غزوه حنین (سپاه اسلام)

فارسی 5194 نمایش |

آغاز درگیری:
چون شب فرا رسید، مالک بن عوف سپاه خود را در دره حنین آماده ساخت، و آن دره یى بود داراى تنگه ها و شکاف هاى بسیار. مردم در آن پراکنده شدند. مالک به مردم خود دستور داد همگى با هم و یکباره به مسلمانان حمله کنند. پیامبر (ص) نیز سپاه خود را سحرگاه مرتب و به صف کرد و پرچم ها و لواها را به افراد سپرد. در مهاجران پرچم اصلی و لوای پیامبر (ص) را على (ع) مى برد، و پرچمى را سعد بن وقاص، و پرچمى را عمر بن خطاب. (رجوع شود به السیرة الحلبیة ج3 ص107و ط دارالمعرفة ص64 به نقل از پاورقی 3 ص38 از کتاب الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص) ج24).
میان انصار نیز چند پرچم بود. پرچم خزرجیان را حباب بن منذر حمل مى کرد و هم گفته اند پرچم بزرگ خزرج را سعد بن عباده بر دوش داشت و پرچم اوس را اسید بن حضیر همراه داشت، و همراه هر یک از خانواده هاى اوس و خزرج نیز پرچمى بود. بنى عبدالاشهل پرچمى داشتند که ابونائله آن را حمل مى کرد، و بنى حارثه هم پرچمى داشتند که آن را ابوبردة بن نیار مى کشید، بنى ظفر پرچمى داشتند که قتادة بن نعمان آن را حمل مى کرد، و پرچم بنى معاویه را جبر بن عتیک در دست داشت. پرچم بنى واقف را هلال بن امیه بر دوش مى کشید و پرچم بنى عمرو بن عوف را ابولبابة بن عبدالمنذر حمل مى کرد. پرچم بنى ساعده را ابواسید ساعدى و پرچم بنى عدى بن نجار را ابوسلیط و پرچم بنى مالک بن نجار را عمارة بن حزم با خود حمل مى کرد. و پرچم بنى مازن را سلیط بن قیس حمل مى کرد. رنگ پرچمهاى اوس و خزرج پیش از اسلام سبز و سرخ بود و پس از اسلام نیز همان رنگها مورد تأیید قرار گرفت. پرچمهاى بزرگ مهاجران سیاه و پرچمهاى کوچک سپید بود.
میان دیگر قبائل عرب نیز پرچمهایى وجود داشت که ما از ذکر حاملان آنها صرف نظر میکنیم.

پیش قراولان سپاه اسلام:
پیامبر (ص) همان روزى که از مکه حرکت کردند افراد قبیله بنی سلیم را به عنوان مقدمه سواران اعزام فرمودند و خالد بن ولید هم همواره فرمانده مقدمه لشکر قبیله بنی سلیم بود تا وقتى که رسول خدا (ص) به جعرانه وارد شدند. در اینجا نکته ای قابل تذکر است و آن اینکه در برخی نوشته های تاریخی مسئولیت خالد چنان نقل شده است که گویی فرمانده سپاه اسلام وی بوده! باید دقت نمود که خالد تنها فرمانده پیش قراولان بوده است و نه بیشتر. گویند، رسول خدا (ص) با یاران خود سرازیر شد و مقدمه سپاه قبلا رفته بودند و آن حضرت در دره حنین مشغول آماده ساختن لشکر بودند. پیامبر (ص) وارد یک پیچ دره گردید و آن دره یى پرپیچ و خم بود که از آن راههاى مختلفى منشعب مى شد. حضرت (ص) سوار بر قاطر سپید خود موسوم به دلدل شده و دو زره و روپوش و کلاهخود پوشیده بود و صفوف را مورد بازدید قرار داد، بعضى از صف ها پشت سر صف هاى دیگر بودند که از پى یک دیگر در دره حنین سرازیر شدند. حضرت (ص) آنها را به جنگ تحریض و ترغیب فرمود و به ایشان مژده داد که اگر صبر و پایدارى کنند و صداقت داشته باشند حتما پیروز خواهند شد. آنها در اواخر شب و در پرتو سپیده دم حرکت کردند و سرازیر شدند. انس بن مالک گفته است: «چون به دره حنین رسیدیم که از دره هاى منطقه تهامه و داراى تنگه ها و راههاى متعددى است گروه زیادى از هوازن به ما برخوردند که به خدا قسم هرگز چنان جمعیتى ندیده بودم. آنها زنان و فرزندان و اموال و چهارپایان خود را هم همراه آورده بودند و صف کشیده و زنان خود را سوار بر شتر پشت صف مردان قرار داده و پس از آن شتر و گاو و گوسفند خود را قرار داده بودند که به خیال خودشان کسى نتواند بگریزد. چون این را دیدیم پنداشتیم که همه آنها سپاهى و مردان جنگى هستند، و همینکه در پرتو سپیده دم میان دره حرکت کردیم ناگاه متوجه لشکرهاى دشمن شدیم که از تنگه هاى دره یک مرتبه و به صورت دسته جمعى بر ما حمله کردند. اولین سوارانى که از ما گریختند و پشت به جنگ کردند، سواران بنى سلیم بودند و پس از ایشان مردم مکه گریختند و سپس عموم مسلمانان بدون اینکه به هیچ چیز توجه کنند رو به گریز نهادند. من مى شنیدم که پیامبر (ص) ضمن توجه به راست و چپ خود خطاب به مسلمانان فرارى مى فرمود: اى یاران خدا و اى یاران رسول خدا! من بنده و رسول خدایم و پایدار و شکیبا ایستاده ام. سپس آن حضرت با حربه خود پیشاپیش همه حمله کرد و سوگند به کسى که او را به حق مبعوث فرموده است که ما نه شمشیرى زدیم و نه نیزه یى و با وجود آن خداوند متعال دشمن را هزیمت داد، و پیامبر (ص) میان لشکر برگشت و دستور فرمود تا بر هر کس از ایشان که پیروز شدیم او را بکشیم و هوازن شروع به گریز کردند و مسلمانانى که گریخته بودند مجددا جمع شدند.» آری خالد بن ولید که فرماندهی سپاهیان مقدمه را داشت، جزء اولین نفر فراریان بود و در واقع او بود که پشت اسلام را با فرار خویش درهم شکست. او بدون کمترین مقاومتی، با دیدن حملات برق آسای دشمن، بی آن که لحظه ای پرچم بنی سلیم را به مقاومت برافرازد، با سرعت بسیار با همان پرچم در دست، سر اسب را کج کرده، و عنان حیوان را رها کرده رو به عقب هزیمت نمود. در پی او بنی سلیم با تمامی نفرات رو به گریز نهادند و آن گاه فاجعه ی اساسی تر آغاز شد و بقیه سپاه مسلمانان که هزیمت وحشتناک و سراسیمه طلایه سپاه را دیدند بی کمترین توجه به دین خدا و آیین وفا، روی به هزیمت نهادند. این که خالد با آن همه شجاعت و تهور ناگاه رو به هزیمت نهاد، نشانگر شدت حمله هوازنیان و مخافت جبهه جنگ حنین است. تردیدی نیست که او مردی شجاع بوده است. اما این که اهل سنت او را شمشیر خدا خوانده اند، هرگز نمی تواند صحیح باشد. زیرا چنانکه شرحش رفت شمشیر خدا نه ستمگر است و نه مکار، نه فراری است و نه غدار و نه ضعیف کش است و نه جبار. او گریخت در حالی که به هر تقدیر و تدبیر نباید به آن سرعت، و شدت و ذلیلانه می گریخت. حداقل باید ساعتی مقاومت می کرد، و آن گاه در پی ساعت ها پایداری و شکیبایی بر اثر جراحت های گونا گون و تبعات زخم و ناتوانی، (اگر زخمی برمی داشت) می گریخت. باری با گریختن او همه ی سپاه از جا برآمد و رو به فرار نهاد. او چنانکه در مؤته نیز دیدیم، انگیزه ای برای جانبازی و شهادت نداشت. زیرا شجاع بود اما کمترین پرتو معرفت و محبت، نور غیب و شهادت نداشت. گفتیم: اولین گروهی که پس از خالد و بنی سلیم گریختند، مردم مکه بودند. همان دو هزارنفری که به تازگی و پس از فتح مکه اسلام آورده و به پیامبر پیوستند. در رأس ایشان ابوسفیان بن حرب بود و سپس تمامی سپاه. سیل فراریان بود که به شدت تمام و بی آن که لحظه ای به چپ و راست خود توجه کنند رو به عقب نهاده می گریختند بجز علی (ع) و چند تن دیگر. ابوسفیان به شادی تمام در حالی که خود نیز می گریخت و خنده ای استهزا آمیز تمامی چهره اش را پوشیده بود می گفت: به به از این فرار. چنانکه من می بینم اینان تا لب دریا می گریزند و خود را به آب می ریزند. در همان حال کسی نزد صفوان بن امیه آمده و گفت: ای ابووهب می بینی؟ فرار مفتضحانه را می بینی؟ مژده بر تو باد. به خدا پشت محمد و یارانش چنان شکست که تا ابد راست نخواهد شد. صفوان با آن که ته دلش چندان به پیروزی اسلام ایمان نداشت، اما از سردرد و غیرت، اندوه و حمیت فریاد بر آورد: خدا دهانت را بشکند. فکر می کنی بشارت بزرگی به من می دهی. به خدا اگر ارباب قریشی داشته باشم بسی برایم خوشایندتر از ارباب هوازنی است. در میان قریشیان صفوان گوهر عظمت اندیشه خود را برملا کرد و این سخن جوانمردانه اش با آن که هنوز مسلمان نشده بود جای سپاس بسیار و تقدیر بی شمار داشت. پیامبر (ص) در میان ظلمت شب، ظلمت فجر کاذب که همه چیز در پرده های تیرگی خفته و نهفته است ایستاده بود و به فرار شگفت انگیز تمامی لشکریان خویش می نگریست. صاحب ارشاد نوشته چهره اش چونان ماه مهتاب، و بدر عالمتاب می درخشید و از همان بالای استر خویش بر فراریان بانگ می زد: ای مسلمانان می گریزید؟ پیمانی که با خدا بستید چه شد؟. آری ساعتی فرا نیامد که از تمامی دوازده هزار لشکریان او، از تمامی نو مسلمانان مکه و طوایف گوناگون عرب مزینه و بنی سلیم و بنی غفار و بنی اسلم و بنی ضمره و بنی اشجع و نیز تمامی مهاجران و سپس از همه مهم تر انصار اوس و خزرج، از تمامی اینها جز فقط تعدادی انگشت شمار ثابت قدمان در جنگ و فداکاران راستین و جانبازان دین و عاشقان آیین کسی نماند. در این لحظات حساس بود که مالک بن عوف فرمانده هوازنیان و نیز جنگجویان قدرتمند او، کشتاری عظیم از مسلمانان و سپاهیانی که در پس طلایه ها و در ازدحام بن بست فراریان گرفتار شده بودند و تعداد بسیاری از طایفه بنی نصر بن رئاب را به تمامی از دم تیغ گذراندند.
ابن هشام در سیره اش ج 4 ص 97 می نویسد: در آغاز حمله سپاهیان حنین که مسلمانان گریختند، نوک تیز حمله دشمنان، مردان طایفه بنی نصر بن رئاب را فرو گرفت. گویند دشمنان چنان از این طایفه کشتار کردند که تمامی شان هلاک شده به خاک افتادند. مالک و پس از او تمامی سردارانش قدرتمندانه پیش می تاختند و سوار بر اسبان بادپا سودای کشتن پیامبر (ص) را داشتند. اما هنوز، در دره های تنگ و باریک، حنین به پیامبر (ص) نرسیده و به او دسترسی نیافته بودند....

منـابـع

میثاق امیرفجر- فتح مبارک

محمود مهدوی دامغانی- ترجمه مغازی واقدی

سیدجعفر مرتضی عاملی- الصحیح من سیرة النبی الاعظم (ص)- جلد 24

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد