آینده در قلمرو اسلام

فارسی 2984 نمایش |

در قرآن کریم آمده است: «و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصارى‏ المسیح ابن الله ذلک قولهم بأفواههم یضاهؤن قول الذین کفروا من قبل قاتلهم الله أنى یؤفکون* اتخذوا أحبارهم و رهبانهم أربابا من دون الله و المسیح ابن مریم و ما أمروا إلا لیعبدوا إلها واحدا لا إله إلا هو سبحانه عما یشرکون* یریدون أن یطفؤا نور الله بأفواههم و یأبى الله إلا أن یتم نوره و لو کره الکافرون* هو الذی أرسل رسوله بالهدى‏ و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون؛ یهود گفتند: عزیر پسر خدا است! و نصارى گفتند مسیح پسر خدا است! این سخنى است که با زبان خود میگویند که همانند گفتار کافران پیشین است، لعنت خدا بر آنها باد، چگونه دروغ می‏گویند؟!* (آنها) دانشمندان و راهبان (تارکان دنیا) را معبودهایى در برابر خدا قرار دادند و (همچنین) مسیح فرزند مریم را، در حالى که جز به عبادت معبود واحدى که هیچ معبودى جز او نیست دستور نداشتند، پاک و منزه است از آنچه شریک وى قرار می‏دهند* آنها میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند، ولى خدا جز این نمی‏خواهد که نور خود را کامل کند هر چند کافران کراهت داشته باشند* او کسى است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا او را بر همه آئین‏ها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند» (توبه/ 30-33).

در این آیات آئین خدا و قرآن مجید و تعالیم اسلام به نور و روشنایى تشبیه شده و میدانیم که نور سرچشمه حیات و جنبش و نمو و آبادى در روى زمین و منشا هر گونه زیبایى است. اسلام نیز آئینى است تحرک آفرین که جامعه انسانى را در مسیر تکاملها به پیش میبرد و سرچشمه هر خیر و برکت است. تلاشها و کوششهاى دشمنان را نیز به دمیدن و فوت کردن با دهان تشبیه کرده است و چه قدر مضحک است که انسان نور عظیمى همچون نور آفتاب را بخواهد با پف کردن خاموش کند؟ و براى مجسم کردن حقارت تلاشهاى آنها تعبیرى از این رساتر به نظر نمیرسد و در واقع کوششهاى یک مخلوق ناتوان در برابر اراده بى پایان و قدرت بى انتهاى حق غیر از این نخواهد بود. مسئله خاموش کردن نور خدا در دو مورد از قرآن آمده یکى آیه فوق و دیگرى آیه 8 از سوره صف: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ؛ می‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آنكه خدا گرچه كافران را ناخوش افتد نور خود را كامل خواهد گردانيد» و در هر دو مورد به عنوان انتقاد از تلاشهاى دشمنان اسلام ذکر شده ولى در میان این دو آیه مختصر تفاوتى در تعبیر دیده می‏شود، در آیه محل بحث «یریدون أن یطفؤا» ذکر شده در حالى که در سوره صف «یریدون لیطفؤا» آمده است و مسلما این تفاوت در تعبیر اشاره به نکته ‏اى است. راغب در مفردات در توضیح تفاوت این دو تعبیر میگوید: آیه نخست اشاره به خاموش کردن بدون مقدمه است ولى در آیه دوم اشاره به خاموش کردن توام با توسل به مقدمات و اسباب است. یعنى خواه آنها بدون استفاده از مقدمات و خواه با توسل به اسباب مختلف براى خاموش کردن نور حق بپاخیزند، با شکست روبرو خواهند شد. کلمه «یابى» از ماده اباء به معنى شدت امتناع و جلوگیرى کردن از چیزى است و این تعبیر اراده و مشیت حتمى پروردگار را براى تکمیل و پیشرفت آئین اسلام به ثبوت میرساند و مایه دلگرمى و امیدوارى همه مسلمانان نسبت به آینده این آئین است، اگر مسلمانان، مسلمان واقعى باشند!

سرانجام در آخرین آیه مورد بحث بشارت عالمگیر شدن اسلام را به مسلمانان داده و با آن، بحث آیه گذشته را دائر بر اینکه تلاشهاى مذبوحانه دشمنان اسلام به جایى نمی‏رسد، تکمیل می‏کند و با صراحت میگوید: «هو الذی أرسل رسوله بالهدى‏ و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون؛ او کسى است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان پیروز و غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوشایند نباشد» (صف/ 9). منظور از هدایت دلائل روشن و براهین آشکارى است که در آئین اسلام وجود دارد و منظور از دین حق همین آئینى است که اصولش حق و فروعش نیز حق و بالآخره تاریخ و مدارک و اسناد و نتیجه و برداشت آن نیز حق است و بدون شک آئینى که هم محتواى آن حق باشد و هم دلائل و مدارک و تاریخ آن روشن، باید سرانجام بر همه آئینها پیروز گردد. با گذشت زمان، و پیشرفت علم و دانش، و سهولت ارتباطات، واقعیتها چهره خود را از پشت پرده‏ هاى تبلیغات مسموم بدر خواهد آورد و موانعى را که مخالفان حق بر سر راه آن قرار میدهند در هم کوبیده خواهد شد، و به این ترتیب آئین حق همه جا را فرا خواهد گرفت هر چند دشمنان حق نخواهند و از هیچگونه کارشکنى مضایقه نکنند، زیرا حرکت آنها حرکتى است بر خلاف مسیر تاریخ و بر ضد سنن آفرینش! در اینجا به چند نکته باید توجه کرد.

1- منظور از هدایت و دین حق چیست؟
اینکه قرآن در آیه فوق میگوید: «أرسل رسوله بالهدى‏ و دین الحق» گویا اشاره به دلیل پیروزى اسلام بر همه ادیان جهان است زیرا هنگامى که محتواى دعوت پیامبر (ص) هدایت بود و عقل در هر مورد به آن گواهى داد، و نیز هنگامى که اصول و فروعش موافق حق و طرفدار حق و خواهان حق بود چنین آئینى طبعا بر همه آئینهاى جهان پیروز می‏گردد. از یکى از دانشمندان هند نقل شده که مدتى در ادیان مختلف جهان مطالعه و بررسى می‏کرد. عاقبت پس از مطالعه بسیار اسلام را انتخاب کرد و کتابى به زبان انگلیسى تحت عنوان «چرا مسلمان شدم؟» نوشت و مزایاى اسلام را نسبت به همه ادیان در آن روشن ساخت. از مهمترین مسائلى که جلب توجه او را کرده این است که می‏گوید: «اسلام تنها دینى است که تاریخ ثابت و محفوظ دارد، او تعجب میکند که چگونه اروپا آئینى را براى خود انتخاب کرده است که آورنده آن آئین را از مقام یک انسان برتر برده و خدایش قرار داده است در حالى که هیچگونه تاریخ مستند و قابل قبولى ندارد».
مطالعه و بررسى در اظهارات کسانى که اسلام را پذیرفته و آئین سابق خود را ترک گفته ‏اند نشان می‏دهد که آنها تحت تاثیر سادگى فوق العاده و مستدل بودن و استحکام اصول و فروع این آئین و مسائل انسانى آن واقع شده‏ اند، مسائلى که از هر گونه خرافه پیراسته است و نور حق و هدایت از آن جلوه‏ گر است.

2- غلبه منطقى یا غلبه قدرت؟
در اینکه اسلام چگونه بر همه ادیان پیروز می‏گردد؟ و این پیروزى به چه شکل خواهد بود؟ در میان مفسران گفتگو است. بعضى این پیروزى را تنها پیروزى منطقى و استدلالى دانسته‏ اند و میگویند این موضوع حاصل شده است، زیرا اسلام از نظر منطق و استدلال قابل مقایسه با آئینهاى موجود نیست. ولى بررسى موارد استعمال ماده اظهار «لیظهره على الدین...» در آیات قرآن نشان میدهد که این ماده بیشتر به معنى غلبه جسمانى و قدرت ظاهرى آمده است چنان که در داستان اصحاب کهف میخوانیم: «إنهم إن یظهروا علیکم یرجموکم؛ اگر آنها (دقیانوس و دار و دسته‏اش) بر شما غالب شوند سنگ‏سارتان می‏کنند» (کهف/ 20) و نیز درباره مشرکان می‏خوانیم: «کیف و إن یظهروا علیکم لا یرقبوا فیکم إلا و لا ذمة؛ هرگاه آنها بر شما چیره شوند نه ملاحظه خویشاوندى و قرابت را میکنند و نه عهد و پیمان را» (توبه/ 8). بدیهى است غلبه در اینگونه موارد غلبه منطقى نیست، بلکه غلبه عملى و عینى است به هر حال صحیحتر این است که پیروزى و غلبه فوق را، غلبه همه جانبه بدانیم زیرا با مفهوم آیه که از هر نظر مطلق است نیز سازگارتر مى‏ باشد، یعنى روزى فرا میرسد که اسلام هم از نظر منطق و استدلال و هم از نظر نفوذ ظاهرى و حکومت بر تمام ادیان جهان پیروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خویش قرار خواهد داد.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسير نمونه- ج‏ 7 صفحه 369-372

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد