بیان سمبلیک پیش از حافظ توسط ابن عربی

فارسی 5551 نمایش |

یکی از عرفایی که الهام دهنده همه نوابغ عرفانی است که از قرن هفتم به بعد آمده اند، محیی الدین عربی است. محیی الدین عربی خواه ناخواه پدر عرفان اسلامی است و او بود که تحول عظیم در عرفان اسلامی به وجود آورد. عرفای بعد از او همه از او الهام گرفته اند. مولوی، حافظ، شبستری و امثال اینها شاگردان مکتب محیی الدین هستند بدون شک.
محیی الدین شعر هم می گفته و بعضی شعرهایش هم خیلی عالی است نه همه. اصلا او یک آدمی است که همان طور که ما مولوی را می گوییم در قالب شعر نمی گنجد او باز بیشتر در قالب شعر نمی گنجد، یک چنین آدم عجیبی است. از جمله یک کتابی، یک عده اشعاری دارد به نام «ترجمان الاشواق» که خودش همان ها را شرح کرده به نام «ذخائر الاعلاق» و چاپ شده و در دست است. این اشعار همه اشعار عاشقانه است و با اینکه خودش تصریح می کند که او برخوردی هم با یک خانم عارفه ای در مکه داشته (که داستانش را در مقدمه آن کتاب و در شرح حال او نقل کرده اند) و آن زن شاگردش بوده و خودش هم در ابتدا تصریح می کند که این کلماتی که من می آورم، از همان زن کنایه می آورم، یعنی مفهوم لفظ و ظاهری که من دارم می گویم همین زن را دارم می گویم «فکل اسم اذکره فی هذا الجزء فمنها اکنی و کل دار اندیها فدارها اعنی؛ من هر اسمی اگر ببرم، سعاد بگویم، هند بگویم، مقصود اوست، و هر داری را که من ندبه کنم دار او را قصد کرده ام.»
ولی در عین حال معنای شعر سمبلیک این نیست که مثلا وقتی می گوید شراب، از شراب «چیز دیگر اراده شده» مثل اینکه ما می گوییم «رایت اسدا» و از «اسد» مستقیما رجل شجاع اراده شده، نه، از شراب، شراب اراده می شود ولی شراب را وقتی که توصیف می کند هدفش از توصیف شراب چیز دیگر است، نه اینکه لفظ «شراب» که می گوید، مجازا می گوید و به جای لفظ «شراب» باید یک چیز دیگر بگذاریم، در مجازاتی که ادبا به کار می برند این طور است که لفظی را به جای لفظ دیگر به کار می برند که اگر لفظ اصلی را بگذاریم معنا تغییر نمی کند، ولی در بیان سمبلیک چیز دیگری است و آن این است که درباره یک معنی بحث می کند، این مطلب او ظاهری دارد که ظاهرش هم درست است، یعنی ظاهرش هم یک معنایی دارد، ولی روحش چیز دیگری است و یک باطن دیگری در کار است. این عین اقتباس از همان کار قرآن کریم است: ظاهر و باطن.
«ظاهر و باطن» معنایش این نیست که لفظ قرآن وضع شده برای معنای باطنی و معنای ظاهری مجاز است، بلکه یعنی در آن واحد بطون متعدده دارد، یک ظاهر دارد و یک باطن، اهل ظاهر ظاهرش را می فهمند و اهل باطن باطنش را.
بعد می گوید: «و لم ازل فیما نظمتها فی هذا الجزء علی الایماء علی الواردات الالیة و التنزلات و الروحانیة و المناسبات العلویة جریا علی طریقتنا المثلی فان الاخرة خیر لها من الاولی»
و بعد می گوید خود آن خانم هم می دانست: «و لعلمها (رضی الله عنها) بما الیه اشیر و لاینبهک مثل خبیر واله یعصم قاری هذا الدیوان من سبق خاطره الی مالایلیق بالنفوس الابیه» او خودش هم می دانست و مبادا کسی که این دیوان را می خواند خیال کند که مقصود ما فقط همین معنای ظاهری بوده.
بعد می گوید دیوان من که منتشر شد بعضی از علما نقد کردند، ایراد گرفتند، شاید بعضی از فقها تفسیق و تکفیر کردند، وقتی که من مقصود اصلی را برای او شرح دادم او توبه کرد: «فلما سمعه ذلک المنکر تاب الی الله سبحانه تعالی و رجع عن الانکار علی الفقراء؛ وقتی که آن منکر شرح مرا شنید دیگر توبه کرد از اینکه بر فقرا انکار کند.» «و مایاتون به فی اقاویلهم من الغزل و التشبیب؛ اینکه آنها در غزلیاتشان تشبیب می کنند کلیت دارد.» «تشبیب» یعنی مطلب خودشان را به نام یک معشوق و یک محبوب آغاز می کنند ولی هدف چیز دیگری است.

منـابـع

مرتضی مطهری- عرفان حافظ- صفحه 42-44

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد