نمایندگان و مشاهیر مکتب قانون‌گرایی

فارسی 4123 نمایش |

دوره جو

در دوره ی جو (دوران باستان) مکاتب گوناگون اندیشه شکفته شد که موضوع مورد علاقه ی همه ی آن ها رسیدن به یک جامعه ی آرمانی انسانی بود. یکی مکتب کنفوسیوس بود با روشنگران و تنظیم کنندگان برجسته اش چون کنفوسیوس و منسیوس و سیون زه. این ها بر حفظ آیین های خاص و ارائه ی سرمشق اخلاقی خوب از سوی طبقه ی حاکم اصرار می ورزیدند. از سوی دیگر، مکتب دائو بود که لائوزه و جوانگ زه آن را بنیاد نهاده بودند. این ها هواخواه یک جامعه ی آرمانی بودند که چنین یافته می شد: با رها کردن آیین های پرریزه کاری و سازمان تمدن رایج و برگشت به بدویت به قصد هماهنگی با سادگی دائو تغییر ناپذیر. گذشته از این دو نظر اصلی، الگوهای دیگر اندیشه هم بود که تعالیم یانگ جو و موزه نماینده ی آنها بود. یانگ جو با نهادهای اجتماعی مخالفت می ورزید و معتقد بود که لذات جسمانی تنها چیزهایی است که زندگی را درخور زیستن می کند، و اینها لذاتی است چون خوردن و پوشیدن و بهره مندی از ساز و سرود و زیبایی. از سوی دیگر، موزه ایمان مطلق به نهادهای اجتماعی را بیان می کرد و نظریه ای برای سازمان دادن به جامعه آورد که بر بنیاد اصل بزرگ مهر برای همه نهاده شده بود. می ماند یک مکتب دیگر. این مکتب تصویر ما را از مهمترین دوره ی تاریخ اندیشه ی چینی کامل می کند.

مکتب قانون

درست همان گونه که مزاج جنوبی به طبیعت پرستی خیالبافانه ی لائوزه و جوانگ زه مانند بود و مردم دشت های مرکزی به آموزه ی انسان گرایانه ی میانه روی که کنفوسیوس و پیروانش هواخواه آن بودند توجه کرده بودند، شمالی های سرسخت هم به نظرها و عمل های مکتب قانون چسبیده بودند.
در قرن سوم ق. م وقتی که جنگ دولت های فئودال به شدت افزایش یافت قانون گرایان نومید شدند که بشود جهان را از راه آیین های پرریزه کاری و اصول مجرد یا تاییدات فراطبیعی آزاد کرد. عقیده داشتند که نظام فئودالی از هم گسیخته و بی نظم باید جای خود را به نظمی اجتماعی بدهد که مقررات بسیار مؤثر و به دقت اجرا شده ای حافظ آن باشد. پس، آن ها اندیشه ی قانون مثبت را که متمایز از احکام دینی و اخلاقی است تحول بخشیدند. برای مکتب قانون تعال دولت کاری بنیادی بود خود اگر به قیمت فدا کردن افراد باشد.

هن فی زه نماینده برجسته مکتب قانون
در میان قانون گرایان، هن فی زه پرآوازه تر از همه بود. او که به هیچ رو مبتکرتر از اعضای دیگر این مکتب نبود صفات دانشمندی پرکار و اندیشمندی تیزاندیش را به هم آمیخته بود و راه گردآوری دانش پیشینیان را می دانست. از این رو به نمایندگی مکتب قانون برگزیده شد. باید یادآور شد که هن فی زه اگرچه روشنگر بزرگ اندیشه ی قانون گرا بود فعالیت روانی او برانگیخته و الهام یافته ی تعالیم مکاتب بزرگ آیین کنفوسیوس، آیین دائو و آیین مو بود. اهمیت او در این حقیقت است که بار دیگر همه ی عناصر قانون گرایانه و اندیشه های قرن چهارمی و سومی ق. م به شکلی دیگرگونه از نو در نظام او پیدا می شود.

روشنگران و شاخه های مکتب قانون

گوان چونگ و «زه - چین»
مکتب قانون یا قانون گرایی با هن فی زه به وجود نیامد. بعضی دانشمندان تاکید می کنند که اولین بیان گر مکتب قانون «گوان چونگ» بود که در قرن هفتم ق. م پرآوازه بود او دولت چی را با بستن مالیات بر آهن و نمک غنی ترین و نیرومندترین دولت شرق کرد، و نمونه ای از کشورداری کارا و خوب را بنیاد نهاد. بخشی از کتاب فلسفی گوان زه را از گوان چونگ دانسته اند، که این محل تردید است. هم تاریخ و هم نویسنده ی این کتاب ناشناخته است اما به طور کلی عقیده بر این است که این کتاب ساخته و پرداخته ی دانشمندان مکتب قانون است در بخش دوم دوره ی دولت های جنگنده، در حدود 250 ق م. بنابر سخنی در فهرست لیوسین (در حدود قرن اول میلادی) این کتاب مرکب از هشتاد و شش گفتار بود که امروزه ده گفتارش از میان رفته است. گوان چونگ در واقع یک دولتمرد اهل عمل بود و بر نیک رفتاری، دادگری، دوراندیشی و شکیبایی که نمونه ی اندیشه ی عقلانی دوره ی بهار و پاییز بود تأکید می کرد. او طالب کشورداری قدرتمند بود که با آرمان های قانون گرایان مطابقت داشت. بدین ترتیب، مقام گوان چونگ در مکتب قانون تا حدی همانند مقام «جو گونگ» یا «امیر جو» است در مکتب کنفوسیوس. به این دلیل بود که هن فی زه با احترام به گوان چونگ اشاره می کند.
چهره ی مهم دیگر زه چن است که نخست وزیر (امیرنشین) جنگ بود و نخستین قانون نامه ی چینی را رسما او در 536 ق م اعلام کرده بود. زمانی که صاحب قدرت بود همه ی مردم با شادی اصلاحات او را پذیرفتند و هیچ کس دست به کارهایی که او ممنوع کرده بود نزد. نظم در امیرنشین رواج یافت و شاهان همسایه با امیرنشین جنگ رفتار خاصی در پیش گرفتند.

رهبران مکتب قانون

در تشکیل واقعی مکتب قانون سه مرد رهبری داشتند: شن دائو از جائو، شن بو های از هن و شانگ یانگ از وی. این سه از اندیشندگان برجسته ی قانون گرا بودند که در قرن چهارم ق م در امیرنشین های جدایی خواه شمالی می زیستند.

شن دائو و تعالیمش
نخست از شن دائو، معروف به شن زه، آغاز می کنیم. او از هالی امیرنشین جائو بود. تاریخ تولد و مرگش معلوم نیست، اما بعضی را عقیده بر این است که او معاصر منسیوس بود. در مکتب قانون او به هواخواهی این آموزه معروف بود که می گوید شی (اقتدار) مهم ترین عامل سیاست و حکومت است. در هن فی زه سخنی هست که از نوشته های شن دائو آورده شده و تصویر خوبی از مفهوم «شی» به دست می دهد:
«... نیکان به سبب اقتدار اندک و مقام پست تن به بدان می دهند. بدان به سبب اقتدار برتر و مقام والا نیکان را را به طاعت داری وا می دارند. زمانی که یائو [فرزانه شاه] از مردم معمولی بود نتوانست بر سه مرد فرمان براند. از سوی دیگر، آن گاه که جیه [فرمانروای بداندیش] خاقان شد توانست جهان را به آشفتگی بیفکند. پس می دانم که «شی» و مقام جدایی ناپذیرند و نیکی و دانایی درخور اعتماد نیستند. با کمان سست نمی توان به بالا تیر انداخت خود اگر نیروی باد را با خود داشته باشیم. بد می تواند فرمان هایش را به حمایت توده ی مردم تقویت کند. آن گاه که یائو زیردست بود مردم به تعالیمش گوش فرا نمی دادند. چون خاقان شد از فرمان هایش اطاعت می کردند و دستورهایش را به کار می بستند. از این مقدمات پیدا است که نیکی و دانایی نمی تواند مردم را به اطاعت وادارد، اما شی و مقام می تواند.»
نکته این است که شی آن است که فرمانروا را در حکم راندن توانایی می بخشد؛ و این کاملا همان چیزی است که در گوان زه می توان یافت: «آن گاه که پادشاه فرزانه با اقتدار مطلق فرمان براند، وزیران از هرگونه کار بد خودداری می کنند. پس، جرأت خیانت به پادشاه را ندارند، نه از این رو که او را دوست دارند، بلکه از اقتدار او بیمناکند. مردم آماده اند که خدمات خود را عرضه کنند نه از آن رو که پادشاه را دوست دارند بلکه از اقتدار او بیم دارند. بدین سان، پادشاه فرزانه که در مقامی بالا قرار می گیرد می تواند بر مردم فرمان براند؛ و او که اقتدار مطلق دارد می تواند وزیران را بازدارد. پس، از فرمان ها اطاعت و ممنوعات را رعایت می کنند. پادشاه را بزرگ می دارند و وزیران فرمانبردار خواهند بود. پس، قانون می گوید: پادشاه را ارج نهید و وزیران را فروتن کنید، نه از آن رو که مهری خاص در میان است بل از آن رو که برترین اقتدار هست.»
نظریه ی تأکید بر قدرت پادشاه پایبستی بود برای پادشاهی مطلق و نشانگر یکی از شاخه های مکتب قانون.

شن بوهای و تعالیمش
شاخه ی دیگر در شخصیت شن بو های تجسم می یابد. او را شن زه خوانده اند. وزیر دولت هن بود و زندگی کاریش بیشتر در نیمه ی دوم قرن چهارم ق. م گذشت. او مفهوم «شو» را یک عنصر تفکیک ناپذیر حکومت دانسته پیشرفت داد. «شو» هنر حکومت یا کشورداری است که فرمانروا از طریق آن زیردستان خود را به فرمان دارد و آن ها را به سود خویش به کار می برد. در بحث از شو و کشورداری، شن بو های گویا راه دائویی ها را پیروی می کرد. در لو شی چون چیو یا سالنامه ی بهار و پاییز لوبو وی (در حدود 235 ق م) می خوانیم شن بو های گفت: «.. گوش نکن که می توانی شنید بی آن که گوش فرادهی؛ چشم فروبند که می توانی شناخت بی آن که ببینی؛ هوش را رها کن که می توانی بی دانش باشی. رها کردن این سه، راه حکومت است و نگهداشتن آن ها راه آشوب. گوش و چشم و هوش در خور اعتماد نیستند. از آن ها هرچه بشود آموخت ناکافی و نادرست است. آن چه ناکافی و نادرست است نمی تواند مردم را بازدارد و هدایت کند... پس، باهوش ترین مرد هوش را دور خواهد افکند و نیکخواه ترین مرد نیکخواهی از یاد خواهد برد و با هنرترین مرد به هنر نخواهد اندیشید. خاموش باش و به چیزی میاندیش؛ تنها چشم به راه باش و چشم به را فرصت مناسب باش که توفیق دست خواهد داد... بدین سان، فرمانروایی که نیازی به پیشنهاد ندارد با او همداستانی خواهد شد. آن که نیازی به آغازیدن ندارد پیروی خواهد شد. پس شاهان باستانی کم دست به کاری می زدند و با این همه انجام گرفتن بسیاری از کارها را موجب می شدند. شوی پادشاه است که سبب انجام گرفتن بسیاری از کارها می شود؛ آن چه باید انجام گیرد دائوی وزیران است. از این مقدمات به این نتیجه می رسیم: نادانی و بی کنشی بسی بهتر از دانش و کنش است.»
این آموزش نخست از آن رو پیدا شد که آموزه نسبتا درست اندیش دائویی را تصویر کند، یعنی تعلیم وو وی (بی کنشی یا کاری نکردن) را شو، آن گاه که به زبان عملی گفته شود مرکب از روش های پنهان خاص فرمانروا است که در توده ی مطیعی که دست به کاری نمی زنند موثر است.

شانگ یانگ
یک عنصر دیگر مکتب قانون «شانگ یانگ» است که در میان مردم به «آزاده ی شانگ» معروف بود. پیشه وری بود که در زمینه ی تاریخ نهادهای سیاسی دانش پژوهی ژرف اندیش و پژوهشگری دقیق بود. گرچه به خانواده ی حکومتگر وی تعلق داشت بیشتر عمر فعالش در میانه ی قرن چهارم ق م در خدمت دولتی به سلسله چین گذشت. تا حد زیادی از نفوذ او بود که (دولت) چین به قدرت کافی رسید و راه پیروزی نهایی آن هموار شد. می گویند که او در هر کاری، از انضباط سپاه گرفته تا تصرف زمین، اصلاحاتی کرد؛ و به قوانین و اداره ی کشور سازمانی نو بخشید. آن اثر فلسفی که به نام اوست شاید از دوره ی بعد باشد، اما عقیده بر این است که دست کم بخشی از آن اوست. گزارش داده اند که او مدافع چیزی بود که در آن ایام «هنرهای کشت و جنگ» خوانده می شد. به نظر یانگ تولید خوراک و آمادگی نظامی کارهایی است که دولت باید از آن ها حمایت کند؛ تنها طبقات شهروندهایی که دولت باید ترغیب شان کند برزگران و سپاهیانند. چون کشاورزی کاری است پررنج و جنگ کاری است خطرناک.
به امیر اندرز می داد که «وضعی به وجود آورد که مردم شخم نزدن را کاری تلخ و نجنگیدن را کاری خطرناک بدانند.» از دانشمندان کنفوسیوسی بیزار بود زیرا که حس می کرد که آن ها جز برای مطالعه ی شهر و تاریخ به درد کار دیگری نمی خورند: «در کشوری که این ده چیز باشد: سرودها و تاریخ، آیین ها و موسیقی، هنر [فضیلت اخلاقی] و پرورش آن، وظیفه ی فرزندی و برادری و دوراندیشی، دیگر فرمانروا کسی را نخواهد داشت که به کار دفاع و جنگ بگمارد. هر گاه به کشوری که با این ده چیز فرمان رانده شود دشمنی نزدیک شود دیگر کسی در آن نخواهد ماند. و خود اگر دشمنی بدان نزدیک نشود کشور تهیدست خواهد بود.» (شانگ جون، فصل 1)
اما بزرگ ترین دستاورد او اعمال دقیق «فا» (قانون) بود که مفهوم مهم دیگری است از مکتب قانون. نوشته اند که او مجموعه ای از قوانین نو با پاداش و کیفرهای دقیق به وجود آورد که در آن نه زورمندان از کیفر مستثنی بودند و نه بزرگان، و به خویشان و دوستان هم دلبخواهی نشان داده نمی شد. روشن است که اندیشه های شانگ یانگ بیش از همه با شرایط سقوط نظام فئودالی دوره ی دولت های جنگنده جور در می آمد. پس، چنین بود که قانون گرایان بیش از کنفوسیوسی ها از سیاست آن دوره ی پرآشوب سود بردند.

هن فی زه و میراث رهبران مکتب قانون

استعداد هن فی زه را باید در پرتو تعالیم سن دائو، شن بو های و شانگ سنجید. او اندیشه های شی، شو و فا را گرفته تحول بخشید، و همواره راهنمای او یک اصل درخشان و اصیل خود او بود: «نه دولت همیشه می تواند نیرومند باشد و نه ناتوان بماند. چون قوانین آن را به دقت به کار بندند آن دولت نیرومند است. چون قوانین آن را سرسری به کار برند آن دولت ناتوان است.»
هن فی زه همیشه بر آن بود کشوری که حکومتی خوب دارد نخست متکی به مجموعه ی ثابتی از قوانن است که سفت و سخت اجرا شود. این مجموعه باید مفصل و مشروح باشد: «متن درسی اگر خیلی خلاصه باشد شاگردان معنای آن را خواهند چرخاند؛ قانونی هم که بسیار موجز باشد مردم بر سر نیات آن ستیزه خواهند کرد. پس فرزانه آن گاه که کتابی می نویسد حجت هایش را کامل و روشن ارائه می دهد. فرمانروای روشن آن گاه که قوانیم خود را ایجاد می کند توجه دارد که آن مشروحا آماده ی هر پیشامد احتمالی باشد.»
نه تنها این که کیفرهای پیش بینی شده در قانون هم باید بسیار سنگین باشد: «شانگ یانگ کیفرهای سنگینی برای خطاهای کوچک بنا نهاد. مردم به ندرت دست به جنایات بزرگ می زنند، اما خطاهای کوچک رواج دارد. بهترین برنامه ی حکومت این است که مردم را به خودداری از آسان هدایت کند تا مرتکب دشوار نشوند. چون خطاهای کوچک در کار نباشد جنایات بزرگ هم وجود نخواهد داشت... پس، گونگ- سون یانگ (شانگ یانگ) گفت: اگر کیفرها سنگین باشد هیچ کس جرات قانون شکنی نخواهد داشت؛ این راه از میان بردن جنایات از طریق کیفر است.» البته قانون نمی تواند صرفا خود به خود موثر باشد. نیاز به مردانی است که آن را جرا کنند. این ها باید شو یا کشورداری را به کار بندند.
«شن بو- های بر شو و کونگ- سون یانگ بر فا تاکید می کردند. مراد از شو این است که مقام ها با انتصاب پر می شوند و رتبه از روی شایستگی معین می شود. پس، ابزارهای به کیفر رساندن و قدرت وزیران وجود دارد. این آن چیزی است که پادشاه باید داشته باشد. مراد از فا تمام مقررات و کیفرها است. پس، آن ها که از قانون اطاعت می کنند پاداش خواهند گرفت، و هر که آن را بشکند کیفر خواهد دید. این است آن چیزی که وزیران باید با آن همساز باشند. پادشاهی که شو نداشته باشد حکومتش دستخوش خطر است. وزیران که با فا همسازی نکنند خشونت در میان مردمان پیدا شود. از هیچ یک از این دو نمی توان چشم پوشید، چه این هر دو ابزارهای پادشاه است.
گذشته از فا و شو، شی هم باید باشد. شی یعنی اقتدار یا مرجعیت شاهی. به قول هن فی زه، شی آن است که شاه به اعتبار آن توانایی «تقویت فرمان های اکیدش» را دارد. پس شاه بی شی چندان فرقی با مرد کوچه و بازار ندارد؛ نیرویی ندارد که فرمان هایش را تقویت و نفوذش را در میان مردم موثر کند. شی خود به خود از «خصلت محض شاه بودنش» به او می رسد و نیازی به صفات اخلاقی یا لیاقت های خاص ندارد. هن فی زه در تمثیل جالبی شی شاه را به دندان و چنگ تیز ببر و پلنگ مانند می کند؛ شاهی که شی ندارد درمانده و لنگ است همچون این ددان که بی چنگ و دندان باشند.
سخن کوتاه، هن فی زه با یگانه کردن آثار فیلسوفان گوناگون بر آن بود که نظریه ی قانون گرای خود را بسازد و هرچند همه ی آن به ما نرسیده باز در اندیشه ی سیاسی چینی و نهادهای آن اثری ماندگار داشته است.

منـابـع

فانگ يو لان- تاریخ فلسفه چین- مترجم فريد جواهر كلام- صفحه 234- 236 و 241- 249

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد