زمینه های مطالعه و روح مذهب در چین (ادبیات چین)

فارسی 3001 نمایش |

روح مذهبی در چین
برای فهم الهیات چینی باید نظریه‎های «وجود انسان» را مرور نمود و قبل از آن نیازمند مرور مفاهیم پایه‎ای «جهان ‎شناسی» چینی است.

جهان‎ شناسی چینی
درک چینی از جهان چیست؟ هر پاسخ ساده‎ای به این پرسش باعث پذیرش این نکته خواهد شد که در این زمینه فقط یک دیدگاه چینی معتبر وجود دارد و برداشت آن گونه از جهان، نزد همه مردم بدون مشکل و معضل پذیرفته شده است. پاسخی که توسط یکی از اساتید چین ‎شناس به نام JOSEPH NEEDHAM ارائه شده، نقطه شروع خوبی برای ورود در این مبحث است. به نظر او اندیشه‎های کهن چینی از آن جهت جالب‎اند که با تفکرات اروپایی در تضادند. اگر رویکرد اروپا به فهم جهان از زاویه‎ مذهب بوده است که توسط یک خدای متعال خلق شده یا عرصه جنگ روح و ماده است و یا شامل اشیاء و اوصاف آنهاست؛ اما چینی‎ها جهان را به عنوان مجموعه‎ای کامل و پیچیده می‎شناسند. NEEDHAM نوشته است: «اشیاء به شیوه خاصی رفتار می‎کنند، نه ضرورتا به این خاطر که فعالیت‎های قبلی یا آثار فعالیت دیگر چیزهایند، بلکه به خاطر موقعیت‎شان در چرخه جهان، دائما در حال حرکت، به آنها این طبیعت و ماهیت داده شده و آن رفتار را اجتناب‎ناپذیر ساخته است». جهان از موقعیتی ساده و بی‎تفاوت، به وضعیت پیچیده کنونی ارتقاء یافته است. جهان به تغییر خود ادامه می‎دهد اما برای این تغییر، الگوی مستمری وجود دارد که برای انسان قابل درک است. مشاهده فصول و گردش اجرام و... به مردم این فرصت را می‎دهد که با تمرکز بر تغییرات در هر بخش، جهان را به صورت کل ببینند. ماده اصلی که همه چیز از آن ساخته شده، در چین "qi" نامیده می‎شود. تمام چیزهایی که همیشه وجود داشته‎اند؛ شامل اجسام بی ‎روح، حیوانات، انسان، آسمان، فکر، حرکت ارواح، موجوادات پلید، موقعیت غیر قابل تجزیه "کلیت"، جهان وقتی با موجودات جزئی دیده می‎شود و... همه از qi ساخته شده‎اند. کلمه qi با گستردگی معنایی ‎ای که دارد، سالیان متمادی در زبان انگلیسی با واژه‎ها و شیوه‎های گوناگون ترجمه شده است.

کلمه qi در افسانه‎ شناسی
حتی در افسانه ‎شناسی، مترجمین مختلف آن را به سه شیوه معنا کرده‎اند:
1- از آنجا که به پدیده مربوط است، در ترجمه آن، هم موضوعات روانی (مربوط به اندیشه‎ها و احساسات انسان) و هم فیزیکی، مد نظر قرار گرفته و به "ماده روانی فیزیکی"(Psychophysical stuff) ترجمه شده است.
2. استفاده از واژه "pneuma" در ترجمه qi، به ریشه‎های اصلی این واژه انگلیسی در معنای بخار و تنفس بر می‎گردد.
3. ترجمه سوم برای qi، «انرژی همیشگی» (vital energy) بوده است.

معنی qi از دیدگاه Zhu Xi
در مذهب اولیه چین، این سه معنی برای qi، نزد همه مکاتب و اندیشه‎ها مطرح بود. فقط با احیاگری Zhu Xi و بعضی اندیشمندان دیگر در مورد کنفوسیوس، فضایی پیش آمد که qi به عنوان یک «شیء و تنها» که بخشی از آن انرژی و بخشی ماده است تفسیر نشود. بلکه به عنوان دو پایه متافیزیکی ارائه شود. به عقیده Zhu xi همه اشیاء از "qi" و "li" تشکیل شده‎اند. li به معنی دلیلی است که «هر چیزی چرا آن گونه است؟» و مفاهیم "اصل" و "دلیل" از آن فهمیده می‎شود.

qi به عنوان جوهره اصلی جهان
در حالی که جهان ‎بینی سنتی چین وحدت‎گرا بود (چرا که qi به عنوان جوهره اصلی جهان، ماهیتی یگانه، نه دو گانه یا چند گانه، داشت)، با این وجود، عمل و حرکات آن، دو گانه تعبیر می‎شد. واژه‎های چینی برای بیان آن دو نوع حالت "yin" و "yang" هستند. Yin و yang به بهترین صورت در قالبی نمادین قابل فهم هستند. وقتی خورشید بر کوهی در ساعاتی غیر از هنگام ظهر می‎تابد، یک طرف کوه سایه و یک طرف روشن است. Yin نماد طرف سایه کوه و ویژگی‎های آن، و yang نماد طرف روشن و ویژگی‎های آن است. از آنجا که خورشید هنوز طرف yin را گرم نکرده است، بنابراین آنجا تاریک و سرد است، گیاهان بسته و بی‎حرکت هستند و آب به شکل شبنم به سمت پایین می‎رود. اما جانب yang کوه به گونه دیگری است؛ روشن، گرم و خشک است. گیاهان باز شد‎ه‎اند و ساقه‎های خود را گسترده‎اند تا خورشید را بریابند، آب به شکل مه به سمت بالا حرکت می‎کند گویی که بخار شده است. این بیان نمادین پایه‎ای می‎تواند به سایر امور متضاد تسری پیدا کند. Yin مونث و yang مذکر است، yin جای پایین و yang جای بالا را اشغال می‎کند. هر موقعیتی در جهان انسانی و طبیعی در چارچوب yin و yang تفسیر شده‎ است. همین استدلال می‎تواند به هر جفتی تطبیق داده شود که yin و yang ضمن آنکه آنها را در یک سطح قرار می‎دهد، همزمان در آنها رتبه و سلسله مراتب ایجاد می‎کند. از یک طرف همه "فرایندها" تغییر محسوب می‎شوند و بنابراین به صورت اجتناب‎ناپذیر yin و yang جا عوض می‎کنند و دلالت می‎کنند که انسان به دنبال موازنه نظام‎بند جفت‎هاست. از سوی دیگر این نظام در کل، ارزش بیشتری به عضو در حال رشد و صعود، یعنی yang می‎دهد. بعضی مفسران yin و yang دوست دارند بر عدم دوگانگی و طبیعت نظام‎بند ارتباطات تأکید کنند در حالی که دیگران بر عدم توازن، سلسله مراتب و نزاعی که در yin و yang وجود دارد توجه دارند.

زندگی انسان بر اساس الگوی yin و yang
زندگی انسان بر اساس الگوی yin و yang در مورد "انرژی مادی" (مفهوم مطرح از qi) چگونه تحلیل می‎شود؟ سلامت افراد از موازنه نظام‎بند حاصل می‎شود. وقتی این دو حالت از وضعیت طبیعی خود خارج شوند، بیماری و مرگ رخ می‎دهد. خواب که سیاه است و yin محسوب می‎شود، نیازمند است که با بیداری و هوشیاری که yang است متوازن شود. طعم شور (yin) باید بر تلخی (yang) منطبق شود. عدم تحرک باید با جنبش‎ جایگزین شود. معمولا انرژی مادی که وجود یک فرد را تشکیل می‎دهد (هر چند به طور مستمر جابجا می‎شود)، تنها عامل حفظ زندگی سالم است. وقتی انرژی مادی مسدود شود (در اثر الگوی نامناسب یا در اثر تهاجم عوامل بیماری ‎زا)، آنگاه عدم توازن بین yin و yang فردا را تهدید می‎کند. شکل خشن انرژی مادی که yin است متصل به بدن و نزدیک جسد باقی می‎ماند و بخش لطیف انرژی مادی یعنی yang تمایل دارد به سوی بالا رفته و از بدن جدا شود. رویا و خواب دیدن و امراض کوچک، نمونه‎های لطیف‎تر عدم تعادل در شخص است. نزاع بین yin و yang به تسخیر روح، مرض شدید و مرگ منجر می‎شود. در مرگ، نیروی مادی که شخص را ساخته، متلاشی می‎شود. متلاشی شدن به دنبال الگویی اتفاق می‎افتد که با yin و yang قابل تحلیل است. بخش yin هر شخص که اجمالا روح زمینی یا po خوانده می‎شود، به طرف پایین حرکت می‎کند و گوشت جسد را تشکیل می‎دهد. گاهی ممکن است yin همانند یک روح پلید برای شکار زندگی باز گردد، (اینها بیشتر شبیه انرژی هستند تا ماده). بخش yang شخص که اجمالا روح آسمانی یا hun خوانده می‎شود، رو به بالا می‎رود. گفته می‎شود که yang در بهشت و یا در موجود دیگری دوباره زنده می‎شود و یا با اجداد هفت پشت خود در جعبه خانوادگی جمع می‎شود. بعضی امیدوارند که روح مرده در هر سه قسمت (بهشت، موجود دیگر و جعبه خانوادگی)، حضور پیدا کند.
دانش جهان ‎شناسی و افسانه ‎شناسی چینی لازم است تا به وسیله آنها فهمیده شود که خدایان چه جایی را در جهان، به مفهوم چینی اشغال می‎کنند. این بدان سبب است که مفهوم "خدا" چه در معنی موجودی کامل به لحاظ قدرت و علم و خوبی، و چه در معنی بشر مافوق که سزاوار پرستش است، به طور مستقیم در هیچ واژه چینی انعکاس پیدا نکرده است. در عوض در این عرصه، واژه‎های چینی گاه معانی متداخل دارند و گاه هیچ ربطی به آنچه که ما از خدا می‎فهمیم ندارند.

چند واژه مهم در این عرصه
یکی از واژه‎های مهمی که برای فهم مذهب چینی اهمیت زیادی دارد،"shen" است.

معانی کلمه shen
shen معادل کلمه انگلیسی spirit می باشد. shen سه معنی دارد که البته باید توجه کرد که ریشه این سه معنی در یک کلمه است اما درجه معنایی آنها متفاوت است. اولین معنی shen به عرصه فردی انسان مربوط است. ممکن است در این معنی shen به spirit یعنی «روح انسان» یا «روان انسان» ترجمه شود که در این معنی قدرت ‎درونی اصلی انسان برای حیات است. برای رساندن زندگی به نهایت ظرفیت، روح باید کشت و پرورده شود که نتیجه‎اش موقعیت وجودی روشن ‎تر و شفاف ‎تر است. در روان‎شناسی واژه spirit برای "روح بهشتی" در مقابل علایم yin مشخص است.
معنی دوم shen را در انگلیسی شاید بتوان "ارواح" یا "خدایان" ترجمه کرد. البته «خدایان» در معنی سطح پایین، زیرا ارواح یا خدایان چینی نیازی ندارند که به آنها به عنوان صاحب قدرت کامل و متعالی یا خالق جهان نگریسته شود. آنها با صمیمیت درگیر امور جهان و کلا فاقد چارچوب زمانی هستند و ورای عالم انسانی‎اند. در یک لغتنامه قدیمی چینی درباره shen آمده است که آنها ارواح بهشتی هستند و به ده هزار شکل مجسم می‎شوند. همچنان که ارواح با اشیائی مانند ستاره‎ها و کوه‎ها، همراه می‎شوند، آنها نفوذ مستقیمی در امور این دنیا پیدا می‎کنند و باعث ظهور پدیده‎ها و رشد اشیاء می‎شوند. Shen در معنی «ارواح»، yang محسوب می‎شود و در مقابل دسته موجودات yin قرار دارد که در چین gui به معنی روح پلید و دیو است. این دو واژه چینی کنار هم گذاشته شده و کلمه guishen (به معنی دیو و روح)، را تشکیل داده‎اند. guishen همه وضعیت‎های ارواح را تحت پوشش قرار می‎دهد: ارواح پاک و ارواح منحوس، ارواح خوش ‎شانس و بدشانس. در این منظر، ارواح، بیان بخش yang نیروی مادی و دیوها بیان بخش yin نیروی مادی هستند. Jan j. m. de. Groot دانشمند قرن 19 هلند بر این جهان‎بینی چینی تأکید دارد و ادعا می‎کند که «اعتقاد به ارواح» یک ویژگی باظرفیت و مستعد مذهب چینی است؛ زیرا همه بخش‎های جهان شامل صخره‎ها، درختان، گیاهان، حیوانات، انسان‎ها و... می‎توانند به وسیله ارواح خوب یا بد دارای روح شوند. او به عنوان حمایت از این نظریه جمله‎ای از Zhu Xi نقل می‎کند: «بین زمین و آسمان هیچ‎چیز نیست که از yin و yang تشکیل نشده باشد و هیچ جایی نیست که yin و yang یافت نشوند؛ بنابراین هیچ جایی نیست که در آن خدایان و ارواح وجود نداشته باشند».
Shen در معنی سوم خود، به «معنوی» ترجمه شده است. یک پدیده «معنوی» است در وضعیتی که الهام‎گر هیبت یا تعجب ‎انگیز تلقی شود. زیرا مقوله‎هایی را با هم جمع می‎کند که معمولا جدای از هم هستند یا از طریق مفاهیم معمولی قابل پوشش نیستند. در کتاب "classic of changes" آمده است که «معنوی یعنی چیزی که با yin و yang قابل اندازه‎گیری نیست». چیزهایی که از مقوله‎ ماوراء الطبیعه هستند. آنها نمی‎توانند به عنوان yin و yang سنجیده و اندازه‎گیری شوند. آنها قدرت آن را دارند که کل سیستم yin و yang را متوقف کنند. یک واژه مرتبط هم معنی، واژه‎ای که بر قدرت آن چیزهای معنوی تأکید می‎کند، «Ling» است که به معنی فوق طبیعی یا دارا بودن ویژگی‎های معنوی غیر معمولی است. نمونه‎های زیر shen در معنی «معنوی» محسوب می‎شوند: اعضای سفید (بی‎رنگ) یک انسان، موجوداتی که نیمی حیوان و نیمی انسانند، زنانی که قبل از ازدواج می‎میرند و به روح پلید تبدیل می‎شوند کسانی که به شیوه‎های غیر معمول مانند خودکشی یا در میدان جنگ، دور از خانه می‎میرند، کسانی که بدن‎شان بعد از مرگ متلاشی نمی‎شود یا بعد از مرگ نشانه‎های عجیبی از خود نشان می‎دهند. این واقعیت که این سه معنی (روح، خدایان و معنوی)، می‎توانند به یک واژه برگردند، برای تحلیل مذهب چین کمک زیادی می‎کند. شاید مهمترین دلیل این باشد که هیچ فاصله پر ناشدنی که انسان را از خدایان، یا امور خوب را از امور بد جدا کند، وجود ندارد. همگی از جوهر اصلی qi شکل گرفته‎اند و هیچ تمایز افسانه‎ای بین آنها نیست. انسان‎ها با این ظرفیت متولد می‎شوند که می‎توانند روح خود را به خدایی از خدایان تبدیل کنند. داستان‎ها و شرح حال مقدسین، جزئیاتی را بیان می‎دارد که چگونه بعضی‎ها موفق می‎شوند به خدا تبدیل شوند و چگونه مقدسان و افرادی که شبیه خدا هستند، مردم را راهنمایی می‎کنند تا راه آنها را طی کنند. معانی وسیع کلمه shen به همزیستی گاه با هارمونی و گاه بدون هارمونی تعدادی از اصطلاحات مختلف برای بحث در مورد خدایان چینی مرتبط است.

تفاوت بین ترس ساده‎دلانه بیسوادان از خدایان و رفتار عمل‎ گرایانه و کفر آمیز تحصیل‎ کردگان
از نظر Zhu Xi تفاوت بین ترس ساده‎دلانه بیسوادان از خدایان و رفتار عمل‎گرایانه و کفر آمیز تحصیل‎ کردگان این است که هر چند آنها اعمالی شبیه هم انجام می‎دهند و ممکن است از کلمات مشترک برای بحث در این موضوعات استفاده کنند، اما آن کلمات معانی متفاوتی دارند. Zhu Xi در یکی از ترجمه‎ها (Zhu Xi on sprit Being)، از کلمات مشابه و ریشه‎ شناسی واژه استفاده می‎کند تا معنی معمولی ارواح و خدایان را بیان کند. او می‎گوید که ارواح (shen) چیزی غیر از "گسترش" (shen تلفظ می‎شود اما واژه جدایی است)، انرژی مادی نیستند و دیو یا روح پلید (gui) "بازگشت" (gui نیز با همان تلفظ، اما واژه دیگری است)، انرژی مادی است.

الگوهای مختلف برای خدایان چینی
خدایان چینی بر اساس شمار زیادی از الگوهای مختلف فهمیده شده‎اند (در شکل‎های تجربه شده، خیال شده، نوشته شده، نقاشی شده). شکل بوروکراتیک (نگاه به خدایان به عنوان دارندگان اداره و نه اشخاص با همه وظایف و حقوق مرتبط با رده‎های خاص)، شاید شایع‎ترین آنها باشد. همچنین ارواح به عنوان پدران عبوس و مادران مهربان مخاطب قرار می‎گیرند. گمان می‎رود بعضی از آنها خالص‎تر از دیگران باشند، زیرا آنها بیانگر بدن‎های آسمانی هستند و یا به این دلیل که آنها با اشتیاق خود را به تولد و مرگ آلوده کرده‎اند تا مردم را به رستگاری برسانند. بقیه مانند اطاعت از والدین، وفاداری به مافوق، جدیت و اعتماد و امانت‎داری به عنوان نمونه و معیار ارزش‎های مشترک که برای تعریف زندگی اجتماعی آموزش داده می‎شوند شناخته می‎شوند. همچنین کتاب‎هایی در مورد مذهب چینی یافت می‎شود که سعی دارند روح سنت چینی را مجسم کنند (روح که در حالت مفرد و در نگاه نظری به عنوان اصل فهمیده می‎شود). در آن کتاب‎ها اگر موضوع خدایان مطرح شود، فقط به عنوان توجهی غیر منطقی به خرافات است. متون اولیه‎ای که در این افسانه ‎شناسی ترجمه‎ شده‎اند، نمونه تلاش برای گرایش از مفهوم یکپارچه و انتزاعی روح چینی به سوی تصویر، یا یک سری از تصاویر ادامه‎دار و تعداد زیادی از ارواح در مذهب چینی هستند.

منـابـع

دونالد لوپز- مقاله مذهب در چین- ترجمه و تلخیص محمدرسول ‎الماسیه

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد