خصوصیات مأمون و سخنانی درباره او

فارسی 2810 نمایش |

نام وی عبدالله و فرزند هارون الرشید است.
پدرش: پنجمین خلیفه عباسی بود، و خودش پس از امین هشتمین خلیفه این سلسله به شمار می رود. مادرش کنیزی خراسانی است به نام «مراجل» که در روزهای پس از تولد مأمون، از دنیا رفت، پس مأمون به صورت نوزادی یتیم و بی مادر پرورش یافت. مورخان نوشته اند. که، مادر وی زشت ترین و کثیف ترین کنیز در آشپزخانه رشید بود و این خود تایید داستانی است که علت حامله شدن وی را بازگو می کند. این داستان چنین نقل شده: زبیده با هارون الرشید بازی شطرنج می کرد و چون رشید بازی را باخت، زبیده به او حکم کرد که باید زشت ترین وکثیف ترین کنیز آشپزخانه اش همبستر شود. رشید که از این امربسی کراهت داشت حاضر شد مالیاتهای سراسر مصر و عراق را به زبیده ببخشد تا او را از اجرای این حکم منصرف سازد. ولی زبیده نپذیرفت. به ناچار کنیزی به نام «مراجل» را یافت که واجد همه این صفات تنفرآمیز بود. با او همبستر شد و مأمون متولد گردید.
مأمون را پدرش به جعفر بن یحیی برمکی سپرد تا در زمان خود او را بپروراند. ولادتش به سال 170 هجری یعنی در همان شبی که پدرش به خلافت رسید، رخ داد. درگذشتش به سال 218 هجری بود. فضل بن سهل مربی وی بود که به ذوالریاستین شهرت داشت و بعد هم وزیر خود مأمون گردید. فرمانده کل قوایش طاهربن حسین ذوالیمینین بود.

خصوصیات مأمون
زندگیش سراسر کوشش و فعالیت و خالی از تنعم بود، درست برعکس برادرش امین که در آغوش زبیده ،پرورش یافته بود. هرکس زبیده را بشناسد در می یابد که تا چه حد باید زندگی امین غرق در خوشگذارانی و تفریح بوده باشد. مأمون مانند برادرش اصالتی چندان برای خود احساس نمی کرد و نه تنها مطمئن به آینده خویش نبود بلکه برعکس، این نکته را مسلم می پنداشت که عباسیان به خلافت و حکومت او تن در نخواهد داد. از این رو، خود را فاقد هرگونه پایگاهی که بدان تکیه کند، می دید، و به همین دلیل آستین همت بالا زد و برای آینده اش به برنامه ریزی پرداخت. مأمون خطوط آینده خود را از لحظه ای تعیین کرد که به موقعیت خود پی برد و دانست که برادرش امین از مزایایی برخوردار است که دست وی از آنها کوتاه است.
او از اشتباههای امین نیز پند آموخت. مثلا فضل با مشاهده امین که به لهو لعب خود را سرگرم ساخته بود، به مأمون می گفت که تو پارسایی و دینداری و رفتار نیکو از خود بروز بده، و مأمون نیز همینگونه می کرد. هر بار که امین حرکت سستی را آغاز می کرد، مأمون آن حرکت را با جدیت در پیش می گرفت.
پی می بریم و می فهمیم که به چه دلیل او خود را به صورت یک پندگوی پرهیزگار جلوه داه و نامه خود را در هاله ای تقوی و پارسایی فرو برده بود! از این نامه بی میلی نسبت به دنیا، مقید بودن به احکام و آموزشهای دینی می بارد! مأمون با نگاشتن این نامه می خواست عباسیان را توجه دهد. به اینکه او از قماشی برتر از قماش امین است.

گفته هایی درباره مأمون
به هر حال، مأمون در علوم و فنون مختلف تبحر یافت و بر همگان خویش و حتی بر تمام عباسیان، برتری یافت. برخی از آنان می گفتند: «در میان عباسیان کسی دانشمند تر از مأمون نبود.»
ابن ندیم درباره اش چنین گفته: «آگاهتر از همه خلفا نسبت به فقه و کلام بود.»
محمد فرید وجدی نیز گفته: «بعد از خلفای راشدین کسی با کفایت تر از مأمون نیامد.»
از حضرت علی (ع) نیز نقل شده که روزی درباره بنی عباس سخن می گفت، تا بدانجا رسید که فرمود: «هفتمی از همه شان دانشمندتر خواهد بود.»
سیوطی، ابن تغری بردی، و ابن شاکر کتبی نیز مأمون را چنین ستوده اند: «بهترین مرد بنی عباس بود به لحاظ دوراندیشی،اراده، بردباری، دانش، زیرکی، هیبت، شجاعت، سیادت، فتوت، هرچند همه این صفات را اعتقادش به خلق قرات لکه دار نمودار بود. در میان عباسیان کسی دانشمندتر از او به مقام خلافت نرسید.»
پدر مأمون نیز خود به برتری وی بر برادرش امین شهادت داده و گفته بود: «تصمیم گرفته ام ولایتعهدی را تصحیح کنم و به دست کسی بسپارم که بیشتر رفتارش را می پسندم و خط مشیش را می ستایم، به حس سیاستش اطمینان دارم، از ضعف و سستیش آسوده خاطرم، و او کسی جز عبدالله نمی باشد اما بنی عباس به پیروی از هوای نفس خویش، محمد را می طلبند، چه در او در یک پارچه متابعت از خواهشهای نفسهانی است، دستش به اسراف باز است. زنان و کنیزکان در رأی او شریک و مؤثر واقع می شوند. در حالی که عبدالله شیوه ای پسندیده و رأیی اصیل داشته برای چنین امری بزرگ قابل اطمینان است. اگر به عبدالله روی برم، بنی هاشم (یعنی عباسیان) را به خشم خواهم آورد، و اگر این مقام را تنها به دست محمد بسپارم، از تباهی ای که بر سر ملت خواهد آورد، ایمن نیستم.»
رشید همچنین می گفت: «در عبدالله دوراندیشی منصور، عبادت مهدی و بزرگی هادی را می بینم، ولی من محمد را بر او پیش انداختم در حالی که می دانستم محمد تابع هوای نفسش است، هرچه به دست می آورد به اسراف از کف می بازد، زنان و کنیزان را در تصمیمهای خویش شرکت می دهد. اگر ام جعفر (یعنی زبیده) نبود و بنی هاشم هم اصرار نمی داشتند، حتما عبدالله را بر او مقدم می داشتم.»
کوتاه سخن آنکه هر که (از مورخان یا دیگری) به شرح حال مأمون پرداخته، برتریش را تصدیق و او را تنها مرد ارزنده میان خلفای عباسی معرفی کرده است.

منـابـع

جعفر مرتضی حسینی- زندگی سیاسی هشتمین امام- صفحه 97- 101

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها