مرجئه گری شیعیان

فارسی 3333 نمایش |

در اصول کافی آمده است که: شخصی آمد خدمت امام صادق (ع) عرض کرد حدیثی از شما روایت کرده اند، می خواهم بدانم درست است یا نادرست راجع به ولایت و مسئله عمل است آیا راست است که شما فرموده اید: «اذا عرفت فاعمل ما شئت» (اصول کافی جلد 4، صفحه 207)، یعنی هر وقت معرفت به امامت درست شد هر اندازه و هر چه می خواهی عمل کن. حضرت فرمود: بلی من این جمله را گفته ام عرض کرد: «و ان زنا و ان سرق» (اصول کافی جلد 4، صفحه 207)؟ آیا معنی حرف شما این است که اگر کسی معرفت به امام پیدا کرد هر کاری که دلش می خواهد ولو زنا و یا دزدی بکند؟ تا این جمله را گفت امام بر آشفت و گفت: وای بر شما، شما این جور معنی کلام ما را می فهمید؟ معنی این جمله ای که من گفتم، این نیست که شما فهمیده اید، مقصود من این است که وقتی امام را شناختید و معرفت به امام پیدا کردید، آنگاه هر چه دلتان می خواهد عمل صالح انجام دهید، برای اینکه امام را شناخته ای و می فهمی چه جور عمل صالح انجام دهی، شرط قبول عمل را پیدا کرده ای حالا که امام شناس شده ای، حالا که علی شناس شده ای، حالا که حسین شناس شده ای، هر چه می خواهی عمل خیر کن من کی گفتم وقتی امام را شناختی هر فسق و فجوری را که خواستی انجام بده. (معلوم می شود از همان زمان ها معمول بوده است که حدیث و روایت را مسخ و تحریف می کرده اند.) ببینید وقتی که ما به قرآن کریم مراجعه می کنیم، وقتی که به سنت پیغمبر و به روایات ائمه خودمان مراجعه می کنیم، می بینیم عمل، اصالت دارد می بینیم آنها سعادت بشر را در گرو عمل بشر می دانند یعنی در گروه آن کاری که با نیروی خود بشر باید به وجود بیاید می بینیم بشر را متوجه نیروی خودش می کنند و تمام اتکاء ها و اتکال های موهوم را از او می گیرند.
در صدر اسلام، این آسیب (فکر تحقیر عمل) اختصاص به جناحی از اهل تسنن که آنها را مرجئه می گفتند داشت، ولی امروز اگر نگاه کنید می بینید همان دنیای تشیع که در آن زمان در پرتو تعلیمات ائمه خودش، صد درصد با این فکر مرجئه مخالف بود، خودش الان فکر مرجئه را پیدا کرده است در میان تعلیماتی که ما از پیش خودمان به خودمان می دهیم، عمل را تحقیر می کنیم مثلا می گوئیم انتسابت را به امام علی (ع) درست کن، یا علی بگو، اسمت شیعه باشد و در دیوان عزاداران حسینی ثبت بشود، همین کافی است. جزو حزب باش، خیال کردیم العیاذ بالله امام حسین (ع) یک آدم حزب باز است می گوید: هر کس که کارت عضویت در اینجا صادر کرد همان کافی است و مصونیت پیدا می کند! اساسا فلسفه شهادت حسین بن علی (ع) این بود که می خواست اسلام را در مرحله عمل زنده کند. «اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی الله حق جهاده» (مفاتیح الجنان، زیارت امام حسین (ع) در روز عید فطر و قربان در روزه مطهره). یعنی تو کشته شدی که اسلام را در عمل زنده کنی.
ولی ما می گوئیم، نه او کشته شد برای اینکه عمل را در اسلام بمیراند، انتساب و وابستگی ظاهری را درست کند این داستان را یادم هست در ده سال پیش در انجمن ماهانه نقل کردم: ابوالفرج اصفهانی کتابی دارد که معروف است، بنام آغانی یعنی اغنیه ها، آهنگهای موسیقی (1). ابوالفرج اصفهانی خودش اموی و از مورخین بسیار زبردست است و اتفاقا عالم با انصافی است (2). او در این کتابش چیزهای خیلی عجیبی نقل کرده است، از جمله می گوید: یک وقت یک شیعی با یک مرجئی با یکدیگر سخت بر سر همین مسئله عمل مباحثه می کردند، مرجئی می گفت اساس، این است که آدم ایمان داشته باشد، عمل بود، بود نبود، نبود شیعه می گفت ایمان از عمل انفکاک ندارد، اگر عمل نباشد، ایمان نیست مباحثه آنها شدید شد، نه این قانع می شد، و نه آن. برای فیصله دادن به نزاع گفتند اولین کسی که از سر کوچه پیدا شد، از او می پرسیم که حق با کدامیک از ماست، اتفاقا اولین کسی که آمد یک نفر موسیقیدان بود (و به همین تناسب این داستان را در کتاب آغانی نقل کرده است) چون آن دو قبول کرده بودند که از اولین کسی که می آید بپرسند مرجئی خیلی خوشحال شد که عجب آدم مناسبی پیدا شد و الان طرف مرا خواهد گرفت به او گفتند ما چنین مباحثه ای داریم، شیعی گفت عقیده من این است که عمل از ایمان انفکاک ندارد و سعادت انسان در گرو عملش است مرجئی گفت من می گویم عمل ارزشی ندارد، سعادت انسان در گروه ایمان و عقیده اوست عقیده تو چیست؟ موسیقیدان قدری فکر کرد و گفت اعلای شیعی و اسفلی مرجئی از سر تا کمرم شیعه و از کمر به پائین مرجئی هستم می خواست بگوید من فکرم شیعی است اما در عمل مرجئی هستم.
ما امروز وقتی وارد دنیای شیعه می شویم و به خودمان نگاه می کنیم می بینیم خودمان از سر تا قدم مرجئی هستیم هی دنبال بهانه هائی هستیم بلکه بهشت را با یک بهانه درست بکنیم می گوئیم بهشت را به "بها" نمی دهند، به "بهانه" می دهند این را که گفته است؟ علی بن ابیطالب (ع) از بهشت به "بها" تعبیر می کند و می گوید "ثمن"، ثمن اعمال شما، ولی ما می گوئیم نه، بهشت را به "بها" نمی دهند، یعنی بهشت را نمی شود با عمل تهیه کرد و خرید، بهانه ای باید درست کرد این نوعی گریز از واقعیت به خیال است. وای به حال ملتی که این جور فکر کند و بگوید بهشت را به "بها" نمی دهند ولی به یک بهانه دروغین می دهند وای به حال ملتی که پایه سعادت خود را بر وهم و خیال بگذارد.

پاورقی:
(1) یکی از جریاناتی که در دنیای اسلام رخ داد این بود که خلفا تدریجا به یک شکل عجیبی به لهو و غنا رو آوردند، یعنی همان حالتی که اگر در هر ملتی رسوخ بکند، آن را به سوی فساد می کشاند دربارهای آنها شده بود دربار عیاشی، شرابخواری، رقص، موسیقی و انواع آهنگ ها، بعد چه جناح عظیمی به نام موسیقیدان ها و به قول امروز هنرمندان و هنرپیشگان در دنیای اسلام به وجود آمد.
(2) کتابی نوشته به نام مقاتل الطالبین مقتل های آل ابیطالب را ذکر کرده و کتاب معتبری است و علمای شیعه هم به کتاب او اعتماد می کنند و انصافا می شود گفت این کتاب را بی طرفانه نوشته است کتاب اغانی هجده جلد و بیشتر مربوط به سرگذشت هنرمندان و هنرپیشگان و موسیقیدان های دنیای اسلام است.

منـابـع

مرتضی مطهری- حق و باطل- صفحه 101-98 و 108-106

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد