عمروبن عاص در جنگ صفین (امیرالمؤمنین)

فارسی 4984 نمایش |

عمرو عاص

عمرو بن عاص پیوسته با حرث بن نضر خثعمی که از اصحاب علی (ع) بود، عداوت می ورزید. علی (ع) حرث را چنان آماده ساخته بود که یکه تازان سپاه شام از او می ترسیدند و شجاعت او چنان در قلوب اهل شام قرار گرفته بود که احدی از آنها حاضر نبودند با او روبرو شوند و عمرو بن عاص، در هر مجلس و محفلی از او به زشتی نام می برد و او را مورد نکوهش قرار می داد. حرث درباره او این ابیات را سرود:
لیس عمرو بتارک ذکره الحرب *** مدی الدهر أو یلاقی علیا
واضع السیف فوق منکبه الأی *** - من لا یحسب الفوارس شیا
لیت عمرا یلقاه فی حومة النق *** - ع و قد أمست السیوف عصیا
حیث یدعو البراز حامیة القوم *** إذا کان بالبراز ملیا
فوق شهب مثل السحوق من النخ *** - ل ینادی المبارزین إلیا
ثم یا عمرو تستریح من الفخر *** و تلقی به فتی هاشمیا
فالقه إن أردت مکرمة الدهر *** أو الموت کل ذاک علیا
ترجمه؛ «عمرو از یاد کردن حرث درگذشت زمان باز نمی ایستد، مگر اینکه با علی روبرو شود! آن رادمردمی که شمشیر را بر دوش راست نهاده و دلاوران را به چیزی نمی گیرد. کاش، در آن هنگامه سخت، و اجتماع جنگجویان که شمشیرها قدرت خود را از دست دادند؛ عمرو با علی (ع) روبرو می شد؛ آن هنگام، که در عرصه کارزار آن سرپرست و حامی قوم، با دلیرانی که بر اسبهای سفید و سیاه و تندرو، مبارزان را بسوی خود می خواندند، تو ای عمرو! از فخر و مباهات آرام می گیری و بدان ملاقات می کنی هاشمی را. اگر می خواهی با او روبرو شو، تا بزرگی روزگار را در صورت پیروزی احراز کنی، و یا مرگ را؛ و آنکه این صفات در اوست علی است.»
این اشعار، در بین مردم شایع شد تا به گوش عمرو رسید؛ قسم یاد کرد که حتما با علی روبرو می شود ولو هزار بار بمیرد. و چون صفوف سپاهیان از دو جانب (در اثر حملات متقابل)، در هم شدند، عمرو با علی روبرو شد و با نیزه ای که همراه داشت حمله نمود. علی (ع) در حالی که شمشیر در دست داشت و نیزه خود را بر رکاب زین قرار داده بود به سوی او آمد و به او نزدیک شد. همین که اسب تازاند تا بر او تفوق یابد، عمرو خود را از اسب به زیر افکند و پاهای خود را بلند نمود چنانکه عورتش نمایان شد. در این حال علی از او روی برگرداند و برگشت و این بزرگواری و آقائی آن حضرت ضرب المثل شد.

معاویه

ابن قتیبة در ج 1 ص 91 «الامامة و السیاسة» گوید: گفته اند که عمرو به معاویه گفت: «آیا از علی می ترسی؟ و مرا در نصیحت متهم می داری؛ به خدا قسم من با علی در اولین برخورد، نبرد خواهم کرد ولو هزار بار بمیرم.» در موقع برخورد، همین که عمرو با آن حضرت روبرو شد، علی با نیزه او را به زمین افکند. عمرو برای نجات خود، عورتش را نمایان ساخت و علی روی از او بگردانید و برگشت و آن حضرت هیچگاه از روی حیا به عورت کسی نگاه نکرد و بزرگواری خود را در این امر و منزه بودن از آنچه روا نیست، به ثبوت رسانید.
مسعودی در ج 2 ص 25 «مروج الذهب» می گوید: هنگامی که عمرو، معاویه را به نبرد با علی وادار نمود، معاویه او را قسم داد که خود این کار را انجام دهد و عمرو چاره ای نداشت جز آنکه در میدان نبرد با علی روبرو شود. همین که در برابر علی قرار گرفت، علی (ع) او را شناخت شمشیر کشید تا او را بزند. عمرو فورا عورت خود را نمایان ساخت و گفت: «من اهل نبرد نیستم، مجبور بودم!» علی (ع) از او روی بتافت و به زشتی نکوهشش نمود و عمرو هم به محل خود بازگشت!! در یکی از شبهای جنگ صفین، عمرو بن عاص و عتبة بن ابی سفیان و ولید بن عقبة و مروان بن حکم و عبدالله بن عامر و ابن طلحة الطلحات خزاعی نزد معاویه گرد آمدند؛ عتبه گفت: «امر ما با علی بن ابیطالب عجیب است، همگی با او خونی هستیم. اما من جدم عتبة بن ربیعه و برادرم حنظله به دست علی در جنگ بدر کشته شدند، و نیز علی در کشتن عمویم، شیبه شرکت داشته است. اما تو ای ولید!، پدرت را علی با زجر کشت؛ و اما تو ای پسر عامر! پدرت را علی بر خاک افکند و عمویت را برهنه نمود؛ و اما تو ای پسر طلحه! پدرت را در جنگ جمل کشت و برادرانت را یتیم نمود؛ و اما تو ای مروان! چنانی که شاعر گوید:
و أفلتهن علباء جریضا *** و لو أدرکته صفر الوطا
ترجمه؛ و آنها را خلاصی بخشیدم در حالی که جز گوشت گندیده مشرف به هلاک و یا مرده و کشته شده؛ چیزی نبودند.»
معاویه گفت: «تا اینجا اقرار بود، حال برای جبران این خسارتها و خونخواهی چه دارید؟!» مروان گفت: «تو در مقام جبران و خونخواهی چه پیشنهاد می کنی؟» معاویه گفت: «دلم می خواهد او را با نیزه ها پاره پاره نمائید.» مروان گفت: «ای معاویه! به خدا سوگند که تو یاوه سرائی می کنی، و یا ما را استهزاء می کنی و به گمانم ما بر تو گران آمده ایم.» عتبة بن ابی سفیان این اشعار را گفت:
یقول لنا معاویة بن حرب *** أما فیکم لواترکم طلوب
یشد علی أبی حسن علی *** بأسمر لاتهجنه العکوب
فیهتک مجمع اللبات منه *** و نقع القوم مطرد یثوب
فقلت له أ تلعب یا ابن هند *** کأنک بیننا رجل غریب
أ تغرینا بحیة بطن واد *** إذا نهشت فلیس لها طبیب
و ما ضبع یدب ببطن واد *** أتیح له به أسد مهیب
بأضعف حیلة منا إذا ما *** لقیناه و لقیاه عجیب
دعا للقاه فی الهیجاء لاق *** فأخطا نفسه الأجل القریب
سوی عمرو وقته خصیتاه *** نجا و لقلبه منه وجیب
کأن القوم لما عاینوه *** خلال النقع لیس لهم قلوب
لعمر أبی معاویة بن حرب *** و ما ظنی ستلحقه العیوب
لقد ناداه فی الهیجا علی *** فأسمعه و لکن لا یجی
ترجمه؛ «معاویه پسر حرب به ما می گوید: آیا برای خونخواهی، داوطلبی نیست؛ که با قدرت راه بر علی ببندد و او را از پای درآورد؟! پس من به او گفتم: آیا کار را به بازی گرفته ای، ای پسر هند؛ گوئی تو در میان ما، مردی غریب هستی؟! آیا ما را فریب می دهی که گرفتار مار خطرناک دامنه صحرا شویم که اگر گزید، دیگر برای آن دوا و شفائی نیست. این کفتار چیست که در دامنه دشت به جنبش درآید و حال آنکه، شیری مهیب به سوی او حمله ور است. به ضعیفترین حیله ها ما با او روبرو شویم، در حالی که روبرو شدن با او عجیب است. هر کس خواهان ملاقات او در میدان جنگ شد، مرگ نزدیک او قرار می گیرد جز عمرو که عورت او نجاتش داد در حالی که قلب او هراسان بود. گوئی، هر گروهی که در میدان رزم با او روبرو شوند، دیگر دل ندارد. مانند عمرو ای پسر معاویه پسر حرب، این گمان من نیست، بزودی عیب و عارها او را فرا می گیرد. علی او را به میدان نبرد دعوت کرد، و او هم شنید ولی از ترس، جوابی نداد.»

شعر عمرو عاص

عمرو بن عاص، خشمناک شد و گفت: «اگر ولید راست می گوید خودش با علی روبرو شود، یا در جائی قرار گیرد که صدای او را بشنود.» و این اشعار را سرود:
یذکرنی الولید دعا علی *** و بطن المرء یملؤه الوعید
متی تذکر مشاهده قریش *** یطر من خوفه القلب الشدید
فأما فی اللقاء فأین منه *** معاویة بن حرب و الولید
و عیرنی الولید لقاء لیث *** إذا ما زار هابته الأسود
لقیت و لست أجهله علیا *** و قد بلت من العلق اللبود
فأطعنه و یطعننی خلاسا *** و ما ذا بعد طعنته أرید
فرمها أنت یا ابن أبی معیط *** و أنت الفارس البطل النجید
و أقسم لو سمعت ندا علی *** لطار القلب و انتفخ الورید
و لو لاقیته شقت جیوب *** علیک و لطمت فیک الخدود
ترجمه؛ «ولید مرا به یاد دعوت علی می اندازد، در حالی که درون او از بیمناکی و ترس پر است. هرگاه قریش رزمندگیهای علی را بیاد آورد، دلشان از ترس به شدت می پرد. و اما هنگام ملاقات با او کجایند معاویه پسر حرب و ولید؟ معاویه، ولید را نکوهش کرد در روبرو شدن با شیری که هر زمان صدای سهمگین او بلند شود، شیران از او به هراس افتند. نیزه خود را آماده کرده بود، و بعد از اصابت نیزه او دیگر چه می خواستم! اینک تو ای پسر ابی معیط! اگر چنین قصدی داری! در حالی که تو از یکه تازان بی نظیری ولی سوگند یاد می کنم، تو هم اگر صدای علی را می شنیدی دل خود را از دست می دادی و رگ حیات تو متورم می شد. و اگر با او روبرو می شدی، در مرگت گریبانها چاک می شد و به صورتها، لطمه ها وارد می گشت.»
در روایت سبط ابن جوزی چنین آمده: «سپس ولید رو به طرف عمرو بن عاص کرد و گفت: اگر کلام مرا تصدیق نمی کنید، از این شخص (عمرو) سؤال کنید و مقصودش این بود که عمرو را رسوا سازد و نکوهش کند.»
هشام بن محمد گوید: «معنی این سخن این است. روزی از روزهای جنگ صفین، علی (ع) خارج شد و عمرو را در کنار سپاهیان دید؛ او را شناخت. و با نیزه بر او زد و او افتاد و عورتش آشکار شد و در همان حال به جانب علی آمد و آن حضرت از او اعراض فرمود و سپس او را شناخت و گفت: ای پسر نابغه! تو در تمام عمرت آزاد شده دبرت هستی، این عمل از عمرو مکرر سر زده بود.»

روایت ابن عباس

نصر بن مزاحم، به اسناد خود از ابن عباس روایت کرده که عمرو بن عاص، روزی از روزهای جنگ صفین، متعرض علی شد به گمان اینکه می تواند علی را غافلگیر نموده و به آن حضرت ضربه ای وارد سازد. علی (ع) به او حمله ور شد، همین که نزدیک بود ضربه علی به او برسد، خود را از اسب به زیر افکند و لباس خود را بالا زد، و پای خود را (مانند سگ هنگام بول کردن) بلند نمود که عورتش نمایان شد؛ حضرت از او روی برتافت، آنگاه به پا خاست در حالی که خاک آلوده بود و با پای پیاده فرار کرد و خود را به صفوف سپاهیان خود رسانید. سپاهیان عراق به أمیرالمؤمنین عرض کردند که این مرد گریخت، حضرت فرمود: «آیا او را شناختید؟» گفتند: «نه.» حضرت فرمود: «او عمرو بن عاص بود، با کشف عورت به من روی آورد و مرا یادآور رحمیت شد (این تکه لفظ ابن کثیر است) و من روی از او بگرداندم.»
هنگامی که (بعد از این رویداد) به جانب معاویه برگشت، معاویه به او گفت: «چه کردی؟» گفت: «علی با من روبرو شد و مرا به خاک افکند.» معاویه گفت: «خدای را سپاسگزار باش و عورتت را.»
و بنا به ضبط لفظ ابن کثیر چنین آمده: «خدای را شکر کن، و ماتحت خود را. به خدا سوگند، من گمان دارم که اگر او را می شناختی بر او حمله نمی بردی.» و در این باره معاویه این اشعار بگفت:
ألا لله من هفوات عمرو *** یعاتبنی علی ترکی برازی
فقد لاقی أبا حسن علیا *** فآب الوائلی مآب خازی
فلو لم یبد عورته للاقی *** به لیثا یذلل کل غازی
له کف کأن براحتیها *** منایا القوم یخطف خطف بازی
فإن تکن المنیة أخطأته *** فقد غنی بها أهل الحجا
ترجمه؛ «هان، پناه به خدا از گمراهیهای عمرو، که مرا به خودداری از روبرو شدن با علی در مبارزه، سرزنش می کند. عمرو، با علی روبرو شد و با خواری و رسوائی باز گشت. او، اگر عورت خود را آشکار نکرده بود، با شیرمردی روبرو بود که هر جنگجوئی را خوار و ذلیل می کند. گوئی مرگ روبرو شوندگان، در میان دو کف اوست که چون باز شکاری حریف را در هم می کوبد. اگر مرگ دامنگیر عمرو نشد؛ اهل حجاز در رسوائیش آوازها خواندند.»
عمرو پس از شنیدن این اشعار از معاویه خشمگین شد و گفت: «چقدر تو در این شکست من، علی را بزرگ می شماری.» ابن ابی الحدید این تکه را چنین آورده: «چقدر ابوتراب (علی) را در این امر پرعظمت می شماری، آیا مگر من کسی نیستم که با پسر عم خود روبرو شدم و او مرا به خاک افکند؛ آیا تصور می کنی که برای این حادثه از آسمان خون خواهد بارید؟!» معاویه گفت: «نه، ولی این حادثه خواری بار می آورد.»

منـابـع

عبدالحسین امینی نجفی- الغدیر- جلد 3 صفحه 290

نصر بن مزاحم- وقعة صفّین- صفحه 216، 222، 417- 418، 406- 408، 423

ابن ابی الحدید- شرح نهج البلاغة- جلد 2 ص 110- 287، جلد 6 ص 313 خطبة 83، جلد 8 ص 60- 61 خطبة124.

ابن قتیبه- الإمامة و السیاسة- جلد 1 صفحه 95

حسین مسعودی- مروج الذهب- جلد 2 صفحه 405

سبط ابن جوزی- تذکرة الخواص- صفحه 90، 51 [89- 90]

ابن کثیر- تاریخ- جلد 7 صفحه 263

ابن‌کثیر- البدایة و النهایة- جلد 7 صفحه 292 حوادث سنة 37 هجری

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد