رابطه دین و انسان

فارسی 3581 نمایش |

به اعتقاد اندیشمندان الهی و روانشناسان دیندار، سرچشمه‏ دین‏ گرایى انسان، عقل و فطرت او است چرا که انسان در نخستین مراحل آگاهى خویش، از واقعیت خود و اطراف، رابطه خود را با اشیا و رابطه بین اشیا را درک مى‏ کند و این ‏ادراک اندیشه نیازمندى عمومى واقعیتهایى را که شناخته است، ایجاد کرده و همین امر ذهن انسان را متوجه نقطه مهمی می کند که برآورنده نیاز موجودات است. امروزه همواره بحث از تغییر و تحول است. تحولى فراگیر که به عقیده عده ‏اى، در ثابت ‏ترین معیارهاى بشرى رسوخ کرده است. معتقدان این گروه بر این باور هستند که هیچکدام از معارف بشرى در برابر این تغییرات مقاومت نکرده، ارزش ‏هاى مقدس و پایه‏ هاى‏ مذهبى و علمى نیز دستخوش تغییرات عظیم خواهند شد. در چنین محیطى که همه چیز در برابر فطرت انسان قرار گرفته بود، فطرت خفته بشر، خواستار تعدیل نظامهاى فکرى و اجتماعى حاکم بر محیط خویش ‏شد. این انقلاب روحى با بازنگرى مبادى فکرى مادیگرایى و بازگشت‏ به عقاید گذشته همراه شد و انسان قرن بیستم دریافت که حرکتى خطرناک را آغاز کرده است، از اینرو این قرن را باید قرن زنده شدن دوباره معنویت دانست.

دین عامل و ضامن حیات انسانى بشر است. بدون دین زندگى‏ انسان به محدوده کمالات و زندگى حیوانات و گیاهان منحصر مى‏شود. تنها دین است که می‏تواند انسان را از سطح کمالات‏ حیوانى و گیاهى به افق زندگى و حیات لایق انسانى برساند. قرآن کریم این حقیقت را که تنها دین می‏تواند تامین ‏کننده‏ حیات ویژه انسانى باشد با بیانى بسیار زیبا این‏گونه اعلام میکند: «یا ایهاالذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لمایحییکم؛ اى کسانیکه ایمان آورده‏ اید اجابت کنید خدا و رسول را هنگامى‏که شما را دعوت میکنند به چیزى که آن چیز به شما حیات می‏دهد» (انفال/ 29). مفهوم آیه این میشود که در اجابت‏ خدا و رسول، حیات‏ ویژه ‏اى براى انسان وجود دارد و به عبارت دیگر پیامبر (ص) از سوى خداوند چیزى آورد، که اگر مردم به ‏آن تمسک کنند حیات جدیدى خواهند یافت. مفهوم مخالف این آیه این است که بدون اجابت‏ خدا و رسول‏ (ص) هیچ‏کس از آن حیات ویژه برخوردار نمی‏شود.

بنابراین کار دین رساندن انسانها به مرحله بالاتر از حیات‏ یعنى حیات انسانى است ‏به‏ طورى ‏که هیچ‏کس بدون آن نمی‏تواند به این مرحله از حیات نایل شود. به همین جهت کسانیکه دیندار و اهل‏ اجابت دین نیستند داراى حیات هستند، ولى حیات مرحله‏ گیاهى و حیوانى. اما حیات انسانى فقط ویژه اهل دین است. حال باید دید که دین این حیات را چگونه براى پیروان خود تامین میکند و به عبارت دیگر پیروان یک دین چه باید کنند تا از حیات مرحله بالاتر برخوردار شوند؟ آیه مذکور جواب این ‏سؤال را بروشنى داد و آن اجابت ‏خداوند و پیامبرش است در دینى که براى انسانها آورده است. تعالیم و دستورات‏ حیات ‏بخش دینى به سه بخش تقسیم می‏شوند که پیروان آن باید با هر سه بخش رابطه مناسبى برقرار کنند.
الف- عقاید یا اصول دین که همان جهان‏بینى و اندیشه‏ ها و افکار انسانى است.
ب- اخلاقیات که مبتنى بر جهان‏بینى است و مراد از آن‏ ملکات و صفات ثابت روحى است.
ج- احکام یا فروع دین که دستورالعمل عبادات، معاملات و قسمتى از ارتباطات انسان است‏ براى رسیدن به حیات ویژه ‏انسانى و یا به تعبیر قرآن حیات طیبه می‏باشد.

پیروان دین ‏بایستى به سلسله‏ اى از عقاید حقه و صحیح که در متن تعالیم ‏دینى جاى دارد معتقد باشند، عقایدى از قبیل: مبدا، معاد، نبوت، امامت و... بنابراین دین عامل اساسى حیات ویژه بشرى است که انسان با اجابت آن، یعنى برقرارى ارتباط صحیح روحى و عملى با همه ‏بخشهاى آن به این حیات طیبه دست پیدا خواهد کرد. به عبارت‏ دیگر حیات طیبه مجموعه‏ اى از عقاید، اخلاق و اعمال مطابق ‏دستور خداوند (اعمال صالح) است.

دین اسلام هدایتگر انسان در مسیر سعادت است
دین اسلام با ارائه مبانی مشخص به ابعاد مختلف زندگی انسان توجه داشته و پاسخگوی تمامی نیازهای فطری وی است به همین دلیل دین، مسیر اصلی زندگی انسان را مشخص و آن را برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی هدایت و راهنمایی می کند. دین تمام پرسشهای بشر را تا روز قیامت پاسخ می دهد از این رو فقه دین تئوری زندگی از ولادت تا وفات می تواند باشد، اما ممکن است افرادی به عمق اسلام پی نبرند و در این مرحله است که بحث اجتهاد مطرح می شود.

دین بسیاری از ناگفته های انسان و زندگی را مطرح می کند
دین، بر عقل خط بطلان نمی کشد بلکه تعادل را به انسان می آموزد و این همان چیزی است که اخلاق اسلامی که مبتنی بر دین خاتم است به آن سفارش می کند. دین اسلام بحث در زمینه اخلاق را جزئی از علوم عقلی عنوان میکند. چون عقل جمعی تحول می یابد پس ارزشهای برخاسته از آن نیز متحول می شوند، اما ارزشهایی که بر مبنای دین استوار هستند تغییر نمی کنند چون با فطرت انسان همخوانی دارند و فطرت تبدیل ناپذیر است.

دین آیین نامه زندگی انسان است
علما دین را آیین نامه زندگی انسانها عنوان کرده اند: انسانها موجودات اجتماعی هستند و نمی توانند به صورت انفرادی زندگی کنند به همین دلیل به قواعد و اصولی نیاز دارند که بر اساس آن تصمیم گیری کرده و به ارتباط با یکدیگر بپردازند که بهترین راهنما و دستورالعمل برای آنها، توجه به دین و دستورات آن است. علمای جهان، اسلام را کاملترین آیین و شریعت برای پاسخگویی به نیازهای فردی و اجتماعی انسان معرفی کرده اند و گفته اند: اسلام مصالح زندگی فرد را در نظر گرفته، تمام روشهای لازم برای جذب منافع و دور کردن مفاسد را بیان می کند و از عقل انسان برای رسیدن به این مرحله کمک می گیرد. عقل مهمترین عامل پس از کتاب و سنت در استنباط احکام دینی عنوان می شود: برای بهره گیری صحیح از کتاب و سنت باید به عقل پناه برد که پیامبر درونی انسان است، اگر چه به همه معرفتها از طریق عقل نمی توان دست یافت، برای مثال اینکه انسان چه کند و چه نکند را عقل پاسخ نمی دهد بلکه وحی، جوابگوی آن است.

دین زندگی انسان را هدفمند می کند
دین عاملی برای هدفمند کردن زندگی انسان عنوان میشود، دین بر سه بخش وجودی انسان یعنی باور، اندیشه و کردار او اثر گذاشته و زندگی او را تحت تأثیر قرار می دهد چرا که انسان بدون باور به وجودی برتر، سردرگم و آشفته است و وقتی به باور رسید فکر و اندیشه خود را که دین می تواند به آن جهت دهد به کار خواهد گرفت. عمل انسان سومین بخش از وجود او میباشد و وقتی باور انسان بر مبنای عقل و اندیشه وی شکل گیرد، بر کردار او تأثیر گذاشته، مسیر زندگی او را تصحیح می کند و انسانی که دیندار است از آرامش بیشتری برخوردار بوده و زندگی هدفمندی خواهد داشت. دین، همه ابعاد زندگی بشر را در بر می گیرد و دین از پیش از تولد تا پس از فوت، زندگی ما را در برگرفته و برای هر کدام، احکام خاص خود را دارد، حتی دین با حاکمیت هم در ارتباط با لایه های مختلف زندگی انسان در ارتباط است.

دین پاسخگوی نیازهای بشری است
ضرورت نیاز بشر به دین: چرا على رغم تغییرات اجتماعى و رشد عقلانى بشر، هنوز به دین محتاجیم؟ دین چه نیازهایى از ما انسانها را پاسخ مى ‏گوید که علم یا عقل قادر به پاسخگویى آنها نیستند؟ که این موارد در واقع همان انتظارات ما از دین هستند. نیازهایى که ما را به سمت دین مى ‏کشانند چند نیاز اساسى است. نیاز به رهایى از ترس و از مرگ، نیاز به رهائى از تنهایى، نیاز درونى ما به اجراى عدالت، نیاز به معنادارى زندگى و نیاز به امیدى که بتوان با آن رنج زندگى را تحمل کرد، از جمله این نیازها هستند.

منـابـع

محمد شجاعى- قبسات شماره ۱۳- مقاله كمالات وجودى انسان

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد