تحریم ازدواج موقت در زمان خلافت عمر

فارسی 4902 نمایش |

در صحیح مسلم، مصنف عبدالرزاق، مسند احمد، سنن بیهقی و غیر آنها از جابربن عبدالله روایت کنند که گفت: "همه دوران رسول خدا (ص) و ابوبکر، مقداری آرد و خرما مهریه می دادیم و «ازدواج موقت» می کردیم تا آنکه عمر به خاطر کاری که عمرو بن حریث، انجام داده بود، آن را ممنوع کرد". در عبارت مصنف ابن ابی شبیه از عطاء از جابر روایت کند که گفت: "ما در زمان رسول خدا (ص) و ابوبکر و عمر «ازدواج موقت» می کردیم تا آنکه در اواخر خلافت عمر، عمرو بن حریث با زنی «ازدواج موقت» کرد. راوی گوید: جابر نامش را برد و من فراموش کردم آن زن باردار شد و خبرش به عمر رسید. او را خواست و پرسید: آیا درست است؟ گفت: آری. عمر گفت: چه کسی شاهد بوده؟ عطا گوید: نمی دانم آن زن گفت: مادرم یا ولی اش را نام برد عمر که می ترسید فریبی در کار باشد، گفت: چرا غیر آنها نبودند".
در روایت دیگری است که جابر گوید: "عمرو بن حریث از کوفه به مدینه آمد و با کنیز آزاد شده ای «ازدواج موقت» کرد، کنیز را که آبستن شده بود نزد عمر آوردند، داستان را از او پرسید، جواب داد: عمرو بن حریث، با من «ازدواج موقت» کرده است. عمر از عمرو بن حریث نیز پرسید و او آشکارا تأیید کرد، عمر گفت: چرا غیر او را نگرفتی؟ و این در هنگامی بود که عمر از ازدواج موقت نهی کرده بود".

در روایت دیگری از محمد بن اسود بن خلف روایت کنند که گفت: "عمرو بن حوشب با دوشیزه ای از قبیله بنی عامری بن لوی «ازدواج موقت» کرد، آن دختر باردار شد و داستان به گوش عمر رسید. عمر از وی توضیح خواست او گفت: «عمرو بن حوشب» او را متعه (ازدواج موقت) کرده است. داستان را از عمرو پرسید و او تأیید کرد. عمرو گفت: چه کسی را گواه گرفتی؟ راوی گوید: نمی دانم، گفت: مادرش یا خواهرش یا برادر و پدرش عمرو برخاست و بر منبر شد و گفت: «چه می شود مردانی را که «ازدواج موقت» می کنند و بر آن گواه عادل نمی گیرند و آن را آشکار نمی کنند، مگر آنکه حد بر او جاری کنم.» راوی گوید: این سخن عمر را کسی برای من نقل کرد که خودش پای منبر او بوده و با گوش خود شنیده. گوید: مردم نیز از او پذیرفتند".
در کنزالعمال از ام عبدالله دخت ابی خیثمه روایت کند که: «مردی از شام آمد و در منزل او مسکن گزید و گفت: "بی همسری مرا در تنگنا گذارده، زنی برایم بیاب تا با او «ازدواج موقت» نمایم. گوید: او را به خواستگاری زنی راهنمائی کردم، مهریه تعیین کردند افراد عادلی را بر آن گواه گرفتند. پس از آن تا آنجا که خدا خواست با آن زن زندگی کرد سپس از مدینه بیرون رفت؛ خبر آن به گوش عمر بن خطاب رسید، مرا خواست و پرسید: آیا آنچه می گویند درست است؟ گفتم: آری. گفت: هر گاه آن مرد بازگشت مرا خبر کن. هنگامی که آمد عمر را آگاه کردم. در پی او فرستاد و گفت: چه چیز بر این کار وادارت کرد؟ گفت: من این کار را با رسول خدا (ص) هم که بودم انجام دادم و آن حضرت تا زنده بودند ما را از آن نهی نکردند. سپس در دوران ابی بکر نیز ادامه داشت و او نیز تا زنده بود ما را از آن منع نکرد. سپس در زمان شما نیز نهی آن برای ما بیان نشده است. عمر گفت: آگاه باشید! قسم به آنکه جانم به دست اوست، اگر پیش از این از آن نهی کرده بودم، تو را سنگسار می کردم. از هم جدا شوید تا «نکاح» و ازدواج از «سفاح» و زنا شناخته شود".
در مصنف عبدالرزاق از عروه روایت کند که گفت: "ربیعه بن امیه بن خلف با یکی از زنان غیر عرب مدینه ازدواج (موقت)، کرد و دو تن از زنان را که یکی خوله بنت حکیم بود بر آن گواه گرفت، خوله زنی صالحه بود، چیزی نگذشت که آن غیر عرب آبستن شد. خوله داستان را به عمر بن خطاب گزارش کرد، عمرو برخاست و در حالی که از شدت خشم گوشه ردایش را می کشید بر منبر شد و گفت: به من خبر رسیده که ربیعه بن امیه با زنی غیر عرب از زنان مدینه ازدواج کرد و دو زن را بر آن گواه گرفته است، من اگر پیش از این آن نهی کرده بودم (اکنون) سنگسار می کردم".
مالک در موطا و بیهقی در سنن روایت کنند که: خوله بنت حکیم بر عمربن خطاب وارد شد و گفت: "ربیعه بن امیه با زنی (ازدواج موقت) کرده وی باردار شده است. عمر در حالی که ردای خود را می کشید. بیرون آمد و گفت: این متعه (ازدواج موقت) را اگر پیش از این نهی کرده بودم اکنون سنگسار می کردم".
در اصابه گوید: سلمه بن امیه با سلمی، کنیز آزاده شده حکیم بن امیه ابن اوقص اسلمی «ازدواج موقت» کرد. سلمی از او بچه دار شد و وی فرزندش را حاشا کرد. موضوع به عمر رسید و او «ازدواج موقت» را ممنوع کرد. عبدالدرزاق در مصنف از ابن عباس روایت کند که گفت:
"امیرالمومنین (عمر) را کسی جز «ام اراکه» که بر نهی از «متعه» نکشاند. او در حال بارداری بیرون شد و عمر سبب پرسید، وی گفت: «سلمه بن امیه بن خلف» با من «ازدواج موقت» کرده است".
ابن ابی شیبه در مصنف از علاء بن مسیب از پدرش روایت کند که گوید، عمر گفت: "اگر مردی را پیش من آرند که با زنی (ازدواج موقت) کرده باشد، اگر محصن (همسردار)، باشد، او را سنگسار می کنم و اگر عزب باشد تازیانه اش می زنم".

منـابـع

سید مرتضی عسگری- بر گستره کتاب و سنت- صفحه 190-187

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد