فرهنگ یونانیان در عصرموکنای و تروا (شخصیت شناسی)

فارسی 8268 نمایش |

تمدن موکنای پس از سقوط کنوسوسموکنای

پس از سقوط کنوسوس، به سعادتی دست یافت که هرگز به خود ندیده بود. دودمانی که آثاری در شکاف های گوری به جا نهاده است، برفراز تپه های موکنای و تیرونس کاخهای رفیع برافراشت. هنر موکنایی استقلال یافت و بازارهای دریای اژه را فرا گرفت. بازرگانی شبه جزیره یونان در سوی خاور به قبرس و سوریه، در سوی جنوب، از طریق جزایر سیکلاد به مصر، در سوی باختر، از طریق ایتالیا به اسپانیا، و در سوی شمال، از طریق بئوسی و تسالی به دانوب رسید، و فقط در تروا ایست کرد. همچنان که روم تمدن یونان را جذب و پخش کرد، موکنای نیز، که مغلوب فرهنگ کرت میرنده شده بود، تمدن کرتی را به رنگ خود در آورد و در سراسر دنیای مدیترانه گسترد.

تمدن تروا
بین شبه جزیره یونان و کرت دویست و بیست جزیره وجود دارد. این جزایر، که دریای اژه را خالدار کرده اند، در پیرامون دلوس دایره ای پدید آورده اند که «سیکلاد» (به معنی مدور) نامیده می شود. بیشتر این جزایر ناهموار و بی آب و علفند و روزگاری کوهستانهای سرزمینی را که قمست اعظم آن در دریا فرو رفت، تشکیل می دادند. برخی از این جزایر، چون مرمر یا فلزات فراوان داشتند، مدتها پیش از آنکه شبه جزیره یونان خودی نماید، فعال و متمدن بودند. در 1896، هیئت باستان شناسان انگلیسی در فولاکوپی، واقع در ملوس، به حفاری پرداخت و ابزارها و سلاح ها و سفال هایی همانند آثار مینوسی به دست آورد. بر اثر این کاوش، و نیز حفاری در جزیره های دیگر، تصویری از عصر پیش از تاریخ جزایر سیکلاد فراهم شد. این تصویر به تصویر کرت می ماند، ولی از لحاظ جلال هنری به گرد آن نمی رسد. جزایر سیکلاد، که مساحت همه ی آنها از دو هزار و شش صد کیلومتر تجاوز نمی کرد، مانند یونان کلاسیک، به اتحاد سیاسی دست نیافتند، بلکه پیش از قرن هفدهم ق م از لحاظ حکومت و هنر و، در مواردی، زبان و خط، به زیر سلطه کرت در آمدند. در فاصله سالهای 1400 و 1200 ق م نفوذ کرت از میان رفت، و از آن پس سفالگری و سبکهای موکنای با شدتی روز افزون بر سیکلاد چیره شد.

فرهنگ و تمدن قبرس
چون به خاور روی کنیم و به سوی جزایر «سپورادس» (به معنی پراکنده) پیش رویم، به جزیره رودس می رسیم و در آنجا به فرهنگ پیش از تاریخ دیگری که از فرهنگ های نسبتا ساده ی اژه ای است، برمی خوریم. سپس به جزیره ای که مس فراوان دارد، و از این سبب قبرس (کوپروس) خوانده می شود، پا می گذاریم و می بینیم که این جزیره، در سراسر عصر مفرغ (1200 - 3400)، به تحول می گراید. اما ظرفهای آن خشن و ناممتازند و فقط بعدا، به الهام کرت، از صورت پیشین بیرون می آیند. اهالی قبرس که اکثرا آسیایی هستند، خطی هجایی دارند که به خط مینوسی می ماند، والاهه ای را می پرستند که، بنابر اطلاعات موجود، اصلش به عشتر سامی می رسد و در اعصار بعد به آفرودیته یونانیان مبدل می شود. پس از 1600، صنعت فلزکاری جزیره به سرعت تکامل می یابد. معادن، که از آن سلطان است، به مصر و کرت و یونان مس صادر می کنند. ریخته گران انکومی دشنه های معروف می سازند، و کاسه های گوی مانند سفالگران قبرسی از مصر تا تروا خریدار دارد. چوب درختان جنگلی را به صورت الوار در می آورند، و سرو قبرس با سرو لبنان آغاز رقابت می کند. در قرن سیزدهم، کوچ نشینان موکنایی آبادی هایی در قبرس به وجود می آورند، و این آبادی ها زمینه ی شهرهای یونانی قبرس به شمار می روند: پافوس، (شهر متبرک آفرودیته)، کیتیون (زادگاه زنون فیلسوف رواقی)، و سالامیس قبرس که سولون، در طی مسافرت خود، چند گاهی در آنجا درنگ کرد تا قانون را جانشین هرج و مرج کند. تجارت و نفوذ موکنای از قبرس به سوریه و کاریا، و از آنجا و همچنین از پایگاههای دیگر به سواحل و جزایر آسیا کشیده می شود. و سرانجام به تروا می رسد.

تروا از دیدگاه شلیمان و دورپفلد
شلیمان و دورپفلد، تروا را که روی تپه ای در پنج کیلومتری دریا قرار دارد، شامل نه چینه یا شهر دانستند. هر شهری روی شهر دیگر واقع است تو گویی تروا نه بار زندگی کرده است در پایین ترین چینه، بقایای دهکده ای متعلق به عصر نوسنگی (حدود 3000 ق م) یافت شده است. در اینجا دیوارهایی از سنگهای خشن و گل، مصنوعاتی از عاج، ابزارهایی از اوبسیدین و قطعاتی از ظروف سفالی سیاه رنگ دست ساخت باقی مانده است. برفراز این دهکده، چینه دیگری هست شامل خرابه های شهر دوم، که به گمان شلیمان تروای مورد بحث هومر است. حصارهای پیرامون آن، مانند باروهای تیرونس و موکنای، از سنگهای غول پیکر ساخته شده است؛ دروازه های بزرگی، که دوتای آنها به خوبی محفوظ مانده اند، شهر را به خارج پیوند می دهند. استحکاماتی در جنب دیوارها و دروازه ها وجود دارد. هنوز بقایای بعضی از خانه های شهر به چشم می خورد، و ارتفاع این بقایا در حدود یک صد و بیست سانتی متر است. در دیوارهای خانه ها، آجر و چوب به کار رفته است، ولی زیرساز دیوارها از سنگ است. این شهر، به گواهی سفالهای خشن و سرخ رنگی که در آن به دست آمده است، تخمینا از 2400 تا 1900 ق م برقرار بوده است. مردم آن، برای ساختن ابزار و سلاح، مفرغ را جانشین سنگ کرده اند. در شهر، جواهرات فراوان است، ولی مجسمه های کوچکی که به جا مانده است، به طرزی ناخوشایند، ابتدایی هستند. ظاهرا «شهر دوم» بر اثر آتش سوزی منهدم شده است، زیرا آثار فراوانی از آتشی عظیم دیده می شود، و این امر شلیمان را متقاعد کرد که یونانیان، به سالاری آگاممنون، شهر را سوزانده اند. آثار سه آبادی متوالی روی «شهردوم » به نظر می رسد. این آبادیها کوچک و حقیر و از لحاظ باستان شناسی ناچیزند. شهر دیگری در حدود سال 1600 ق م در این محل تاریخی برقرار بوده است. شلیمان، با شتاب شوق آمیز خود، یافته های این طبقه را به خطا با یافته های طبقه ی دوم اشتباه و مغشوش کرد و «شهر ششم» را یکی از مساکن بی اهمیت مردم لیدیا (لودیا) شمرد. اما دورپفلد، که چند گاهی با پول شلیمان به کاوش پرداخت و پس از مرگ او نیز حفاری را دنبال کرد، معتقد شد که «شهر ششم» از «شهر دوم» مستقل است. این شهر از «شهر دوم» سخت بزرگ تر می نماید و دارای بارویی است با نه متر ارتفاع و چهار دروازه، که سه تای آنها به جا مانده است. در خرابه های این چینه، ظرفهای بسیار به دست آمده است. برخی از این ظرفها، که همه یک رنگ هستند، از ظرفهای چینه های پیشین زیباترند. ظرفهای معروف به مینوسی در شهر اورخومنوس کشف شده است و سفالهایی نیز به دست آمده است که سخت به سفالهای موکنای می مانند، و از این رو دورپفلد آنها را از صادرات موکنای و هم زمان با عصر «شکافهای گوری» (1400-1200 ق م) پنداشت.  محققان کنونی به اتکای این گونه شواهد برآنند که «شهر ششم» همان تروای هومر است و «گنجینه پریاموس»، که شامل شش دستبند، دوجام، دو نیمتاج، یک سربند، شصت گوشواره، و 8700 شیء زرین دیگر است، به آن تعلق دارد، حال آنکه شلیمان این گنجینه را از آن «شهر دوم» می انگاشت. محققان با اطمینان می گویند که «شهر ششم» نیز اندکی پس از سال 1200 بر اثر آتش منهدم شد. تاریخ گزاران یونانی، به حکم سنن خود، سقوط تروا را به سالهای 1194 - 1184 ق م نسبت داده اند.

شخصیت شناسی مردم تروا
در یک پاپیروس مصری چنین سخن رفته است که در جنگ کادش (1287)، برخی از داردانیان جزو متحدان قوم ختی بودند. احتمال می رود که اینان نیاکان همان دارد انیانی باشند که در اصطلاح هومر با مردم تروا یکی هستند. گویا این داردانیان اصلا از بالکان برخاستند و، پس از آنکه در قرن شانزدهم به همراهی خویشاوندان خود، یعنی مردم فروگیا، از داردانل گذشتند، در دره پست سکاماندروس ساکن شدند. اما هرودوت از مردم تروا به نام تئوکریان یاد می کند. و استرابون می نویسد که قوم تئوکریان گروهی از کرتیان بودند که گویا پس از سقوط کنوسوس در تروآده (بنا بر روایات یونانی، کلمه ی «تروا» مشتق است از نام تروس، پدر ایلوس، پدر لائومدن، و پدر پریاموس. نامهای متعدد این شهر تروآس و ایلیوس و ایلیون و ایلیوم همه از نامهای این خانواده گرفته شده است. معمولا یک گروه سیاسی یا اجتماعی نام یک قهرمان افسانه ای را به خود نسب می دهد. مثلا داردانیان معتقد بودند یا وانمود می کردند که از نسل داردانوس، پسر زئوس هستند، و قوم دوری خود را از سلاله ی دوروس، و یونیایی ها خود را از نسل یون می دانستند.) سکونت گرفتند. پوشیده نماند که ترو آده هم مانند کرت دارای کوه مقدسی است به نام ایدا، و این نام در منظومه ایلیاد آمده، و هومر مانند تنیسن از چشمه های فراوان آن کوه دم می زده است. به قرار معلوم، ناحیه ی تروا در دوره های گوناگون زیر نفوذ سیاسی و نژادی ختیان قرار داشته است. حفاریهای تروا حاکی از تمدنی است که از جهتی مینوسی است، از جهتی آسیایی، و از جهتی دانوبی.

توصیف هومر از مردم تروا
هومر مردم تروا را چنان توصیف می کند که گویی به زبان یونانیان سخن می گویند و خدایان آنان را می پرستند. اما، در خیال یونانیان بعدی، تروا شهری آسیایی است و محاصره معروف تروا نخستین فاجعه ی معلومی است که بر اثر رقابت مداوم میان سامیان و آریاییان یا شرقیان و غربیان پدید آمده است. دشت تروا از لحاظ حاصلخیزی وضعی متوسط دارد، ولی در جانب خاوری آن فلزات گرانبها به دست می آید. با این وصف، علت توانگری تروا و همچنین علت هجوم یونانیان را نمی توان در پرمایگی خاک تروا جست. ظاهرا علت اصلی همانا موقعیت جغرافیایی ترواست. تروا نزدیک تنگه داردانل و در همسایگی سرزمینهای غنی دریای سیاه قرار دارد. تنگه ی داردانل، در سراسر تاریخ، رزمگاه امپراطوری ها بوده است، و حادثه گالیپولی (بندری در ترکیه که در جنگ جهانی اول صحنه نبرد دولت عثمانی و دول اروپایی بود.) صورت جدید حادثه ی ترواست. تروا، به برکت وضع جغرافیایی خود، از کشتی هایی که می خواستند از داردانل بگذرند، باج می گرفت. اما چون چسبیده به دریا نبود، از حملات دریایی مصون می ماند. شاید این عامل بود و نه چهره ی زیبایی هلند (همسر منلائوس که، به قول هومر، با پاریس، پسر شاه تروا، به آن سرزمین گریخت و باعث جنگ یونان و تروا شد.) که صدها کشتی یونانی را به تروا حمله ور کرد. نظر محتمل تر این است که بازرگانان، بر اثر بادها و جریانهای دریایی که در تنگه ی مجاور تروا رو به جنوب وزان بود، بارهای خود را در تروا خالی می کردند و از آنجا به سرزمین های دیگر می بردند. شاید تمول تروا محصول خراجی است که از بازرگانان می گرفت. در هر حال، چنان که از بقایای تروا برمی آید، بازرگانی تروا به سرعت راه کمال پیمود. از نواحی سفلای اژه، مس و روغن زیتون و شراب و ظرفهای سفالی، و از دانوب و تراکیا ظرفهای سفالی و عنبر و اسب و شمشیر، و از چین دور افتاده اشیای شگرفی مانند پشم به تروا وارد می شد. در مقابل، تروا الوار و نقره و طلا و خروحشی صادر می کرد. شهرنشینان تروا، که در «رام کردن اسب دست داشتند» و در پشت باروهای خود مغرورانه به سر می بردند، بر نواحی اطراف خویش تسلط می ورزیدند و از بازرگانان زمینی و دریایی باج می گرفتند.

تصویر منظومه ایلیاد از پریاموس و خاندانش
تصویری که منظومه ی ایلیاد از پریاموس و خاندانش به دست می دهد، یادآور جلالی است که در کتاب عهد عتیق دیده می شود، شاه چند همسر دارد، و این چندگانی سلطانی، انحرافی از اصول نیست، بلکه نوعی وظیفه به شمار می رود و باعث می شود که تخمه ی عالی او به حد و فور استمرار یابد. پسران شاه تابع اصل تکگانی هستند و به آدابی همچون آداب انگلیسیان در عصر ملکه ویکتوریا حرمت بسیار می نهند. پاریس سرخوش، که همچون آلکییادس با اخلاق الفتی ندارد، از این قاعده مستثناست. هکتور و هلنوس و ترویلوس از آگاممنون مردد و اودسئوس نامرد و اخلیس (آخیلیوس) تندخو دوست داشتنی ترند. آندروماخه و پولوکسنا، همانند هلنه و ایفیگنیا، دالنوازند، و شخصیت هکابه از شخصیت کلوتایمنسترا خوشایندتر است. بر روی هم، مردم تروا، حتی به صورتی که به وسیله ی دشمنانشان نگاشته شده است، نسبت به یونانیانی که بر آنان ظفر یافتند، کم نیرنگ تر و فداکارتر و شریف ترند. فاتحان یونانی بعدا خود نیز به این نکته پی بردند هومر بارها با کلمات مهرآمیز از مردم تروا یاد می کند، و ساپفو و اوریپید (ائوریپیدوس) در انتخاب طرفی که باید مورد همدردی و ستایش ایشان قرار گیرد، تردید نمی کنند. مایه تأسف است که این قوم آزاده در مسیر یونانیان توسعه طلب قرار گرفت و در هم شکست. با این وصف، از یاد نباید برد که یونانیان، با وجود خطاهای خود، سرانجام تمدنی والاتر از تمدن تروا به آن سرزمین و سایر سرزمینهای منطقه مدیترانه عرضه داشتند.

 

منـابـع

ویل‌ دورانت‌- تاریخ‌ تمدن‌- جلد دوم‌- یونان‌ باستان‌- تهران‌، انتشارات‌ علمی‌ و فرهنگی‌- 1359

پایگاه اطلاع رسانی کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت- بخش فلسفه یونانیان

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد