تحقق اسمای الهی در انبیا،‌ ائمه و اولیای الهی

فارسی 4637 نمایش |

در قرآن کریم در خصوص وجه خداوند و باقی بودن آن می فرماید: «کل من علیها فان* ویبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام؛ هر آن کس که بر روی زمین است فناپذیر است. و تنها ذات با شکوه و ارجمند پروردگارت باقی می ماند» (الرحمن/ 26-27)
در قرآن کریم بندگان به سه دسته تقسیم شده اند: اصحاب یمین و اصحاب شمال و مقربین. اصحاب شمال، افراد منحرف و متعدی چون کفار و مشرکین و منافقین هستند، و اصحاب یمین مردمان مومن که دارای عمل صالح هستند می باشند و مقربین که آنان را ابرار یا سابقین نیز خوانند کسانی هستند که از مقامات و درجات اصحاب یمین عبور کرده، و با زبان دل و با گوش دل و با چشم دل، می شنوند و می گویند و می بینند و تمام شئون وجودی خود را به خدا سپرده اند، و خدا در وجود آنها به جای اراده و اختیار آنان، اراده و اختیار دارد، یعنی نفس اراده و اختیار آنان عینا همان اراده و اختیار خداست.
مقربین درگاه حضرت ذوالجلال همین افرادی هستند که بندگان مخلص شمرده شده و در آیه مبارکه نفخ صور استثناء شده اند و این استثناء در ظاهر ترکیب عبارت استثناء است ولی در حقیقت استثنائی نیست. همه می میرند یعنی هر صاحب نفسی می میرد، ولی آنها دارای نفس نیستند، هر کس نفسش به خود او متعلق باشد می میرد. آنها افرادی هستند که به شهود و عیان دریافته اند که نفوس آنان متعلق به خود آنها نیست، بلکه متعلق به خدا است و تجلیات اسماء و صفات پروردگار که از صقع نفوس آنها پدیدار می گردد، همه جانبه و همگانی است و از وجود و حضور عالم طبع و عالم صورت و عالم نفس بیرون آمده و دیگر آنها زمینی و آسمانی نیستند، بلکه فوق آسمان و زمین هستند، یعنی در حیطه قدرت پروردگار بدون حجاب طبع و صورت و نفس زندگی می کنند، و متدک در اسماء و صفات و ذات حضرت باری تعالی شانه هستند. برای آنها مرگی نیست، آنها وجه خدا هستند، «کل شییء هالک الا وجهه؛ جز ذات او همه چیز فانی است» (قصص/ 88) وجه خدا نمی میرد. تمام اسماء و صفات ذات مقدس الهیه، در مرحله تعین است و در مقام اسم و احدیت و اما اسم احدیت او از هر تعین گرچه تعین اسماء و صفات باشد مبری و در آنجا هیچ اسم و رسمی راه ندارد.
عنقا شکار کس نشود دام باز گیر *** کانجا همیشه باد به دست دام را
بنابراین صفت اجلال و اکرام که در این آیه مبارکه به وجه خدا نسبت داده شده است «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» باید دانست که جمیع صفات جمالیه و جلالیه از علم لایتناهی، حیات لایتناهی و قدرت لایتناهی، ظهور و تجلیاتش در همین اسماء حسنی است.

ائمه اطهار، اسمای حسنی خداوندند
و از «کافی» روایت است حضرت صادق (ع) حدیث می کند که در قول خدای عزوجل: «و لله الا سمآء الحسنی ' فادعوه بها، قال: نحن و الله الا سمآء الحسنی التی لا یقبل الله من العباد إلا بمعرفتنا؛ و از برای خداست اسمای حسنی پس خدا را به آن اسماء بخوانید، حضرت فرمود: سوگند به خدا که ما اسمای حسنی هستیم، آنچنان اسمایی که خداوند از بندگانش هیچ عملی را قبول نمی کند مگر به معرفت ما».
و نیز از «بصائر الدرجات» روایت است که با اسناد خود از حضرت باقر (ع) روایت می کند که فرمود: «اسم اعظم خداوند از هفتاد و سه حرف به وجود آمده است، و از این حروف در نزد آصف بن برخیا فقط یک حرف بود، که با آن حرف تکلم کرد و بدین جهت زمین فیما بین او و بین تخت بلقیس فرو رفت. و پس از آن تخت را به دست خود گرفت و در نزد سلیمان گذاشت و سپس زمین به حال اولیه خود برگشت، و تمام این کارها از یک چشم بر هم نهادن کمتر بود و در نزد ما از آن اسم هفتاد و دو حرف است، و یک حرف از آن حروف اختصاص به خدا دارد که به علم غیب خود مختص گردانیده است.
معنای این روایات و دسته عظیمی از روایات دیگر که غالبا در «اصول کافی» باب الحجه آورده شده است این است که حقیقت اسم قادر، اسم عالم، اسم قیوم، اسم رحیم، اسم رئوف و سایر اسمای پروردگار را اگر بخواهیم بدانیم، باید آنها را در اینها پیدا کنیم. چون وجودشان مندک در ذات شده و آن اسماء در اینان تجلی نموده و بنابراین در عالم وجود هر جا تماشا کنیم اینها هستند، زیرا وجه خدا هستند؛ «فأینما تولوا فثم وجه الله؛ به هر جا روی خود را بگردانید آنجا وجه خداست» (بقره/ 115) و علت این حقیقت آنستکه در هیچ یک از عوالم ملک و ملکوت، هیچ موجودی لباس وجود در تن نمی کند مگر آنکه از جنبه وجه اللهی باید به او افاضه شود و ربط هر موجود با پروردگار خود به وسیله همان جنبه وجه اللهی است و اگر آن وجه نباشد همه موجودات معدومند.

اگر امام نباشد زمین فرو می رود
و بر همین اساس روایاتی داریم که دلالت دارد بر آنکه: «لو لا الحجة لساخت الا رض بأهلها؛ اگر امام و حجت نباشد، زمین مردم روی خود را در کام خود فرو می برد» و مفاد این روایات اینست که در صورت نبودن امام، عالم، عالم نیستی و عدم است. اگر امام نباشد، نه تنها انسان بلکه حیوان و جن و ملائکه و زمین و زمان عدمند؛ نه اینکه خاکسترند، چون خاکستر هم موجودی است و قوامش به وجه الله است، بلکه عدم محضند. علت اینکه خداوند وجه الله را هلاک نفرموده و در آیه نفخ صور به صورت استثناء بیان نموده است، نه یک عنوان تشریفاتی و اعتباری است، بلکه بر اساس یک حقیقت عالی است. کلمات قرآن مجید، متین و استوار و قاطع است، نه مزاح و شوخی؛ «إنه لقول فصل * و ما هو بالهزل؛ که این (قرآن) سخنی قاطع است و آن بیهوده و شوخی نیست» (طارق/ 13-14)

رسیدن حضرت ابراهیم به مقام وجه الهی
از جمله کسانی که به مقام وجه اللهی رسیده و متحقق به حقیقت ملکوت آسمان ها و زمین شده است، حضرت ابراهیم خلیل الرحمن (ع) است. آن پیامبر بزرگ که بنیان گذار توحید اسلام و آورنده دین حنیف است، در میان جمیع پیغمبران غیر از پیغمبر اسلام، دارای تشخص و مزایایی است که مقام و مرتبه اش را از سایر پیامبران بالاتر برده است. «و کذلک نری إبراهیم ملکوت السمـاوات و الا رض و لیکون من الموقنین؛ و اینچنین ما به إبراهیم ملکوت آسمان ها و زمین را می نمایانیم، و برای اینکه از صاحبان یقین باشد» (انعام/ 75)
خداوند تبارک و تعالی به دست حضرت ابراهیم (ع) مرده زنده کرد، به واسطه همان جنبه وجه اللهی که در او بود و تحقق آن حضرت به اسم محیی خداوند عزوجل. در هر کس هر اسم از اسمای خداوند ظهور و تجلی کند، به اذن خدا و امر خدا، مفاد و مصداق آن اسم را می تواند در خارج تحقق بخشد. آیات شریفه قرآن صراحت دارد بر آنکه حضرت عیسی بن مریم می گفت: «من به اذن خدا مردگان را زنده میکنم، و به اذن خدا کور مادرزاد را بینا می کنم و کسی که به مرض پیسی دچار است شفا می بخشم.» «و أبری الا کمه و الا برص و أحی الموتی بإذن الله؛ و به اذن خدا کور مادرزاد و پیس را شفا می دهم و مردگان را زنده می کنم» (آل عمران/ 49)
حضرت ابراهیم (ع) از خدا خواست که کیفیت زنده کردن مردگان را به دست خدا بداند. خداوند این عمل را به افاضه اسم المحیی (زنده کننده) به دست خود او انجام داد. به خلاف حضرت ارمیا که او از خدا برای سکون خاطر خود، زنده شدن مردگان را خواست؛ و خداوند، خود زنده فرمود و او تماشا می کرد. بین این دو درخواست و این دو مقام فرق بزرگی است.
أو کالذی مر علی قریة و هی خاویة علی  عروشها قال أنی  یحی هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثم بعثه و قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عام؛ یا (داستان) کسی که بر شهری گذشت که بر سقف هایش فرو ریخته بود. (در دل) گفت: خدا چگونه اهل این دیار را پس از مرگشان زنده می کند؟ پس خدا او را صد سال بمیراند، سپس زنده کرد و گفت: چه مدت (در این حال) بوده ای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز بوده ام. فرمود: (نه)، بلکه صد سال (در این حال) بوده ای» (بقره/ 259) برای آنکه علو مقام و مرتبه حضرت ابراهیم (ع) روشن شود، قبلا خداوند در قرآن داستان حضرت ارمیا (ع) را بیان می کند و به دنبال آن قضیه حضرت ابراهیم را بیان می نماید. اگر شنیدید امیرالمؤمنین (ع) مرده زنده نموده است، جای تعجب نیست؛ امیرالمؤمنین دارای اسم است و متحقق به اسم است.
کار پاکان را قیاس از خود مگیر *** گر چه باشد در نوشتن شیر شیر
شیری که روی کاغذ نوشته میشود شیری است که دست بازی اطفال و کودکان است و آنرا با دست خود پاره می کنند و شیری هم که در بیشه خفته است شیری است که از نزدیک آن اگر کسی بگذرد و صدای تنفس آن را بشنود زهره اش آب میشود. طفل شیرخوار که قدرت پراندن مگس را از روی بینی خود ندارد، کجا میتواند ادراک کند که پهلوانی هم در دنیا هست که هالتر چهارصد کیلوگرمی بر می دارد؟
اشاره حضرت موسی بن جعفر (ع) به نقش شیری که در روی پرده بود و زنده شدن و دریدن مرد مسخره چی و ساحر را در مجلس هارون و اشاره حضرت علی بن موسی الرضا (ع) به دو نقش شیری که روی مسند مأمون کشیده بودند و زنده شدن و دریدن آنها حاجب مأمون را که مأمور بود در مجلس حضرت رضا (ع) را تحقیر کند، در کتب معتبره ضبط و ثبت است.

منـابـع

سید محمد حسین حسینی طهرانی- معاد شناسی جلد 4- صفحه 233-237 و 239-240 و 250

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد