نائبان امام عصر علیه السلام

فارسی 3455 نمایش |

از سال دویست و شصت هجری (سال رحلت امام عسکری) تا سال سیصد و بیست و نه (آغاز غیبت کبری) چهار تن به ترتیب مقام نیابت امام را داشتند و واسطه میان او و شیعیان بودند.
نخستین نائب آن حضرت عثمان بن سعید عمری است. نسبت او در کتاب های علمای دیرین و متأخر چون کتاب غیبت طوسی و معجم رجال الحدیث عمری ثبت شده ولی بعضی او را عمری و منسوب به عمرو بن عوف دانسته اند.
عثمان بن سعید از اصحاب امام هادی (ع) است در یازده سالگی به خدمت این امام رسید. کنیه او ابوعمر و به «زیات» معروف است. عثمان وکالت امام عسکری (ع) را نیز داشته است. از احمد بن اسحاق قمی که خود از بزرگان اصحاب امام عسکری (ع) بوده است روایت کرده اند که «به امام گفتم من می روم و می آیم و دیدار شما برایم میسر نمی گردد، گفته چه کسی را بپذیرم؟»
امام فرمود «ابوعمرو ثقه و امین است، هر چه از من به شما بگوید گفته من است.» هنگامی که امام عسکری زنده بود مال امام را برای آن حضرت می آوردند، گاه دستور می دادند آن را به عثمان تحویل دهند و هنگامی که رحلت کرد، به ظاهر عثمان بن سعید مشغول تجهیز او گردید. و همین توصیه امام عسکری و قرب منزلت او نزد امام بود که او را به نیابت خاص امام مفتخر گرداند و نیز در روایتی آمده است که چون جمعی از شیعیان به محضر امام عسگری رسیدند تا از او حجت پس از وی را سؤال کنند، امام فرزند خود را به آنان نشان داد و فرمود «پس از من امام و خلیفه شما این است. او را پس از این روز نخواهید دید. عثمان بن سعید خلیفه شماست، هرچه گوید بشنوید.»
پس از عثمان بن سعید، پسر او محمد بن عثمان مقام نیابت را یافته است. سال وفات او را سیصد و چهار و یا سیصد و پنچ نوشته اند و تاریخ اخیر صحیح می نماید.
زیرا گذشته از تصریح بحار و مؤلف قاموس الرجال و معجم الحدیث، ابن اثیر در حوادث سال سیصد و پنج نویسد: «و در جمادی الاول این سال ابوجعفر محمد بن عثمان عسکری معروف به سمان و عمری رئیس امامیه درگذشت. او مدعی بود که باب امام منتظر است و به ابوالقاسم حسین بن روح وصیت کرد.»
سومین نائب آن حضرت حسین بن روح است. شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، از مشهورترین افراد خاندان نوبخت است. حسین بن روح در ایام زندگی ابوجعفر عمری از اصحاب خاص او و مورد اعتماد وی بود و از جمله اصحاب امام عسکری (ع) است. چنان که در کتاب غیبت شیخ طوسی آمده است ابوجعفر حسین بن روح را بر همه رؤسای امامیه مقدم می داشته است و هنگام مرگ گفته است «مأمورم حسین بن روح را وصی خود کنم.»
ابوجعفر عمری از دو سال پیش از مرگ خود به شیعیان که مال امام را نزد او می بردند می گفت «آن را بدون مطالبه قبض به حسین بن روح تحویل دهند.» پس از گذشت ابوجعفر، حسین بن روح رسما در دارالنیابه بغداد نشست و بزرگان شیعه در خدمت او بودند. خادم ابوجعفر که ذکاء نام داشت، عصا و صندوقچه ابوجعفر را بدو تسلیم کرد و گفت ابوجعفر مرا چنین وصیت کرده است.
در پایان آن روز حسین با جماعتی از بزرگان شیعه به خانه محمد بن علی شلمغانی رفتند و نخستین توقیعی که حسین بن روح صادر کرد برای او بود به تاریخ یکشنبه بیست و چهارم شوال 305 هـ ق.
ولی نیابت او از همان آغاز مخالفانی یافت. از جمله آنان حسین بن علی وجناء است ولی سرانجام به وکالت و نیابت او اقرار کرد.
دیگر از مخالفان او محمد بن علی شلمغانی معروف به ابن العزاقر است که پیروان او را عزاقریه گویند. محمد یکی از کاتبان بغداد و از مؤلفان امامیه است. چنان که دیدیم وی در دیده حسین بن روح چنان محترم بود که در نخستین روز نشستن به نیابت به خانه او رفت و او را به نیابت خود گمارد. شلمغانی مدتی رابط او با مردم بود و توقیع های امام به وسیله او به شیعیان ابلاغ می شد. اما سرانجام از متابعت حسین سرباز زد و خود ادعای تازه ای کرد. حسین بن روح در نهان می زیست و ظاهرا پنهان شدن او با آغاز دوره وزرات حامدبن عباسی (306-311) مصادف بود. شلمغانی از غیبت حسین استفاده کرد و جماعتی از خواص شیعه را به خود خواند. گویا می خواست خود را باب یا نائب امام بشناساند. شلمغانی چندی در دستگاه وزارت دوم ابن فرات (311- 312) به کار دیوانی اشتغال داشت. پس از کشته شدن ابن فرات و پسرش در وزارت ابوالقاسم خاقانی (8 ربیع الاول 312- رمضان 313) از ترس به موصل گریخت. چندی نزد ناصرالدوله همدانی بود، سپس به بغداد آمد و در بغداد عقاید او فاش شد و جمعی از بزرگان و مردم سرشناش بغداد به او گرویدند.
اصول عقاید شلمغانی به درستی روشن نیست زیرا بسیاری از آنچه درباره او نوشته اند غرض آلوده است، ولی به طور خلاصه می توان گفت که:
1- عزاقریه معتقدند خداوند به اندازه توان هر چیز در آن حلول می کند و روح خدا در شلمغانی به تمام حلول کرد.
2- به وجوب نماز و روزه و غسل معتقد نبودند و به مباح بودن زنان اعتقاد داشتند.
3- اعتقاد به وجود ضد. عزاقریه می گفتند خداوند ضد خود را آفرید تا به وسیله آن به مخالف آن پی برند و تا اضداد در برگزیدگان خدا لعن نزنند فضیلت آنان ظاهر نمی شود.
4- وقتی خداوند در جسدی ناسوتی حلول کند چنان قدرت و معجزه ای از او به ظهور می رسد که با خداوند یکی می شود.
شلمغانی نوزده کتاب تألیف کرده است که قسمت مهم آن چون پیش از انحراف وی تألیف شده مورد مراجعه و استناد بزرگان شیعه بوده است.
سرانجام در خلافت المقتدر شلمغانی را دستگیر کردند و در مجمعی مرکب از قضات، فقها، کتاب و رؤسای لشگر محاکمه گردید و با اتفاق آراء حکم قتل او را دادند. شلمغانی از قضات سه روز مهلت خواست تا از آسمان یا حکم تبرئه او صادر شود و یا دشمنان او به عذاب دچار گردند. ولی فقها خلیفه را گفتند که باید در کیفر او تعجیل شود. در روز سه شنبه بیست و نهم ذوالقعده سال 322 او را نخست تازیانه زدند و سپس سر بریدند. پیروان او به نام عزاقریه چندی باقی ماندند.
حسین بن روح از روزی که به نیابت رسید تا آغاز وزارت حامد بن عباسی یعنی از جمادی الآخر 306 تا ربیع الاول 311 به حرمت تمام در بغداد به سر می برد. خانه او محل رفت و آمد امیران، اعیان و وزیران معزول بود. خاندان ابن فرات که شیعه بودند بدو به دیده احترام می نگریستند و خود از شیعیان امامی مذهب بودند. تا هنگامی که ابن فرات روی کار بود کسی مزاحم حسین بن روح نمی گشت و شیعیان مال امام را نزد او می آوردند ولی هممین که حامد بن عباسی به وزارت رسید به حبس و بند آل فرات برخاست. حسین بن روح چندی پنهان بود، سپس به علت مالی که دیوان از او مطالبه می کرد به زندان افتاد و در خلافت مقتدر مدت پنج سال زندانی بود. (ذوالحجه 312- محرم 317)
در ذوالحجه سال 312 از زندان توقیعی در لعن شلمغانی صادر کرد. گویا دستاویز عاملان خلیفه در زندانی کردن حسین بن روح مطالبه مال دیوانی بود ولی دشمنانش از سوی دیگر شهرت دادند که او با قرمطیان مربوط است. حسین پس از بیرون آمدن از زندان باز همان حرمت پیشین را داشت و شیعیان مال امام را نزد او می فرستادند و حتی احترام او تا بدان جا رسید که وزیران برای انجام کار خود از او یاری می خواستند. حسین بن روح به تصدیق دوست و دشمن از فهمیده ترین و عاقل ترین مردم عصر بوده است. حسین در چهارشنبه هجدهم شعبان سال 326 درگذشت و او را در نوبختیه در محله سوق العطارین بغداد به خاک سپردند.
ابوالحسن علی بن محمد سمری پس از ابوالقاسم حسین بن روح به نیابت امام منصوب شد و نیابت او تا شعبان 329 دوام داشت و در نیمه این ماه درگذشت. مجلسی کنیه او را ابوالحسین نوشته است. در ضبط و معنی سمری اختلاف است. بعضی به کسر سین و میم و بعضی به فتح و ضم میم نقل کرده اند و ظاهرا به فتح اول و ضم دوم است منسوب به ذوسمر، که ناحیه ای در وادی عقیق و بعضی گفته اند به فتح اول و دوم منسوب است به سمر که موضعی است در یمامه و یا سمر که شهری بوده است از توابع کسکر.
در دوره نیابت علی بن محمد توقیعی برای او رسید و او را از مردنش خبر داد و این که دوره نیابت پس از او خاتمه یافته است.

منـابـع

سیدجعفر شهیدی- تاریخ تحلیلی اسلام- صفحه 362-365

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها