مبارزه حضرت رضا (ع) با فکر تحقیر عمل

فارسی 4041 نمایش |

ما در عصر ائمه هم می بینیم که این فکر (تحقیر عمل)، می خواسته در میان شیعیان رواج پیدا کند و ائمه ما چقدر با آن مبارزه می کردند، دو داستان در این زمینه برای شما نقل می کنم، یکی این است: در زمانی که امام رضا (ع) در مرو بودند، همان وقتی که مأمون حضرت را احضار کرده و می خواست ولایتعهدی را به ایشان واگذارد و حضرت نمی پذیرفتند، و بالاخره بالاجبار یک قبول ظاهری کردند که هر کس دقت می کرد، می فهمید که در واقع قبول نکرده اند و مثل یک آدم معترض بودند و اصلا در هیچ کاری تصرف نمی کردند، جلسه ای بود که افراد زیادی حاضر بودند و حضرت صحبت می کردند.
حضرت رضا (ع) برادری دارد به نام زیدبن موسی بن جعفر که به او زیدالنار هم می گویند که در مدینه قیام کرد و قیامش سرکوب شد و مأمون به خاطر حضرت رضا او را بخشید، او هم در این جلسه حاضر بود. ما دو زید امامزاده داریم، یکی زیدبن علی بن الحسین برادر امام باقر (ع) و یکی هم زیدبن موسی بن جعفر برادر حضرت رضا (ع) از این دو تا زید، زیدبن علی بن الحسین (ع) جلیل القدر است، اوست که پیشوای زیدیه است شیعیان یمن بعد از حضرت زین العابدین (ع) زید را پیشوا می دانند.
زید به حسب اعتقاد ما شیعیان یعنی به حسب آنچه که از ائمه رسیده است بسیار مرد جلیل القدری بوده و هیچ مدعی امامت نبوده است و این ادعا را بعد به او نسبت داده اند ولی زیدالنار اینجور نیست. حضرت رضا (ع) همین طور که با مردم صحبت می کردند یک وقت متوجه شدند که زید در کناری نشسته و عده ای را مخاطب خودش قرار داده و بطور خصوصی با آنها حرف می زند حضرت گوش کردند دیدند مرتب نحن، نحن، می گوید یعنی ما اهل بیت چنینیم، ما خاندان پیغمبر چنان هستیم، خدا با ما چنین رفتار خواهد کرد، این امتیازها را ذکر می کند. نوشته اند حضرت همین جور که با مردم صحبت می کردند یک مرتبه سخن خودشان را قطع کردند و رو کردند به زید و فرمودند: ای زید! این مهملات چیست که به مردم می گوئی؟ این امتیازات چیست که تو فرض کردی که ما با خدا قوم و خویشی داریم؟ آیا ما چون اهل بیت پیامبر اکرم (ص) هستیم با خدا قوم و خویشی داریم؟ بعد فرمود: ای زید اگر این جور باشد که تو می گوئی، که ما چون اهل بیت پیغمبر هستیم اگر لغزشی هم بکنیم خدا ما را می بخشد، ما تضمین شده و تأمین شده هستیم، اگر این مهملاتی که می بافی درست باشد، تو از پدرت امام کاظم (ع) افضل هستی برای اینکه تو هم تضمین شده ای، تو هم می روی بهشت، پدرت موسی بن جعفر هم می رود بهشت، اما پدرت یک عمر در دنیا عمل و کوشش کرد و اجتهاد و عبادت نمود و تو یک عمر به بطالت گذراندی. آن جور که تو می گوئی لازمه اش این است که تو و پدرت موسی بن جعفر (ع) هر دو در نزد خدا مقرب باشید، پس تو از پدرت خیلی افضل هستی چون او یک عمر عبادت کرد و تو بی عبادت به آنجا می رسی که پدرت رسیده است. بعد حضرت برای اینکه این خیال را از دماغ این آدم بیرون کند رو کرد به "وشاء" که از روات و اهل کوفه بود و آمده بود خدمت امام رضا (ع)، او از علما و محدثین کوفه بود (یک فکر غلطی آن وقت در کوفه وجود داشته و حضرت هم آگاه بود و اشاره به آن می کند) فرمود: "وشاء"! در کوفه مردم این آیه قرآن کریم را که راجع به نوح (ع) و پسرش است چگونه می خوانند، آنجا که نوح به خدا خطاب می کند «رب ان ابنی من اهلی و ان وعدک الحق»؛ «پروردگارا! پسرم از خاندان من است و قطعا وعده تو راست است.» (هود/45)، بعد دنبالش خدا چه خطاب کرد؟ "وشاء" فهمید، گفت: آقا بعضی در کوفه پیدا شده اند می گویند آیه را این جور باید خواند: «انه لیس من اهلک، انه عمل غیر صالح» وقتی که نوح به خدا عرض کرد خدایا این پسرم جزء خاندان من است، او را ببخش (دلش به حال پسرش سوخت، اما پسر، گنهکار است) و اجازه بده من او را با خودم سوار کشتی کنم تا غرق نشود، آیه آمد: «انه لیس من اهلک»؛ این جزو خاندان تو نیست «انه عمل غیر صالح»؛ «او عملی ناصالح است». (هود/ 46)، ولی وشاء گفت: بعضی از مردم کوفه این جور می خوانند انه عمل غیر صالح، آیه را این جور معنی کردند که نوح (ع) گفت خدایا این پسر من است، او را بر من ببخش، بعد آیه را به گونه ای مسخ کردند که معنایش این می شود که خدا گفت: ای نوح! تو اشتباه می کنی، این پسر تو نیست، اگر از نسل تو می بود، به خاطر تو او را می بخشیدم، من یک پیغمبر را به خاطر بچه اش از خودم نمی رنجانم ولی تو اشتباه می کنی، او از نسل تو نیست، عمل تو نیست، فرزند تو نیست، فرزند یک آدم نابکار و فاسق است. حالا این چقدر اهانت به مقام یک پیغمبر است که به او بگویند آقا زنی که در خانه توست بدکاره است و بچه ای را که از تو نیست به ریش تو بسته است!
گفت بله، بعضی از مردم کوفه آیه را چنین می خوانند حضرت فرمود: دروغ می گویند اینها آیه قرآن را تحریف می کنند آیه این است: «انه عمل غیر صالح» این مجسمه عمل فساد است، باشد پسر تو این، پسر تو از نظر نسلی است ولی واقعا جزء خاندان معنوی تو نیست، جزء خاندان مادی توست ای نوح چرا از چنین پسر فاسد و فاسقی شفاعت می کنی؟! بنابراین تقاضای یک پیغمبر بزرگ، پیغمبری که اولوالعزم است، مبنی بر اینکه خدایا این پسر را به من ببخش پذیرفته نشد و رد شد به طوری که در روایات وارد است نوح سالیان دراز گریه می کرد و از این خواهش نابجائی که کرده بود، استغفار می نمود.
بعد حضرت رضا (ع) فرمود: مگر پسر نوح پیغمبر زاده نبوده؟ ای زید! پس چرا خدای تبارک و تعالی حاضر نشد خواهش یک پیغمبر را درباره یک پیغمبر زاده بپذیرد، و گفت او فاسق و فاسد و مجسمه عمل غیر صالح است شما از این بهتر چه می توانید پیدا کنید؟

منـابـع

مرتضی مطهری- حق و باطل- صفحه 106-103

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد