ابن جنید اسکافی

فارسی 7165 نمایش |

ابن جنید اسکافى از اساتید شیخ مفید است و گویند که در سال 381 ه ق درگذشته است و گفته اند تألیفات و آثارش به پنجاه جلد مى رسد. فقها از ابن جنید و ابن ابى عقیل به عنوان القدیمین (دو فقیه دوران قدیم) یاد مى کنند. آراء ابن جنید همیشه در فقه مطرح است.

ابن جنید و روزگار او:
ابوعلى محمد بن احمد بن الجنید اسکافى در اسکاف (که محلى بین بصره و نهروان است) در یک خانواده علمى و روحانى گام به عرصه زندگى گذاشت او در روزگارى به سر مى برد که مناطق اسلامى تازه از ترکتازى خلفاى بنى العباس نجات پیدا مى کرد و به تعبیر مسعودى در مروج الذهب کار آل ابیطالب یا کشتار و زندان یا جنگ و گریز بود. از زمان رحلت رسول اکرم (ص) تا حدود 300 ه ق شیعیان وضع ناگوار و موقعیت خطرناک و نامطلوبى داشتند چه آنان همیشه در اقلیت بودند و در دولت بنى امیه و بنى عباس سعى فراوان مى شد که از نفوذ امامان جلوگیرى به عمل آید و رابطه آنان با شیعیان به کلى قطع گردد به همین جهت از اقصاى آفریقا و اسپانیاى آن روز تا مصر و روم شرقى و سرحد چین همه زیر نگین خلفاى عباسى و اموى بود و شیعه در محدودیت و فشار کامل به سر مى برد و از هر گونه ابراز عقیده و اعلام وجود ممنوع بود، ولى از اواسط قرن چهارم هجرى از دوران ابن جنید اسکافى، شیعیان به میزان قابل توجهى در کشورهاى خاورمیانه از آن محدودیتها رهایى پیدا کردند؛ زیرا از یک طرف خلفاى فاطمى که شیعه اسماعیلى بودند در مصر دولت نیرومندى را تشکیل دادند و از ابهت و شکوه دربار بغداد کاستند و از سوى دیگر سیف الدوله حمدانى و امرا آنان که در شام حکومت مى کردند نسبت به شیعه ابراز تمایل بسیارى مى نمودند. از جانب دیگر در مشرق و جنوب شرقى و شمال ایران نیز سلاطین گوریان، صفاریان، طاهریان و کمى قبل از آنها علویان مازندران حکومت داشتند که همه شیعه بودند.
آنان پرچم استقلال بلند کرده و بر ضد خلفاى عباسى قیام کردند. از همه مهم تر ظهور دولت مقتدر آل بویه بود که از شیعیان مخلص بودند و حکومت آنان تا شام و مصر گسترش داشت و در احترام و تجلیل شیعیان کوشا بودند. این علل و عوامل زمینه را فراهم ساخت تا شیعیان از گوشه و کنار سر برآورده و با همت شایان توجه به تشکیل جمعیتها و تأسیس حوزه هاى علمى و نشر معارف و حقایق اهل بیت (ع) بپردازند که تشیع ابن ابى عقیل در آن روزگار و ارتباط ابن جنید با دانشمندان اهل سنت و مسافرت کلینى و صدوق دو پیشواى بزرگ حدیث به بغداد و اقامت آنان در آن شهر (مرکز اهل سنت) نشانه هایى از این فضاى مناسب سیاسى مى باشد.

ابن جنید در کلام بزرگان:
نجاشى درباره او گوید: محمد بن احمد بن الجنید ابوعلى الکاتب الاسکافى؛ آبروى اصحاب ما ثقه جلیل القدر داراى تألیفات فراوان و متعدد، از برخى از مشایخ خود شنیدم که در پیش او مال و شمشیرى از حضرت صاحب (عج) بود که به هنگام مرگ به کنیزش وصیت نمود و پیش او ضایع گردید. او پس از شمارش تألیفات متنوع و متعدد ابن جنید اظهار مى دارد: از مشایخ موثق خود شنیدم که او قائل به قیاس بود و همگى خبر داده اند که آنان اجازه روایت کتابها و مصنفات او را داشته اند.

گفتار سید صدر:
مؤلف کتاب تأسیس الشیعه که او را در عداد فقها برجسته شیعه نام مى برد و در حق او توصیف و تجلیل شایانى دارد، مى گوید: یکى دیگر از بزرگان فقهاى ما ابن جنید محمد بن احمد بن الجنید ابوعلى مشهور به کاتب اسکافى است. او داراى کتابهاى متعددى در فروع و اصول فقه مى باشد. فقه را تنظیم و ابو ابى بر آن مترتب ساخت. ابواب را جدا از هم قرار داد و نهایت تلاش خود را در این راه صرف نمود. اگر مسأله اى روشن بود، در آن مورد فقط به ذکر فتوى اکتفا ورزید و اگر مسأله تا حدودى مشکل و غامض بود به عامل اصلى آن نیز اشاره کرده و دلیل آن را نیز ذکر مى نمود و اگر مسأله داراى اقوالى از سوى فقها بود، آنها را نیز نقل مى کرد. از کتابهاى او مى توان: تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه و کتاب الاحمدى للفقه المحمدى و کتاب النصرة لاحکام العترة را نام برد. نجاشى درباره او گفته است که او در حدود 200 مسأاله در 2500 ورق دارد. او معاصر ابن بابویه والد شیخ صدوق و معاصر حسین بن روح نوبختى سفیر سوم امام عصر (عج) بوده و از ابن العزاقر شلمغانى در روزگار او در دین روایت کرده است و از او نیز ابومحمد هارون بن موسى التلعکبرى و هم طبقه او روایت نموده اند.
گفتار صاحب معجم رجال الحدیث مرحوم آیة الله العظمى خوئى پس از نقل آراء و نظریات بزرگان تراجم سخن علامه حلى (ره) را در حق او نقل مى کند که او را با ثقه بودن و جلالت قدر مى ستاید. سپس سخن نوه شهید ثانى، شیخ محمد بن حسن بن الشهید الثانى در اعتراض به توصیف علامه را بازگو مى نماید، جایى که مى گوید: سخن علامه نمى تواند خالى از غرابت و تعجب باشد چون نجاشى و شیخ در حق او گفته اند که او قائل به قیاس بود و این دو گفتار نشانه آن است که اختلالى در امر او وجود داشته است، چون اصحاب ما عقیده دارند که ترک عمل به قیاس از ضروریات است و اعتقاد به آن مضر عقیده و موجب خروج از عدالت مى باشد پس چگونه او مى تواند ثقه بوده باشد؟
مرحوم آیة الله خویى پس از نقل سخن او اظهار مى دارد: مثل اینکه او در اعتراض به سخن علامه حلى قول خود نجاشى را ندیده است و در عین اینکه مسأله اعتقاد به قیاس را در حق او بازگو مى کند در عین حال او را با ثقه و جلیل القدر بودن توصیف مى کند. حقیقت امر آن است که عدم جواز عمل به قیاس هر چند از ضروریات مذهب شیعه است ولى از کجا معلوم که شیخ عالم به این امر بوده است؛ پس عمل او به قیاس بر حسب اجتهاد خود بوده است و او در این باره معذور است و اگر تنزل نمودیم و گفتیم عمل او به قیاس موجب فسق است (و با جزم این سخن را نمى گویم) باز این امر منافاتى با وثاقت او نمى تواند داشته باشد.

تألیفات:
او در عمر پربرکت خویش تألیفات متعددى را به رشته تحریر درآورده است که تعداد آنها را تا پنجاه جلد نگاشته اند که بیشتر آنها در فقه، اصول، کلام و علوم ادبى است که اسامى برخى از آنها به این ترتیب آمده است:
1- احکام الارش.
2- احکام الصلوة.
3- احکام الطلاق.
4- المختصر الاحمدى للفقه المحمدى.
5- الارتیاع فی تحریم الفقاع.
6- ازالة الران عن قلوب الاخوان (در امر غیبت).
7- استخراج المراد عن مختلف الخطاب.
8- الاستنفار الى الجهاد.
9- الاستیفا.
10- الاسرا.
11- الاسفار فى الرد على المؤیدة.
12- الاشارات الى ما ینکره العوام.
13- اشکال جملة المواریث.
14- اظهار ما ستره اهل العناد من الروایة عن الائمة فى امر الاجتهاد.
15- الافهام لاصول الاحکام.
16- الفى مسالة (دوهزار مسأله).
17- الالفیة (هزار مسأله) در کلام.
18- امثال القرآن (مثلهاى قرآن).
19- الایناس بائمة الناس.
20- البشارة و القدارة.
21- تبصرة العارف و نقد الزائف (در فقه اثنى عشرى حاوى احتجاج بر مذهب حق).
22- التحریر و التقریر.
23- التراقى الى اعلى المراقى.
24- بنیة الساهى بالعلم الالهى.
25- تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه.
26- حدائق القدس.
27- قدس الطور و ینبوع النور فی معنى الصلوة على النبى.
28- مشکلات المواریث که مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى در جلد 21 الذریعه به نقل از نجاشى آن را ذکر مى کند.
29- المسح على الخفین.
30- کتاب المسح على الرجلین.
عنوان و تیتر کتابهاى فوق بدون توجه به محتوى و مضمون آنها نشان دهنده ادب و معرفت او به اسالیب بلاغت و فصاحت مى باشد. از این رو گفته شده است که او در اثر مهارتى که در اصول نگارش و املا داشته است عنوان کاتب و نویسنده را نیز داشته است. صاحب رجال نجاشى تعداد دیگرى از تألیفات را در حق او آورده است که یکى از آنها کتاب ما نقضه الزجاجى النیشابورى بر ابى فضل بن شاذان مى باشد.

وفات:
او پس از عمرى تلاش و کوشش در راه اسلام و با به جا گذاشتن بیش از 50 عنوان کتاب در زمینه فقه، اصول، کلام و تفسیر در سال 381 ه ق، همان سال که شیخ صدوق درگذشت و کلمه شفا ماده تاریخ وفات اوست.

منـابـع

سایت اندیشه قم

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها