دین در ایران پیش از مسیح

فارسی 9541 نمایش |

برای بررسی تاریخ دین در ایران، در هزاره نخست پیش از مسیح، باید به پیشینه تفکر دینی در این منطقه توجه کرد. در این زمینه، دو عامل اساسی مورد بررسی ما قرار می گیرد:

کیفیات و مشخصات عمومی دین و فرهنگ بومی آسیای غربی

فرهنگ بومی آسیای غربی پهنه وسیعی را از رود سند، ترکستان چین (سین کیانگ) و فلات پامیر در شرق تا شرق دریای مدیترانه، در غرب، فرا می گیرد و یونان و مصر که در خارج قاره آسیا قرار دارند نیز خود از نظر فرهنگی عمیقا تحت تاثیر این فرهنگ قرار دارند و متقابلا بر آن اثر می گذارند. کهن ترین مراکز پویا و شکوفنده این تمدن در کنار رود نیل، جنوب بین النهرین و دره سند متمرکز بود، و تمدن بین النهرینی بیش از دو تمدن دیگر در آن عصر توانست بر پیشرفت مادی و فکری سرزمین های همسایه خود اثر گذارد. امروزه، در پی رشد باستان شناسی، ما قادریم پیشینه تمدن و فرهنگ منطقه را از پایان دوران کهن سنگی (000/12 پ.م) به این سو بازسازی کنیم.
در طی هزاره چهارم پ.م. اقوام جنوبی بین النهرین که رهین ظهور فن شناسی نوینی بودند، تولید و اقتصاد خود را عمدتا بر کشت متمرکز رودخانه ای و دامپروری پیشرفته تری نسبت به دوران توسنگی استوار ساختند و بر اثر نتایج حاصل از آن، تمدن بین النهرین به اتفاق تمدن دره نیل که از همان سطح فن شناسی بهره مند گشته بود، پیشاپیش تمدن سراسر آسیای غربی و جهان آن روز قرار گرفت. این امر نمی توانست بر فرهنگ های پست تر اقوام همسایه که هنوز با همان دانش فنی کهنه شان دمساز بودند، بی اثر باشد. در واقع، در طی هزاره چهارم و سوم پ.م.، تمدن بین النهرین از هر سو گسترش یافت و فن شناسی و فرهنگ خود را به همراه بود، بر عکس تمدن مصر که به علت محاصره در صحاری اطراف نیل نتوانست چندان از مرزهای خود تجاوز کند. یکی از مسیرهای عمده گسترش تمدن بین النهرین در هزاره چهارم پ.م. نجد ایران بود. این تمدن از این طریق تا آسیای میانه فرا رفت، و به احتمال قوی، از میانه هزاره چهارم تا اوایل هزاره سوم پ.م.، از طریق آسیای میانه، این فرهنگ نوسنگی پیشرفته حتی به شمال چین و سرزمین های همسایه آن رسید.
فرهنگ بین النهرین از سوی شمال غربی بین النهرین به آسیای صغیر و از آنجا به بالکان، دره سفلای رود دانوب و به جنوب روسیه رسید. در اواسط هزاره سوم، آثار این تمدن بین النهرینی از طریق مناطق جنوبی نجد ایران و نیز خلیج فارس و دریای عمان به دره سند رسید (حدود 2300 پ.م) و فرهنگ آن سرزمین را (که در هزاره چهارم پ.م.، در پی مهاجرت اقوامی که قبلا در بلوچستان و نواحی جنوبی هندوکش می زیستند، شک گرفته بود) زیر تاثیر محدود خود قرار داد و ساکنان آن سرزمین در زیر تاثیر این عامل، وارد مرحله تازه شهرنشینی شدند که به فرهنگ هرپا معروف است. از سوی غرب نیز تمدن بین النهرین بر مصر موثر افتاد (هزاره چهارم پ.م.) در این عصر، مهرهای گردان و روش بنایی با آجر که هر دو از مخترعات بین النهرین است و در مصر بیگانه بود، در دره نیل به کار برده شد و مایه های تزیینی- تصویری و موضوعات بین النهرینی در هنر مصر ظاهر گشت.
امر نوشتن و نه شیوه آن، محققا از بین النهرین به مصر رفت و حتی محتمل است که اولین خاندان سلطنتی سراسری مصر دارای منایی بین النهرینی بوده باشد. این امر بدان معنا نیست که با گسترش تمدن بین النهرینی، وحدتی مطلق (از نظر فرهنگی) در همه سرزمین های یاد شده به وجود آمد، اما این هست که از پس ازن گسترش تمدن، در اعصار بعد، چنان زمینه های مشترک فرهنگی از سند و آسیای میانه تا مدیترانه دیده می شود که می توان باور داشت با همه استقلال فرهنگی که هر یک از مناطق و می در این پهنه گسترده دارا بودند، از میراث فرهنگی ویژه و مشترکی نیز بهره داشتند. اقوام بومی نجد ایران عمیقا زیر تاثیرات فرهنگی و مادی بین النهرینی قرار داشتند. هر چند یک رشته پیوندهای قومی و فرهنگی کهن تر ایشان را از قدیم با مردم بین النهرین مربوط می داشت و به وحدتی فرهنگی میان ایران و بین النهرین یاری می رساند، اما در اعصار جدیدتر، از هزاره دوم پ.م. و به ویژه از هزاره نخست پ.م با سامان یافتن نظام های حکومتی در ایران، آثار این تاثیرپذیری فرهنگی محسوس تر گردید.
ترکیب جمعیت بومی ایران در این هزاره ها چندان روشن نیست. بیشتر بر آنند که در نواحی جنوبی، مرکزی و شرقی، حتی در شمال شرق، تا حدود دریای خوارزم، نژادی دراویدی می زیسته است که محتملا ایلامیان از این نژاد بوده اند. در نواحی غربی و شمال غربی و شمالی نیز ظاهرا اقوام سفیدپوست قفقاز ساکن بوده اند. شاید بتوان در باختر نجد ایران این آمیختگی نژادهای قفقازی و دراویدی را بهتر از هر کجای دیگر این سرزمین فرا یافت.

کیفیات و مشخصات عمومی دین هند و اروپایی

هند و اروپاییان نخستین، هند و ایرانیان و گسترش ایشان: برای شناخت منشاء هند و اروپاییان و سابقه فرهنگ و تمدن ایشان دو وسیله در دست است. یکی زبان ها و اسطوره های هند و اروپایی که جنبه های مشترک زبانی و فرهنگی منعکس در آنها می تواند تا حدی در شناخت جامعه نخستین هند و اروپایی راهنمای ما باشد، که بدان شواهد درونی گویند؛ دیگر آثار به دست آمده باستانی است که در پی بررسی های باستان شناسی درباره آنها، می توان به شناخت بسیاری از جنبه های زندگی اجتماعی و احیانا معنوی هند و اروپاییان در اعصار کهن و محل یا محل های سکونت آغازین ایشان دست یافت که آن را عوامل بیرونی خوانند.
بنا به این دو رشته مدارک، دوران اتحاد قومی هند و اروپاییان نخستین به 4400 پ.م می رسد. این اقوام در استپ های جنوب روسیه، نواحی شرقی سفلای رود دنپر شمال قفقاز و غرب کوه های اورال می زیستند. سرزمینشان آب و هوایی سخت داشت. تابستان ها داغ و بارانی و زمستان ها سرد و برفی بود. با دریاها مربوط نبودند. استنباط ما درباره این نکته بر این امر مبتنی است که در زبان های هند و اروپایی واژه واحدی برای دریا وجود ندارد. هند و اروپاییان نخستین از نظر اقتصادی، در مرحله ای میان عصر نوسنگی و عصر مفرغ قرار داشتند. تنها یک نوع فلز را می شناختند، که مس بود، و آن را خود تولید نمی کردند. کشاورزی و دامپروری منبع تامین غذایشان بود و ظاهرا از ابزار شخم نیز برخوردار بوده، اسب، گوسفند، خوک، بز و گاو را اهلی کرده بودند. گاوداری عمده ترین فعالیت هند و اروپاییان نخستین بود و اهمیتی بیش از کشت دانه داشت. آنان از نظر اجتماعی دارای طبقات سه گانه ای بودند و نوعی سلطنت که از ساخت دقیق آن مطلع نیستیم، در راس نظام اجتماعی ایشان قرار داشت. در حدود 3500 تا 3000 بیش از مسیح، این فرهنگ به مراکز محتملا متعددی بخش شده بود و از آن پس به هر سو گسترش یافت که منطقه پهناوری از اروپای مرکزی تا به آسیای میانه و جنوب سیبری را در بر می گرفت.
ظاهرا از این دوره به بعد، وحدت زبانی اقوام هند و اروپایی از میان رفت و خانواده های مختلف زبان های هند و اروپایی پدید می آمد. این فرهنگ نوسنگی در شرق، به حوزه علیای رود ینی سئی به ویژه به حوزه مینوزینسک، می رسد و در عصر مفرغ گسترش بیشتری می یابد. عصر مفرغ اقوام شرقی هند و اروپایی به فرهنگ آفاناسیوسکا (در حوزه علیای رود ینی سی) معروف است. این فرهنگ با ستایش خورشید پیوند دیرینه ای دارد. فرهنگ آندرنوو جانشین فرهنگ مفرغ هند و اروپایی پیشین می گردد که از اواخر هزاره سوم تا هزاره نخست پ.م. ادامه دارد و از آغاز در آسیای میانه و غرب سیبری پراکنده می شود، ولی مرکز آن در شمال دریای خوارزم (آرال) باقی می ماند. در این فرهنگ کشاورزی رونق دارد، ولی محتملا گاوداری همچنان از اهمیتی عمده بهره مند است. می توان فرهنگ آندرنوو را فرهنگ نخستین آریایی خواند. در نیمه دوم هزاره دوم پ.م. جا به جایی عظیم مجددی در میان این اقوام پدید می آید و این اقوام به جنوب، به سوی افغانستان، هندوستان و ایران به حرکت در می آیند که نتیجه آن، ورود هند و ایرانیان به دو سرزمین هند و ایران است. شبیه همین حرکت توسط اقوام هند و ایرانی ساکن در شمال قفقاز هم دیده می شود که در اواسط هزاره دوم پ.م. از کوه های قفقاز می گذرند و به آسیای صغیر و شمال بین النهرین وارد می شوند و حکومت های برپا می دارند (از جمله میتانی ها.)
از قرن نهم پ.م. آریاییان از سوی شمال شرقی به سمت غرب، به قصد سکونت، بر پهنه نجد ایران ظاهر شدند و در طی این مهاجرت، هر گروه در گوشه ای از نجد ایران ساکن گردید. این اقوام را ایرانی خوانند. بخش دیگری از اقوام ایرانی، سکاها، در طی سده های هشتم و هفتم پ.م. از آسیای میانه برخاستند و به قفقاز و شمال دریای سیاه و در غرب، و به سرزمین های جنوبی سیبری- تا نزدیک دریاچه بایکال، در شرق، پیش راندند و در طی ایام با مادها، هخامنشیان و اشکانیان روبرو شدند. گروهی از آنان با برانداختن دولت باختر در افغانستان و دره سند، در زرنگ و زابل مستقر شدند و دولت سیستان را دید آوردند که داستان های بسیاری در شاهنامه تحت تاثیر اخبار قوم ایشان است.

ساختار تفکر اسطوره ای- دینی در فرهنگ هند و اروپایی

بنا به پژوهش های ژرژ دومزیل، پژوهشگر فرانسوی، جوامع نخستین هند و اروپایی دارای ساخت های پیشرفته طبقاتی و سازمان های سیاسی و متکی بر کشاورزی بوده اند، یا حد اقل، هند و اروپاییان در آغاز بر قومی کشاورز حکومت کرده اند. کشف الواحی مربوط به تمدن هیتی در بغازکوی، در آسیای صغیر، (تمدنی هند و اروپای متعلق به 1300 -1800 پ.م.) که مربوط به پیمانی است منعقد میان دولت هیتی و دولت میتانی (قومی آریایی مستقر در جنوب دولت هیتی، متعلق به 1280- 1500 پ.م.) بیش از پیش به عقاید دومزیل یاری رسانید و نشان داد که هند و اروپاییان در اعصار باستان جامعه ای سازمان یافته داشته اند. ضمنا، این تحقیقات نشان داد که تحولات بعدی اساطیر هند و اروپایی زیر تاثیر تمدن های پیشرفته مدیترانه و آسیای غربی بوده است. روش تحقیقی دومزیل در اساطیر هند و اروپایی، روشی تاریخی است که از علوم جامعه شناسی، مردم شناسی و ریشه شناسی بهره گرفته و بر باورهای کلی و خویشکاری (فونکسیون) های موجود در سنت های اساطیری اقوام هند و اروپایی مختلف متمرکز است و می کوشد تا نظام عمومی ایدئولوژیک فرهنگ نخستین هند و اروپایی را پیش از جدایی اقوام آن از یکدیگر مشخص کند. دومزیل بر آن است که در سنن هند و ایرانی (به ویژه هندی)، رومی و ژرمنی، نشانه های کافی در دست است تا بتوان ایدئولوژی ساختمند سه بخشی اروپاییان نخستین را در بر می گیرد، بازسازی کرد.
این ایدئولوژی ساختمند سه خویشکاری اجتماعی- دینی نخستین را در بر می گیرد:
1- فرمانروایی دو جنبه ای که در برگیرنده بعد جادویی و بعد پیمانی یا قضایی بود.
2- رزم آوری
3- تولید اقتصادی
هر یک از این خویشکاری ها خود را در سطوح سازمان اجتماعی- سیاسی و نظام دینی اساطیری مشخص می کرد. دومزیل بر پایه تحلیل تطبیقی اشکال متنوع اجتماعی و اساطیری که در جهان هند و اروپایی اعصار کهن و نخستین دیده می شود، چنین نتیجه می گیرد:
1. جامعه اصلی هند و اروپایی نخستین، پیش از گسستن از هم و گستردن درسرزمین های مختلفع دارای ساختار ایدئولوژیک سه بخشی بود.
2. عناصری از این ایدئولوژی را میراث داران آن جامعه نخستین با خود به سرزمین هایی بردند که سپس بوم اقوام هند و اروپایی شد.
3. می توان این عناصر را در پهنه گسترده ای از ادبیان کهن اسطوره ای و حماسی هند و اروپایی، از وداهای هند باستان تا اداهای ایرلند پیش از در برگرفتن مسیحیت، دید. علاوه بر این، دومزیل معتقد است که این ایدئولوژی، چه به صورت اسطوره و حماسه بیان شده، یا به صورت سازمان های اجتماعی انعکاس یافته باشد، مسلما فقط هند و اروپایی است و در میان تمدن های کهن آسیای غربی، دره نیل، چین یا هر نقطه دیگری از جهان باستان، پیش از مهاجرت و گسترش هند و اروپاییان در هزاره دوم پیش از مسیح، همانندی ندارد. البته، نقدهای نه چندان اندکی از نظریات او به عمل آمده است و شاید پژوهش های آینده روشن سازد که نقطه نظر اصلی دومزیل نوز به تصحیحات و به کمال یافتن بشتری نیازمند است.

زمینه های مشترک اساطیری هند و اروپایی

امر بررسی و پژوهش درباره اساطیر هند و اروپایی، با وجود پیشینه نسبتا دراز خود، هنوز در مراحل ابتدایی قرار دارد و نتایجی کامل و قطعی از آن حاصل نگشته است.پژوهش های دومزیل دریچه ای تازه به روی بررسی های تطبیقی اساطیر هند و اروپایی گشوده است. اما علاوه بر نظریات او که عمدتا درباره ساخت های ایدئولوژیک این اساطیر بحث می کند، نکته های مشترک دیگری نیز در اساطیر و اعتقادات هند و اروپایی وجود دارد که شایان ذکر است.
1. وجود بن پدر سالارانه اساطیر هند و اروپایی: خدایان بزرگ هند و ایرانی، یونانی، رومی و نردی همه نرینه اند. اهمیت ایزد بانوان نیرومندی چنون آناهیتا در اساطیر ایران و هرا و آفرودیت در اساطیر یونان، در حدی وسیع، نتیجه در آمیختن اساطیر این اقوام با اساطیر اقوامی بومی است که در آنها الهه ای سخت نیرومند در مرکز آیین های دینی قرار داشته است. همچنین افسانه های خدایان باروری چون بالدر انردی، باکوس و دیونیسوس یونان، افسانه ایزدی و انسانی شده سیاوش در ایران و داستان راماینه در هند نیز از اقوام کشاورز بومی به وام گرفته شده است. پدرسالارانه بودن اساطیر هند و اروپایی ظاهرا با اقتصادی عمدتا متکی بر شبانی و پرورش گاو مربوط است، در حالی که مادر سالاری در آسیای غربی و بخش های عظیمی از اروپا در اعصاری بسیار کهن (میان یازده تا چها رهزار سال پیش از مسیح) به وجود آمد و با پدید آمدن کشاورزی در دوره میان سنگی و نوسنگی در این نواحی تقویت شد. طبعا، در ادوار بعدی، در پی تبدیل این جوامع از مادر سالاری به پدر سالاری که نتیجه تحولات اقتصادی و اجتماعی آنها بود، خدایان نرینه در این سرزمین ها جایگزین خدایان ماده شدند، ولی در کنار این خدایان پر قدرت تازه، همچنان، ایزد بانوانی سخت پر قدرت چون ایشتر باقی ماندند که آناهیتا (ناهید)، ایزد بانوی ایرانی، زیر تاثیر او قرار دارد.
2. وجود دیئوس- پدر در هند، زئوس- پدر در یونان و ژوپیتر (ژو- پدر) در روم که هر یک در زمان خود خدای بزرگ یکی از اقوام هند و اروپایی به شمار می آمد.
با توجه به نرینه بودن آنان، وحدت پدرسالارانه فرهنگ و اساطیر هند و اروپایی را نشان می دهد. وجود اهورامزدا در ایران، و اودین یا وتن نردی نیز موید آن است. اما از نظر ریشه شناسی نیز دلایلی درباره اعتقادات اصلی هند و اروپاییان در دست است: واژه لاتینی "deus" به معنای «خدا»، در زبان ودایی "deva" (خدا)، در اوستا- daeva (دیو) در اصل به معنای «خدا» بوده است. (هر چند بر اثر تحولات عقیدتی معنایی مغایر معنای اصلی پیدا کرده) در سکایی "daiva" نام خدایان بود. در زبان گل ها devo، در ایرلندی dia، در بریتانیایی de. در زبان نردی کهن tivar نام کلی خدایان بود. در پروسی باستان "deiwas" و در لیتوانیایی "diewas" و زبان های دیگر نیز این واژه نام خدا بود.
3. نقش آتش: در بررسی اساطیر هند و اروپایی نخستین می توان به آتش نیز اشاره کرد و از اهمیت و بزرگداشت آن سخن گفت. وجود اگنی در وداها، آذر در ایران هستیا در یونان، وستا در روم و اگنیس سزونتا در لیتوانی، دنباله طبیعی ستایش و بزرگداشت آتش مقدسی است که در درون دوده های اقوام ابتدایی هند و اروپایی وجود داشته و خود مظهر وجودی و وحدت بخشنده هر دوده به شمار می آمده است. هنوز هم در نزد ما ایرانیان اصطلاح «اجاقش کور است» به معنای نداشتن فرزند و دودمان است. طبعا باید توجه داشت که آیین های بزرگداشت آتش حتی در میان هندیان و ایرانیان باستان نیز تفاوت هایی با یکدیگر داشته است و از نظر جنسیت میان هستیا و وستا از یک سو و اگنی و آذر از سوی دیگر، تفاوت هست. آنان مادینه و اینان نرینه اند.

منـابـع

مهرداد بهار- ادیان آسیایی- بخش نخست

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد