غنائم جنگ خیبر (احادیث ساختگی)

فارسی 4001 نمایش |

سهم زنان از غنائم
همراه رسول خدا (ص) بیست بانوى مسلمان نیز به خیبر آمده بودند: ام سلمه همسر آن حضرت، و صفیه دختر عبدالمطلب، و ام أیمن و سلمى همسر ابورافع که کنیز پیامبر (ص) بود همسر عاصم بن عدى که حامله بود و در خیبر وضع حمل کرد، و سهله دختر عاصم در خیبر متولد شد. ام عماره دختر کعب، ام منیع که مادر شباث هم هست، کعیبه دختر سعد اسلمى، ام متاع اسلمى، ام سلیم دختر ملحان، ام ضحاک دختر مسعود حارثى، هند دختر عمرو بن حزام، ام علاء انصارى، ام عامر اشهلى، ام عطیه انصارى، و ام سلیط. برخى گفته اند پیامبر (ص) براى زنان حتى براى سهله دخترک عاصم که در خیبر متولد شده بود سهم مخصوصی معین فرمود. برخى نیز گفته اند براى آنها چیزى از غنایم دادند ولى سهم آنها را به اندازه سهم مجاهدین قرار ندادند. در زیر تعدادی از این نقل ها را می آوریم:
1- از قول امیه دختر قیس بن ابى الصلت غفارى نقل شده است که گفت: همراه گروهى از زنان قبیله غفار به حضور پیامبر (ص) آمدیم و گفتیم: مى خواهیم همراه شما در جنگ خیبر شرکت کنیم و زخمی ها را معالجه کنیم، و در کارهایى که در توان ماست، به مسلمانان کمک کنیم. رسول خدا (ص) فرمود: در پناه خیر و برکت خدا باشید! ما همراه آن حضرت از مدینه بیرون آمدیم و من دخترک کم سن و سالى بودم. پیامبر (ص) مرا در پشت سر خود و روى خورجین بارهایش سوار فرمود. صبحگاهان آن حضرت شتر را خواباند و پیاده شد، و من متوجه شدم که حیض شده ام و مقدارى خون روى خورجین ریخته است و این نخستین حیضى بود که من به خود دیدم و از خجالت در پناه شتر خزیدم. چون پیامبر (ص) متوجه من شدند و لکه خون را روى خورجین دیدند، گفتند: حیض شده اى؟ گفتم: آرى. فرمود خودت را رو براه کن، و بعد ظرف آبى بردار و کمى در آن نمک بریز و لکه را بشوى و برگرد. من چنان کردم و چون خداوند خیبر را برایش گشود چیزى از فىء به ما لطف کرد و براى ما سهم مخصوصى معین نفرمود، و همین گردنبندى که در گردن من مى بینى پیامبر (ص) لطف فرموده و به دست خود به گردن من بسته است، به خدا قسم هیچگاه این قلاده از من دور نمى شود. گفته شده: تا هنگام مرگ آن گردنبند همواره به گردن او (امیه بنت قیس)، بود و وصیت کرد که آن را همراه او خاک کنند، و هیچگاه غسل حیض نمى کرد مگر اینکه مقدار کمى نمک در آب غسل خود مى افزود، و وصیت کرد که در آب غسل میت او هم نمک بیفزایند.
نقد: بنظر می آید این نقل خالی از اشکال نباشد زیرا:
1- ظاهرا پیامبر (ص) از حضور نوجوانان کم سن و سال پسر در جنگ ممانعت می فرمودند حال چطور ممکن است حضور دخترکی با سن حدود هشت یا نه سال را بپذیرند؟
2- در متن روایت گفته شده: ... همین گردنبندى که در گردن من مى بینى پیامبر (ص) لطف فرموده و به دست خود به گردن من بسته است.
ما نمی توانیم بپذیریم که پیامبر (ص) بدست خود به گردن نامحرم گردنبند بسته باشند. چون در این نقل ماجرای بستن گردن بند پس از دیدن خون حیض مطرح شده پس معلوم می شود امیه در آن وقت به تکلیف رسیده بوده است.
2- از قول عبدالله بن انیس نقل شده که: من به اتفاق همسر بار دارم، همراه پیامبر (ص) براى جنگ خیبر بیرون آمدیم. همسرم میان راه وضع حمل کرد و من به رسول خدا (ص) خبر دادم. آن حضرت فرمود: مقدارى خرما براى او بچین و در آب بگذار تا نرم شود و به او بده تا بیاشامد. چنان کردم و هیچ گونه ناراحتى براى همسرم پیش نیامد. وقتی قلعه های خیبر را گشودیم رسول خدا (ص) به بانوان چیزى لطف کردند، ولى براى آنها سهم مخصوص تعیین نفرمودند، و براى همسر و فرزند من هم پاداشى لطف کردند.
3- از قول ام علاء انصارى نقل است که مى گفت: سه مهره قیمتى بهره من گردید، همچنین به بانوان دیگرى هم که بودند سه مهره نصیب شد.
4- از قول ام سنان گفته شده است: چون پیامبر (ص) خواستند از مدینه براى خیبر حرکت کنند به حضورشان رفتم و گفتم: اى رسول خدا، آیا مى توانم همراه شما بیایم و براى سپاه آب حاضر کنم، و اگر خداى نکرده زخمیها و بیمارانى بودند، آنها را معالجه کنم، و از بارها دیده بانى و پاسدارى کنم؟ پیامبر (ص) فرمودند:« در پناه لطف و برکت خدا حرکت کن! گروه دیگرى هم از بانوان هستند که در این مورد با من صحبت کرده اند، و من اجازه داده ام، برخى از قوم خودت هستند و برخى از قبایل دیگر. اگر دلت مى خواهد همراه اقوام خودت باش و اگر هم مى خواهى همراه خود ما».
گفتم: حتما همراه شما خواهم بود. فرمود: با ام سلمه باش.
گوید: من همراه ام سلمه بودم، رسول خدا (ص) هر سپیده دم در حالى که زره بر تن داشت، از رجیع به محل لشکر مى رفت و شامگاه پیش ما برمى گشت. این حال هفت روز طول کشید تا خداوند متعال نطاة را گشود. همین که پیامبر (ص) آن را گشودند به سوى شق کوچیدند و ما را هم به منطقه منزله کوچاندند. چون خیبر فتح شد پیامبر (ص) چیزی از فىء را به ما اختصاص دادند. به من چند مهره و چند زیور نقره دادند که از غنایم بدست آمده بود، و هم قطیفه اى فدکى، و بردى یمانى، و مقدارى پارچه مخمل، و دیگى مسى به من دادند. من گروهى از سپاهیان را که زخمى شده بودند با دارویى که فقط پیش خاندان ما بود، معالجه مى کردم و به سرعت بهبود مى یافتند. من همراه ام سلمه به مدینه برگشتم و هنگامى که مى خواستیم وارد مدینه شویم، من سوار یکى از شتران رسول خدا بودم. ام سلمه گفت: این شترى را که بر آن سوارى رسول خدا به تو بخشیده اند. خدا را سپاس گفتم و با آن شتر به مدینه آمدم و آن را به هفت دینار فروختم، و خداوند متعال در این سفر براى من خیر و برکت فراوان قرار داد».

سهم سواران از غنائم خیبر
پیامبر (ص) سه اسب با خود به خیبر بردند که نامهاى آنها لزاز، ظرب و سکب بود. ظاهرا مجموع اسبهای مسلمانان در این جنگ دویست اسب بوده است.البته سیصد اسب هم گفته اند. گویند، پیامبر (ص) براى هر کسى که دو اسب همراه داشت پنج سهم قرار دادند. یک سهم براى خودش و دو سهم براى هر اسب، اما اگر کسى بیش از دو اسب داشت دیگر سهم بیشترى برایش در نظر گرفته نمی شد. برخی هم گفته اند فقط براى یک اسب سهم مى دادند و بیشتر از آن سهم نمی برد.

نقلی کاذب در مورد سهم عرب اصیل و عرب غیر اصیل
برخی ناقلین گفته اند: «رسول خدا (ص) در جنگ خیبر مردم را به دو گروه تقسیم کردند، به آنها که عرب خالص بودند سهم دادند و به کسانى که نژاد اصیل عربى نداشتند سهمى نپرداختند».
این نقل از نظر ما نمی تواند صحیح باشد زیرا: اولا طبق نقل برخی مورخین که صاحب مغازی نیز قول آنها را آورده است در زمان رسول خدا (ص) افرادی که نژاد اصیل عرب نداشته باشند وجود نداشتند و همه عرب یک پارچه بودند. یعنی یا عرب اصیل بودند یا عرب نبودند پس باید پیامبر (ص) دو گروه را به عرب و غیر عرب تقسیم می فرمود نه عرب اصیل و عرب غیر اصیل و در روزگار عمر بن خطاب که عراق و شام فتح شد، چنین مطلبى پیش آمد.
ثانیا: چنین کاری بر خلاف اصول اسلامی بلکه انسانی است.چطور می شود دو مجاهد پا به پای هم جنگ کرده و از حق دفاع کنند اما یکی چون عرب اصیل است سهم ببرد و دیگری چون خالص نیست سهمی نبرد ؟!.مگر در تعالیم دینمان نیامده است که: إن أکرمکم عند الله أتقکم. مگر پیامبر (ص) در مورد سلمان فارسی نفرمود: سلمان منا اهل البیت: سلمان از ما اهل بیت است. چطور ممکن است متقین و آنان که از اهل بیت شمرده شده اند سهم نبرند و اعراب اصیل ولو تقوای کمتری داشته باشند سهم ببرند؟
کسى که عهده دار سرشمارى مسلمانان شد زید بن ثابت بود، و پیامبر (ص) بهاى کالاهاى فروخته شده را میان آنها تقسیم فرمود. شمار مسلمانان هزار و چهارصد نفر بود و تعداد اسبها دویست رأس بود که چون براى هر اسبى دو سهم منظور داشتند، مجموع سهام به یک هزار و هشتصد سهم رسید. مجموعه سهامى که پیامبر (ص) در نطاة و شق به مسلمانان اختصاص دادند به صورت مشاع و مشترک بود. براى هر صد نفر سرپرستى معین شده بود که او در آمد و محصول غله را میان افراد خود تقسیم مى کرد. از جمله سرپرستان و رؤساى مسلمانان در شق و نطاة: عاصم بن عدى، و على بن ابى طالب (ع)، و عبدالرحمن بن عوف، و طلحة بن عبدالله بودند. در اینجا بود که یهودیان نزد آن حضرت آمدند و گفتند: اى محمد، ما صاحبان نخلستان و آشنا به فنون خرما دارى هستیم. پیامبر (ص) با آنها قرار گذاشتند که در پرورش و کشاورزى نخل و زراعتهاى دیگر اقدام کنند، و در عوض سهمى از خرما و کشاورزى به مسلمانان بدهند. آنها زیر درختان خرما کشاورزى مى کردند، و پیامبر (ص) فرمود: من شما را در این سرزمین مستقر مى سازم. آنها در تمام مدت عمر حضرت ختمى مرتبت و خلافت ابوبکر و اوایل خلافت عمر همانجا بودند.
پیامبر (ص) عبدالله بن رواحه را براى تخمین میزان خرما و بررسى آن اعزام مى فرمود، و او بررسى مى کرد و میزان خرما را تخمین مى زد و مى گفت: اگر دلتان مى خواهد خودتان عهده دار چیدن خرما بشوید و نیمه ما را تضمین کنید که بپردازید، و اگر مى خواهید ما جمع مى کنیم و نیمه شما را تضمین مى کنیم. عبدالله بن رواحه میزان خرما را چهل هزار بار شتر تخمین زده بود. یهودیها براى او مقدارى از زر و زیورهاى زنان را جمع کرده و گفتند، اینها از تو باشد و در تقسیم خرما بیشتر گذشت کن. عبد الله بن رواحه گفت: اى گروه یهود، با اینکه در نظر من شما از بدترین خلق خدایید مع ذلک این موضوع سبب نمى شود که من نسبت به شما ستم و اجحافى روا دارم. یهودیان از عدالت عبدالله خوششان آمده وگفتند: با چنین دادگرى است که آسمان و زمین پا بر جا و استوار مى ماند.

 

منـابـع

محمود مهدوی دامغانی- ترجمه مغازی واقدی

ابن کثیر- السیره النبویه- جلد 3

سید جعفرمرتضی عاملی- الصحیح من سیرت النبی الاعظم (ص)- جلد 18

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد