اهل کتاب و رابطه آنها با اسلام و مسلمانان (ادعاها)

فارسی 3901 نمایش |

ادعاهای اهل کتاب

اهل کتاب برای خود، مدعی فضایل و درجاتی بودند که ریشه در برتری جویی آنان داشت. قرآن چنین ادعاهایی را صرفا آرزوهایی بی پایه و اساس دانسته است: «تلک امانیهم؛ اين آرزوهای [واهی] ايشان است.» (بقره/ 111) برخی از آن ادعاها عبارت است از:
1. انحصار طلبی در هدایت یابی: آنان همه را گمراه و هدایت را تنها در گرو آیین خود می دانستند: «وقالوا کونواهودا او نصـری تهتدوا؛ و [اهل كتاب] گفتند يهودی يا مسيحی باشيد تا هدايت‏ يابيد.» (بقره/ 135) البته حقانیت یکدیگر را نیز قبول نداشته، هر یک، آیین دیگری را بی پایه و اساس و فقط آیین خود را بر حق می خواند: «و قالت النصـری لیست الیهود علی شیء؛ و نصارا گفتند: یهود بر چیز [حقی] نیستند.» (بقره/ 113)
2. پیروی ابراهیم (ع) از آیین آنها: با توجه به جایگاه بلند حضرت ابراهیم (ع) به عنوان پدر ادیان توحیدی و آنکه خاستگاه اصلی دو دین یهود و نصارا از طریق موسی و پیامبران الهی بوده است، هر یک از دو گروه اهل کتاب می کوشیدند آن حضرت و نیز دیگر پیامبران برخاسته از نسل او را پیرو آیین خود معرفی کنند: «ام تقولون ان ابرهیم و اسمـعیل واسحـق و یعقوب و الاسباط کانوا هودا او نصـری؛ آیا [هنوز] می گویید ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط، یهودی یا نصرانی بودند؟ بگو: آیا شما بهتر می دانید یا خدا؟ و راستی چه کسی ظالم تر از آن کس است که شهادتی را که از خدا [درباره این پیامبران] نزد اوست کتمان کند؟ و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.» (بقره/ 140) و برای اثبات ادعای خود به محاجه با یکدیگر می پرداختند. (آل عمران/ 65)
قرآن با توجه به اینکه دین یهود و نصارا پس از ابراهیم (ع) پیدا شده، ضمن عتاب آنان به سبب چنین ادعا و ستیزی، اعلام کرد که ابراهیم (ع) بر دین یهود یا نصارا نبوده، بلکه تابع دین حنیف بوده است: «ما کان ابرهیم یهودیـا و لا نصرانیـا ولـکن کان حنیفـا مسلمـا؛ ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه موحدی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود.» (آل عمران/ 67)
3. برگزیده خدا بودن: اهل کتاب خود را نسبت به دیگر ساکنان شبه جزیره عرب که اغلب بت پرست و فاقد آیین و کتاب آسمانی بودند، به ویژه مشرکان مکه برتر می دانستند (بقره/ 135) و بدین جهت خود را در برابر آنان مسئول نیز نمی دانستند: «قالوا لیس علینا فی الامیین سبیل؛ آنها گفتند: ما در مورد کسانی که کتاب آسمانی و سواد ندارند مسئول نیستیم و بر خدا دروغ می بندند و خودشان هم می دانند.» (آل عمران/ 75)
آنان پا را فراتر گذاشته، مدعی بودند که فرزندان و دوستان خدایند. گرچه ادعای برگزیدگی بیشتر در میان یهود رواج داشت؛ اما نصارا نیز به تدریج این ادعا را مطرح کردند: «و قالت الیهود والنصـری نحن ابنـؤا الله واحبـؤه؛ و یهود و نصارا گفتند: ما پسران خدا و دوستان [ویژه ی] او هستیم.» (مائده/ 18) قرآن در پاسخ آنان آمرزش گناه را تابع اراده حکیمانه خداوند و نه در گرو یهودی یا نصرانی بودن خوانده و مجازات شدن آنها به سبب گناهانشان را دلیل بطلان ادعای آنان می آورد: اگر راست می گویید چرا خداوند شما را به سبب گناهانتان کیفر می کند: «قل فلم یعذبکم بذنوبکم بل انتم بشر ممن خلق یغفر لمن یشاء و یعذب من یشاء؛ بگو: پس چرا او شما را به کیفر گناهانتان عذاب می کند؟ بلکه شما هم بشری از آنهایی هستید که آفریده است. او هر که را بخواهد می بخشد و هر که را بخواهد عذاب می کند.» (مائده/ 18)
همچنین می گوید اگر به راستی اولیای خدا هستید چرا مشتاق مرگ و دیدار خداوند نیستید (جمعه/ 6) گویا اهل کتاب بر اثر برخی جرمها و گناهانی که به ارتکاب آنها اذعان داشتند، خود را مستحق کیفر دوزخ می دانستند؛ اما چون خود را دوست و برگزیده خداوند می شمردند، معتقد بودند تنها چند روزی محدود در آتش دوزخ خواهند ماند: «قالوا لن تمسنا النار الا ایامـا معدودت؛ این بدان سبب است که آنها گفتند: هرگز آتش جز چند روزی به ما نخواهد رسید، و دروغ ها که می ساختند آنها را در دینشان فریب داد.» (آل عمران/ 24) این ادعا از سوی یهود مطرح می شد و آنان مدعی بودند که فقط به مدت 40 روز که بنی اسرائیل در غیاب موسی (ع) به گوساله پرستی پرداختند، عذاب خواهند شد؛ اما قرآن ادعای آنان را مردود دانسته، ضمن بیان این نکته که مورد لعن خداوند هستند. (مائده/ 60) از جاودانه بودن آنان در آتش دوزخ خبر داده است: «ان الذین کفروا من اهل الکتـب والمشرکین فی نار جهنم خــلدین فیها؛ بی تردید کسانی از اهل کتاب که کافر شدند و مشرکان، برای همیشه در آتش دوزخند و آنها بدترین آفریدگانند.» (بینه/ 6)
4. انحصاری دانستن بهشت برای خود: اهل کتاب بر اساس امتیازات و فضایل پنداری، تنها خود را شایسته ورود به بهشت و پیروان سایر ادیان آسمانی را از آن محروم می دانستند: «و قالوا لن یدخل الجنة الا من کان هودا او نصـری تلک امانیهم قل هاتوا برهـنکم ان کنتم صـدقین؛ و گفتند: هیچ کس داخل بهشت نمی شود مگر آن که یهودی یا مسیحی باشد. اینها خیالبافی های آنهاست. بگو: اگر راست می گویید، دلیل خود را بیاورید.» (بقره/ 111) «لن» به انحصار ابدی بهشت برای آنان اشاره دارد و حرف «أو» بیانگر این است که یهود و نصارا هر دو این ادعا را داشتند. قرآن از یک سو چنین ادعایی را صرفا آمال و آرزوی آنان و بی دلیل می خواند و از سوی دیگر ورود به بهشت را فقط بر اساس ایمان و عمل صالح امکان پذیر می شمارد و اینکه به دلخواه اهل کتاب و حتی مسلمانان نیز نیست: «والذین ءامنوا و عملواالصــلحـت سندخلهم جنـت تجری من تحتها الانهـر* لیس بامانیکم ولا امانی اهل الکتـب من یعمل سوءا یجز به؛ و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردند، آنها را به بهشت هایی که از پای درختانش نهرها جاری است، در می آوریم که همیشه در آن باشند. وعده ی خدا راست است و چه کسی از خدا در سخن راستگوتر است. [اجر و کیفر الهی] به دلخواه شما و یا اهل کتاب نیست هر که بدی کند بدان کیفر شود، و برای خود غیر از خدا یار و یاوری نمی یابد.» (نساء/ 122- 123)

احکام فقهی و حقوقی اهل کتاب

1. وجوب پذیرش اسلام: چون اسلام آخرین شریعت الهی است خداوند متعالی در آیات فراوانی همه انسانها و پیروان شرایع آسمانی را به پذیرش آن و ترک عقاید و احکام شرک آلود و منسوخ خود فرا خوانده است: «قل یـایها الناس انی رسول الله الیکم جمیعـا... فـامنوا بالله ورسوله النبی الامی؛ بگو: ای مردم! من فرستاده ی خدا به سوی همه شما هستم همان که فرمانروایی آسمان ها و زمین از آن اوست. هیچ معبودی جز او نیست، زنده می کند و می میراند.» (اعراف/ 158؛ فرقان/ 1 و ...)
در برخی آیات، اهل کتاب به طور خاص مخاطب قرار گرفته و به پذیرش اسلام فرمان داده شده اند: «یـایها الذین اوتوا الکتـب ءامنوا بما نزلنا مصدقـا لما معکم؛ ای کسانی که کتاب داده شده اید! به آنچه نازل کردیم که تصدیق کننده ی چیزی است که با شماست، ایمان بیاورید.» (نساء/ 47 و نیز بقره/ 41؛ نساء/ 170 ـ 171) از این آیات برمی آید که پذیرش اسلام از سوی اهل کتاب نه فقط فرمان قرآن بلکه فرمان کتب آسمانی اهل کتاب نیز بوده است، از این رو قرآن در آیاتی دیگر آن دسته از اهل کتاب را که از پذیرش اسلام سر باز زده اند، به عذاب دردناک تهدید کرده است: «ان الذین کفروا من اهل الکتـب... فی نار جهنم خــلدین فیها؛ كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيده ‏اند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند [و] در آن همواره مى‏ مانند اينانند كه بدترين آفريدگانند.» (بینه/ 6)
اما در اینکه اهل کتاب و دیگر کافران همان گونه که به پذیرش اسلام و اصول آن موظفند، در صورت نپذیرفتن اسلام آیا موظف به عمل به فروعات اسلام هستند یا نه میان فقیهان دو دیدگاه است: برخی با استناد به آیاتی (بقره/ 21؛ آل عمران/ 97) که در آن همه انسانها مخاطب برخی تکالیفند معتقدند که کافران همانند اصول، به فروع نیز مکلفند؛ اما برخی بر آنند که کافران تنها در صورت پذیرش اصول، مکلف به فروع احکام اسلامند.
2. نجاست یا طهارت اهل کتاب: قرآن در آیاتی گروهی از اهل کتاب را (یهود بنی قریظه و... ) که به تکذیب پیامبر اسلام و نبرد با وی پرداختند کافر می خواند: (حشر/ 2)؛ همچنین در آیاتی دیگر از عقاید شرک آمیز آنان سخن به میان آورده است. (نساء/ 171؛ مائده/ 17، 72 ـ 73، 75، 77، 116 ـ 117؛ توبه/ 30 ـ 31) از سوی دیگر قرآن، مشرکان را نجس شمرده و از مسلمانان خواسته است تا از ورود آنان به مسجدالحرام جلوگیری کنند. «یـایها الذین ءامنوا انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هـذا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! حق این است که مشرکان ناپاکند، پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند.» (توبه/ 28)
برخی فقیهان امامیه با استناد به این آیه و برخی روایات، همه اهل کتاب یا گروهی از آنان را که عقاید شرک آمیز دارند نجس و آن را دیدگاه مشهور امامیه دانسته اند؛ اما دسته ای با این استدلال، که واژه شرک در قرآن بیشتر به بت پرستان انصراف دارد و نیز تفکیک مشرکان از اهل کتاب در آیات متعدد دیگر (بقره/ 105؛ آل عمران/ 186؛ مائده/ 82؛ حج/ 17)، «المشرکون» در آیه فوق را به بت پرستان منحصر دانسته اند. این گروه، روایاتی را که بر نجاست اهل کتاب دلالت دارد، بر نجاست عرضی آنان حمل کرده اند؛ نه نجاست ذاتی.
برخی از فقیهان نیز با استناد به آیه 125 انعام که غیر مؤمنان را پلید (رجس) شمرده، به نجاست اهل کتاب حکم کرده اند؛ اما عده ای دیگر با رد آن گفته اند: «رجس» در لغت و آیات به معنای امر مکروه، ناپسند، زشت، گناه، کفر و پلیدی آمده است، ازاین رو نجاست فقهی مراد نیست. دسته ای نیز با اصل پذیرش نجاست اهل کتاب بر آنند که این حکم سیاسی است؛ نه فقهی و حکمت آن این است که مسلمانان با اهل کتاب معاشرت نداشته باشند و از آنان اثر نپذیرند. اهل سنت نیز جز افرادی اندک، به طهارت ذاتی اهل کتاب فتوا داده اند.
3. حلیت طعام اهل کتاب و مسلمانان بر یکدیگر: در آیه 5 مائده طعام اهل کتاب و مسلمانان برای یکدیگر حلال شمرده شده است: «و طعام الذین اوتوا الکتـب حل لکم وطعامکم حل لهم». در اینکه مقصود از طعام اهل کتاب چیست آرای گوناگونی بین مفسران و فقیهان اسلامی مطرح است؛ بیشتر مفسران و فقهای اهل سنت و برخی امامیه مقصود از آن را ذبیحه اهل کتاب و برخی مراد از آن را مطلق طعام اهل کتاب، اعم از ذبیحه یا غیر ذبیحه دانسته اند؛ ولی عده ای برآن اند که مقصود از آن حبوبات همچون گندم، برنج، عدس و غذاهایی است که احتیاج به تزکیه ندارد. در بیشتر روایات اهل بیت (ع) نیز که در این باره نقل شده طعام همین گونه تفسیر شده است.
4. ازدواج با اهل کتاب: در آیاتی، ازدواج مسلمان با زنان و مردان کافر و مشرک به طور مطلق حرام دانسته شده: «و لا تنکحوا المشرکـت حتی یؤمن ولامة مؤمنة خیر من مشرکة ولو اعجبتکم ولا تنکحوا المشرکین حتی یؤمنوا ولعبد مؤمن خیر من مشرک؛ و با زنان مشرک ازدواج نکنید تا وقتی که ایمان بیاورند و البته کنیز با ایمان از زن مشرک بهتر است هر چند [زیبایی] او شما را مفتون سازد، و به مردان مشرک تا ایمان نیاورده اند زن مدهید که تحقیقا برده ی با ایمان از مرد مشرک بهتر است هر چند توجه شما را جلب کند. آنها [شما را] به آتش می خوانند و خدا به امر خود به بهشت و مغفرت می خواند، و آیات خود را برای مردم بیان می کند باشد که پند گیرند.» (بقره/ 221 و نیز ممتحنه/ 10)
اما در آیه 5 مائده ازدواج مردان مسلمان با زنان عفیف اهل کتاب جایز شمرده شده است: «الیوم احل لکم... والمحصنـت من المؤمنـت والمحصنـت من الذین اوتوا الکتـب من قبلکم اذا ءاتیتموهن اجورهن». برخی از مفسران با توجه به عموم نهی از ازدواج با کافران در آیات قبل، بر آنند که مقصود از زنان اهل کتاب در این آیه کسانیند که پس از کفر به اسلام گرویده اند و علت بیان این حکم از سوی خداوند این بود که برخی از مسلمانان از ازدواج با چنین زنانی به جهت کفر پیشین اکراه داشتند؛ اما آیه فوق ازدواج با چنین زنانی را مباح شمرد. برخی نیز گفته اند: مقصود ازدواج موقت با زنان اهل کتاب است و این را رأی مشهور فقیهان امامیه دانسته اند؛ اما برخی قائل به نسخ آیه فوق به وسیله آیات 221 بقره و 10 ممتحنه شده و ازدواج با اهل کتاب را به هر شکلی ممنوع می دانند؛ ولی به نظر بیشتر علمای اهل سنت و برخی مفسران و فقیهان امامیه ازدواج دائم با زنان اهل کتاب جایز است.

داوری

5. داوری میان اهل کتاب: در صورتی که اهل کتاب در اختلافات خود به حاکم اسلامی مراجعه کنند حاکم اسلامی می تواند میان آنان داوری کرده، یا آن را نپذیرد: «فان جاءوک فاحکم بینهم او اعرض عنهم؛ پس اگر نزد تو آمدند، میان آنها داوری کن، یا [اگر صلاح نبود] آنها را به حال خود واگذار.» (مائده/ 42) این تخییر در صورتی است که اهل کتاب اهل ذمه نباشند؛ اما در صورتی که از اهل ذمه باشند داوری میان آنان بر حاکم اسلامی واجب است، در هر حال در صورت قضاوت باید بر اساس قوانین اسلام و قرآن در میان آنان حکم شود؛ نه بر اساس خواسته های باطل اهل کتاب: «و انزلنا الیک الکتـب بالحق مصدقـا لما بین یدیه من الکتـب و مهیمنـا علیه فاحکم بینهم بما انزل الله و لاتتبع اهواءهم عما جاءک من الحق؛ ما این کتاب (قرآن) را به راستی و حق بر تو نازل کردیم که مصدق و نگهبان کتاب های پیش از خود است. پس میان آنها بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری کن، و به جای حقی که از جانب خدا آمده از هوس های آنها پیروی مکن.» (مائده/ 48 و نیز 49)
6. گواهی اهل کتاب: در صورت امکان و دسترسی به مسلمان، پذیرش شهادت غیر مسلمان جایز نیست، بر همین اساس قرآن، ابتدا شهادت دو نفر عادل مسلمان را در وصیت توصیه کرده است: «یـایها الذین ءامنوا شهـدة بینکم اذا حضر احدکم الموت حین الوصیة اثنان ذوا عدل منکم؛ و چنانچه در سفر بودید و دچار حادثه مرگ شدید [و مسلمانی نیافتید] دو تن از غیر [همکیشان] شما شاهد باشند.» (مائده/ 106) مخاطب «منکم» در آیه مذکور مسلمانان هستند؛ اما اگر ضرورت اقتضا کند و فرد مسلمانی برای گواه شدن نباشد شهادت غیر مسلمان نیز پذیرفته است: «او ءاخران من غیرکم ان انتم ضربتم فی الارض فاصـبتکم مصیبة الموت». (مائده/ 106) به نظر برخی مقصود از «ءاخران من غیرکم» شاهدان از غیر اهل و عشیره هستند و برخی مراد از آن را اهل ذمه دانسته اند؛ لیکن به نظر بیشتر مفسران مقصود مطلق اهل کتابند که در صورت نبود شاهد مسلمان، شهادت آنان پذیرفته است. در روایتی از امام باقر و صادق (ع) این معنا تأیید شده است. شأن نزول آیه فوق که در مورد وصیت یکی از مسلمانان قبل از وفات و سپردن وصیت و اموال خود به دست دو نفر از اهل کتاب است نیز این معنا را تأیید می کند.
7. دریافت جزیه: در دوران اقتدار حکومت اسلامی چنانچه اهل کتاب از پذیرش اسلام خودداری کنند حاکم اسلامی آنان را میان جنگ، کوچیدن از سرزمین اسلامی یا پرداخت جزیه به عنوان مالیاتی ویژه در ازای مصونیت جان و مال آنان در سایه حکومت اسلامی مخیر می سازد. (توبه/ 29)
8. جنگ با اهل کتاب: در مواردی که قدرت از آن مسلمانان و حکومت در دست پیامبر یا امام معصوم باشد و اهل کتاب از کوچیدن از سرزمین اسلامی یا پرداخت جزیه امتناع کنند، و نیز در مواردی که پیمانشان با مسلمانان را بشکنند، جنگیدن به عنوان آخرین گام برخورد با آنان پیش بینی شده است: «قـتلوا الذین لا یؤمنون بالله ولا بالیوم الأخر و لا یحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتـب؛ با کسانی [از اهل کتاب] که به خدا و روز واپسین ایمان نمی آورند و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده، حرمت نمی دارند و به دین حق نمی گرایند، کارزار کنید، تا زمانی که به دست [خود] خاکسارانه جزیه دهند.» (توبه/ 29)

فرجام اهل کتاب

از ظاهر برخی آیات (بقره/ 62؛ مائده/ 69) برمی آید که صالحان اهل کتاب سرانجام اهل نجات بوده، به عذاب الهی گرفتار نخواهند شد؛ اما از صریح آیاتی دیگر کیفر اخروی کفرپیشگان آنان به دست می آید: «ان الذین کفروا من اهل الکتـب والمشرکین فی نار جهنم خــلدین فیها» (بینه/ 6) برخی آیات از ایجاد دشمنی و کینه میان نصارا تا روز قیامت خبر داده است: «فاغرینا بینهم العداوة والبغضاء الی یوم القیـمة؛ پس ما تا روز قیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم، و زودا که خداوند آنها را از آنچه می کردند آگاه کند.» (مائده/ 14) و از پاره ای دیگر به دست می آید که همه اهل کتاب پیش از مرگ عیسی (ع) به او ایمان می آورند: «و ان من اهل الکتـب الا لیؤمنن به قبل موته؛ و هیچ کس از اهل کتاب نیست مگر آن که پیش از مرگش حتما به او [عیسی] ایمان می آورد و روز قیامت [نیز] بر آنان گواه خواهد بود.» (نساء/ 159)
یعنی یهودیان نبوت او را می پذیرند و مسیحیان از اعتقاد به الوهیت او دست می کشند و این براساس روایات اسلامی، در زمانی است که مسیح (ع) با ظهور مهدی (عج) از آسمان فرود می آید و بساط همه ادیان با جهانی شدن اسلام برچیده می شود. (توبه/ 33) از مفهوم این گونه آیات می توان نتیجه گرفت که اهل کتاب تا دوران آخرالزمان و ظهور مهدی آل محمد (ع) همچنان حیات دینی خواهند داشت.

 

منـابـع

دایرة‌المعارف تشیع- جلد 2 صفحه ‌616‌

جان بی ناس- تاریخ جامع ادیان- ترجمه علی اصغر حکمت- صفحه ‌449، 484

عبدالکریم شهرستانی- الملل و النحل- جلد 1 صفحه ‌65‌ـ‌72

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏3 ص ‌267، ‌299، 301، ‌205، جلد ‌1 ص‌402‌ـ‌403 و ‌422 - 423، جلد ‌2 ص 903 و ‌353، ‌811‌، جلد 9 ص‌395

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏19 ص ‌212، جلد ‌6‌ ص‌27 - 38، جلد ‌3 ص‌124، 308، 330، ‌383، جلد ‌5‌، ص‌204

عبدعلی بن جمعه العروسی الحویزی- نور الثقلین- جلد 1 صفحه 593‌

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏4 صفحه ‌282، ‌204

على نصیرى-مقاله اهل کتاب: صاحبان کتاب آسمانى

دائره المعارف قرآن کریم- جلد 5

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد