عظمت کهکشانها و خلقت انسان

English فارسی 2934 نمایش |

آفرینش آسمانها و زمین بدون هیچ نوع خستگى و عجز!
عذاب کوچکتر در این زندگى گواهى بر عذابى بزرگتر در آخرت است زیرا بنیان خوب جلوه دادن چیزهاى بد و متشبث شدن به بهانه ها و فریب نعمتهاى خدا را خوردن و اعتقاد به این که خدا هیچ کس را عذاب نمى دهد، فرو مى ریزد، هرگز چنین نیست... مگر خدا قوم پیشین عاد را عذاب نداد، و ثمود را که بر جاى نماند؟ و همچنین بدان سبب که به ما صورتى آشکار از سختى عذاب خدا را ارائه مى دهد، پس اگر عذاب کوچکتر بادى باشد که به فرمان پروردگارش همه چیز را از میان مى برد، پس عذاب آخرتش چگونه خواهد بود؟! بنابراین هر چه بیم دهندگان درباره عذاب بزرگ روز دیگر گفته اند شکى در آن نیست، و دیگر اینکه هنگامى که عذاب خدا را که به امتهاى پیشین رسیده مشاهده مى کنیم، قلبها نرم مى شود و آمادگى براى پذیرفتن پندها و موعظه هاى ربانى پیدا مى کند، در صورتى که پیش از آن در غفلت خود سرگردان بوده اند، و با غرور و اشتغال به شهوتهاى زودگذر و آرزوها و رؤیاها پرده اى در برابر عقل و بصیرت ایشان کشیده بوده است، و به همین جهت به غار تکذیب به آخرت پناه مى بردند و به جعل کردن شبهه هایى درباره آن، تا از سنگینى مسئولیت خود بکاهند، و در چشیدن لذات سرعت به خرج دهند و تا حد ممکن به تسکین شهوات خود بپردازند.
بیشترین شبهه ها در نزد ایشان این بود که مى گفتند: چگونه خدا این استخوانهاى پوسیده را که باد آنها را جا به جا مى کند به زندگى باز مى گرداند؟! و چگونه مردگانى را که نظام ساختمانى بدنشان تباهى پیدا کرده، و یاخته هاى مغز در آنها مرده است زنده مى کند، در صورتى که تا کنون هیچ یک از آنان به زندگى باز نگشته است؟! این شبهه اى ناچیز است، ولى نیروى خود را از عزم بشر براى گریز از ایمان به آخرت به سبب ترس از تحمل مسئولیتهاى سنگین آن مى گیرد، و اگر این نباشد، در آن هنگام که فجر حقیقت مى دمد، به همان گونه که تاریکى شب از میان مى رود آن نیز نابود خواهد شد، ولى این بدان شرط است که انسان با غشاء و پوشش شهوات از آن محجوب نماند.
اکنون به قرآن مى پردازیم و به گفته اى توجه مى کنیم که براى از بین بردن این شبهه در آن آمده و با پرسشى تارهاى فطرت را به نوسان در مى آورد. نخست مى فرماید: «أ و لم یروا أن الله الذی خلق السماوات و الأرض و لم یعی بخلقهن بقادر على أن یحیی الموتى بلى إنه على کل شیء قدیر؛ آیا آنها نمى دانند خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده، و از آفرینش آنها هرگز خسته و ناتوان نشده، قادر است که مردگان را زنده کند آرى او بر هر چیز تواناست؟!» (احقاف/ 33)
مراد از دیدن در جمله "أ و لم یروا" علم با بصیرت است. و مصدر "عى" که کلمه ی "یعى" از آن مشتق است، به معناى ناتوانى و تعب است، و البته به طورى که گفته اند معناى اول (ناتوانى) فصیح تر است. و حرف "باء" در کلمه ی "بقادر" زائد است و فقط به این منظور آورده شده که جمله در موقعیتى قرار داشت که در آن شائبه نفى بود، گویا فرموده: "أ لیس الله بقادر؛ آیا خدا قادر نیست." و معناى آیه چنین است: آیا هنوز نفهمیده اند که آن خدایى که آسمانها و زمین را خلق کرد و از خلقت آنها عاجز نشد (و یا خسته نگشت) قادر است که مردگان را زنده کند؟ چون خداى تعالى مبداء هستى و حیات هر چیز است. بله او قادر است، براى اینکه او بر هر چیز قدیر است.
آفرینش آسمانها و زمین با موجودات رنگارنگ و مختلفش نشانه قدرت او بر هر چیز است، چرا که هر چیز به تصور آید او در این عالم آفریده است، با این حال چگونه ممکن است از تجدید حیات انسانها عاجز باشد؟ این دلیلى است دندان شکن بر مساله امکان معاد. اصولا بهترین دلیل بر امکان هر چیز وقوع آن است، ما که این همه پیدایش موجود زنده و جاندار را از موجودات بی جان مى بینیم چگونه مى توانیم در قدرت مطلقه او بر مساله معاد تردید به خود راه دهیم؟ این یکى از دلائل متعدد معاد است که قرآن مجید در آیات مختلف از جمله در آیه 81 سوره یس روى آن تکیه کرده است: «أ و لیس الذی خلق السماوات و الأرض بقادر على أن یخلق مثلهم بلى و هو الخلاق العلیم؛ معاد آن است که این نظام از بین برود و نظام دیگرى در جاى آن قرار گیرد خدایى که از آفرینش اول ناتوان نشده از آفرینش دوم ناتوان نخواهد بود.» «و هو الذی یبدؤا الخلق ثم یعیده و هو أهون علیه؛ اوست آن كس كه آفرينش را آغاز مى كند و باز آن را تجديد مى ‏نمايد و اين [كار] بر او آسانتر است.» (روم/ 27)
انسان نیز جزئى از آفریده هاست، خلقت اولى او دلیل امکان خلقت دوم است، على الظاهر مناسب بود که بفرماید: خدایى که از خلقت انسان عاجز نشده مى تواند او را زنده کند، ولى طرح خلقت آسمانها و زمین شاید به علت مقدمه بودن آنها براى خلقت انسان است، و یا نظر به اولویت است، نظیر «لخلق السماوات و الأرض أکبر من خلق الناس؛ قطعا آفرينش آسمانها و زمين بزرگتر [و شكوهمندتر] از آفرينش مردم است ولى بيشتر مردم نمى ‏دانند.» (غافر/ 57) البته آن حقیقتى است که تنها با چشم دیده نمى شود، بدان سبب که چشم گاهى انحراف پیدا مى کند، بلکه با قلبى به آن مى نگرند که احساسات همه اندامها در آن گرد مى آید.
آرى، بدان سبب که ما در هر افقى از آفاق این آفریدگان گسترده شاهد نو شدن و تجدید زندگى پس از مرگ هستیم، که از آن جمله است بهارى که پس از زمستان مى آید و زمین را پس از مرگ آن بار دیگر زنده مى کند، و درختان پس از خاموشى و خوابشان بیدار مى شوند، و این همه، دلیل بر آن است که آفریدگار جهان چنین قدرتى را دارد. گوناگونى هولناک آفریدگان که بشر از شمارش گونه هاى آن ناتوان است: از اقسام سنگها و کانیها و خاکها و اشکال بسیار مختلف موجودات زنده، از ویروس تا فیل، و از کوچکترین یاخته زنده موجود در دریا گرفته تا ماهى بزرگ، و از کوچکترین حشره پرنده تا بازها و عقابها، و اختلاف بشر در آفرینش، و از تغییر شکلهاى آن از نطفه گرفته تا رسیدن به مرحله کمال، و سپس آنچه که ما به علم از آفرینش بزرگ آسمانها دست یافته ایم، چون زمین خودمان را با آن مقایسه کنیم، همچون ریگى جلوه گر مى شود که در صحرایى گسترده قرار گرفته باشد.
این همه گوشه اى از قدرت خدا را به ما نشان مى دهد، و او را سبحانه و تعالى هیچ چیز هرگز ناتوان نمى سازد... پس آیا مى شود که زنده کردن مردگان براى او ناممکن باشد؟! بلى «إنه على کل شیء قدیر؛ آرى، او بر همه چیز توانا است.» قدرت خدا بر آفریدگانش گسترده است، تا این جا که روا نمى دارد که چیزى را بشر تصور کند مگر این که پروردگارمان آن را آفریده باشد، و براى آن گونه هاى فراوان به وجود آورده باشد، سبحان ربنا و تعالى!
به راستی باید پرسید آیا در قدرت خدا قصورى است آیا در خلقت ممکنات مانع و جلوگیرى است که از نفوذ قدرت او کاسته می گرداند ماها مانند کرم در وسط سیب می مانیم که شاید گمان کند عالم منحصر به همان محوطه اى است که در آن است ما نیز گمان می کنیم عالم منحصر به عالم جمادات و نباتات و حیوانات است و خبرى از عوالم غیر متناهى الهى نداریم همین طور که فیض او بى انتهاء است مستفیض نیز بى انتهاء است کسى که خدا را قادر مطلق داند و به احاطه علمیه او ایمان دارد و نیز ایمان دارد که قرآن از معدن وحى صادر گردیده و تصدیق دارد قوله تعالى را که درباره ی پیامبرش فرموده «ما ینطق عن الهوى* إن هو إلا وحی یوحى؛ و سخن از روى هوى نمى گوید. نیست این سخن جز آنچه بدو وحى مى شود.» (نجم/ 3- 4) دیگر چه داعى دارد که کلمات وحى را که از محکمات قرآن به شمار می رود حمل بر غیر ظاهرش نماید و یک توجیهات بعیده درباره آن بنماید مگر اینکه بخواهد آیات قرآن را مطابق آراء مادیین و طبیعیین تفسیر و توجیه نماید و این نیست مگر از قصور فهم و عقل که پا از دائره محسوسات بالا نگذاشته و همه چیز را حمل بر معلومات و محسوسات خود نموده.
آیه ای که بدان استدلال می کنیم براى نفى استبعاد منکرین معاد و اثبات زنده شدن مردگان در قیامت و بیان عموم قدرت به همزه استفهامى که در مقام انکار مى آورند فرموده (أ و لم یروا) آیا کفار ندانستند که به حقیقت خدا آن کسى است که آسمان ها و زمین را آفریده و هیچ تعب و رنج و زحمتى از خلقت آنها نکشیده کسى که چنین قدرتى دارد که آسمانهاى با آن عظمت را که مملو از کرات و سیارات و کهکشانها است و مخلوقاتى در آن است که عدد آن را نمیداند مگر خالق آن و نیز زمین را با سعه آن از کوه ها و اقیانوسها و انواع و اقسام موجودات زمینى، که همه آنها را به یک اراده وحدانى خلقت فرموده در سوره بقره آیه 111، فرموده: «و إذا قضى أمرا فإنما یقول له کن فیکون؛ چون اراده چیزى کند، مى گوید: موجود شو. و آن چیز موجود مى شود.» (کن) در آیه اشاره به سرعت اجابت ممکنات است که به محض امر تکوینى از نیستى و عدم به هستى و وجود آیند چگونه قدرت ندارد که زنده کند مرده ها را، چنین نیست که گمان کرده اند بلکه خدا بر هر چیزى توانا است.
این آیه اشاره به عموم قدرت دارد که آنچه را شما به عقل ناقص خود درک نمی کنید نباید انکار نمائید و قدرت خدا را محدود گردانید به محسوسات و آیاتى که خارج از محسوسات است آن را به فهم و سلیقه خودتان تأویل و توجیه نمائید. و باز باید پرسید از تکذیب چه سودى ممکن است حاصل شود؟ آیا اگر خود را از خورشید پوشیده دارى، نور آن از میان خواهد رفت؟! و آیا کسى که مرگ را دروغ شمارد، از خطر مرگ در امان خواهد ماند؟! حقیقت این است که با تکذیب آن هر چه بیشتر سبب نزدیک شدن آن به نفس مى شود.
در آن هنگام که منکران بعث به گرمى آتش مى اندیشند، و با چشم درونى خویش شعله هاى کوه پیکر آن را مى بینند که در جهنم نشانه اى از خشم را جلوه گر مى سازند، نزدیک است که قلبهاشان با دم و بازدم آن از جا کنده شود، و در آن روز است که به عذاب ایمان مى آورند، ولى این ایمان پس از فوت فرصت است: «و یوم یعرض الذین کفروا على النار أ لیس هذا بالحق قالوا بلى و ربنا قال فذوقوا العذاب بما کنتم تکفرون؛ و آن روز که کافران را بر آتش عرضه مى دارند (و از آنان مى پرسیدند که) آیا این درست و به حق نیست؟ (و آنان) مى گویند که سوگند به پروردگارمان چنین است، (به ایشان) خواهند گفت که: به سبب کفرى که مى ورزیدید اکنون عذاب را بچشید.» این آیه، حجت مذکور در آیه قبلى را تایید مى کند، و خبر مى دهد از آن سرنوشتى که به زودى منکرین معاد در روز قیامت بدان گرفتار مى شوند. و تفریع و نتیجه گیرى از حقانیت معاد است که هم حجت عقلى بر آن دلالت دارد، و هم خداى سبحان از آن خبر داده، و شک و تردید را از آن نفى کرده است.
این پایان کار هر کسى است که نسبت به عذاب کافر باشد، و بعث را انکار کند و مستکبرانه بپرسد: چگونه خدا مردگان را زنده مى کند؟ تنها تصور لحظه اى که کافران را مى آورند تا جهنم را ببینند و شعله هاى ملتهب آتش آن را مشاهده کنند، براى پذیرفتن و تصدیق آن کفایت مى کند، آیا مى دانى براى چه؟ بدان سبب که پایه کفر به آخرت بنا شده بر غفلت است و از پى هوا رفتن و حق را ریشخند کردن، پس تصور این عذاب مهیب براى متزلزل کردن اساس کفر کفایت مى کند، و شخص را به ضرورت تفکر جدى بر مى انگیزد، و از روانه بودن او در خط شهوتها جلوگیرى به عمل مى آورد، و در نتیجه پرده غرور از برابر چشم او فرو مى افتد و با آن مستقیما حقایق را رؤیت مى کند.

منـابـع

نصرت بیگم امین- مخزن العرفان در تفسیر قرآن- جلد 11 صفحه 283

نصرت بیگم امین- مخزن العرفان در تفسیر قرآن- جلد ‏13 صفحه 152

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد 17 صفحه 518

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏18 صفحه 330

محمد تقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد 12 صفحه 98

محمد تقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏13 صفحه 179

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 21 صفحه 375

سيد على اکبر قرشى- تفسیر أحسن الحدیث- جلد 10 صفحه 168

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد