جریان های فکری یهودی در قرن بیستم

فارسی 3871 نمایش |

جریان هاى فکرى یهود در قرن بیستم

حاخام اوراهام کوک (1865- 1935) و مارتین بوبر (1878- 1965) دو شخصیت عمده یهودیت در قرن بیستم هستند. جریانهای فکری احیای دینی و احیای ملی که در قرن نوزدهم درباره رهایی یهودیان دیدگاهای مختلفی داشتند در آثار این دو متفکر به یکدیگر پیوسته اند.

زندگی و آثار حاخام کوک
حاخام کوک در یشیواهای بزرگ لیتوانی پرورش پیدا کرد و به منصب حاخامی دست یافت. او که به صهیونیزم دینی و مبانی رازآلود آن گرایش هایی داشت، در 1904 به فلسطین رفت تا حاخام حیفا شود. دلمشغولی بسیار ولی به فعالیت و نشاط ییشوو، مجمع قدیمى و رسمى یهودیان فلسطین، و تلاش هایى که به نفع ساکنان صهیونیست غیر دینى آنجا داشت باعث شدند تا آشکارا رو در روى اعضاى محافظه کارتر جامعه حاخام ها قرار گیرد. پس از بازگشت از اقامت اجبارى در لندن و در خلال ایام جنگ جهانى اول، حاخام اعظم اورشلیم، و در 1922 اولین حاخام اعظم اشکنازیان سرزمین مقدس شد. وى تا پایان عمرش در 1935 از شخصیت هاى کلیدى حیات دینى و سیاسى فلسطین به شمار مى آمد و از اعتبار هلاخایى خویش براى کمک به حل مشکلات زیادى که در رابطه با به کار گیرى معیارهاى سنتى یهودى در زندگى جدید وجود داشت بهره مى گرفت.
غیر از آثار قابل توجهى در هلاخا، حاخام کوک آثار دیگرى در زمینه شعر، مقاله نویسى، شرح متون، و نیز نامه هایى در باب موضوعات اخلاقى و اجتماعى، و آثارى درباره الهیات عرفانى نگاشته است. نوشته هاى وى، که هنوز هم چاپ مى شوند، در شکل نظام مندى ارائه نگشته اند; زیرا، همچنان که خود او گزارش کرده است، زیر فشار اشتیاقى درونى نوشته شده اند. کلمه ها گویى به راحتى سرزیر مى شدند و جریان آنها قابل پیشگیرى نبود. زمانى هم که بر کاغذ مى آمدند به ندرت تصحیح مى شدند.

وجود عنصرى تکاملى در بستر روند تاریخ و تحول آدمیان

حاخام کوک در یکى از نامه هایش آورده است که نوشتن او از آن روى نیست که مى تواند بنویسد بلکه بدان جهت است که نمى تواند آرام بگیرد و ننویسد. وى آشنایى عمیقى با سنت قبالایى داشت. این آشنایى، و نیز خواندن آثار هانرى برگسون، باعث شدند که او به وجود عنصرى تکاملى در بستر روند تاریخ و تحول آدمیان معتقد گردد. هر جنبه اى از این تحول را مى توان مؤلفه اى از تکامل دانست که به اهداف مسیحایى منجر مى شود. در چشم حاخام کوک قسمت مهم نقشى که قوم یهود به عنوان تسریع کنندگان فرآیندهاى مسیحایى به عهده داشته اند بازگشت آنان به سرزمین باستانى شان بود. حتى نفى دین از جانب صهیونیست هاى سکولار، که تحت نام آرمان هاى اجتماعى صورت مى گرفت، از دید او نوع تکامل یافته اى از انکار یهودیت در روزگاران گذشته که به هدف ارضاى هوس کامرانى در آیین هاى بارورى صورت مى گرفت بود.
رشد دانش هاى سکولار و علوم تجربى آدمى را به درک روشن ترى از نور الهى موجود در خلقت مى رساند و در نتیجه شکل عالى ترى از کمال را براى انسان به وجود خواهد آورد. اما وظیفه تاریخى پرده بردارى از لایه قدسى اى که در پوسته به ظاهر دنیایى هستى مادى پنهان است فقط بر دوش قوم اسرائیل قرار دارد. بدین ترتیب او هدف صهیونیزم را نه تنها احیایى ملى، بلکه بیان تعالیم الهى و فراموش ناشدنى تورا مى دانست که به ملل بیگانه کمک خواهد کرد تا قابلیت هاى روحى ویژه خود را تقویت کنند. بر یهودیان فرض است که عشقى را که به قوم خود دارند، در صورتى که از انگیزه هاى ناخالص برکنار بماند، به تمامى مخلوقات سریان دهند. حاخام کوک مى خواست که ساکنان صهیونیست فلسطین نسبت به فلسطینیان عربى که در سرزمین مقدس سکونت دارند احساس مسئولیت کنند.

زندگی و اندیشه مارتین بوبر

بر خلاف حاخام کوک، مارتین بوبر از چشم روشنفکرى که در دامان غرب پرورش یافته و در دانشگاه هاى اتریش و آلمان فلسفه آموخته بود به یهودیت مى نگریست. اطلاعات دست اول بوبر از جهان یهودیت سنتى فرآورده زمانى بود که در کنار پدر بزرگش گذراند. سالومون بوبر خبره در متون میدراشى بود و در گالیشیا زندگى مى کرد. مارتین در جوانى به صهیونیزم علاقه مند شد و در کنگره سوم صهیونیست ها در 1899 شرکت کرد اما تأکیدى که بر صهیونیزم به عنوان نهضتى براى احیاى فرهنگى داشت معلوم کرد که وى در میان جناح هاى صهیونیست ها به زیر مجموعه اى متعلق است که در اقلیتند. بر خلاف رهبر صهیونیست هاى فرهنگى، احد هاعام، که مدعى لاادریگرى بود بوبر تمام فکر خود در باب یهودیت را، از آغاز حیات آن مطابق گفته کتاب مقدس گرفته تا نهضت حاسیدیان قرن هاى هجده و نوزده، بر واقعیت خدایى زنده و مسئله رویارویى با او متمرکز کرده بود.

رویارویى میان انسان و خدا در اندیشه مارتین بوبر
رویارویى میان انسان و خدا در مرکز تحلیل بوبر از دو نحوه وجود آدمى قرار دارد: من- تو و من- آن. خدا، یا توى ازلى، در گونه نخست ظاهر مى شود. نحوه هاى رویارویى من- تو و من- آن هر دو در مورد انسان صادقند اما در مورد خدا فقط مواجهه نوع من- تو ممکن است و هرگونه تلاشى براى سخن گفتن از خدا، و نه تماس با او، به بیراهه رفتن است. تحقق زندگى حقیقى میان انسان و انسان متضمن رابطه من- تو است; زیرا «من» رابطه من- تو به گونه اى متفاوت از «من» رابطه من- آن شکل مى گیرد. در گونه اخیر طرف رابطه مذکور به عنوان شىء مورد استفاده اى که از آن بهره بردارى مى کنند مطرح است، نه همچون کسى که با او مى توان از در گفتگویى باز درآمد.
اگر بخواهیم به پیشرفت هاى فن آورانه برسیم باید با محیط پیرامون خویش ارتباطى فعال و کارا، از نوع من- آن، به وجود آوریم; اما ارزش ها بر گونه هاى من- تو استوارند و تنها این نحوه ها مى توانند به تنهایى همه ارزش هاى وجودى را بیافرینند. دین صورتبندى شده در قالب اصول اعتقادى، صرفا تلاشى براى ملموس کردن ارزش هایى است که از دل مواجهه اى از نوع من- تو میان انسان و خدا، پدید مى آیند، اما از آنجا که این تجربه ارتباطى در هر عصرى و براى هر فردى تکرار مى شود احتیاجى به پیوستن به دینى از ادیان نیست. در حقیقت بوبر گامى پیشتر گذاشته، مدعى مى شود که دین ممکن است در مقابل کیفیت زنده و انکشافى- وحیانى مواجهه من- تو همچون یک مانع عمل کند و در نتیجه نسبت به قابلیت آدمى براى شنیدن صداى خدا در زمان حال اثرى تضعیف کننده داشته باشد.

اندیشه هاى بنیادین مارتین بوبر
همه نوشته هاى بوبر تنها حول موضوع گفتگو (رابطه) رویارویى دور مى زنند. اندیشه هاى بنیادین وى به بهترین وجهى در کتابش به نام من و تو بیان شده اند، اما تفسیر او از پیام کتاب مقدس، فهم وى از نهضت حسیدیزم، دیدگاه هایش در باب تعلیم و تربیت، مقایسه اش میان دین اسرائیل و عقیده مسیحیان، رویکرد وى به صهیونیزم و تلاش هایى که به نفع نوعى دولت دو ملیتى عربى- یهودى در فلسطین انجام داده است، و سرانجام ترجمه جدید وى از کتاب مقدس عبرى به آلمانى که در آن کوشیده تا براى اروپائیان جدید معناى تازه اى به کالبدهاى فکرى عبرى قدیم بدمد، همه برگرد توجه بنیادین وى به آن دوگونه از ارتباط ساخته شده اند. بوبر در موارد گوناگونى مورد انتقاد قرار گرفته است.
بنابر دریافت او، حسیدیزم بر احساس دوستى و رابطه پرشور با خدا تأکید مى کرد ولى این امر از دید دانشمندان عرفان یهود نادیده گرفتن عقاید اصولى گروه هاى مختلف حاسیدى بود. به نظریات ضد میهن پرستانه بوبر در باب ملى گرایى یهودیان انتقاد مى کردند که به مسائل مادى بى اعتنا است و اهداف صهیونیزم سیاسى را نادیده مى گیرد. به علاوه، انکار اباحى مسلکانه او نسبت به هلاخا و مناسک یهود باعث شد تا به هرجومرج طلبى در دین متهم شود. بیشترین تأثیرى که بوبر داشت بر متفکران مسیحى و نیز بر یهودیانى بود که از سنت یهود بیگانه شده بودند و مى دیدند تفسیر بوبر از گذشته یهود براى آنان منظرى گشوده است که در نوشته هاى متفکرانى که بیشتر سنت اندیش بودند به چشم نمى خورد.

زندگی و اندیشه فرانتس روزنتسوایخ

متفکر دیگرى که در اوایل قرن بیستم تأثیر قابل ملاحظه اى بر الهیات یهودى گذاشت، و امروزه نیز به اهمیت او اعتراف مى رود، فرانتس روزنتسوایخ (1886-1929) یکی از معاصران جوانتر بوبر و از همکاران او در طرح ترجمه کتاب مقدس بود. وی بزرگ شده خانواده ای بود که گرچه به یهودی بودنشان افتخار می کردند اما با فرهنگ برلین عجین بودند. در حالی که روزنتسوایخ شغل دانشگاهی برجسته ای داشت اما چون یهودیت را در مقایسه با مسیحیت دین کم مایه ای می یافت، به این فکر افتاد که به مسیحیت برگردد. با این همه تصمیم گرفت که به عنوان یک یهودی به مسیحیت در آید. از این رو آرزو داشت تا در مراسم موعد بزرگ سال 1913 و احتمالا برای آخرین بار حضور یابد. روزنتسوایخ یوم کیپور را در یک کنیسه ای کوچک راست کیشان در برلین گذراند. هیجان مناجات و شور و شوق همراهان که درست در نقطه مقابل نحوه عبادت یهودیان هم رنگ جماعتی بود که او تا کنون مى شناخت، آن چنان تحریکش کردند که مصمم شد یهودى باقى بماند.
وى در بقیه عمر خود نسبت به مسیحیت دریافتى همدلانه از خود نشان مى داد و اظهار مى داشت که دو راه معتبر به سوى خدا وجود دارد: یهودیت براى یهودیان و مسیحیت براى بیگانگان. در خلال جنگ جهانى اول روزنتسوایخ به عنوان سرباز مأمور خدمت در اروپاى شرقى شد و تحت تأثیر تقوى و شور و نشاط دینى یهودیان آن منطقه قرار گرفت. بوبر هم پیش تر از چنین تجربه اى برخوردار شده بود. او نوشتن شاهکارش، ستاره نجات را در حالی که مشغول خدمت در جبهه بود در شکل کارت پستال هایی که برای مادرش می فرستاد، آغاز کرد. در زمان مرخصی و استراحت یادداشت های کارت پستالی خویش را باز نویسی و به صورت کتابی درآرد که در 1921 منتشر شد.

الهیات روزنتسوایخ
الاهیات روزنتسوایخ بر این مقدمه مبتنی است که انسان فقط در پاسخ به خود آشکار سازی خدا براى او، مى تواند با خدا ارتباط برقرار نماید; همچنین ارتباط آدمى با هم نوعش، و با جهان به طور کل، مقدم بر خود آشکارسازى الهى نیست بلکه از نتایج آن است. به نظر روزنتسوایخ، یهودى بودن به معناى بازبودن در برابر پیام اصلى موجود در سنت یهود است: خدا عاشقانه خویشتن را براى ما آشکار کرده است. براى بیگانگان [غیر یهودى] باز بودن در برابر آن پیام، با تعالیم مسیحى ممکن مى شود. نیز وى ادیان چین و هند را مورد بحث قرار مى دهد تا نشان دهد که آنها فهم نامناسبى از این پیام به دست آورده اند. فقط یهودیت و مسیحیت ساختار بنیادین رابطه خدا- انسان را فهمیده اند، و اینها نمایاننده دو پیمان بدیل انسان با خدایند.
اگر چه اندیشه روزنتسوایخ نشان از نوعى وابستگى به الهیات وجودى بوبر دارد اما وى از مربى خویش به مواضع سنتى یهود نزدیک تر است. او در مقاله ها و نامه هایش موضعى بینابین انکارى که بوبر نسبت به هرگونه شریعت گرایى دینی دارد و این اصرار و ادعای سنتی که هنجارهای هلاخایی بر یهودیان الزامی اند، اتخاذ می کند. او معتقد می شود که در تلقی و رویکرد فردی یهودیان نسبت به هلاخا عنصری شخصی و درونی موجود است که معناى وجودى را از نظر دور نمى دارد. به هر حال هر یک از فرمان هاى الهى باید پیش تر واجد این معناى وجودى باشند تا بتوانند جزئى از سبک زندگى یهودیان گردند. در حالى که مناسک در نظر بوبر حجاب و مانعى در راه مواجهه با خدا بودند روزنتسوایخ آنها را چیزهایى مى شمرد که مى توانستند به شرط آنکه جزء ذاتى و لاینفک وضعیت وجودى فرد گردند محل تجلى و پدیدآورنده عین همان مواجهه باشند.

تأثیر اندیشه روزنتسوایخ بر الهیات معاصر یهود
هر چه پیش تر مى آییم تأثیر اندیشه روزنتسوایخ بر الهیات معاصر یهود بیشتر مى شود، به ویژه که ترجمه انگلیسى ستاره نجات نیز از 1970 به بعد در دسترس بوده است. فقط نوشته هاى او نیستند که داراى اهمیتند; جزئیات زندگى روزنتسوایخ نیز مهمند. سالیان آخر عمر وى در دست و پنجه نرم کردن با فلج پیش رونده و جانکاهى سپرى شد که عاقبت او را از پاى درآورد. در طول این دوره از عمرش، روزنتسوایخ جرئت فوق العاده اى از خود بروز مى داد; حتى آنگاه که دیگر نمى توانست از دست و بالش بهره گیرد به نوشتن ادامه مى داد. از آنجا که روزنتسوایخ، خود همیشه بر ارتباط داشتن زندگى و اندیشه تأکید مى ورزید شایسته است که روزنتسوایخ انسان نیز، همانند روزنتسوایخ متفکر، موضوع تأملات کلامى معاصران قرار گیرد.

منـابـع

دن کوهن شرباک- فلسفه یهودی در قرون وسطا- مترجم علیرضا نقدعلی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1383

آلن آنترمن- باورها و آیین های یهودی- مترجم رضا فرزین- صفحه 121- 143- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1385

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد