پایه‏ ها و ویژگى‏ هاى نظام اخلاقى اسلام

فارسی 3234 نمایش |

1. انسان آمیزه ‏اى است از ماده و معنى
در یک نظر سطحى انسان موجودى است مادى که پس از گذراندن پرورش هاى مقدماتى در رحم مادر، دیده به جهان مى‏ گشاید و حرکت‏ خود را به سوى تکامل مادى آغاز مى‏ نماید و با سپرى ساختن مراحلى از کودکى، نوجوانى، جوانى، پیرى، فرتوتى چراغ زندگى او براى ابد خاموش مى‏ گردد، دیگر از او خبرى نخواهد بود. در این نظر انسان، براى غایت و هدفى آفریده نشده و اصولا معلوم نیست از کجا آمده و براى چه آمده و به کجا خواهد رفت. ولى از نظر الهیون -بالاخص فلاسفه اسلام و متکلمان ژرف نظر- انسان آمیزه ‏اى است از ماده و معنا، از جسم و روح، از تن و روان. حتى در نگرش عمیق ‏تر: سخن از ترکیب و آمیزه دو شى‏ء صحیح نیست‏ بلکه واقعیت انسان همان نفس و روح اوست و بدن، ابزار تکامل او به شمار مى‏ رود. او با چشم، دیدنی ها را مى‏ بیند و با گوش، شنیدنی ها را مى‏ شنود، بیننده و شنونده این دو ابزار نیست‏ بلکه روح و روان است که این دو را به عنوان آلت ‏به کار گرفته است. فلاسفه اسلامى تجرد نفس و روح را از ماده، با براهین فلسفى ثابت کرده و هم اکنون غربیان از طریق تجربى مى‏ خواهند به آن برسند. به طور مثال نفس انسانى از نظر قرآن بالاتر و برتر از ماده و مادیات است. قرآن در سوره مؤمنون آنگاه که مراتب آفرینش انسان را در رحم مادر بیان مى‏ کند مرحله نهایى آفرینش او را چنین شرح مى‏ دهد: ««ثم انشاناه‏ خلقا آخر؛ ما به او آفرینش دیگرى بخشیده ‏ایم‏» (مؤمنون/ 14)  (آفرینشى که با خلقت‏ هاى پیشین تفاوت جوهرى دارد، (زیرا مراتب پیشین همگى در پوشش آفرینش ماده قرار مى‏ گیرند).
مراحل آفرینش پیشین انسان عبارتند از:
1. نطفه 2. علقه (خون بسته) 3. مضغه (گوشت پاره) 4. تبدیل مضغه به استخوان 5. پوشانیدن استخوان ها با گوشت.
آنگاه بیان قرآن در این مراحل پنج‏ گانه به پایان مى‏ رسد، مرحله ششم را با لحن دیگر بیان مى‏ کند و مى‏ فرماید: «ثم انشاناه‏ خلقا آخر؛ به او آفرینشى جدید دادیم‏» این آفرینش جدید به خاطر این است که در این مرحله ماده، تکامل دیگر پیدا کرده و روح مجردى را در دامان خود پرورش مى‏ دهد. در سوره سجده قرآن شبهه منکران معاد را نقل مى ‏کند و مى ‏گوید: «معترضان مى‏ گویند مرگ انسان به ‏خاطر پراکندگى اجزاى بدن او، مایه انحلال شخصیت اوست در این صورت با گردآورى اجزاى بدن شخصیت نخست‏ باز نخواهد گشت‏ بلکه شخصیت دیگرى خواهد بود که در برابر اعمال انسان پیشین مسئولیتى بر عهده ندارد». قرآن در رد این شبهه چنین مى‏ فرماید: «قل‏ یتوفاکم ملک الموت الذى وکل بکم ثم الى ربکم ترجعون‏؛ فرشته مرگ که براى شماها گمارده شده است، شما را مى‏ گیرد سپس به سوى پروردگار خود باز مى‏ گردید» (سجده/ 11
اکنون باید دید چگونه این آیه پاسخ از شبهه پیشین کافران است که معتقد بودند مرگ انسان و پراکندگى اجزاى بدن مایه انحلال شخصیت او است و انسان دوم شخصیت دیگرى دارد و نمى‏ تواند مسئولیت کارهاى انسان پیشین را بر عهده بگیرد. کیفیت پاسخ این است که مرگ انسان به معنى نابودى شخصیت او نیست‏ بلکه آنچه که واقعیت انسان به آن بستگى دارد در نزد خدا محفوظ است و فرشته مرگ، واقعیت انسان را اخذ مى‏ کند و انسان به سوى پروردگار خود بر مى‏ گردد. این آیه صریحا مى‏ رساند آنچه که متلاشى مى‏شود واقعیت انسان نیست، واقعیت انسان چیزى است که فرشته مرگ او را مى ‏گیرد و جمله «یتوفاکم‏» به معنى «یأخذکم‏» است و به دیگر سخن: هرگاه شخصیت او را جنبه مادى او تشکیل مى‏ داد اندیشه انحلال شخصیت در سایه پراکندگى اجزا مشکلى فرا راه معاد پدید مى‏ آورد، ولى اگر شخصیت او فراتر از ماده باشد او از هر نوع انحلال و پراکندگى پیراسته است و از طریق فرشته مرگ از بدن جدا مى‏ گردد و تا روز قیامت نزد خدا محفوظ مى ‏باشد، آنگاه که معاد تحقق پذیرد روح هر انسانى به بدن دنیوى خویش متعلق مى‏ گردد.

2. انسان موجود انتخاب ‏گر
‏اصولا اخلاق از آن موجود آگاه و انتخاب‏ گر است، زیرا معلم اخلاق اصول ارزش ها را به انسان‏ ها توصیه مى‏ کند و او را به پیمودن راهى فرمان مى‏ دهد و از پیمودن راه دیگر باز مى‏ دارد و به اصطلاح او را در جهتى قرار مى‏ دهند که به تکامل برساند، ناگفته پیداست‏ یک چنین طرح از آن موجودى است که ارزش ها را بشناسد و با کمال آگاهى اصول سعادت‏ زا را بر بدبختى‏ زا ترجیح دهد و اگر او را فاقد انتخاب و آزادى بیندیشیم که پیوسته به سوى یکى از دو ارزش ها در حرکت مى‏ باشد هر نوع توصیه و سفارش درباره او لغو خواهد بود. مسئله آزاد بودن انسان یک نوع پیچیدگى دارد، زیرا انسان از طرفى در خود نشانه‏ هاى جبر را مشاهده مى‏ کند و از جهت دیگر واقعیت اختیار و آزادى را در خود لمس مى‏ نماید؛ از این جهت مدتى در حیرت و سرگردانى به سر مى‏ برد، تا سرانجام یکى از دو طرف مسئله را بر مى‏ گزیند. مثلا از طرفى مشاهده مى‏ کند که او هرگز از طریق اختیار و آزادى گام به این جهان نگذارده و ناخواسته در یک نظام خاصى رشد و نمو کرده است و هر یک از عوامل «وراثت‏»، «فرهنگ‏»، «محیط‏» ناخواسته در روح و روان او اثرات خاصى نهاده است و سرانجام او تا حدودى در پرتو این عوامل پیش از تولد و یا پس از آن، به صورت یک موجود دست ‏بسته در آمده که باید در مسیر خاصى پیش برود. و اگر او آزاد مطلق، و یک فرد تام الاختیار بود، نباید یک چنین عوامل خارج از اختیار، وجود او را فرا گیرد، این از یک طرف. از طرف دیگر او پس از رشد و نمو و پس از بلوغ به پایه درک و تعقل، واقعیت آزادى را در اعماق دل درک مى‏ کند، و خود را در انجام کارى ملزم و مجبور نمى ‏بیند، درست است که بى ‏اختیار گام به این جهان نهاده و در نظام ناخواسته ‏اى پرورش یافته است، ولى اکنون زمام زندگى را به دست گرفته و به گونه ‏اى مى‏تواند با مشکلات و موانع مبارزه کند، و به هر سو که بخواهد، عنان زندگى را متوجه سازد. معنى آزادى این نیست که تمام خصوصیات وجودى یک فرد از لحظه تولد تا لحظه مرگ در اختیار او باشد. یا عوامل تولید و رشد و تربیت را به آزادى برگزیند، بلکه واقعیت آن این است که انسان میان حرکت دادن دست و گردش قلب، کاملا احساس تفاوت کند و خود را نسبت ‏به اولى مسئول و انتخاب گر بداند در حالى که خود را نسبت ‏به دومى چنین نیندیشد، و سرانجام در این نیمه راه زندگى، خود را در گزینش هر کارى آزاد بداند. درست است که در قلمرو زندگى، بخشى از سرنوشت‏ ها خارج از اختیار فرد انسان است، چه بسا انسان ناخواسته طعمه حریق مى‏ گردد و یا در کام سیل و زلزله فرو مى ‏رود، و یا در نبردهاى خونین که خواسته فرد نیست مى‏ غلطد ولى در عین حال، نسبت‏ به یک رشته از کارها، احساس اختیار و آزادى مى‏ کند و در برابر اراده نافذ خود، مانع و رادعى نمى‏ بیند، و او نسبت‏ به کارهایى که از کف اختیار او بیرون است، هیچ‏ گونه مسئولیت و یا کیفر و پاداشى ندارد، مسئولیت او نسبت ‏به کارهایى است که زمام آنها را در دست دارد، و مى‏ تواند عنان آن را به هر طرف که بخواهد، بگرداند.
در پایان یادآور مى‏ شویم که قرآن درباره آزادى انسان مى‏ فرماید: «من عمل‏ صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید؛ هر کس کار نیکى انجام دهد به سود خود انجام داده و هر کس کار بد انجام دهد به زیان خود انجام داده است و خداى تو بر بندگان ستم نمى‏ کند.» (فصلت/ 46) در آیه دیگر مى‏ فرماید: ««و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر؛ بگو (آیین) حق از جانب پروردگارتان آمده هرکس بخواهد ایمان بیاورد و هر کس بخواهد کفر ورزد.» (کهف/ 29)

3. آفرینش انسان همراه با غرایز متضاد
انسان با غرایز و تمایلات گوناگونى آفریده شده است و در حقیقت معجونى است از کشش هاى متضاد و نا هماهنگ. در نهاد انسان، کشش ‏هاى مختلف و متضادى وجود دارد، از یک طرف در نهاد وى «حق‏ طلبى‏»، «حقیقت‏ جویى‏»، عدالت‏ خواهى‏»، «آرمان‏ گرایى‏» نهفته و از طرف دیگر در او کشش‏ هایى مانند «خودخواهى‏»، «سودجویى‏»، «مقام پرستى‏»، «ثروت‏ اندوزى‏» و «شهرت خواهى‏» وجود دارد که قسم نخست از این کشش‏ ها از روح ملکوتى و فطرت بالاى او سرچشمه گرفته و قسم دیگر از غریزه مادون آن، این غرایز که ضامن بقاى انسان و سرچشمه هر نوع تحرک و جنبش حیاتى او هستند، آن چنان در روان آدمى عمق و ریشه دارند که گاهى سرنوشت او را به دست گرفته و خط مشى زندگى او را تعیین مى‏ کنند و با قدرت و سرکشى خیره کننده ‏اى از نفوذ و بینایى عقل کاسته و آن را محدود مى‏ سازد. اسلام نسبت‏ به همه غرایز از دیده احترام مى‏ نگرد، زیرا همه آنها را در شکوفایى وجود انسان مؤثر مى‏ داند چه این‏که اگر برخى سرکوب شود و برخى دیگر پرورش داده شود انسان به کمال خویش نمى ‏رسد. اگر حس خداگرایى حس عدالت و دادگرى و یا تمایل کمک به هم نوعان و افتادگان مایه کمال است، حب ذات و اعمال خشم و شهوت نیز از پایه ‏هاى زندگى انسان به شمار مى‏رود و انسان خالى از این کشش ها، انسان رهایى مى‏ شود که یا در گوشه عزلت جان به جان آفرین مى ‏سپارد و یا طعمه گرگان مى‏ گردد. روى این اساس باید عبادت و پرستش حق، با کار و کوشش براى دنیا توأم باشد تا بشر بتواند از بهره‏ گیرى از هر دو غریزه به کمال مطلوب برسد. اگر اسلام به اصول زناشویى دعوت کرده لکن آن را در قالب عفت‏ به رسمیت‏ شناخته و از هر نوع افراط و تفریط در اعمال شهوت منع کرده است.

4. ملاک ارزش و ضد ارزش
براى شناسایى اصول اخلاقى و ارزش هاى والاى روحى دو ملاک وجود دارد:

الف) امور فطرى و کشش هاى آفرینشى
بحث‏ هاى پیشین ثابت کرد که آفرینش هر فردى از افراد انسان با یک رشته از کشش ها عجین گردیده و او بالذات و ناخود آگاه به عدل و داد، عمل به عهد و پیمان، پاسخ نیکى به نیکى دادن، کمک به افتادگان و زیر دستان، تمایل درونى داشته و اصل کار را تحسین و عامل آن را نیکوکار مى‏ داند. در مقابل آن یک رشته امورى را تقبیح و از هر نوع تمایل به آن منزجر مى‏ باشد. اصول اخلاقى اسلام بر اساس فطرت و آفرینش انسان بنا گردیده و نظام اخلاقى او به اندازه یک مو از این فطرت فاصله نمى ‏گیرد و از این جهت اخلاق اسلامى جهان شمول بوده و همه انسان ها را فرا مى‏ گیرد و براى اصول خود مرزى و حدى نمى‏ شناسد.

ب) نور وحى
ولى در عین حال نور فطرت، حتى فروغ عقل، در مواردى از شناخت ارزش ها و ضد ارزش ها عاجز و ناتوان مى ‏باشد، در این موارد از طریق وحى که مطمئن ‏ترین رابطه انسان با واقع است‏ بهره مى‏ گیرد. روى این اصل قسمتى از محرمات و واجبات جزو مسایل اخلاقى بوده و چه بسا فطرت انسان و عقل افراد بسیط از تحلیل مصالح و مفاسد آنها عاجز و ناتوان مى ‏باشد، ولى وحى الهى که از دید گسترده ‏ترى برخوردار است محرماتى را برشمرده و واجباتى را عرضه داشته است. اسلام مى‏ گوید: عیب‏ جویى، کنجکاوى در اسرار مردم، بدگویى پشت‏ سر مردم، تفاخر به نژاد، کاملا ممنوع است، همچنان که بهره ‏گیرى از قمار و شراب حرام و انتفاع از «میته‏» ممنوع مى‏ باشد. هرگاه عقل، فلسفه تحریم این نوع احکام الهى را درک کرد چه بهتر و در غیر این صورت ما به حکم خطاناپذیرى وحى به این دستورها مؤمن بوده و همه را در راستاى سعادت انسان مى‏ دانیم. فطرت و خرد انسان او را به خضوع و خشوع در برابر خدا که این همه نعمت ها را در اختیار ما نهاده است دعوت مى‏ کند. اما کیفیت صحیح شکرگزارى و ثناگویى براى او روشن نیست در این مورد شرع او را در این راه کمک مى‏ کند و شیوه شکرگزارى و سپاس ‏گویى را با فرمان نماز خواندن و روزه گرفتن روشن مى‏ سازد.
بنابراین، اخلاق اسلامى روى دو اصل استوار است:
الف) تمایلات فطرى و آگاهى‏ هاى درونى که زیبا و نا زیبا را تشخیص مى‏ دهد.
ب) وحى الهى و پیام هاى خداوند در مورد عوامل سعادت آفرین و یا شقاوت ‏زا.

5. عمل نیک و سرچشمه پاک
در جهان امروز در ارزش ‏گذارى به کارهاى انسان، رویه کار را ملاک قرار داده و آن را به نوعى ارزیابى مى‏ کنند. مثلا هرگاه مردى در انظار عمومى به راز و نیاز خدا بپردازد و با زارى و گریه از خدا طلب پوزش نماید و یا مرد متمکنى براى مستمندان درمانگاه و بیمارستانى بسازد عمل او را ستوده و جزء ارزش ها به شمار مى‏ رود و با انگیزه عمل او کارى ندارند و این‏که او واقعا از خوف خدا مى‏ گریست‏ یا انگیزه او ریا کارى و جلب نظر مردم بود و یا او بیمارستان را به انگیزه بشر دوستى و نوع پرورى و اظهار همدردى با بیچارگان ساخته است‏ یا این‏که انگیزه‏ هاى مادى پشت‏ سر این پدیده به ظاهر نیک هست و مى‏ خواهد در انتخابات شهرى و یا استانى رأى مردم را بخرد و.... در حالى که در نظام اخلاقى اسلام، نیکى و آراستگى ظاهر عمل یکى از پایه‏ هاى ارزش است ولى تا اصل دیگرى به آن ضمیمه نگردد نمى‏ توان عمل انسان را جزء ارزش ها شمرد و آن اصل دیگر عبارت است از: نیت و انگیزه پاک که سرچشمه عمل به شمار مى‏ رود؛ از این جهت هر نوع عمل زیبا اما به انگیزه مادى شایسته ستایش نبوده و ارزش شمرده نمى‏ شود و نظام اخلاقى اسلام با تمام نظامات اخلاقى یونان باستان و غرب امروز در طرح این شرط فاصله مى‏ گیرد و عملى را کار اخلاقى مى‏ داند که از ایمان انسان به خدا و اخلاص وى سرچشمه بگیرد نه از هوا و هوس و....
مشرکان مکه در عصر رسالت ‏بت‏ پرست‏ بودند ولى در عین حال به تعمیر مسجدالحرام مى ‏پرداختند و از این طریق در دل جامعه عرب مقامى عظیم کسب مى‏ کردند ولى قرآن با کمال صراحت، عمل آنان را بى ‏ارزش خواند و یادآور شد عمل صالح میوه درخت ایمان و اخلاص است و کار پرتوى از نیت آدمى به شمار مى‏ رود و رنگ و بوى آن را مى‏ گیرد و این گروه کافر که بر کفر خود گواهى مى‏ دهند چگونه به تعمیر خانه خدا که از آن مؤمنان به خدا است دست مى ‏یازند در این مورد چنین مى‏ فرماید: «و ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد الله شاهدین على انفسهم بالکفر اولئک حبطت اعمالهم و فى النارهم خالدون؛ مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالى که به کفر خود گواهى مى‏دهند. اعمال آنان (به خاطر کفر) نابود شده و در آتش، جاودانه خواهند ماند.» (توبه/ 17)  سپس در آیه بعدى عمران و آبادى مساجد را از شئون دارندگان ایمان به خدا و روز جرا مى‏ داند، آنان که نماز را به پا مى ‏دارند و زکات مى‏ دهند و جز از خدا از کسى نمى ‏ترسند؛ چنان‏ که مى‏ فرماید: «انما یعمر مساجد الله من آمن بالله و الیوم الآخر واقام الصلاة وآتى الزکاة ولم یخش الا الله؛ مساجد خدا را فقط کسانى آباد مى‏ کنند که از ایمان به خدا و روز دیگر (جهان آخرت) بهره ‏مند بوده و نماز را به پا داشته و زکات مال را بپردازد و جز از خدا از کسى نترسند.» (توبه /18)

نیت پاک جانشین عمل
گاهى نیت پاک، جانشین عمل نیک مى‏ گردد. این مطلب نه به آن معناست که مکتب اخلاقى اسلام مردم را به نیت کار خیر، دعوت کرده و با عمل سر و کارى ندارد، بلکه هدف از این اصل ایجاد آمادگى در تمام طبقات جامعه است تا آن کس توان کار دارد، گام پیش نهد، و کار را صورت دهد و آن‏که فاقد توان است، انگیزه کار نیک را در دل پرورش دهد تا روزى که توان پیدا کرد بدون دغدغه، به صفوف نیکوکاران بپیوندد. در جنگ جمل آنگاه که پیروزى از آن سپاه حق گردید مردى خدمت على (ع) رسید و به او گفت: دوست داشتم که برادرم با ما بود و در این نبرد شرکت مى‏ کرد تا مى ‏دید چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز گردانید. امام در پاسخ او چنین گفت: «اهوى اخیک کان معنا؟ فقال: نعم. قال: لقد شهد...؛ آیا میل و خواست‏ برادر تو با ماست؟ در پاسخ گفت: آرى، فرمود: او هم در این جنگ با ما شرکت داشته است. نه تنها برادرت بلکه کسانى که هم اکنون در صلب پدران و رحم ‏مادران به سر مى ‏برند هرگاه پس از تولد و آگاهى از این نبرد از پیروزى ما خوشحال باشند مانند ما پاداش خواهند داشت‏.» (نهج البلاغه، خطبه 11). نتیجه این‏که: اسلام به اصلاح نیت و پاک سازى انگیزه‏ ها همت گمارده و با هر نوع ریاکارى در عمل، سرسختانه مبارزه مى‏ نماید و کافى است که در این مورد آیات مربوط به ریا در عمل را مورد مطالعه قرار دهیم. (سوره بقره، آیه‏ هاى: 261 تا 266)

6. گزاره ‏هاى مطلق و فراگیر
مطلق و نسبى دو اصطلاح رایج در علوم و فلسفه است که همگان از آن اطلاع داریم، هرگاه گزاره ‏اى براى خود حد و مرزى نشناسد، و در تمام زمان ها و مکان ها یکسان صدق کند، یک چنین گزاره، گزاره مطلق بوده یعنى در انطباق بر مصادیق، فراگیر و جهان شمول خواهد بود مثلا گزاره «فلز در حرارت خاصى انبساط پیدا مى‏ کند» از اطلاق و فراگیرى برخوردار است، زیرا صدق آن، در گرو «زمان‏» و «مکان‏» خاص نیست. او در هر زمان و در هر مکان داراى چنین ویژگی ها است و جز یکسان بودن شرایط، شرط دیگرى لازم ندارد، در حالى که کوچکى و بزرگى مدرسه‏ اى وصف ثابت و پایدار آن نیست ‏بلکه، بستگى دارد که آن را به کدام یک از مدارس مقایسه کنیم، چه بسا نسبت‏ به مدرسه‏ اى، کوچک ‏تر و نسبت‏ به دیگرى بزرگ‏ تر باشد، از این جهت نمى ‏توان بزرگى و یا کوچکى را براى آن ثابت دانست. ارزش هاى اخلاقى در مکتب اسلام از فراگیرى و جهان‏ شمولى خاصى برخوردار است زیرا محورهایى که بر آن تکیه مى‏ کند، از کلیت و اطلاق برخوردار مى ‏باشند، محور گزاره‏ هاى اخلاقى در اسلام عبارتند از:
1. کشش هاى آفرینش و تمایلات بعد علوى انسان.
2. وحى الهى، آنجا که فطرت و عقل کارساز نباشند.
درباره محور نخست ‏باید گفت که تمایلات علوى در تمام انسان‏ ها یکسان است و در فطرت همه انسانها، عدل و دادگرى نیکو و پسندیده، و ظلم و ستم، بد و نکوهیده است. و گزاره ‏اى که بر چنین محورى تکیه زند رنگ و بوى او را مى‏ گیرد و جهان شمول و فراگیر مى ‏باشد و به همین جهت، در ذایقه آفرینشى هر انسانى، پاسخ نیکى، به نیکى دادن زیبا، و به بدى دادن نا زیبا است. و گزاره‏ اى که از چنین منبع سرچشمه گیرد، قطعا پیوسته فیاض و روان خواهد بود. البته ممکن است، برخى از مکاتب اخلاقى نیز داراى چنین حالتى باشند، ولى مکتب اخلاقى اسلام، در این جهت، شفافیت ‏خاصى دارد، مکتبى که محور حسن و قبح را، لذت فردى و زیبا انگارى شخص، با نفع جامعه خود مى‏داند نمى‏ تواند یک برنامه اخلاقى منسجمى را براى جامعه بشرى عرضه کند، زیرا لذاید شخصى بسان سم مار و عقرب است که براى آن دو مایه حیات، و براى مار و عقرب گزیده مایه هلاکت است. چه بسا پروژه ‏اى براى جامعه‏ اى سودمند و براى جامعه دیگر ضرر زا مى ‏باشد، محور قرار دادن نفع شخصى، یا اجتماعى انسان، نشانه بیچارگى در شناسایى اصول و نظام اخلاقى منسجم است. ممکن است گفته شود گزاره‏ هاى اخلاقى اسلام نیز «نسبى‏» است مثلا راستگویى که یک ارزش اخلاقى است در همه جا، نیک و ستوده نیست، زیرا آنجا که مایه هلاکت انسان بى‏ گناهى گردد، نکوهیده و زشت است و در مثل گفته ‏اند: «دروغ مصلحت آمیز، به از راست فتنه‏ انگیز». پاسخ این پرسش درباره «حسن صدق‏» و یا «قبح کذب‏» روشن است. در مورد «راست‏گویى‏» در چنین شرایط باید گفت: اصل راستگویى هیچ‏گاه حسن و زیبایى خود را از دست نمى‏ دهد ولى خرد در این شرایط خاص به این شخص اجازه نمى ‏دهد که این کار را انجام دهد زیرا انسان بى‏ رحمى مى‏ خواهد از این کار خیر، سوء استفاده کند، و خون بیچاره ‏اى را بریزد، و یک چنین بازدارى از کار خیر، به معنى نفى حسن کار نیست، بلکه به معنى جلوگیرى از ستم ستمگران است که در کمین مظلومى نشسته است و مى‏ خواهد از کار نیک انسانى، سوء استفاده کند.. و در مورد دروغ گفتن در این شرایط، باید یادآور شد که دروغ حتى در این شرایط کار قبیح و نا زیبا است ولى چون، انسان بر سر دو راهى قرار گرفته که یا باید کار قبیحى مرتکب شود، و یا کار قبیح ‏ترى را، عقل به حکم تزاحم دندان روى جگر مى‏ نهد و دست طرف را براى دروغ گفتن باز مى‏ گذارد و سرانجام قبیحى را بر انجام قبیح دیگر مقدم مى ‏دارد. بسان نجات انسانى که بر شکستن شیشه شخصى بستگى دارد، خرد ارتکاب قبیح دوم را که از مقوله ظلم و ستم است‏ براى هدف والاتر تجویز مى‏ کند، ولى هرگز نازیبایى عمل را انکار نمى‏ کند.

7. ارزش هاى اخلاقى همراه با ضامن اجرا
اگر از دیدگاه برخى از دانشمندان اخلاقى که «لذت گرایى شخصى‏» را محور نظام اخلاقى مى‏ دانند بگذریم، همه نظام ‏هاى اخلاقى به یک رشته امور که غالبا بر خلاف خواسته‏ هاى شخصى انسان است، سفارش مى‏ کنند، انجام یک چنین دستورها با این ویژگى، در گرو ضامن اجراى نیرومندى است که در آشکار و پنهان انسان را همراهى کند و او را بر انجام نیکی ها، و دورى از بدی ها، وادار سازد، ولى متأسفانه در نظام‏ هاى اخلاقى بشرى یا ضامن اجرایى وجود ندارد، و یا در صورت وجود از تازیانه وجدان، و فشارهاى درونى پا فراتر نمى ‏نهد، در صورتى که یک چنین ضامن اجرا، در برابر سیل ویرانگر هوى و هوس آن هم در قالب شهوت و غضب، قدرت و توان ایستادگى ندارد، و با شکست قطعى رو به‏ رو مى‏ گردد. یکى از ویژگى‏ه اى نظام اخلاقى اسلام این است که متکى بر مذهب است. و سفارش ‏هایى مانند دادگرى، وفاى به پیمان، راستگویى و درست کارى در قالب ارزش، و سفارش ‏هاى دیگرى مانند بدبینى، عیب جویى و شایعه سازى در قالب ضد ارزش ، با مسئولیت فراوانى همراه است در چنین شرایط، نظام اخلاقى اسلام از جلوه و شکوه خاصى برخوردار مى‏ گردد. اخلاق متکى به مذهب به طورى که عقاید مذهبى و اعتقاد به پاداش و کیفرهاى روز بازپسین، مجرى و پشتوانه اصول اخلاقى باشند، راهى است که آیین هاى آسمانى و بالاخص آیین مقدس اسلام آن را انتخاب کرده و در طول چهارده قرن، نتایج درخشانى داده است.
اعتقاد به خدایى که از درون و برون انسان آگاه است، خدایى که در زمین و آسمان چیزى بر او مخفى و پنهان نیست، خدایى که از تعداد «اتم هاى بى‏ شمار جهان‏» و مولکوله اى اجسام آگاه است، خدایى که حکمران و داور روز بازپسین است، و در آن روز، پرونده اعمال انسان را که به وسیله فرشتگانى مصون از اشتباه و خطا و پیراسته از اغراض مادى تنظیم شده، باز مى‏ گشاید وحتى به این نیز اکتفا نمى‏ کند، بلکه صورت واقعى کردارهاى ما را به قدرت بى ‏پایان خود به ما نشان مى‏ دهد و تمام اعضاى بدن ما را با اراده شکست ناپذیر خود به سخن در آورده، و بر اعمال ما گواه مى‏ گیرد. سپس هر فردى را به پاداش و کیفر خود مى ‏رساند و... (این جمله‏ ها مضامین آیات قرآنى است که در سوره‏ هاى مختلفى از جمله: «لقمان آیه‏ 16، سباء آیه 4 و زلزله آیه‏ هاى 7 و 8 وارد شده است). چنین اعتقاد راسخ و استوارى، بزرگترین پشتوانه اخلاق، و طبیعى‏ ترین ضامن اجراى اصول انسانى است، و در حقیقت گرانبهاترین گنجینه و ارزنده ‏ترین سرمایه‏ اى است که از رهبران بزرگ آسمانى به یادگار مانده است و باید به عنوان یک میراث گران قیمت از آن حمایت کنیم. قدرت ایمان به خدا و اعتقاد به کیفرهاى روز بازپسین، گاهى به درجه ‏اى مى‏ رسد، که انسان را در برابر گناه و آلودگى «بیمه‏» مى‏ کند و انسان خطاکار را به صورت یک عنصر ملکوتى و یک فرد معصوم در مى ‏آورد. قدرت ایمان در کنترل انسان چنان است که اگر فرد با ایمان، روزى بر خلاف مقتضاى ایمان رفتار کند، و در صحنه مبارزه با عواطف و غرایز، دچار شکست گردد، فورا به فکر جبران شکست، افتاده و راه ندامت و پشیمانى از آلودگى را، در پیش مى ‏گیرد و برا ى محو آثار گناه، بدون آن که مأموران قضایى او را تعقیب نمایند، خود را به محکمه قضایى دین معرفى مى‏ کند و از رئیس دادگاه، جدا درخواست مى‏ نماید کیفر خواست و یا حکم الهى را درباره او اجرا کند و سرانجام، به صورت یک فرد پاک و سبکبار، گام به سرزمین رستاخیز بگذارد.

نتیجه ‏گیرى
به طور خلاصه می توان محورها و ویژگى‏ هاى نظام اخلاقى اسلام را اینگونه بیان نمود:
1- در جهان ‏بینى اسلام، واقعیت انسان را، روح و روان او تشکیل مى‏ دهد و روح او پس از مرگ باقى و جاودان است، در پى‏ ریزى سعادت انسان باید زندگى دنیوى و اخروى او را در نظر گرفت. از این جهت‏ یک رشته لذاید نفسانى به عنوان منکرات ممنوع مى‏ باشند، زیرا این نوع اعمال به‏ ظاهر لذت‏ بخش بر سعادت اخروى او لطمه مى‏زند، خصوصا اگر بگوییم: عذاب هاى اخروى، باطن اعمال دنیوى ما است که در آن جهان در شرایط خاصى به صورت دوزخ و عذاب مجسم مى‏ شوند، در این‏جا گروهى که از نگرش عمیقى برخوردارند از پیامدهاى این نوع اعمال کاملا آگاهند، همه را ضد ارزش معرفى مى‏ کنند.
2- از آنجا که انسان، فاعل آزاد و انتخاب‏گر است، عمل او در صورتى نام ارزش به خود مى‏ گیرد که با کمال آگاهى و آزادى از او سر زند مثلا اگر از روى جبر مالیات بپردازد و یا زکات مال بدهد، وظیفه را انجام داده ولى کار او فعل اخلاقى نخواهد بود.
3- در نظام اخلاقى اسلام به غرایز علوى و سفلى توجه شده و در سایه تعدیل از همگى بهره گرفته شده است و آنان که محور ارزش را لذایذ نفسانى مى‏ دانند، به گونه‏ اى در این تعدیل تحقق مى‏ پذیرند.
4- ملاک ارزش، فطرت و نور وحى است.
5- زیبایى عمل و وارستگى ظاهر در صورتى ارزش آفرین است که از نیت پاک سرچشمه بگیرد و اعمال ریاکارانه براى اغفال مردم، فاقد ارزش مى ‏باشد.
6- نظام اخلاقى اسلام مطلق و پایدار، جهان شمول و فراگیر است زیرا محور آن، کشش هاى درونى انسان و وحى است که هر دو فراگیر مى‏ باشند.
7- نظام اخلاقى اسلامى، با ضامن اجرا همراه است و از مقوله توصیه خالى از هر نوع تحریک پیراسته مى‏ باشد.

منـابـع

جعفر سبحانى تبریزی- مجله معرفت شماره 41- مقاله رابطه اخلاق و دين

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد