/ 81)

الف) شروع دعوت با سؤال
مطابق تصویرى که در قرآن از تبلیغ ابراهیم به دست مى دهد، آن حضرت در بیشتر موارد، دعوت خود را با پرسش هایى دقیق و عمیق آغاز مى کرده است. این شیوه علاوه بر آن که حساسیت و هوشیارى مبلغ را مى رساند، باعث تحریک اندیشه و وجدان مخاطبان و به خودآمدن آنان مى گردد و مى تواند به ذهن و دل آنان آمادگى پذیرش حقایق را عطا کند، ضمن آن که این پرسش ها در بطن خود، استدلال هایى نیز به همراه داشت.
پرسش هاى حضرت ابراهیم به اشکال مختلف مطرح مى گشت؛ گاه به شکل استفهام عادى (آیا) مثل: «و إذ قال إبراهیم لأبیه آزر أتتخذ أصناما آلهة؛ و یاد کن هنگامى را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت: آیا بتان را خدایان خود مى گیرى.» (انعام/ 74)
«قال أفرأیتم ما کنتم تعبدون؛ گفت: آیا در آنچه مى پرستید تأمل کرده اید.» (شعراء/ 75) «قال هل یسمعونکم إذ تدعون* أو ینفعونکم أو یضرون؛ گفت: آیا وقتى دعا مى کنید از شما مى شنوند؟ یا به شما سود یا زیان مى رسانند؟» (شعرا/ 72- 73) «فما ظنکم برب العالمین؛ پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست؟» (صافات/ 87) و گاهى به صورت استفهام انکارى که معمولا همراه با نوعى استدلال است، مانند: «قال أتعبدون ما تنحتون* و الله خلقکم و ما تعملون؛ ابراهیم گفت: آیا جز خدا چیزى را مى پرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمى رساند.» (صافات/ 95- 96) «أإفکا آلهة دون الله تریدون؛ آیا به دروغ، غیر از آنها، خدایانى دیگر مى خواهید؟» (صافات/ 86) و زمانى به شکل پرسش از ماهیت معبود، مانند: «إذ قال لأبیه و قومه ماتعبدون؛ آنگاه كه به پدر خود و قومش گفت چه مى ‏پرستيد.» (شعراء/ 71إذ قال لأبیه وقومه ما هذه التماثیل التى أنتم لها عاکفون؛ آن گاه که به پدر خوانده و قوم خود گفت: این مجسمه هایى که شما ملازم آن شده اید، چیستند؟» (انبیاء/ 52) «إذ قال لأبیه وقومه ماذا تعبدون؛ چون به پدر خوانده و قوم خود گفت: چه مى پرستید.» (صافات/ 85)
حتى در خطاب به خدایان دروغین مشرکان و بت ها، شبیه آن پرسش ها را مطرح مى کرد و مسلم است که این پرسش ها را به منظور تنبه مشرکان اظهار داشته است: «فراغ إلى آلهتهم فقال ألا تأکلون* ما لکم لا تنطقون؛ پس پنهانى به سوى خدایشان رفت و به ریشخند گفت: آیا غذا نمى خورید؟ چرا سخن نمى گویید؟» (صافات/ 91- 92) گاهى نیز از چرایى و علت پرستش بت ها پرسش مى نمود: «إنه کان صدیقا نبیا* إذ قال لأبیه یا أبت لم تعبد ما لا یسمع و لایبصر و لایغنى عنک شیئا؛ او پیامبرى بسیار راستگو بود، چون به پدرش گفت: پدرجان، چرا چیزى را که نمى شنود و نمى بیند و از تو چیزى را دور نمى کند، مى پرستى؟» (مریم/ 41- 42) این پرسش نیز حاوى استدلال هایى محکم و استوار است و آخرین مورد این که چون با شجاعت در برابر تمامیت کفر و شرک ایستاد، فرمود: «فأى الفریقین أحق بالأمن إن کنتم تعلمون؛ پس اگر مى دانید، کدام یک از ما دو دسته به ایمنى سزاوارتر است.» (انعام/ 81)
از جمله پیامدها و فواید این پرسش ها که در برخى موارد به صورت پى در پى و متوالى طرح و القا مى گردید، این بود که پایه هاى سست باورهاى شرک آمیز به لرزه مى افتاد و فرصت براى طرح پیام هاى توحیدى فراهم مى آمد. به عنوان نمونه، در محاجه مذکور در سوره انبیاء، پس از فرو ریختن کاخ سست بنیاد اعتقاد شرک، فرمود: «قال بل ربکم رب السموات و الأرض الذى فطرهن و أنا على ذلکم من الشاهدین؛ گفت: بلکه پروردگار شما خداى آسمان ها و زمین است که آنها را پدید آورده است و من بر این واقعیت از گواهانم.» (انبیاء/ 56) همچنین در احتجاجى که در سوره مریم در برابر عمو یا پدر دارد، پس از طرح پرسش هایى مستدل و تکان دهنده، شروع به القاى پیام مى کند: «یا أبت إنى قد جاءنى من العلم ما لم یأتک فاتبعنى أهدک صراطا سویا؛ اى پدر، به راستى مرا از دانش، حقایقى به دست آمده که تو را نیامده است، پس، از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم.» (مریم/ 43) «یا أبت لا تعبد الشیطان* یا أبت إنى أخاف أن یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا؛ پدر جان، شیطان را مپرست، که شیطان، خداى رحمان را عصیانگر است. پدر جان، من مى ترسم از جانب رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى.» (مریم/ 44- 45)

ب) برائت از شرک و کفر به صورت هاى مختلف
از آن جا که بیشترین مبارزه انبیا در برابر اندیشه چندگانه پرستى و شرک بوده، برائت از شرک و مظاهر آن، همواره در دستور کار آنان بوده است. یکى از بارزترین جلوه هاى سیره تبلیغى حضرت ابراهیم، همان برائت و بیزارى جستن از شرک و بت پرستى و اعتقاد به تعدد الهه است، که بارها حتى جان خود را بر سر آن در طبق اخلاص نهاد. لحن و محتواى تعداد زیادى از آیات، بیانگر آن است که قرآن نیز بر این جنبه از جوانب دعوت ابراهیم عنایت ویژه اى دارد و حتى همین عنصر اساسى دعوت ابراهیمى موجب شده است که پس از پیامبر اسلام (ص) حضرت ابراهیم و پیروان او اسوه مؤمنان معرفى شوند: «قد کانت لکم أسوة حسنة فى إبراهیم والذین معه إذ قالوا لقومهم إنا برءاؤا منکم و مماتعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده؛ قطعا براى شما در پیروى از ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست، هنگامى که به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه غیر از خدا مى پرستید بیزاریم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدید آمده است تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید.» (ممتحنه/ 4) سبب اسوه شدن او در برائت نیز بدان جهت است که صف بندى مشرکان و کافران در مقابل ابراهیم، جبهه اى وسیع و نیرومند تشکیل داده بود و مؤمنان پس از غلبه منطقى بر مخالفان، چون با حق ناپذیرى و عناد آنان مواجه شدند، شجاعانه و با پشتکار و جدیت، مسیر دعوت را پیمودند و به صورت هاى مختلف و متناسب با شرایط، بیزارى و نفرت عمیق خویش را از شرک مشرکان و کفر کافران ابراز نمودند.

مراحل برائت ابراهیمى

ابراهیم، برائت از شرک و انحرافات دیگر قوم خود را در چند مرحله و با اشکال گوناگون اظهار نمود که عبارتند از:

1. برائت لفظى
در این مرحله، برائت تنها در قالب الفاظ و جملات مطرح مى گشت و ابراهیم، رسما مخالفت و نفرت خود را از بت پرستى و التزام خویش را به توحید اعلام مى فرمود؛ این نوع از برائت با بیانى قاطع و شجاعانه در برابر اجتماع نیرومند مشرکان همراه بود: «فلما أفلت قال یا قوم إنى برى ء مما تشرکون؛ پس چون خورشید افول کرد، گفت: من از آنچه شریک خدا مى دانید بیزارم.» (انعام/ 78)
«إذ قالوا لقومهم إنا برءاؤا منکم ومما تعبدون من دون الله کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوة و البغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده؛ چون به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا مى پرستید بیزاریم. ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید.» (ممتحنه/ 4)
«أف لکم و لما تعبدون من دون الله أفلا تعقلون؛ اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى پرستید آیا نمى اندیشید؟» (انبیاء/ 67) «و إذ قال إبراهیم لأبیه و قومه إننى برآء مما تعبدون* إلا الذى فطرنى فإنه سیهدین؛ و هنگامى که ابراهیم به ناپدرى خود و قومش گفت: من واقعا از آنچه مى پرستید بیزارم، مگر آن کس که مرا پدید آورده و او البته مرا راهنمایى خواهد کرد.» (زخرف/ 26- 27)
«و ما کان استغفار إبراهیم لأبیه إلا عن موعدة وعدها إیاه فلما تبین له أنه عدو لله تبرأ منه؛ و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز براى وعده اى که بدو داده بود، نبود، پس هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست، از او بیزارى جست.» (توبه/ 114)

2. برائت عملى
دومین مرحله برائت ابراهیم، اظهار بیزارى عینى و عملى است، که به تناسب وضعیت مخاطبان و اصرار آنها بر عقاید باطل و بى اساس اتخاذ شده است: چون پیروان شرک، علاوه بر نپذیرفتن حق، مانع ترویج توحید و موجب آزار اهل توحید مى شدند و امنیت آنان را سلب مى نمودند. این مرحله از برائت به لحاظ میزان شدت برائت به چند مرحله تفکیک مى شود:

الف) مرحله برائت اعتزالى
آن گاه که در برابر پافشارى لجوجانه پدر و قوم بر انحرافات فکرى و عملى قرار گرفت تصمیم به کناره گیرى و اعتزال از قوم خویش اتخاذ کرد و رشته هرگونه وابستگى به آنان را قطع نمود: «و أعتزلکم و ما تدعون من دون الله و أدعوا ربى؛ و از شما و [از] آنچه غير از خدا مى ‏خوانيد كناره مى‏ گيرم.» (مریم/ 48)گفتنى است، این برائت از سوى ابراهیم، متعاقب خطاب خشونت آمیز و عتاب آلود و تند پدر بود که گفت: «لئن لم تنته لأرجمنک و اهجرنى ملیا؛ اگر باز نایستى، تو را سنگسار خواهم کرد و برو و تا مدتى طولانى از من دور شو.» (مریم/ 46)

ب) مرحله برائت قهرآمیز (مبارزاتى)
در این مرحله، برائت شکل جدى ترى یافته و صورت مقابله و مواجهه قهر آمیز به خود گرفت. وقتى استدلال ناصحانه و دلسوزى پدرانه و حتى اعتزال معترضانه کارگر نیفتاد و قوم ابراهیم سر در بت پرستى خویش داشتند و به هیچ نداى حقیقتى پاسخ مثبت نمى دادند، ابراهیم تصمیم به مبارزه جدى و تلاش براى محو مظاهر شرک گرفت. وى پیش از هر اقدامى با شجاعت تمام تصمیم خویش را اعلام فرمود: «و تالله لأکیدن أصنامکم بعد أن تولوا مدبرین؛ و سوگند به خدا كه پس از آنكه پشت كرديد و رفتيد قطعا در كار بتانتان تدبيرى خواهم كرد.» (انبیاء/ 57)
و آن گاه در فرصت مناسب با خشمى الهى و شجاعتى وصف ناپذیر، اراده خود را عملى نمود: «فجعلهم جذاذا إلا کبیرا لهم لعلهم إلیه یرجعون؛ پس آنها را جز بزرگترشان را ریز ریز کرد، باشد که ایشان به سراغ آن بروند.» (انبیاء/ 58) «فراغ علیهم ضربا بالیمین؛ پس با دست راست بر سر آنان زدن گرفت.» (صافات/ 93)

ج) مرحله هجرت:
وقتى تمام روش هاى تبلیغى و شیوه هاى اقناعى کارگر نیفتاد، او ضمن پرهیز از نومیدى در پى یافتن عرصه هاى جدید دعوت و ایجاد فرصت هاى نو بود که هجرت به سرزمینى دیگر را اختیار کرد و در آن جا با تجدید بناى کعبه پایگاه جهانى توحید را بنیاد نهاد.

شیوه کلى جدال احسن
بى شک جدال ابراهیم با مشرکان زمانش، درخشان ترین جلوه جدال نیکو را در طول تاریخ اندیشه بشرى رقم زده است. این مجادله ها و محاجه هاى نیکو و هدفدار در عرصه هاى گوناگون و با مخاطبان مختلف، مانند پدر، قوم، پادشاه و درباریان و اشراف صورت گرفته و تأثیرى شگرف بر دل و جان آنان بر جا نهاده است. بى جهت نیست که خداى تعالى، استدلال هاى او را به خود نسبت داده است: «و تلک حجتنا آتیناها إبراهیم على قومه؛ و آن حجت ما بود كه به ابراهيم در برابر قومش داديم.» (انعام/ 83) مناظره و مجادله ابراهیمى، یکى از شیوه هاى استراتژیک عام دعوت اوست، که خود حاوى روش هاى متعددى مانند روش استدراج، همراهى، خطاب توأم به عقل و دل، مقایسه و قول لین است و از سویى هر یک از مناظره هاى ابراهیم، حاوى نکات تبلیغى قابل ملاحظه اى از قبیل تناسب با حال مخاطب، رعایت ادب و احترام وافر، به کار گیرى مفاهیم متنوع و استفاده از هر فرصت حاصل شده است.

نمونه اول: محاجه ابراهیم با پدر در سوره مریم

و در این کتاب به یاد ابراهیم پرداز که او پیامبرى بسیار راستگو بود. چون به پدرش گفت: پدر جان چرا چیزى را که نمى شنود و نمى بیند و از تو چیزى را دور نمى کند مى پرستى؟ اى پدر، به راستى مرا از دانش، حقایقى به دست آمده که تو را نیامده است. پس از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت کنم. پدر جان، شیطان را مپرست، که شیطان، خداى رحمان را عصیانگر است. پدر جان، من مى ترسم از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشى.
گفت: «اى ابراهیم، آیا تو از خدایان من متنفرى؟ اگر باز نایستى، تو را سنگسار خواهم کرد و برو براى مدتى طولانى از من دور شو.»
ابراهیم گفت: «درود بر تو باد، به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مى خواهم، زیرا او همواره بر من پر مهر بوده است. و از شما و از آنچه غیر از خدا مى خوانید کناره مى گیرم و امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم.» (مریم/ 41- 48) در این مناظره، شاهدیم که ابراهیم با خطابى دلسوزانه و در عین حال استدلالى به طرح پرسش هایى هدفدار مى پردازد و در این استفهام، در واقع سه دلیل براى ابطال عبادت بتان ارائه مى دهد، سپس با اشاره به دانشى که از سوى پرورگارش یافته از پدر مى خواهد که از او تبعیت کند. آن گاه دستور ترک عبادت شیطان را مى دهد و در قالب یک هشدار و انذار دلسوزانه، پدر را از عذاب الهى و همراهى شیطان برحذر مى دارد. در برابر او، پدر بدون توجه به محتواى دلپذیر و عقلایى دعوت ابراهیم و بى هیچ برهانى، تنها به تهدید مبادرت مى ورزد. اما جالب آن است که على رغم این حق ناشناسى و پاسخ بى ربط، ابراهیم با مهربانى ویژه انبیا، سلامى مى دهد و در واقع، مجادله را با این عبارت صلح آفرین به پایان مى برد تا به آینده امیدوار باشد و تنها به اعتزال و کناره گیرى از بتان و بت پرستان و دعا به درگاه الهى بسنده مى کند.

نمونه دوم: مناظره با قوم ستاره پرست
در این محاجه که در سوره انعام آمده است، ابراهیم با استفاده از عقاید مخاطبان و مقبولات ایشان، به مقابله با اعتقاداتشان بر مى خیزد و با برخوردى متین، به تدریج آنها را به حقیقت رهنمون مى شود. «و این گونه ملکوت آسمان و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افکند ستاره اى دید. گفت: این پروردگار من است و آن گاه چون غروب کرد، گفت: غروب کنندگان را دوست ندارم. پس چون خورشید را برآمده دید، گفت: این پروردگار من است. این بزرگ تر است و هنگامى که افول کرد، گفت: اى قوم من، من از آنچه براى خدا شریک مى سازید بیزارم.» (انعام/ 75- 78) و پس از آن که با استدلالهایى ساده و محکم، خدایان ادعایى آنان را براى پرستش نالایق مى شمرد، به اظهار صریح عقاید خود مى پردازد: «إنى وجهت وجهى للذى فطر السموات و الأرض حنیفا و ما أنا من المشرکین؛ من از روى اخلاص، روى خود را پاکدلانه به سوى کسى گردانیدم که آسمان ها و زمین را پدید آورده؛ و من از مشرکان نیستم.» (انعام/ 79)

نمونه سوم: مناظره با نمرود، سرکرده کافران
وى با نمرود نیز محاجه هایى داشته است که نمونه اى از آن در سوره بقره مذکور است: «ألم تر إلى الذى حاج إبراهیم فى ربه أن آتاه الله الملک إذ قال إبراهیم ربى الذى یحیى و یمیت قال أنا أحیى و أمیت؛ آیا از آن کسى که چون خدا به او پادشاهى داده بود بدان مى نازید و درباره پروردگار خود با ابراهیم محاجه کرد خبر نیافتى؟ آن گاه که ابراهیم گفت: پروردگار من همان کسى است که زنده مى کند و مى میراند. او گفت: من هم زنده مى کنم و مى میرانم.» (بقره/ 258) چون نمرود به گمان باطلش، خود را زنده کننده و میراننده دانست، ابراهیم با حجت قاطع ترى او را بر سر جایش نشاند: «قال إبراهیم فإن الله یأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الذى کفر؛ ابراهیم گفت: خداى من خورشید را از خاور برمى آورد، تو آن را از باختر برآور. پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند.» (بقره/ 258) و بدین ترتیب حجت و استدلالى آورد که جدال پذیر و قابل مناقشه نبود. شیوه کلى جدال نیکو شامل روش هاى جزیى و عملى متعددى است که در منطق جدلى ابراهیم به نیکى به کار رفته است. یکی از این روش ها روش اقناع تدریجى می باشد.
در تعدادى از مناظره هاى ابراهیم، شاهد نوعى همراهى با مخاطبان و تلاش براى جذب تدریجى آنان به سوى حقیقت هستیم. این روش را استدراج نیز نامیده اند که به مفهوم بازکردن راه براى جذب مخاطب به سوى پیام هاى تبلیغى مطلوب است. در این روش گاهى مبلغ، على رغم اعتقاد قاطع و جازم به عقایدى، در برخورد و مناظره با مخاطب، موقتا از آن عقاید تنازل مى نماید و خود را در مقام بحث، همراه و هم عقیده مخاطب قلمداد مى کند. بدین ترتیب نوعى همبستگى و همدلى میان طرفین مناظره به وجود مى آید که در اقناع مخاطب مؤثر خواهد بود. بارزترین نمونه کاربرد این شیوه در همان مناظره ستاره پرستان است که در برابرشان، در مرحله اول جدال، کواکب آسمان و ماه و خورشید را خداى خود فرض مى کند؛ «فلما رءا القمر بازغا قال هذا ربى؛ چون ماه را در حال طلوع ديد گفت اين پروردگار من است.» (انعام/ 77) در حالى که آیه پیش از آن صراحت دارد که او از اهل یقین و بیناى ملکوت آسمان و زمین است، پس فرض جدى بودن کلام ابراهیم، به کلى مردود است: «و کذلک نرى إبراهیم ملکوت السموات و الأرض و لیکون من الموقنین؛ و این گونه ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم، تا از جمله یقین کنندگان باشد.» (انعام/ 75) نمونه دیگر زمانى است که او را به اتهام شکستن بت ها به محاکمه مى کشند و او مى گوید: چون شما این بتان را قادر مى دانید پس بزرگشان این کار را کرده «بل فعله کبیرهم هذا فسألوهم إن کانوا ینطقون؛ گفت [نه] بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است اگر سخن مى‏گويند از آنها بپرسيد.» (انبیاء/ 63)
علامه طباطبایى در این زمینه مى گوید: «ابراهیم به داعى الزام خصم و ابطال الوهیت اصنام، این جمله ها را گفت و در جملات بعدى مراد خویش را کاملا روشن ساخت؛ آیا به غیر از خدا چیزى را مى پرستید که نه شما را سودى دارد و نه زیانى. نه آن که به طور جدى بخواهد خبر دهد که بزرگ آنها دست به این کار زده است.»

منـابـع

مصطفى عباسى مقدم- اسوه هاى قرآنى و شیوه هاى تبلیغى آنان

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏14 صفحه ‏452، 82

احمدبن محمد ثعلبى- قصص الانبیاء- صفحه 86 - 87

محمد بن جریر طبرى- تاریخ طبرى- جلد 1 صفحه 171

سید نعمت الله جزایرى- قصص الانبیاء- صفحه 113

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد