گفتگوهای دوزخیان با بهشتیان

فارسی 2208 نمایش |

اهل ایمان و تقوى که اصحاب یمین و قدرت زیاده بر تصورند در عالم آخرت در جوار رحمت و فضل پروردگار سکونت خواهند نمود همانطور که در دنیا با نیروى اختیار بر حسب ایمان و اعتقاد و نیز بر حسب انقیاد عملى و جوارحى تحت ولایت ساحت پروردگار بوده و پیوسته به وظایف دینى خود قیام مى نمود هم چنین در عالم قیامت سیرت این انقیاد و نیروى تقوى سکونت در جوار رحمت و اراده مطلقه است که هر چه را اراده نماید دسترس او نهاده شود و خلود در سعادت همانا جوار رحمت و فضل پروردگار و اراده به طور اطلاق می باشد که رجوع به سوى قدس کبریائى است در حالى که نمونه اى از صفات و شعاعى از نور لایزالى خواهند بود.
در بهشت برین وقتی اهل بهشت در کنار هم نشسته اند و در نعمتهای خداوند خشنود هستند با یکدیگر از اوضاع و احوال جهنمیان سخن می گویند. بعضى از آنها از بعضى راجع به مجرمان مى پرسند، آن وقت عده ای از اهل بهشت که اصحاب یمین باشند بخشی از گفتگوی خود با اهل دوزخ را برای دوستان بهشتی خود نقل می کنند: «فى جنات یتساءلون* عن المجرمین* ما سلککم فى سقر* قالوا لم نک من المصلین* و لم نک نطعم المسکین* و کنا نخوض مع الخائضین* و کنا نکذب بیوم الدین* حتى أتئنا الیقین؛ در بهشت ها [نشسته] از هم مى پرسند. درباره ى مجرمان. [به آنها مى گویند] چه چیز شما را به «سقر» کشانید؟ گویند: ما از نمازگزاران نبودیم. و بینوایان را غذا نمى دادیم. و با آنها که باطل مى بافتند هم آواز مى شدیم. و همواره روز جزا را تکذیب مى کردیم. تا آن که مرگ به سراغمان آمد.» (مدثر/ 40- 47)
روشن است انکار معاد و روز حساب و جزا، تمام ارزشهاى الهى و اخلاقى را متزلزل مى سازد، و انسان را براى ارتکاب گناه تشجیع مى کند، و موانع را از این راه بر مى دارد، مخصوصا اگر این مساله به صورت یک امر مداوم تا پایان عمر در آید.
به هر حال از این آیات به خوبى استفاده مى شود که اولا کفار همانگونه که مکلف به اصول دین هستند به فروع دین نیز مکلفند، و نیز نشان مى دهد این امور چهار گانه یعنى "نماز" و "زکات" و "ترک مجالس اهل باطل" و "ایمان به قیامت" اهمیت و نقش فوق العاده اى در هدایت و تربیت انسان دارد، و به این ترتیب جهنم جاى نمازگزاران واقعى، و زکات دهندگان، و تارکان باطل، و مؤمنان به قیامت نیست. البته نماز از آنجا که عبادت خدا است بدون ایمان به او میسر نیست، بنابراین ذکر آن رمزى است براى ایمان و اعتقاد به خداوند، و تسلیم در برابر فرمان او و مى توان گفت این امور چهارگانه از توحید شروع مى شود و به معاد پایان مى پذیرد، و ارتباط انسان را با "خالق" و "خلق" و "خویشتن" دربر مى گیرد.
معروف در میان مفسران این است که منظور از "یقین" در اینجا مرگ است، از آن روى که انسان در آن هنگام که چشم از دنیا مى پوشد و حجاب از برابر دیدگان او به کنارى مى رود، آخرت و جزا و همه حقایقى را که رسالتهاى خدا یادآور آن بوده اند، به چشم یقین مى بیند. مرگ یک امر یقینى براى مؤمن و کافر محسوب مى شود، و انسان در هر چیز شک کند در مرگ نمى تواند شک کند،در آیه 99 سوره حجر نیز مى خوانیم «و اعبد ربک حتى یأتیک الیقین؛ خداى خود را عبادت کن تا یقین (و مرگ تو) فرا رسد.» ولى بعضى یقین را در اینجا به معنى آگاهى حاصل بعد از مرگ انسان نسبت به مسائل برزخ و قیامت تفسیر کرده اند که با تفسیر اول از جهتى هماهنگ است.
در دوره زندگى که صحنه آزمایش به مسئولیت خود در پیشگاه پروردگار معتقد نبوده و بدین منوال دوره فرصت و مدت زندگى و مهلت سپرى گشته ناگهان در آستانه مرگ درآمده به عالم شهود و برزخ قدم نهاده سیرت شرک و کفر و رذایل اخلاقى ظاهر و سیرت نکبت بار افعال و گناهان ظهور نموده خود را بى بهره از فضایل و مقام انسانى یافته ایم. و از موت و مرگ و انتقال به عالم برزخ تعبیر به یقین شده از نظر آن است که روح پلید کفار پس از قطع علاقه تدبیر از بدن خود روح مستقل شده بدن و جوارح پلید خود را رها نموده روح پلید نیز مستقل شده از نظر تجرد خود سیرت خود را مى یابد و به شرک و کفر و تیرگى و ظلمت خود احاطه مى یابد بالاخره به طور شهود سیرت عقیده شرک و رذایل خلقى و گناهان خود را به عیان مى بیند و مى یابد زیرا عقیده و افعال اختیارى حقیقت آن حرکت و سیر ذاتى و وجودى فاعل مختار است. و این یقین غیر از یقین از طریق استدلال خارجى است که در دنیا از جمله معلومات بشر بوده بلکه در عالم برزخ یقین از طریق شهود و خودیابى است که تزلزل و زوال پذیر نخواهد بود و شهود ذات و ذاتیات خود مى باشد که کسب نموده است.
اسلام تکذیب آخرت و کیفر آن را از مهمترین عواملى مى داند که بشر را از مسئولیت آزاد مى کند، و سبب افراط کردن او در انحراف و گناهکارى مى شود. و تعبیر قرآن وارد شده در آیه سخت دقیق است، چه خدا مى گوید "نکذب بیوم الدین" (مدثر/ 46) و چنان است که گویى تکذیب آخرت وسیله اى براى هر تکذیب دیگر است. آرى چنین است. ترس از کیفر انسان را از مخالفت با قوانین باز مى دارد، و آن کس که از کیفر پروردگار خویش نترسد، چگونه ممکن است ملتزم به شرایع او باشد؟
به همین سبب علما بر ضرورت قوانین جزائى تأکید مى کنند، چه ضرورتى قاطع براى تنظیم علاقه ها و ارتباطهاى مردمان با یکدیگر است. خدا بر روز قیامت نامهاى فراوان را اطلاق کرده است که در حیثیتهاى نخستین با یکدیگر اتفاق دارند، ولى در تأثیرات نفسانى و معنوى با یکدیگر متفاوتند، بدان گونه که مى توانیم یقین داشته باشیم که تعبیر «یوم الدین» در این سیاق شایسته تر از هر تعبیر دیگر است، و ما این را در مفردات در ضمن سیاقى که در آن دارد مى شود اکتشاف مى کنیم. بدان سبب که سیاق سوره مدثر در تبلیغ رسالت و تکذیب کافران و بیماردلان به حقایق دین بنابر حکمت تأکید بر خود «یوم الدین» است، تا این امر آشکار شود که دین محور و میزان در آخرت است، و این که حقایق مورد تکذیب دشمنان رسالت به زودى در روزى که خواهد آمد آشکار مى شود، و در نتیجه تأکیدى است بر این که دیندارى امرى ناگزیرى و سرنوشت ساز براى هر انسان است.
در آخرین آیه مورد بحث به عاقبت شوم این گروه اشاره کرده مى گوید: لذا شفاعت هیچ یک از شفاعت کنندگان به حال آنها سودى ندارد و باید در عذاب الهى براى همیشه بمانند «فما تنفعهم شفاعة الشافعین» (مدثر/ 48) این آیه از صفت پنجمى براى اصحاب سقر یاد مى کند که در حقیقت عاملى اساسى از عوامل گناه و معصیت به شمار مى رود، و آن فهم آمیخته به خطا نسبت به مفهوم شفاعت است که همه رسالتهاى خدا از آن یاد مى کنند، و آرزومندیها آن را به صورت چیزى در مى آورند که مجوز خطاکارى مى شود. چون این فهم در نزد جهودان در نظریه فرزندى خدا و امت برگزیده خدا تبلور پیدا کرده، و در نزد ترسایان در نظریه فداء، بعضى از مسلمانان نیز لغزش پیدا کرده و به مثل این گونه آرزومندیها، ولى با قالبها و تعبیرهاى متفاوت گرفتار شده اند.
بعضى گفته اند که مسلمانان بهترین امتى هستند که در میان مردمان جهان طلوع کرده اند، و این که خدا امتى را که پیغمبر دوست او محمد (ص) در آن است عذاب نمى کند، و گروهى دیگر گفته اند که اولیاء بدون قید و شرط، براى این امت شفاعت مى کنند، و قرآن همه این آرزوهاى باطل را از بن برمى کند تا دیگر آدمى مجالى براى فرار از تحمل مسئولیت از این راه نداشته باشد، و امامان راهنما مردمان را از این طرز فهمیدن نادرست شفاعت بر حذر داشته اند. ابوبصیر گفت: «بر حمیده داخل شدم تا او را از نظر ابو عبدالله (امام صادق) (ع) تعزیت گویم، پس گریست و سپس گفت: اى ابومحمد! کاش در آن هنگام که مرگ او فرا رسید حاضر مى بودى و مى دیدى که یک چشم خود را بست و سپس گفت: خویشاوندان و کسانى را که نسبت به من لطف دارند فرا خوانید و چون در پیرامون او گرد آمدند گفت: شفاعت ما بهره کسى نمى شود که نماز را سبک شمرده و خوار کرده است.»
آیه قرآن در این خصوص به نیرو سخن مى گوید: "پس شفاعت شفاعت کنندگان براى ایشان سودى ندارد،" چرا که هیچ کس از ایشان شفاعت نمى کند، و بر فرض این که کسى به شفاعت برخیزد، از آن سودى براى آنان حاصل نمى شود، و چگونه ممکن است چنین شود در صورتى که اولیاى خدا جز براى کسى که خداوند توانا از او خرسند باشد شفاعت نمى کنند. و قرآن از آن روى به این شکل تعبیر کرده است که تصورات نادرست و آمیخته به آرزوهاى ایشان را از بن ویران کند، و براى بیان این مطلب نیست که کسى براى شفاعت از مجرمان و گناهکاران قدم پیش مى گذارد. آرى شفاعت یک حقیقت واقعى است، ولى براى کسى سودمند است که مسیر کلى او مسیرى درست بوده باشد و در نتیجه بدکاریهاى کنارى و فرعى او فرو ریزد، و مسیر عمومى انسان جز با رو کردن به رسالت خدا و پیروى از فرستادگان و اولیاى او سالم نمى شود، و به همین جهت است که خدا دورى جستن کافران و مشرکان را از یادآورى او در وقتى که چنین آرزویى دارند مستنکر و زشت و غیر قابل قبول مى شمارد.
این آیه مبنى بر اعلام و تهدید بیگانگان است از نظر اینکه در نظام اختیار به دعوت رسولان و دعوت رسول اسلام (ص) گوش فرا نداده و قطع رابطه اعتقادى از ساحت پروردگار نموده. مفاد شرک و کفر همین است و نعمت تعلیم و تربیت و مکتب توحید و کفران نموده ناگزیر رابطه اعتقادى و ارادى خود را از پروردگار و از رسولان قطع نموده در عالم قیامت نیز شفاعت و وساطت و درخواست عفو عقوبت آنان مورد ندارد زیرا کافر و مشرک رابطه با پروردگار نداشته و دین او مرضى و مورد رضایت پروردگار نبوده تا اینکه توسط شفیعان و رسولان تقصیرات او مورد درخواست عفو قرار گیرد.
به عبارت دیگر سمت رسولان عموما وسائط فیوضات الهى در همه عوالم نسبت بسلسله بشر هستند همچنانکه در دنیا و نظام تکلیف واسطه در تشریع و تبلیغ احکام الهى و اصول اعتقادى هستند وساطت آنان در عالم قیامت نیز به صورت تعریف به پیشگاه کبریائى و اینکه به ایمان و یا کفر و شرک افراد گواهى دهند و در صورت اقتضاء در مورد قابل و شایسته از گناهکاران اهل ایمان و پیروان مکتب خود شفاعت مى نمایند یعنى درخواست عفو از اجراى عقوبت درباره آنان خواهند نمود و در صورت تحقق شفاعت به طور حتم مورد قبول ساحت کبریائى قرار خواهد گرفت. بدیهى است بیگانگان در نظام اختیار به دعوت رسولان و رسول اسلام (ص) گوش فرا نداده بلکه در مقام تکذیب برآمده و رابطه اعتقادى خود را از پروردگار قطع نموده و با دعوت رسول مبارزه نموده در عالم قیامت نیز رابطه بیگانگان با ساحت پروردگار و هم چنین با رسولان و رسول (ص) گسیخته خواهد بود و وساطت رسولان نسبت به بیگانگان وساطت در اجراى عقوبت خواهد بود از نظر اینکه به کفر و شرک آنان شهادت داده زمینه براى استحقاق عقوبت آنان خواهد بود.
نه شفاعت انبیا و رسولان پروردگار و امامان، و نه شفاعت فرشتگان و صدیقین و شهداء و صالحین، چرا که شفاعت نیاز به وجود زمینه مساعد دارد، و اینها زمینه ها را به کلى از میان برده اند، شفاعت همچون آب زلالى است که بر پاى نهال ضعیفى ریخته مى شود، و بدیهى است اگر نهال به کلى مرده باشد این آب زلال آن را زنده نمى کند، و به تعبیر دیگر همانگونه که در بحث شفاعت گفته ایم "شفاعت" از ماده شفع به معنى "ضمیمه کردن چیزى به چیز دیگر" است، و مفهوم این سخن آن است که شخص شفاعت شونده قسمتى از راه را با پاى خود پیموده، و در فراز و نشیبهاى سخت وامانده، شخص شفاعت کننده به او ضمیمه مى شود و او را یارى مى کند تا بقیه راه را بپیماید.
ضمنا این آیه بار دیگر بر مساله شفاعت و تنوع و تعدد شفیعان درگاه خدا تاکید مى کند، و پاسخ دندان شکنى است براى آنها که منکر اصل شفاعتند. همچنین تاکیدى است بر اینکه شفاعت بى قید و شرط نیست، و به معنى چراغ سبز براى گناه محسوب نمى شود، بلکه عاملى است براى تربیت انسان که حداقل او را به مرحله اى که قابلیت شفاعت داشته باشد برساند، و رابطه او با خدا و اولیاى او به کلى قطع نشود. این نکته نیز قابل ذکر است که مفهوم آیه فوق این نیست که شافعان به شفاعت چنین کسانى برمى خیزند، بلکه مفهومش آن است که چون شفاعت به حال آنها سودى ندارد آنها شفاعت نمى کنند زیرا اولیاء الله مرتکب کار لغو و بیهوده نمى شوند.

منـابـع

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏20 صفحه 151

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏25 صفحه 251

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏26 صفحه 83

ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- جوامع الجامع- جلد ‏6 صفحه 488

ملا فتح الله كاشانی- تفسیر منهج الصادقین- جلد ‏10 صفحه 75

ابوبکر عتیق بن محمد- تفسیر سور آبادى- جلد ‏4 صفحه 2721

سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏17 صفحه 197

محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏17 صفحه 116

عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏13 صفحه 284

حسین بن احمد الحسینی- تفسیر اثنا عشری- جلد ‏13 صفحه 385

نصرت بیگم امین- مخزن العرفان- جلد ‏14 صفحه 195

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد