عوامل ورود در جهنم (نازپروری)

فارسی 2478 نمایش |

یکی از عوامل عقوبت دوزخیان این است که در دنیا با اینکه نعمت در زندگى، آنان را از هر سو فرا گرفته بود و هرگز در مقام سپاسگزارى بر نیامده در حال غفلت از از منعم حقیقى بوده که نعمتها را در اختیار آنان نهاده است. گفته شده بسیارى از مردم جهنم با اینکه نعمت و آسایش در اختیار نداشته اند ولى از نظر اینکه نعمت سلامت و پاره اى از نعمتها را واجد بوده و در زندگى سرگرم بوده و پیوسته از سپاس منعم حقیقى غفلت نموده سبب عقوبت آنان شده است.
تیره بختى آنان زیاده بر توصیف است و اصحاب شمال گفته مى شود به لحاظ اینکه کتاب آنان به دست چپ آنان داده مى شود شاید هم به لحاظ اینکه از هر رحمت بى بهره اند و فاقد قدرت و نیرو بوده و محکوم به عجز و تیره بختى هستند. عقوبت بیگانگان قابل درک نیست. در محیط آتش قرار گرفته اند که حرارت به اعماق اعضاء و جوارح آنان فرا گرفته است و دود تیره و سیاه آسایش آنها را سلب کرده است: «و أصحاب الشمال ما أصحاب الشمال* فی سموم و حمیم* و ظل من یحموم* لابارد و لا کریم* إنهم کانوا قبل ذلک مترفین؛ و یاران چپ (شآمت)، کدامند یاران چپ (شآمت)، در میان باد گرم و آب داغ، و سایه ای از دود تار، نه خنک و نه خوش. اینان بودند که در دنیا به ناز و نعمت پرداخته و ناز پروردگان بودند و بر گناه بزرگ پافشاری می کردند.» (واقعه/ 41- 45)
این آیات درباره ی گروهی از مردم که اصحاب مشأمه اند سخن می گوید که کتاب یعنى نامه اعمالشان را در قیامت به دست چپ یا در پشت سر خود دارند، و قرآن کریم تنها به ذکر سرنوشت شوم آنان (همچون در مورد سابقین و اصحاب الیمین) اکتفاء نکرده، بلکه به بیان مهمترین سببهایى که بشر را به چنین عاقبتى مى رساند نیز پرداخته است، تا ما را به راه درست هدایت کند، و از گرفتار شدن به سرنوشت اصحاب المشأمة بیم دهد.

کیفرهاى دردناک اصحاب شمال
«أصحاب الشمال ما أصحاب الشمال؛ و اصحاب چپ، چه اصحاب چپى!» و شمال (چپ) کنایه از شومى و نحوست است، و این معنى هنگامى آشکار مى شود که ما کلمه شمال را در این جا با آیه نهم تفسیر کنیم که مقصود از مشأمة در آن جا همان شمال در این جا است. و با آن که کتاب را به دست چپشان مى دهند «و أما من أوتی کتابه بشماله فیقول یا لیتنی لم أوت کتابیه؛ و اما آن کس که نامه عملش را به دست چپش مى دهند، مى گوید: کاش نامه ام را به دستم نداده بودند!» (حاقه/ 25) ولى قرآن به نام «اصحاب الیسار» (اصحاب چپ) نخوانده است، از آن روى که یسار از ماده یسر است که آسانى و خوشى را مى رساند تا به فال نیک گرفته نشود در صورتى که شوم است، و بدان ماند که کلمه مفازة را که به معنى صحرایى است که امکان همه گونه ناراحتى در آن مى رود، مشتق از فوز به معنى رستگارى و پیروزى بگیریم. و از آن روى چنین است که نیروى آدمى عموما در دست راست او است و آن را به سهولت و یسر به کار مى گیرد، در صورتى که کار کردن با دست چپ همراه با عسر و دشوارى است، و این که چپ مایه عسر را یسار خوانده اند براى فال نیک زدن بوده است. و از این همه چنان الهام مى گیریم که سیره مؤمنان و پرهیزگاران مسیر طبیعى است که با واقعیت انسان و زندگى همخوانى و هماهنگى دارد، و مسیر اهل آتش انحراف از مسیر طبیعى است.
مگر چنین نیست که هر چیز در جهان تسلیم شده به خدا است و از سنتهاى او پیروى مى کند و به ستایش و تسبیح او مى پردازد؟ و چگونه چنین نباشند در صورتى که «إن من شی ء إلا یسبح بحمده؛ هیچ چیز نیست مگر آنکه به ستایش او تسبیح مى کند.» (اسراء/ 44) در صورتى که اینان را مى بینیم که به خدا کافرند، و براى او شریک قایل مى شوند، و حقایقى بزرگ همچون بعث را انکار مى کنند و به مخالفت با سنتها و اوامر او برمى خیزند.
چون تجلى یافتن شمال و یمین (چپ و راست) و مشأمة و میمنة (شومى و فرخى) در روز جزا دادن کتاب به یکى از دو دست است، تجلى آن دو در واقع اجتماعى و سیاسى عبارت از رهبرى درست و صالح است نسبت به یمین، و رهبرى فاسد نسبت به شمال، و این تأویل در روایات فراوان وارد شده است، از جمله: رسول الله (ص) به امام على (ع) گفت: «آنان پیروان تواند» یعنى اصحاب الیمین، و قول ابو عبدالله (ع): «و کتاب امام است و هر کس که انکار او کند از اصحاب شمال است که خدا درباره آنان گفته است: (آیه ها)». و از این خبرها و امثال آنها على بن ابراهیم آیه را چنین تأویل کرده است: «یعنى کسى که از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) است، و مثل شمال: جباران و مشرکان و کافران و طاغوتان و کسانى که خوارى و بدبختى آنها منظور نظر بوده است.»
مقصود از یمین و یسار یا یمین و شمال، جهت های چپ و راست نیست؛ زیرا مؤمن مظهر جمال خداست و خداوند بی دست دارای دو دست راست است: "کلتا یدیه یمین" و کافران و منافقان هر دو دست آنان در این جا سیاق قرآن را متفاوت با پیش از آن مشاهده مى کنیم، چه در هنگام ذکر اصحاب یمین پس از سابقین به بیان صفات آنان نپرداخت، در صورتى که در این جا صفات اصحاب شمال را ذکر کرده است و این پرسش براى ما پیش مى آید که: چرا؟ و ظاهرا پاسخ هنگامى آشکار مى شود که این مطلب را بدانیم که انسان اساسا براى آن آفریده شده که از بهشتیان بوده باشد.
مگر خدا ما را براى رحمت کردن بر ما نیافریده است؟ پس به آتش درآمدن انحراف از هدف خلقت است و باید به جستجوى سبب آن برخیزیم، و به همین سبب است که قرآن عوامل درآمدن به آتش را بیان مى کند که هر کس از آنها اجتناب ورزد، خدا بر او تفضل مى کند و او را به بهشت روانه مى سازد، و اسلوب قرآنى در بیان سببهاى رسیدن به آتش بدیع و عالى است که نخست گوشه اى از عذاب شدید را بیان مى کند و سپس اشاره اى به رنگهاى دیگر آن را نیز بر آن مى افزاید، تا ما را از سرنوشت آن بیم دهد، پس سرنوشت آنان چگونه است؟ از این قرار: «فی سموم و حمیم؛ در آتشى سوزان و نافذ در روزنه هاى پوست بدن و آبى جوشان.» (واقعه/ 42)

بادی سوزان و آبی جوشان
باد سوزان کشنده از یک سو، و آب جوشان مرگبار از سوى دیگر، و سایه دود داغ و خفه کننده از سوى سوم، آنها را چنان گرفتار مى سازد که تاب و توان را از آنان مى گیرد، و اگر هیچ مصیبت دیگرى جز این سه مصیبت را نداشته باشند براى کیفر آنها کافى است. "سموم" از ماده "سم" به معنى باد سوزانى است که در "مسام" (سوراخهاى ریز بدن انسان) داخل مى شود و او را هلاک مى کند (اصولا سم را به این جهت سم مى گویند که در تمام ذرات بدن نفوذ مى کند). "حمیم" به معنى شى ء داغ، و در اینجا به معنى آب سوزان است که در آیات دیگر قرآن نیز به آن اشاره شده است، مانند آیه 19 از سوره حج «یصب من فوق رؤسهم الحمیم؛ بر سر آنها آب سوزان ریخته مى شود.» "یحموم" نیز از همین ماده است و در اینجا به تناسب ظل (سایه) به دود غلیظ و سیاه و داغ تفسیر شده است.
تنوین در آخر سموم و حمیم عظمت آن دو را مى رساند. (در فارسى هم وقتى مى خواهیم بفهمانیم فلانى شجاعت عجیبى به خرج داد، مى گوییم: فلانى شجاعتى کرد، یعنى شجاعتى وصف ناپذیر)، و کلمه ی "یحموم" به معناى دود سیاه است. و شاید سموم در آخرت گونه اى از آتش باشد که اصحاب مشأمة را با آن عذاب مى دهند، و خداى تعالى گفته است: «و الجان خلقناه من قبل من نار السموم؛ و جن را آفریدیم پیشتر (از انسان) از آتش سموم.» (حجر/ 27) شاید گرفتار سوزش باد سموم شدن در قیامت پیدا شده از حرکت زبانه هاى آتش و تداخل آنها در یکدیگر بوده باشد که به اصحاب شمال مى رسد و با گرمى آن حرارتى بیش از گرمى جهنم که در آن به سر مى برند نصیب آنان مى کند و از هر سو ایشان را در میان مى گیرد.
اما حمیم سیال فوران کننده جوشنده به درجه بالا است، مشتق از ماده حم الماء یعنى جوشید آب گرم شده که چون آب را بر آتش نهند و گرم کنند چنان مى شود، و خداوند متعال گفته است: «فشاربون علیه من الحمیم؛ و پس از آن آب جوش مى آشامند.» (واقعه/ 54) و گفت: «کمن هو خالد فی النار و سقوا ماء حمیما فقطع أمعاءهم؛ همچون کسانى که جاودانه در آتش مى مانند و به آنان آب جوش مى نوشانند که روده هاشان را پاره پاره مى کند.» (محمد/ 15) و حرف «فى» در آیه فراگیرى کامل را مى رساند.
آنچه از تعبیر قرآن با «فى» آشکار مى شود، این است که زمان از حساب خارج مى شود، در صورتى که ظاهر آیات (که متدبر آن را ملاحظه مى کند) چنان است که به مستقبل و «یوم الدین» مربوط است، و پروردگار ما از این راه مى خواسته است ما را به دو حقیقت هدایت کند:
اول: این که عذاب و ثواب حقایقى واقعى است که شخص در دنیا، به محض مبادرت کردن به کار خیر یا شر در آن زندگى مى کند، بدان جهت که خود سیئات (کارهاى بد) و حسنات (کارهاى نیکو) چیزى است که به صورت آتش یا بهشت در آخرت درمى آید، ولى مردمان از این حقیقت حق محجوب و غافلند. و خداوند متعال گفته است: «کل أمة تدعى إلى کتابها الیوم تجزون ما کنتم تعملون؛ هر امتى به کتاب خود خوانده مى شود، امروز جزاى کارى را دریافت کنید که پیشتر انجام داده بودید.» (جاثیة/ 28) و گفت: «إنما تجزون ما کنتم تعملون؛ جزاى کارهایى را دریافت مى کنید که پیشتر مى کردید.» (طور/ 16) «و قیل للظالمین ذوقوا ما کنتم تکسبون؛ و به ستمگران گفته مى شود که: جزاى آنچه را که پیشتر کسب کرده بودید دریافت مى کنید.» (زمر/ 24)
دوم: جزاى انسان از لحاظ زمانى از او دور نیست، و دنیا، هر اندازه هم که عمر در آن دراز باشد (مثلا صد سال) در مقابل جاودانگى جهان دیگر چیزى به حساب نمى آید، «و إن یوما عند ربک کألف سنة مما تعدون؛ و یک روز در نزد پروردگارت همچون هزار سالى است که با آن حساب مى کنید.» (حج/ 47) ولى بیشتر مردم این حقیقت را درنمى یابند و تنها در آخرت است که آنها را خوب مى فهمند «إذ یقول أمثلهم طریقة إن لبثتم إلا یوما؛ که بهترین ایشان در روش مى گوید: بیش از یک روز درنگ نکردید.»(طه/ 104) «و یوم تقوم الساعة یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعة کذلک کانوا یؤفکون؛ و روزى که ساعت برپا شود، گنهکاران سوگند یاد کنند که جز ساعتى درنگ نکردند و بدین سان به دروغ رانده مى شدند.» (روم/ 55)

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏19 صفحه 214

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏23 صفحه 228

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏16 صفحه 122

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏12 صفحه 400

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏14 صفحه 429

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد