تصمیم هجرت به مدینه و علل آن

فارسی 5135 نمایش |

پس از بیعت عقبه، رسول الله (ص) تصمیم گرفت به یثرب هجرت کند و به مسلمانان نیز دستور داد به آنجا هجرت کنند، ایشان نیز به تدریج و در گروههای چند نفره و گاه به تنهائی به مدینه هجرت کردند. در بیان علت هجرت به مدینه عوامل مختلفی را می توان برشمرد برخی از تاریخ نگاران علت آن را خواب دیدن پیامبر، عده ای دیگر القاء وحی و گروه سوم قائل شده اند این مطلب به شکلی طبیعی صورت گرفته و نباید دنبال علل فرامادی و غیر عادی در این موضوع بود. اما آنها که علت هجرت را خواب می دانند در این خصوص حدیثی را با مضمون زیر از رسول اکرم (ص) نقل کرده اند: «رایت فی المنام انی اهاجر من مکه الی ارض بها نخل، فذهب وهمی الی انها الیمامه او هجر، فاذا هی المدینه یثرب» (سیره النبویه ج 2- ص 213- ابن کثیر)، «در خواب دیدم از مکه به سرزمینی دارای نخل هجرت می کنم و خیال کردم آن سرزمین «یمامه» یا «هجر» است اما معلوم شد که یثرب است».

گروه دوم به حدیث زیر استناد می نمایند:
قال رسول الله (ص): «ان الله اوحی الی ای هوالاء الثلاثه نزلت فهی دار هجرتک: المدینه او البحرین اوقنسرین» (سیره النبویه ج 2 ص 214). رسول اکرم (ص) فرمودند: «خداوند به من وحی فرمود به هر یک از این سه سرزمین بروی آنجا خانه و محل هجرت تو خواهد بود: مدینه یا بحرین یا قنسرین» البته حدیث فوق طبق گفته ناقلان آن مخدوش و منکر و غریب است. فلذا خیلی نمی توان به آن استناد کرد. در تفسیر عیاشی حدیث دیگری در این زمینه از قول امام سجاد (ع) با مضمون زیر نقل شده است: «پس از آنکه خدیجه و ابوطالب از دنیا رفتند رسول الله (ص) ماندن در مدینه را خوش نداشت و اندوه فراوانی آن حضرت را فرا گرفت و از کفار قریش بر خود بیمناک شد، در این باره شکایت خود را با جبرئیل مطرح نمود ،در این جا خداوند به آن حضرت وحی کرد: «یا محمد! اخرج من القریه الظالم اهلها، و هاجر الی المدینه، فلیس لک الیوم بمکه ناصر...» یعنی خداوند سبحان فرمود: «ای محمد از سرزمینی که مردم آن ستمکارند بیرون رو و به مدینه هجرت کن پس امروز دیگر تو یاوری در مکه نداری...». البته ممکن است به این حدیث نیز ایراد کرده و بگوئیم چون مدینه پیش از ورود رسول الله (ص) به آنجا یثرب نامیده می شده بنابراین در حدیث فوق نباید لفظ «المدینه» بعنوان اسم یثرب ذکر می شد. البته ممکن هم هست راوی به جای لفظ یثرب از المدینه استفاده کرده باشد و با این حساب ایراد مذکور وارد نباشد. در هر صورت اگر نقل فوق را بپذیریم مفهومش این است که علت هجرت رسول اکرم (ص) ظالم بودن اهل مکه بوده و هجرت از آنجابه عنوان وظیفه ای دینی مطرح شده است. و اما گروه سوم که علت هجرت را امور طبیعی و رخ دادهای آن دوره می دانند به تحلیل موضوع پرداخته و جریان را با بیانی مانند بیان زیرمطرح می کنند:
«چون شهر مکه زمینه های لازم برای گسترش دعوت را نداشت لاجرم در آن چند سال با وجود تبلیغات وسیع، نبی اکرم (ص) به کمترین دستاورد ممکن دست یافت و بسیاری از اهالی آن شهر ایمان نیاورند. حال پس از فوت ابوطالب و خدیجه و از دست دادن حامیان اصلی فشار بر روی مسلمین چند برابر شده و از طرف دیگر هجرت عده ای از یاران حقیقی به حبشه تحمل آزارها را دشوارتر می نمود. با شرایط مذکور چاره ای بهتر از هجرت به مدینه نبود. از این گذشته اگر شرایط برای گسترش اسلام در مکه فراهم می شد باز هم دلیلی برای جلوگیری از هجرت مسلمین به مدینه وجود نداشت زیرا اولا اسلام دینی جهانی و برای تمام بشریت است ثانیا قطعا با شرایط مذکور مدینه می توانست پایگاه بهتری برای امور تشکیلاتی اسلام باشد و هیچ اشکالی وارد نمی شد اگر مدنیه پایگاه دین و مکه بعنوان شهری برای تبلیغ مورد استفاده قرار می گرفت. بنابراین بطور طبیعی با در نظر گرفتن اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی آن دوران در مدینه و مکه بسیار عادی است که مسلمین به مدینه هجرت کنند و آنجا را پایگاهی برای رشد اسلام قرار دهند».
در بررسی سه نظر فوق باید عرض کنیم از آنجا که هر یک از این نظرات وجوه قوت و ضعفی دارند بنابراین نمی توان هیچ یک را بر دیگری ترجیح داد و از طرف دیگر موارد مذکور مانعه الجمع نیستند و ممکن است دو یا هر سه مورد فوق علت هجرت به مدینه باشند، بنابراین ما در صدد رد یا اثبات قولی بر نمی آئیم و هر سه وجه را قابل پذیرش می شماریم.

منـابـع

سید جعفرمرتضی عاملی- الصحیح من سیره‌النبی الاعظم- جلد 3

سید هاشم رسولی محلاتی- درسهائی از تاریخ تحلیلی اسلام- جلد 4

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها