تأثیر مفهوم یونانی و عبرانی خدا (در خداشناسی مسیحی)

فارسی 2812 نمایش |

آموزه مسیحى خدا باعث پدید آمدن مسئله اى با کاربرد عمومى تر مى شود. مسیحیان قبول دارند الهام اصلى آنان زندگى و تعالیم عیسى مسیح است، آن گونه که در عهد جدید عرضه شده است. بسیارى از این تعالیم بر متونى که وى مقدس مى دانست و تقریبا با عهد قدیم ما برابر بود، مبتنى بود. نمى توان اثبات کرد که خود عیسى با همه این متون به گونه اى برخورد مى کرد که گویى همه اعتبار و ارزشى برابر دارند. بسیارى از یهودیان روزگار او بین تورات و کتب انبیا و نوشته ها فرق می گذاشتند، و یقینا تعداد اندکی از مسیحیان جدید آنها را همپایه می شمارند. اما از زمانی که کلیسا در قرن دوم تلاش مارکیونی ها را براى کنار گذاشتن این کتاب رد کرد، تاکنون، وفادارى عمومى به این کتاب بخش جدا نشدنى نظام تعلیم و تربیت مسیحى بوده است. همچنین بیشتر مسیحیان داورى کلیساى اولیه را در این باره مى پذیرفتند که گزارش هاى انجیل را دیگر اسنادى تکمیل کردند که آشکار مى سازند چگونه نسل بعدى پیروان عیسى زندگى و مرگ او را تفسیر و پیروى مى کردند. این اسناد در عهد جدیدى که در اختیار است، به اناجیل افزوده شده اند. البته بسیارى از دانشمندان از این هم جلوتر رفته و براى مثال، رساله هاى پولس قدیس را حجت اصلى ما به حساب آورده اند، چون آنها شواهدى را درباره همان زمان نگارش خود فراهم مى کنند، در حالى که اناجیل تلاش مى کنند حوادث یک یا دو نسل قبل از نوشته شدن خود را یادآورى کنند. از سوى دیگر، کسانى استدلال مى کنند که تعالیم اصلى عیسى به دست پولس و امثال او پیچیده و تحریف شد. ادعا مى شود در حالى که عیسى به شاگردانش تعلیم مى داد که خدا و پدر آسمانى او را پرستش کنند، پولس و دیگران به مسیحیان تعلیم دادند که عیسى را بپرستند. ایشان طرح نجات متفاوتى عرضه کردند مجموعه ارزش هاى متفاوتى را پذیرفتند، و مانند آن. واضح است که اگر تحولات دیگر تعالیم مسیحى در قرن اول و پس از آن را بررسى کنیم، مسائل مشابهى در شکلى حاد مطرح خواهد شد. فورا ثابت مى شود که فعال ترین و با نفوذترین معلمان مسیحى کسانى بودند که مى توانستند به جستجوگران فرهیخته یونانى زبان مراجعه کنند و دین مسیحى را به صورتى به آنان ارائه دهند که بتوانند درک کنند، یعنى به صورت یک فلسفه جدید، یا به صورت روایت قابل اعتمادى از یک فلسفه قدیم که در عهد باستان براى مشرکان پارسا شناخته شده بود، اما در آن زمان فاسد گشته بود.

فرایند یونانى شدن آموزه خدا
حجم عظیمى از آثار مکتوب به این مسئله اختصاص یافته است که آیا این فرایند یونانى شدن تحولى قابل توجیه بود که نیازهاى وضعیت جدید را برآورده مى کرد، و حتى در این صورت، آیا برخى از عناصر اساسى در بیان اولیه مسیحى درباره عیسى از دست نرفته یا مخفى نشده است؟ یقینا خود عهد جدید مطلوب انگاشتن فلسفه را تشویق نمى کند. در رساله پولس به کولسیان (2:8)، فلسفه صریحا محکوم شده است، و هرچند در کتاب اعمال رسولان (17:18) گفته شده که پولس در آتن با فیلسوفان مباحثاتى داشته است، اما به نظر مى رسد که او موفقیت عاجل زیادى نداشته است (اعمال رسولان، 17:32 ـ 34) و عموما چنین فرض مى شود که همین بى میلى تا اندازه اى علت سخن او خطاب به قرنتیان است: «زیرا عزیمت نکردم که چیزى در میان شما دانسته باشم جز عیسى مسیح و او را مصلوب» (اول قرنتیان، 2:2). علاوه بر این، ممکن است گمان رود که اعتراضات خاصى به استفاده از فلسفه در اعتقاد زیر بنایى به خود خدا وجود دارد. ممکن است به نظر رسد که ما کاوش هاى عقلانى را جایگزین ایمان موثق کرده ایم، ایمان به یک سر الهى که ما را برمى انگیزد تا وجودى را بپرستیم که بى نهایت بزرگ تر و مقدس تر از آن است که بتوانیم درک کنیم، در حالى که تأملات عقلانى تنها بخش کوچکى از وجود الهى را که در دسترس ذهن ما است، نشان مى دهد. شکى نیست که این اعتراض نزد برخى از مسیحیان شکل دشمنى غیر منطقى به خود گرفته است که البته عناصرى از صداقت و سادگى را در بردارد. مؤمنى که همه سرسپردگى اش در «عیسى مسیح مصلوب» متمرکز است، تمایل دارد که توسعه هاى بسیار پیچیده الهیات مسیحى را انحرافات نامربوط به حساب آورد، البته اگر تخریب فاجعه آمیز حقایق اولیه نباشد. اما شخصیت هایى که داراى تأمل بیشترند، قبل از این که به داورى بپردازند، در پى درک روشن ترى از آنچه رخ داده، هستند. در پرداختن به آموزه خدا، این تحول تاریخى مى تواند به ساده ترین شکل آن عرضه شود، البته اگر ما عهد جدید را کنار بگذاریم و به بررسى تقابل بین تصویر یهودى از خدا، که در عهد قدیم عرضه شده، و تصویر اصلاح شده اى بپردازیم که از به کارگیرى مفاهیم مناسب ترى که فلسفه یونان پیشنهاد مى کرد، حاصل شده بود.

تبیین مفهوم عبرانى خدا
در تبیین مفهوم عبرانى خدا باید به کتاب الهیات عهد قدیم نوشته دابلیو. آیشروت، که بیان نظام مند آن با این کتاب تناسب دارد، مراجعه نمود. شاید برخی از خوانندگان چنین فکر کنند که او زیاد از حد ساده سازی می کند، و مثلا کتاب ایمان عهد قدیم، نوشته دابلیو. اچ. اشمیت را به این سبب که نگرشش بیشتر تاریخى است، ترجیح دهند. البته این صحیح است که الهیات اسرائیلى هرگز به طور کامل ثابت نبوده است، بلکه در طى دوره اى طولانى از کشمکش و تغییر و تحول توسعه یافته است با این حال از آن جا که این دین داراى یک سنت دینى مشترک است مى توان آن را در مقایسه با تأملات پراکنده و متنوع یونانیان یکپارچه دید. این ضرورتا وجود تنوع را نفى نمى کند. به خصوص در خلال دو قرن اول مسیحى، برخى از نویسندگان یهودى، و به خصوص نویسنده کتاب حکمت، عناصرى از فلسفه یونان را پذیرفتند. دیگران، براى مثال نویسندگان مکتب مکاشفه، آن را نادیده گرفتند، یا رد کردند.

برداشت عهدقدیم از خدا از نظر آیشروت
بنابراین، آیشروت برداشت عهد قدیم را از خدا این گونه معرفى مى کند. طرز تلقى بنى اسرائیل ازخداى خود، فرقه اى و پارسایانه و گاهى قوم گرایانه بود و آیشروت کاملا به درستى بر آن باورهایى درباره خدا تأکید مى کند که ویژه سنت یهودى است. او توضیح مى دهد که خدا در این سنت، شخصى، روحانى و یگانه است او در ادامه، صفات خدا را تحت عناوین زیر فهرست مى کند: 1) قدرت 2) محبت یا مهربانى یا وفادارى hesed) (3) عدالت یا صداقت emeth) (4) مهر و عطوفت 5) خشم و غضب 6) تقدس.

شخصى بودن خدا
شخصى بودن خدا به این معناست که او موجودى عاقل است که مى تواند به جهان ما علم و براى آن هدفى داشته باشد (او «یک نیروى کور طبیعى نیست» او شخصیت بسیار بارزى دارد، قدرتمند، عادل، مقدس و غیره است و او با مخلوقاتش و به خصوص انسان ها، تا جایى که قدرت محدودشان به آنان اجازه مى دهد که او را بشناسند، مصاحبت مى کند. مقصود از این گفته که او روحانى است این نیست که او هیچ بدنى ندارد، بلکه به این معنا است که او منبع اسرارآمیز قدرت و نیروى حیات بخش است که به بدن انسان روح مى دهد و خودش این نیرو را به بیشترین میزان دارا است. روح مانند باد یا نفس یک قدرت نامرئى است و خدا، که خود نیز نامرئى است، مى تواند با انسان ها گفتگو کند، البته نه به وسیله شبح هاى مرئى، بلکه با عوامل نامرئى، یعنى ارواح. ما با گفتن این که خدا یکى است یک فرایند طولانى از تحولات را خلاصه مى کنیم که با این فرمان آغاز شد که قوم اسرائیل باید تنها یک خدا، یعنى یهوه، را بپرستد و به او خدمت کند، و همه خدایان دیگر را رد کند اما این سخن به این اعتقاد متحول شد که تنها یک موجود، یعنى یهوه، وجود دارد که شایسته عنوان خدا است و به عنوان حاکم همه جهان اطاعت ما را مى طلبد. بر اساس این دیدگاه، خدایان دیگر ملت ها، به اصطلاح، یا صرف تخیلات بى جان بودند یا ارواح شرور هرچند در برخى از فقرات عهد قدیم این اندیشه را مى یابیم که خدا اجازه مى دهد که برخى از ارواح فرمانبردارش را نژادهاى دیگر بپرستند آنها «فرشتگان ملت ها» هستند.

قدرت خدا
قدرت خدا هم در حوادثى که یک بار در تاریخ رخ مى دهند و هم در چرخه هاى مکرر جهان طبیعى دیده مى شود. او در نخستین کتاب ها به صورت یک رئیس جنگجو ظاهر مى شود که قوم خود را به سوى پیروزى رهنمون مى شود و یا آنان را به شکست مى کشاند. قدرت او ممکن است در حوادث وحشتناک و مخرب مانند زلزله یا آفات بروز کند اما تلقى عمومى این است که انگیزه اى اخلاقى بر قدرت او حاکم است و هدف آن، براى مثال، آن است که قورح متمرد را مجازات کند (سفر اعداد، 16: 31 ـ 33)، یا این که مصریان ظالم را غرق کند. همچنین در بارورى احشام قوم و رشد و نمو مزارع آنان این قدرت تشخیص داده مى شود. لطف محبت آمیز خدا به قوم خود از ارتباط خاص و مبتنى بر پیمان او با آنان ناشى مى شود.

محبت یا مهربانى یا وفادارى خدا
وفادارى (hesed) مستلزم آن است که او صادقانه به وعده هاى خود وفادار باشد، و نه بى طرفى خشکى که مى توان از کلمه «عدالت» ما فهمید، یا عواطف نامعقولى که از کلمه «محبت» یا «رأفت» فهمیده مى شود. نیکوکارى الهى اساسا در مراقبت دقیق او از قومش ظاهر مى شود، که با موقعیت او به عنوان خالق و حامى آنان مناسب است. عطوفت او نسبت به قوم خودش در این ظاهر مى شود که آنان را با وجود همه معایبشان برمى گزیند و تأیید مى کند. اما خدا، هرچند آماده بخشایش است، هرگز با ظلم، فریب و ناپاکى سرسازش ندارد. این که او این کوتاهى هاى انسانى را به طور مطلق رد مى کند، حاکى از جنبه تنزیهى تقدس او است. اما او در شکوه و عظمت بارگاه آسمانى خویش و زیبایى و مثمر بودن جهان مخلوقش و شادمانى هاى عارى از گناه مخلوقات انسانى اش مسرور است.
(ادامه دارد...).

منـابـع

عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- درآمدی بر الاهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت- قم- موسسه فرهنگی طه- بهار 1382- صفحه 62-39

هنری تیسن- الاهیات مسیحی- ترجمه ط.میکائیلیان- تهران- انتشارات حیات ابدی.

اتین ژیلسون- مبانی فلسفه مسیحیت- ترجمه محمد محمدرضایی و سید محمود موسوی- قم- انتشارات دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم- ج اول- زمستان 1375

کریستوفر استید- فلسفه در مسیحیت باستان- مترجم عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1380

توماس میشل- کلام مسیحى- ترجمه حسین توفیقى- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد