غدیریه مجدالدین ابن جمیل

فارسی 3715 نمایش |

غدیریه

مجدالدین ابن جمیل درباره «غدیر خم» اشعاری دارد که ترجمه قصیده معروفش چنین است:
ألمت و هی حاسرة لثاما *** و قد ملأت ذوائبها الظلاما
و أجرت أدمعا کالطل هبت *** له ریح الصبا فجری تواما
و قالت أقصدتک ید اللیالی *** و کنت لخائف منها عصاما
و أعوزک الیسیر و کنت فینا *** ثمالا للأرامل و الیتامی
فقلت لها کذاک الدهر یجنی *** فقری و ارقبی الشهر الحراما
فأنی سوف أدعو الله فیه *** و أجعل مدح حیدرة إماما
و أبعثها إلیه منقحات *** یفوح المسک منها و الخزامی
تزور فتی کأن أبا قبیس *** تسنم منکبیه أو شماما
أ غر له إذا ذکرت أیاد *** عطاء وابل یشفی الأواما
و أبلج لو ألم به ابن هند *** لأوسعه حباء و ابتساما
و لو رمق السماء و لیس فیها *** حیا لاستمطرت غیثا رکاما
و تلثم من تراب أبی تراب *** ترابا یبرئ الداء العقاما
فتحظی عنده و تؤوب عنه *** و قد فازت و أدرکت المراما
بقصد أخی النبی و من حباه *** بأوصاف یفوق بها الأناما
و من أعطاه یوم غدیر خم *** صریح المجد و الشرف القدامی
و من ردت ذکاء له فصلی *** أداء بعد ما ثنت اللثاما
و آثر بالطعام و قد توالت *** ثلاث لم یذق فیها طعاما
بقرص من شعیر لیس یرضی *** سوی الملح الجریش له إداما
فرد علیه ذاک القرص قرصا *** و زاد علیه ذاک القرص جاما
أبا حسن و أنت فتی إذا ما *** دعاه المستجیر حمی و حاما
أزرتک یقظة غرر القوافی *** فزرنی یا ابن فاطمة مناما
و بشرنی بأنک لی مجیر *** و أنک مانعی من أن أضاما
فکیف یخاف حادثة اللیالی *** فتی یعطیه حیدرة ذماما
سقتک سحائب الرضوان سحا *** کفیض یدیک ینسجم انسجاما
و زار ضریحک الأملاک صفا *** علی مغناک تزدحم ازدحاما
و لا زالت روایا المزن تهدی *** إلی النجف التحیة و السلاما

ترجمه

«او آمد در حالی که روبندش را کنار گذاشته بود و سیاهی گیسوانش، همه جا را تاریک کرده بود. و اشکش همانند ژاله ای که باد صبحگاهی آن را فرو می بارد، جاری بود. و گفت: حوادث روزگار تو را چنین گرفتار کرد، در صورتی که تو پناه گرفتاران بودی؟! و از همه چیز، تو را محروم کرد در صورتی که تو سرپرست بیوه زنان و یتیمان بودی؟! به او گفتم: آری روزگار چنین جنایت می کند، اما چشمت روشن که ماه حرام خواهد آمد. و من در آن ماه دعا خواهم کرد و مدح علی (ع) را پیش روی خود قرار خواهم داد. و آن را در حالی که پاکیزه است و بوی مشک از آن می آید، به سویش می فرستم. جوانمردی را زیارت می کند که گویا شانه هایش از کوه ابوقبیس هم برتر و بالاتر است. هنگامی که از دست های دهنده یاد می شود، باران شدید بهاری که تشنگان را سیراب می کند در برابر بخشش و عطایش ناچیز است و از بذل و عنایاتش رو سفید. هرگاه پسر هند (معاویة) بر او وارد شود، با خوشروئی و بخشش و تبسم با او روبرو خواهد شد. و اگر به آسمان توجه کند اگر چه در آن باران نباشد، باران شدیدی از آن خواهد بارید. و می بوسد از خاک «ابوتراب» خاکی را که امراض غیر قابل علاج را علاج می کند.
می رود پیشش و بر می گردد و با اینکار به مقصود نائل می گردد. به قصد برادر پیامبر و کسی که رسول خدا به او او صافی را بخشید که بدان وسیله از دیگران برتری یافت (می رود). کسی که پیامبر اکرم در روز «غدیر خم» مجد و شرافت آشکار را به او عنایت کرد. کسی که خورشید برایش برگشت تا نماز را در وقتش بخواند در صورتی که تاریکی داشت همه جا را فرا می گرفت. او کسی است که سه روز متوالی غذا نخورد و غذایش را به دیگران داد. غذایش را قرصی نان جو تشکیل می داد و راضی نمی شد، جز مقداری نمک سائیده خورشتی برای آن قرار دهد. ای ابوالحسن تو جوانمردی هستی که اگر کسی به تو پناه ببرد پناهش خواهی داد. ای پسر فاطمه با اشعارم در بیداری به زیارتت آمدم، تو هم در خواب به دیدنم بیا و به من بشارت بده که پناهم می دهی و از ستم کشیدن نجاتم خواهی داد.
چگونه کسی که زمام امرش را به «حیدر» می سپارد از حوادث روزگار خواهد ترسید؟! ابرهای رحمت خدا تو را سیراب کند چنانکه بذل و عنایاتت دیگران را. فرشتگان صف اندر صف ضریحت را زیارت می کنند و در اطراف آن به طواف مشغولند. و همواره باد صبا تحیت و سلامم را به قبر مطهرش در نجف برساند.»

به دنبال این شعر چه پیش آمد؟

در بسیاری از مجموعه های ارزنده خطی دیدیم که «مجدالدین بن جمیل» در زمان «الناصر لدین الله» خزینه دار بود. خلیفه بر او خشم گرفت و به زندانش افکند، بزرگان و رجال وقت، برای او پیش خلیفه شفاعت کردند، ولی شفاعت آنها مؤثر نیفتاد و در نتیجه بیست سال او را در اطاقی زندانی کرد. شبی در دلش برق زد که شعری در مدح امام علی بن ابیطالب (ع) بگوید و این قصیده را درباره اش گفت و سپس خوابید و در عالم رؤیا علی (ع) را دید که به او فرمود: «هم اکنون آزاد خواهی شد.» او از خواب بیدار شد و با خوشحالی شروع به جمع آوری اثاثش نمود، حاضران به او گفتند: «چه خبر است؟» در جواب آنها می گفت: «هم اکنون آزاد خواهم شد.» زندانیان او را مسخره می کردند و می گفتند: «بیچاره دیوانه شده است!!» و اما «الناصر» نیز امیرالمؤمنین را در خواب دید که به او فرمود: «هم اکنون ابن جمیل را آزاد کن.»
او با ترس و وحشت از خواب بیدار شد و از شیطان به خدا پناه برد و دوباره خوابید، باز همان خواب را دید، وقتی که بیدار شد، از شیطان به خدا پناه برد و گفت: «این چه خواب شیطانی است که می بینم؟» و بار سوم نیز همان خواب را دید وقتی که بیدار شد، فورا کسی را مأمور آزادی ابن جمیل کرد. هنگامی که مأمور وارد اطاقش گردید، دید او آماده بیرون آمدن است، او را پیش «الناصر» برد و ماجرایش را نقل کرد. خلیفه به او گفت: «شنیدم که پیش از آمدن مأمور، آماده بیرون آمدن بودی؟» در جواب گفت: «آری.» خلیفه پرسید: «چرا؟» در جواب گفت: «آن کس که پیش تو آمده بود قبلا پیش من نیز آمده بود!!» «الناصر» گفت: «چطور شد؟» گفت: «قصیده ای در مدحش گفته بودم.» خلیفه گفت: «آن قصیده را برایم بخوان.» او نیز همین قصیده را (که در بالا ترجمه شد) برای او قرائت کرد.

ابن جمیل کیست؟

مجدالدین ابوعبدالله محمد بن منصور بن جمیل جبائی (جبی نیز گفته شده) معروف به ابن جمیل فزاری، مردی نویسنده، شاعر، ادیب و دانشمند است. او در نحو و لغت و ادب و شعر مقام ارجمندی دارد. او در کتاب های «معجم الادباء» و «طبقات النحاة» دارای نام جاویدان و خاطره درخشان و نورانی است. دکتر «مصطفی جواد بغدادی» مقاله ای که در مجله «الغری» نجف شماره 16 سال هفتم صفحه 2 نوشته تمام جزئیات حالات این شاعر فراموش شده را جمع کرده است و ما اینک عین آن مقاله را در اینجا می آوریم: «او در قریه ای از نواحی «هیت» معروف به «جبا» متولد شد و در ابتدای عمرش به بغداد آمد و در آنجا بعد از فرا گرفتن قرائت قرآن، با ملازمت «مصدق بن شبیب واسطی نحوی» در علم نحو و لغت و فقه و احکام و حساب، مهارت پیدا کرد، و حدیث را از جمعی از اساتید استماع کرد که از آن جمله اند: ابوالفرج عبدالمنعم بن عبدالوهاب بن کلیب، و قاضی ابوالفتح محمد بن احمد مندائی واسطی. و در نثر و نظم، کوشش فراوانی کرد و به مقام ارجمندی نائل گردید که «قفطی» می گوید: او نوشته هائی دارد که قسمتی از آن را با خطش که خط متوسطی بوده و از بغداد به حلب برای فروش آورده بودند، دیدم و شعرش نیکو و مشهور و ساخته شده است نه طبیعی.» «یاقوت حموی» او را چنین توصیف کرده است که: «او نحوی، لغوی، ادیب و از فضلای زمانش بوده است.» و افزوده است که او، مردی بلیغ، خوش خط، پر فضل، متواضع، زیبا، خوش اخلاق و از شعرای دیوان عباسیان بوده و خلیفه «الناصر لدین الله» را با قصائد زیاد که در عیدها و مواقع تبریک می سروده مدح کرده است در نتیجه معروف و مشهور شده تا جائی که کاتب دیوان «ترکات حشریه» و ناظر آن گردید و آن عبارت بود از ترکات کسانی که می مردند و وارث مستحق نداشتند و اموال آنها طبق مذهب شافعی به بیت المال ملحق می گردید.
در بغداد، مرد تاجری بود به نام «ابن العنیبری» او رفیق ابن جمیل بود، وقتی که هنگام مرگش فرا رسید او را به حضور طلبید و به او گفت: «اینک مرگ برایم گوارا است چون همانند تو دوستی دارم و جاه و مقام تو می تواند عیال و اطفالم را سرپرستی کند.» ابن جمیل به او وعده انجام وظیفه نسبت به خانواده اش داد، وقتی که او مرد، سر ترکه اش حاضر شد، دید هزار دینار نقد در آن موجود است، آن را پیش امام الناصر برد و هر دو در آن نگریستند و او درباره آن می گفت: «ابن العنیبری مرد (خداوند شریعت را وارث عمرهای مردم بگرداند) و هزار دینار از مال حلال او که شایسته بیت المال بود به آن ملحق گردید و آن مبلغ در عهده خزینه دولتی است که در دنیا و آخرت حفظش نماید!!»
قفطی درباره او می گوید: «او بر خویش ستم می کرد و در کارها سخت گیر بود و به بعضی از عقلاء گفت: از عذابم بترس که بسیار شدید و دردناک است! او در جواب گفت: پس تو خدای یکتا هستی!! ابن جمیل از این حرف شرمنده شد، ولی این حالت او را از ستمی که اراده کرده بود باز نداشت!!» قفطی اضافه می کند که: «او خود را بسیار بزرگ می دانست تا جائی که کسی را همانند خود نمی دید. سپس مجدالدین در صدد بر آمد که نویسنده بیت المال که به منزلة وزارت دارائی در عصر ما است بشود و تمام نامه های مربوطه می بایست وسیله او نوشته شود، و بعد از آن ترقی کرد و در دهم ذی القعده سال 605 ه به مقام وزارت دارائی نائل گردید. به علاوه سرپرستی «دجیل» و راه خراسان یعنی: ایالت «دیالی» و «خالص» و «خزانة» و «عقار» و امثال آنها از ناحیه حکومت بغداد به عهده او گذاشته شد. هنگامی که منشی دارائی بود، حقوق ماهیانه اش هفت دینار بود، وقتی که وزیر دارائی شد، حقوقش ده دینار گردید.»
قفطی حکایتی را که برای ابن جمیل در ایام وزارت دارائیش پیش آمده ذکر می کند نهایت آنکه بدی خطی که حکایت با آن نوشته شده آن را دگرگون و غیر مفهوم کرده است و آن حکایت اینست: بعضی از تجار و غرباء از او خواستند که به شخص خاصی عنایت مخصوصی کند و از بیت المال چیزی به او بدهد او هم وعده داد ولی امروز و فردا می کرد، تاجری که واسطه شده بود تصمیم گرفت هر روز یک دانق (یک ششم درهم) به ابن جمیل بدهد، وی از تاجر پرسید «این چه پولی است؟» گفت: «چون تو عادلی و از لحاظ نیازمندی شبیه ترین فرد به آن مرد محتاج هستی این مبلغ را هر روز به تو می دهم.» و بالاخره از تمام این مناصب روز شنبه بیست و سوم ماه ربیع الاول سال 611 ه عزل شد و روانه زندان گردید، پس از مدتی از آن آزاد شد و وکیل کاتب دربار امیر «عدة الدین ابی نصر محمد بن الناصر لدین الله» گردید و در این شغل باقی بود تا در نیمه شعبان سال 616 ه در سن پیری فوت کرد و در مقابر قریش یعنی کاظمین دفن شد.
ابن جمیل فرزندی دارد به نام «صفی الدین عبدالله» که از شعرای معروف ایام مستعصم بالله بود و در سال 669 ه فوت کرده است و نیز برادری دارد به نام «قطب الدین» که ابن واصل حموی مورخ معروف درباره اش چنین می نویسد: «جدم تاج الدین نصرالله بن سالم بن واصل به همراه قاضی ضیاء الدین قاسم بن شهرزوری، در هیجدهم شعبان 595 ه از موصل به بغداد آمدند، وقتی که وارد بغداد شدند، خلیفه الناصر لدین الله دستور داد آنها را در «باب الخبازین» سه شنبه بازار فرود آوردند، سپس تاج الدین در خانه وزیر دارائی وارد شد.»
پدر حموی مورخ یاد شده می گوید: «میان پدرم (تاج الدین) و وزیر دارائی «شمس الدوله محمد ابن جمیل فزاری» دوستی ای بوده که وسیله رفاقت پدرم با برادرش «قطب الدین» در سفرهای عدیده ای که به دمشق کرده بوده حاصل شده بوده است. وقتی که توقف ما در بغداد بدین کیفیت طول کشید و جریان به گوش همه رسید و دوستی ها زیاد شد، شمس الدوله و پدرم به خاطر آنکه در زحمت نباشند به دیدن یکدیگر می رفتند.»

ادب و فرهنگ مجدالدین ابن جمیل

شکی نیست که روشنی ادب و فرهنگ شخص، نشانه روشنی شرح حال و یا مبهم بودن آنست، ولی روزگاری بر ما گذشت با همه کوششی که درباره شرح حال این مرد بزرگ نمودیم جز همین مختصری که ذکر کردیم نیافتیم!! نمی دانیم مجموع نوشته ها و خطبه ها و دیوان شعرش چه شده؟ بی شک در دل تاریخ مدفون گردیده و از آنها جز آنچه که ذکر می کنیم به ما نرسیده است: «مجد الدین محمد ابن جمیل» به جدا «ابن واصل» یاد شده نوشت که: «اگر این خدمتگذار بخواهد شکر نعمت های تاج الدین را بجا آورد، چنانکه شایسته است نمی تواند از عهده شکرش بدر آید، و اگر بخواهد متعرض توصیف دوستی پر ارج و اخلاق حمیده و الفاظ شیرینش بشود، از بیان آن عاجز است، با این حال وظیفه خود می داند که یکی از هزار آن را با عرض معذرت بشمرد:
قصدت ربعی فتعالی به *** قدری فدتک النفس من قاصد
فما رأی العالم من قبلها *** بحرا مشی قط إلی وارد
ترجمه: «او قصد خانه ما کرد و با این کار منزلتم را بالا برد، ای جانم فدایش باد. هیچ گاه پیش از این چشم جهان ندیده بود که دریائی در سبوئی بگنجد.»
به خدا سوگند او از دریای بزرگی است که آبش گوارا و نسیمش در جریان است، سالکان آن از خطرش در امان و از گوهرهایش بهرمندند و عجائب آن را می بینند و اگر چه تو در این مقام همانند کسی هستی که «ابن قلاقس» درباره اش گفته است:
قبل بنان یمینه *** و قل السلام علیک بحرا
و غلطت فی تشبیهه *** بالبحر اللهم غفرا
ترجمه: «سر انگشتان دست راستش را ببوس و بگو: یک دریا سلام بر تو باد، در تشبیه آن به دریا غلط کردم، خدایا مرا بیامرز.»
خداوند این سایه گسترده و این عظمت ریشه دار را افزون تر کند، و روزگار را در خدمت خدمتگزاران او و دوستانش در آرد، و با بر آورده ساختن آرزوهایشان وسیله او با لطف و کرمش بهرمندشان فرماید.»
این تنها نامه برادرانه ای است که از مجدالدین ابن جمیل به دست ما رسیده و از آن آگاه شده ایم. البته او نامه دیگری در مورد تولیت تدریس مدرسه امام ابوحنیفه که در کنار قبرش قرار دارد نوشته است. او این نامه را هنگامی که کاتب وزارت دارائی بوده در سال 604 ه درباره «ضیاء الدین احمد بن مسعود ترکستانی حنفی» مرقوم فرموده که متن آن چنین است: «به نام خداوند بخشنده بخشایشگر، سپاس مخصوص خدائی است که با انواع نیکی ها و کرم شناخته شده و موصوف به نیکی ها و نعمت های گونه گون است. در بزرگی و عظمت و جاودانگی تنها است. خدائی که خانه گرامی را (بنایش محکم و شرفش بیشتر باد) به محل با عظمت و شرافت اختصاص داد و شرف بیت عتیق و بیت هاشم را یکجا به آن عنایت فرمود. خدائی که این ایام نورانی و درخشان و دولت نیرومند پیروز را گردن بند افتخار برای آن قرار داد (تا زمانی که پرده صبح کنار می رود و حقیقت به آسانی آشکار می شود پاینده باد). او را چنان ستایش می کنم که اعتراف دارم حقیقت حمدش را نمی توانم انجام داد و با همه کوششی که دارم جز قطره ای از دریای بیکران ستایشش را نتوانم آورد، گواهی می دهم که معبودی جز خدای یکتا نیست، در صورتی که او از گواهی بنده اش بی نیاز است، و گواهی می دهم که محمد بنده و پیامبر اوست که طبق فرمانش سخن گفته و حقیقت را برای مردم بیان کرده است. درود خدا بر او و بر آباء و اولادش باد.
و بعد چون دانشمند بزرگوار، عالم عالیمقدار، ضیاء الدین، شمس الاسلام، رضی الدوله، عزالشریعه، علم هدایت، رئیس فریقین، تاج الملک، فخر العلماء احمد ابن مسعود ترکستانی (خداوند بر درجاتش بیافزاید) از لحاظ خانوادگی ریشه دارترین فرد مذهبی است و علوم اسلامی را به زیور اخلاق فاضله آراسته است و ظاهر و باطن، خلوت و جلوتش یکسان است و دست و زبانش شهادت بر امانتش می دهند و از عفت و پاکدامنیش امتحان به عمل آمده است و رفتارش بر اساس اخلاص و میانه روی است از این رو تصمیم گرفته شد به عنوان احسان به او امور مربوط به تدریس و اداره مدرسه کنار قبر ابوحنیفه به او واگذار گردد و تمام موقوفات مربوطه از یازدهم ذی القعده سال 604 ه ببعد به او سپرده شود.
او را به پرهیزگاری از خداوند متعال امر می کند که آن از پاکترین عوامل تقرب اولیاء و ثمربخش ترین خدمات صلحاء است و روشنترین چیزی است که ارباب ولایات نیاز به آنرا درک کرده اند و بهترین دلیل برای راههای شایسته است و کسی که دارای چنین صفتی باشد در کارها ثابت قدم و بر همه کس برتری خواهد داشت چنانکه قرآن مجید می گوید: «إن أکرمکم عند الله أتقاکم إن الله علیم خبیر؛ قطعا گرامی ترین شما پیش خدا پرهیزگارترین شما است که خدا دانا و آگاه است.» (حجرات/ 13) و اینکه به بهترین وجه و عالیترین شرائط و ضوابط تدریس کند و در این راه بهترین و روشنترین راه را برگزیند و قرائت قرآن را طبق رسمی که در ختم ها است در هر صبح و شام بر آن مقدم دارد و به دنبال آن درود بر محمد و آل و خلفاء راشدین بفرستد و نسبت به مقام مقدس الناصر لدین الله (همواره مظفر و پیروز باد) دعا نماید. و از مسائل اعتقادی آنهائی را تدریس کند که از شبهات به دور و برای تحکیم مبانی مذهبی مفید است و به دنبال آن مسائل فرعی و مشکلات مذهبی را که برای همگان نافع است مورد بررسی قرار دهد و از مسائل خلافیه آنهائی را که مایه یکپارچگی و همبستگی پیروان مذاهب است و موجب اختلاف و شقاق نمی شود تدریس نماید و در جمیع حالات خدا را در نظر داشته و تنها از او در آشکار و نهان بترسد. و در برابر این خدمت بزرگ از محصول موقوفات چنانکه برای عبداللطیف ابن کیال بوده: در هر ماه سی قفیز گندم، و ده دینار دریافت دارد و نمازش را در مسجد جامع قصر شریف در ناحیه مربوط به اصحاب ابوحنیفه به جماعت بخواند و موقوفات را در مصارف مقرره اش صرف نماید و بداند که در برابر آن در پیشگاه خدا مسئول است. و باید در آباد نگاهداشتن موقوفات و استخدام افراد دلسوز و نیکوکار برای حفظ و آباد آن کوشا باشد تا کارها روی حساب بگردد و اموال محفوظ بماند و باید هر چه زودتر در تعمیر ساختمان قبر ابوحنیفه و مدرسه اش و اصلاح فرش ها و چراغ ها و گرفتن خدمتکاران و وادار کردن شاگردان به درست خواندن و حفظ کتب کتابخانه و تمیز نگاهداشتن آن اقدام نماید. و کسی حق ندارد جز به عنوان امانت و سپردن گرو کتاب ها را از کتابخانه بیرون ببرد، و باید این موهبت بزرگ را شکر بگذارد و انشاء الله در به کار بستن آنچه که در این نامه آمده است کوتاهی ننماید. و این نامه در 23 ذی القعده سال 604 ه نوشته شده و خدا ما را کافی است و او بهترین وکیل است و درود بر پیامبر ما محمد و آل طاهرینش باد.»

منـابـع

عبدالحسین امینی نجفی- الغدیر- جلد 5 صفحه 629، جلد 10 صفحه 297

یاقوت حموی- معجم الأدباء- جلد 7 صفحه 110، جلد 19 صفحه 60

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد