بداء از نظر آیات و روایات

فارسی 3571 نمایش |

آیا تقدیر الهى در مورد بندگانش قابل تغییر است‏ یا نه؟ ما مسلمانها به بداء عقیده داریم بداء یعنى تغییر پیدا کردن تقدیر الهى. تقدیر الهى درباره انسان بر دو نوع است:
1. تقدیر محتوم و قطعى، که به هیچ وجه قابل تغییر نیست.
2. تقدیر معلق و مشروط، که با فقدان برخى شرایط، دگرگون می شود و تقدیر دیگر جایگزین آن می گردد.
با توجه به اصل مسلم فوق، یادآور می شویم که اعتقاد به «بداء» یکى از عقاید اصیل اسلامى است که همه فرق اسلامى اجمالا به آن اعتقاد دارند، هر چند برخى از آنان از به کار بردن لفظ «بداء» خوددارى می کنند. و این استیحاش از استعمال لفظ بداء نیز ضررى به قضیه نمی زند، چه مقصود، تبیین محتوى است نه اسم.
حقیقت بداء بر دو اصل استوار است:
الف - خداوند داراى قدرت و سلطه مطلقه بر هستى است و هر زمان خواست می تواند تقدیرى را جایگزین تقدیر دیگر سازد. در حالی که به هر دو نوع تقدیر، علم قبلى داشته، و هیچ گونه تغییرى نیز در علم وى راه نخواهد یافت. زیرا تقدیر نخست چنان نیست که قدرت خدا را محدود ساخته و توانایى دگرگون کردن آن را از او سلب کند. خداوند متعال بر خلاف عقیده یهود، که می گفتند: «یدالله مغلولة؛ دست‏ خدا بسته است.» (مائده/ 64) قدرت گسترده دارد و به تعبیر قرآن دست او باز است: «بل یداه مبسوطتان؛ بلكه هر دو دست او گشاده است.» (مائده/ 64)
به دیگر سخن، خلاقیت و آفرینش گرى و اعمال قدرت از جانب خداوند، استمرار داشته و به حکم «کل یوم هو فى شان؛ هر زمان او در كارى است.» (الرحمن/ 29)  وى از امر آفرینش فارغ نگشته و کار آفرینشگرى همچنین ادامه دارد. امام صادق (ع) در تفسیر آیه (قالت الیهود ید الله مغلولة...) می فرماید: یهود می گویند خدا از امر آفرینش فارغ شده، کم و زیاد (در رزق و عمر و غیره) راه ندارد. خداوند در تکذیب آنان چنین فرمود: «غلت ایدیهم و لعنوا بما قالوا بل یداه مبسوطتان ینفق کیف یشاء؛ يهود گفتند دست‏ خدا بسته است دستهاى خودشان بسته باد و به (سزاى) آنچه گفتند از رحمت‏ خدا دور شوند بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد مى ‏بخشد.» (مائده/ 64)
دستشان بسته باد و به گفتار ناهنجار خود از رحمت‏ خدا دور باشند! بلکه قدرت او گسترده است، هر گونه بخواهد انفاق می کند. سپس می افزاید: «الم تسمع قول الله عز و جل «یمحوا لله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب؛ آیا سخن خدا را نشنیده ‏اى که می فرماید: خدا آنچه را بخواهد محو کرده و ثابت می دارد، و نزد خداست ام الکتاب.» (رعد/ 39) لوح محفوظ. نتیجه اینکه: عقیده اسلامى بر اساس قدرت گسترده، سلطه مطلقه، و دوام و استمرار خلاقیت‏ خداوند استوار است، و خداوند می تواند هر زمان بخواهد در مقدرات انسان، از عمر و روزى و غیره، تحول ایجاد کرده و مقدرى را جایگزین مقدر قبلى نماید، و هر دو تقدیر قبلا در ام الکتاب به ثبت رسیده است.
ب - اعمال قدرت و سلطه از سوى خداوند، و اقدام وى به جایگزین کردن تقدیرى جاى تقدیر دیگر، بدون حکمت و مصلحت انجام نمی گیرد، و بخشى از قضیه، در گرو اعمال خود انسان است که از طریق اختیار و برگزیدن و زندگى شایسته یا ناشایسته، زمینه دگرگونى سرنوشت‏ خویش را فراهم سازد. فرض کنیم انسانى، خداى ناکرده، حقوق والدین و بستگان خود را مراعات نمی کند. طبعا این عمل ناشایست او در سرنوشت او تاثیر ناخوشایندى خواهد داشت. حال اگر در نیمه زندگى از کرده خود نادم گشته و از آن پس به وظایف خود در این باره اهتمام ورزد، در این صورت زمینه دگرگونى سرنوشت‏ خود را فراهم کرده و مشمول آیه «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» خواهد گشت. این مطلب در عکس قضیه نیز حاکم است.
آیات و روایات در این مورد بسیار است ازجمله:
1. «ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم؛ خدا وضع هیچ قومى را (از آسایش به سختى) دگرگون نمی سازد مگر اینکه آنان خود وضع خویش را دگرگون سازند.» (رعد/ 11)
2. «ولو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذنا هم بما کانوا یکسبون؛ اگر ساکنان آبادیها ایمان آورده و پرهیزگار می شدند ما برکات آسمانها و زمین را به روى آنان می گشودیم، ولى (چه سود؟ که) آنان دین خدا را تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمالشان عذاب کردیم.» (اعراف/ 96)
3. سیوطى در تفسیر خود آورده است که: امیر مؤمنان على (ع) از پیامبر (ص) درباره تفسیر آیه (یمحوا الله ما یشاء) سؤال کرد، پیامبر (ص) در پاسخ چنین فرمود: من دیدگان تو و امتم را با تفسیر این آیه روشن می کنم. صدقه در راه خدا، نیکى به پدر و مادر، و انجام کارهاى نیک، بدبختى را به خوشبختى دگرگون ساخته، مایه افزایش عمر می گردد و از مرگهاى بد جلوگیرى می کند.
4. امام باقر (ع) می فرماید: صله رحم، اعمال را پاکیزه و اموال را با برکت می سازد. همچنین بلا را دفع، و حساب را آسان می گرداند و اجل (معلق) را عقب می اندازد.
با توجه به این دو اصل روشن می شود که اعتقاد به بداء یک عقیده مسلم اسلامى است که، صرفنظر از تعبیر و اصطلاح خاص بداء، تمامى مذاهب و فرق اسلامى به مفهوم آن اعتقاد دارند. البته اینکه چرا از این عقیده اسلامى با جمله «بدا الله‏» تعبیر شده است، دو نکته را باید گفت:
الف - در به کارگیرى این کلمه، از پیامبر گرامى پیروى شده است. بخارى در صحیح خود نقل می کند که آن حضرت درباره سه نفر که مبتلا به بیمارى پیسى، گرى و نابینایى شده بودند، فرمود: «بدالله عز و جل ان یبتلیهم‏». آنگاه سرگذشت آنان را از آنجا تا پایان مشروحا بیان داشت و نشان داد که چگونه خداوند بر اثر کفران نعمت دو نفر از آنان سلامتى اولیه را از ایشان گرفته و گرفتار امراض پیشینیانشان ساخت.
ب - این نوع استعمالات از باب مشاکله و سخن گفتن به لسان قوم است. در عرف معمول است که وقتى فردى تصمیمش تغییر می کند می گویند: «بدالی» براى من بدا رخ داد. پیشوایان دین نیز، از باب تکلم به لسان قوم، و تفهیم مطلب به مخاطبین، این تعبیر را درباره خداى متعال به کار برده ‏اند. در همین زمینه در خور ذکر است که در قرآن، کرارا به ذات اقدس الهى صفاتى چون مکر و کید و خدعه و نسیان نسبت داده شده است. در حالى که مسلما ساحت الهى از ارتکاب این گونه امور (به مفهوم و شکل رایج آنها در میان انسانها) منزه است.
با این وصف در قرآن به ذات اقدس الهى صفت مکر و کید و خدعه و نسیان نسبت داده شده است:
1. «یکیدون کیدا و اکید کیدا؛ آنها پیوسته حیله می کنند، و من هم در برابر آنها چاره می کنم.» (طارق/ 15- 16)
2. «و مکروا مکرا و مکرنا مکرا؛ آنها نقشه مهمى کشیدند، و ما هم نقشه مهمى در حالى که آنها درک نمی کردند.» (نمل/ 50)
3. «ان المنافقین یخادعون الله و هو خادعهم؛ منافقان می خواهند خدا را فریب دهند در حالى که او آنها را فریب می دهد و هنگامى که به نماز بر می خیزند، با کسالت بر می خیزند و در برابر مردم ریا می کنند و خدا را جز اندکى یاد نمی نمایند.»(نساء/ 142)
4. «نسوا الله فنسیهم؛ خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آنها را فراموش کرد.» (توبه / 67) و رحمتش را از آنها قطع نمود. به هر روى، محققین شیعه درباره استعمال لفظ بداء، با توجه به امتناع دگرگونى در علم خدا تحقیقات بلندى دارند. آنچه شیعه از معنى "بداء" اعتقاد دارد و روى آن اصرار و پافشارى می کند و طبق آنچه در روایات اهل بیت (ع) آمده ‏«ما عرف الله حق معرفته من لم یعرفه ‏بالبداء؛ آن کس که خدا را با "بداء" نشناسد او را درست نشناخته است.» این است که: بسیار می شود که ما طبق ظواهر علل و اسباب احساس می کنیم که حادثه ‏اى به وقوع خواهد پیوست و یا وقوع چنین حادثه ‏اى به یکى از پیامبران خبر داده شده، در حالى که بعدا می بینیم آن حادثه واقع نشد، در این هنگام می گوئیم "بداء" حاصل شد، یعنى آنچه را به حسب ظاهر ما واقع شدنى می دیدیم و تحقق آن را قطعى می پنداشتیم خلاف آن ظاهر شد. ریشه و علت اصلى این معنى همان است که گاهى آگاهى ما فقط از علل ناقصه است، و شرائط و موانع را نمی بینیم و بر طبق آن قضاوت می کنیم، و بعد که به فقدان شرط، یا وجود برخورد کردیم و خلاف آنچه پیش بینى می کردیم تحقق یافت متوجه این مسائل می شویم.


اثبات بداء بر اساس آیه 39 سوره رعد
خداوند در قرآن می فرماید: «یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب؛ خدا هر چه را بخواهد محو یا اثبات می کند، و اصل همه کتابها نزد خداست.» (رعد/ 39) محو هر چیز به معناى از بین بردن آثار آن است، وقتى گفته می شود من نوشته را محو کردم، معنایش این است که خطوط و نقشه ‏هاى آن را از بین بردم. و معناى اینکه در آیه 24 سوره شورى فرمود: «و یمح الله الباطل و یحق الحق بکلماته» این است که خداوند آثار باطل را از بین می برد، هم چنان که فرموده: «فأما الزبد فیذهب جفاء...»، و نیز فرموده: «وجعلنا اللیل و النهار آیتین فمحونا آیة اللیل و جعلنا آیة النهار مبصرة؛ ما شب و روز را آیتى قرار دادیم، پس آثار شب را محو نموده، آیت روز را که بینا کننده (بینندگان است) بیاوردیم.» (اسرى/ 12) یعنى اثر بینا کنندگى را از شب گرفتیم. پس معناى محو قریب به معناى نسخ است. وقتى گفته می شود: نسخت الشمس الظل معنایش این است که آفتاب سایه و اثر آن را از بین برد. در آیه شریفه در مقابل محو، لغت اثبات آمده، چون اثبات به معناى بر جا گذاشتن هر چیزیست به طورى که از آنجایش تکان نخورد و نلغزد، مثلا وقتى گفته می شود: «اثبت الوتد فى الارض» معنایش این است که من میخ را در زمین محکم کوبیدم آن چنان که دیگر کنده‏ نشود و تکان نخورد. بنابراین نقطه مقابل اثبات محو است که به معناى ازاله آثار چیزیست بعد از آنکه اثبات و جایگزین شده باشد، ولیکن بیشتر در نوشته استعمال می شود.
اینکه جمله «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» از یک طرف متصل شده به جمله "لکل أجل کتاب" و از طرف دیگر متصل است به جمله «و عنده أم الکتاب» قهرا ظهور در این یافته که منظور از محو کتاب و اثبات آن، در زمانهاى معین است، پس کتابى که خداوند در یک زمانى اثبات کرده، اگر بخواهد در زمانهاى بعد آن را محو می کند و کتاب دیگرى اثبات می نماید. پس خداى سبحان لایزال کتابى را اثبات و کتاب دیگرى را محو می سازد. بنابراین اگر ما نوشته‏ هاى کتاب را عبارت بدانیم از آیت و معجزه و نشان دهنده اسماء و صفات خداوندى، و در نظر بگیریم که وجود هر چیزى آیت خداست، در این صورت صحیح است بگوییم خداوند لایزال و همواره و در هر آن مشغول محو آیتى و اثبات آیتى دیگر است، هم چنان که خودش فرموده: «ما ننسخ من آیة أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها؛ هیچ آیتى را نسخ نمی کنیم و یا از یادها نمی بریم مگر آنکه آیتى مانند آن و یا بهتر از آن می آوریم.» (بقره/ 106)
نیز فرموده: «و إذا بدلنا آیة مکان آیة؛ و چون آیتى را به آیتى تبدیل کنیم.» (نحل/ 101) پس اینکه فرمود: "یمحوا الله ما یشاء و یثبت" با در نظر داشتن اینکه مطلق است و قیدى بدان نخورده نسبت به جمله "لکل أجل کتاب" معناى تعلیل را افاده می کند، و معنایش این می شود: براى هر وقتى کتاب مخصوصى است، پس کتابها به اختلاف اوقات مختلف می شوند، و چون خداى سبحان در کتابى که بخواهد تصرف نموده، آن را محو می کند، کتاب دیگرى به جایش اثبات می نماید، پس اختلاف کتابها به اختلاف اوقات ناشى از اختلاف تصرفات الهى است، نه اینکه از ناحیه خود آنها باشد که هر وقتى کتابى داشته باشد که به هیچ وجه قابل تغییر نباشد، بلکه خداى سبحان است که آن را تغییر داده، کتاب دیگرى به جایش اثبات می نماید.
اینکه فرمود: "و عنده أم الکتاب" معنایش این است که نزد خدا اصل کتاب و ریشه آن وجود دارد، چون کلمه "ام" به معناى اصل هر چیز است که از آن ناشى گشته و بدان باز می گردد. این جمله توهمى را که ممکن است به ذهن کسى برسد دفع نموده، حقیقت امر را بیان می کند، چه اختلاف حال کتاب و محو و اثبات آن و دگرگون شدن احکام نوشته شده و قضاء رانده شده در آن، چه بسا آدمى را به این توهم وادارد که قضایا و امور عالم نزد خداى سبحان هم وضع ثابتى نداشته، حکم او هم تابع علل و عوامل خارجى است، عینا مانند احکام ما آدمیان و صاحبان شعور، و یا به توهم بیندازد که اصلا احکام الهى گزاف و بیهوده است، و نه خودش به حسب ذات تعین دارد، و نه چیزى از خارج در تعین آن اثر می کند.
همچنان که چه بسا صاحبان عقل بسیط و ساده ‏لوحان توهم کرده‏ اند که خدایى که ملک (به کسر لام) مطلق است، سلطنتش مطلق، و هر چه بخواهد می کند، و با آزادى مطلق و بدون رعایت هیچ قید و شرطى، و هیچ طریقه و نظامى هر عملى که بخواهد انجام می دهد، و با این حال دیگر نمی توان صورتى ثابت و نظامى معین براى افعال و قضایاى او تصور نمود. در حالى که (بر خلاف این توهم) خودش فرموده: «ما یبدل القول لدی؛ گفتار نزد من دگرگونه نمی شود.» (ق/ 29) و نیز فرموده: «و کل شی‏ء عنده بمقدار؛ و هر چیز نزد او به مقدار است.» (رعد/ 8) و همچنین آیاتى دیگر. در جمله مورد بحث این توهم را دفع نموده و فرموده: "و عنده أم الکتاب"، یعنى اصل و ریشه عموم کتابها و آن امر ثابتى که این کتاب‏هاى دستخوش محو و اثبات بدان بازگشت می کنند، همانا نزد اوست. و آن اصل مانند این شاخه‏ ها دستخوش محو و اثبات نمی شود، و اگر آن هم دستخوش محو و اثبات می شد دیگر معنا نداشت که اصل کتابها خوانده شود، بلکه آن هم مانند اینها بود، و اگر این کتابها اصلى نمی داشت محو و اثبات آنها به خاطر یکى از دو جهت بود:
یا به خاطر این بود که عوامل خارجى اقتضاء محو یکى و اثبات یکى دیگر را داشت و در محو و اثبات آنها اثر می گذاشت، که در این صورت خداى تعالى مقهور و مغلوب عوامل و اسباب خارجى می شد، عینا مانند ما ممکنات که محکوم عوامل خارجى هستیم، و این غلط است، زیرا به حکم «لا معقب لحکمه؛ خداوند محکوم چیزى نمی شود.» و یا به خاطر این می بود که اصولا کارهاى او تابع هیچ نظامى نبوده بلکه گزافى صورت می گیرد. این نیز صحیح نیست، زیرا گزاف بودن مستلزم اختلال نظام خلقت و تدبیر عام و واحدى است که موجودات را به هم مربوط می سازد، و ساحت ذات خداوندى بزرگتر و منزه ‏تر از این معنا است، هم چنان که فرموده: «و ما خلقنا السماوات و الأرض و ما بینهما لاعبین* ما خلقناهما إلا بالحق؛ ما آسمانها و زمین و ما بین آن دو را به منظور لعب و به لغو نیافریدیم، و آنها را جز به حق خلق نکردیم.»(دخان/ 38- 39) پس خلاصه مضمون آیه این می شود که: خداى سبحان در هر وقت و مدتى کتاب و حکم و قضایى دارد، و از این نوشته‏ ها هر کدام را بخواهد محو و هر کدام را بخواهد اثبات می کند. یعنى قضایى که براى مدتى رانده تغییر می دهد، و در وقت دیگر به جاى آن، قضاى دیگرى می راند، ولیکن در عین حال براى همیشه قضایى لایتغیر و غیر قابل محو و اثبات هم دارد، و این قضاء لایتغیر اصلى است که همه قضاهاى دیگر از آن منشا می گیرند، و محو و اثبات آنها نیز بر حسب اقتضاى آن قضاء است.
بنابراین از آیه شریفه چند نکته روشن می گردد:
اول اینکه حکم محو و اثبات حکمى است عمومى که تمامى حوادثى که به حدود زمان و اجل محدود می شود (و به عبارت دیگر تمامى موجوداتى که در آسمانها و زمین و ما بین آن دو است) دستخوش آن می گردند، هم چنان که فرموده: «ما خلقنا السماوات و الأرض و ما بینهما إلا بالحق و أجل مسمى؛ آسمانها و زمین و آنچه که در آنها است جز به حق و اجلى معلوم نیافریدیم.» (احقاف/ 3) و این نکته از اینجا استفاده می شود که در آیه شریفه به طور اطلاق فرموده: خداوند هر چه را بخواهد محو می کند و هر چه را بخواهد اثبات می نماید، و صرف اینکه مورد آیه مساله نبوت است باعث نمی شود که ما از اطلاق آن صرفنظر نموده، عمومیت آن را تخصیص بزنیم، زیرا مورد مخصص نیست. از همین جا فساد گفتار کسانى که آیه را به معناى خاصى گرفته ‏اند معلوم می شود. آرى، بعضى گفته ‏اند: محو و اثبات همان نسخ احکام است. عده ‏اى دیگر گفته ‏اند محو و یا اثبات مباحاتى است که در نامه اعمال نوشته شده که اگر خدا بخواهد آنها را محو نموده، به جاى آن اطاعت و یا معصیت می نویسد، تا عمل صاحبش بی جزاء نباشد. عده سوم گفته ‏اند: محو گناهان مؤمنین و اثبات گناهان کفار است که خداوند با آنان به فضل خود، و با اینان به عقوبت خود معامله می کند.
عده دیگر گفته ‏اند: مربوط به محنت‏ها و مصائب و تنگى معیشت و امثال آن از امورى است که دعا و صدقه در تغییر آنها دخالت و اثر دارد. بعضى دیگر گفته‏ اند محو همان از بین بردن گناهان است، نه توبه، و اثبات تبدیل سیئات است به حسنات. عده‏ اى گفته‏ اند محو نسلهاى پیش، و اثبات نسلهاى بعد است. و بعضى گفته‏ اند مقصود محو ماه و اثبات آفتاب است، که آیت شب را محو نموده، روز را که وسیله بینایى است اثبات می کند. و بعضى گفته‏ اند: محو دنیا، و اثبات آخرت است. عده ‏اى گفته‏ اند: راجع به ارواح است که خداوند در حال خواب آنها را می گیرد، هر کدام را که بخواهد رها می کند و هر کدام را بخواهد نگه می دارد. قول دیگر اینکه راجع به اجلهاى نوشته شده در شب قدر است که هر کدام را بخواهد بهمان حال باقى می گذارد و هر کدام را بخواهد تغییر می دهد.
این اقوال و امثال آن اقوالى است که در خود آیه دلیلى بر آنها نیست تا آیه را به آن معانى تخصیص دهیم، و بدون هیچ تردیدى آیه اطلاق دارد. علاوه بر اینکه مشاهدات خود ما نیز به ضرورت و بداهت شاهد و مطابق آن است، زیرا ما می بینیم که مساله دگرگونى و تحول در تمامى اطراف عالم جریان داشته، هیچ موجودى وقتى در دو زمان مقایسه شود به یک حالت باقى نمی ماند، و حتما دستخوش تغییر و تحول شده، حالا یا ذاتش متحول شده، و یا صفاتش، و یا اعمالش. و در عین حال وقتى فى حد ذاته و بر حسب وقوعش اعتبار شود می بینیم ثابت مانده، و تغییر نیافته، چون هیچ چیز از آن حالى که بر آن حال واقع شده تغییر نمی پذیرد.
پس براى تمامى موجودات دیده شده دو جهت است، یک جهت تغیر که از این جهت دستخوش مرگ و زندگى، و زوال و بقاء، و انواع دگرگونیها می شود، و یک جهت ثبات که از آن جهت به هیچ وجه دگرگونى نمی پذیرد. حال، این دو جهت، یا همان کتاب محو و اثبات و ام الکتاب است، و یا دو چیز دیگریست که از آثار آن دو کتاب و متفرع بر آنها است. به هر حال، آیه شریفه قابل تطبیق بر این دو جهت هست، و در نتیجه شامل تمامى موجودات می گردد.
نکته دوم اینکه خداى سبحان در هر چیزى قضاء و قدرى ثابت دارد که قابل تغییر نیست، و همین خود دلیل فساد گفتار کسانى است که گفته‏ اند: هر قضایى قابل تغییر است و آن گاه استدلال کرده ‏اند به روایات و دعاهاى متفرق که دلالت دارد بر اینکه دعاء و صدقه مقدرات سوء را دفع می کند، مانند دعائى که از ائمه (ع) و از بعضى صحابه روایت شده که گفته ‏اند: پروردگارا اگر اسم مرا در زمره اشقیاء نوشته‏اى از آنجا محو کن، و در زمره سعداء بنویس، و همچنین نظایر این مضمون. ولى باید بدانید که این راجع به مقدرات غیر حتمى است که ما نیز منکر آن نیستیم.
نکته سوم اینکه قضاء دو قسم است، یکى قابل تغییر و یکى غیر قابل تغییر.
در الدرالمنثور است که ابن شبیه، ابن جریر، ابن منذر و ابن ابى حاتم از مجاهد روایت کرده ‏اند که گفته است: وقتى آیه «و ما کان لرسول أن یأتی بآیة إلا بإذن الله» نازل شد مشرکین قریش گفتند: اى محمد گمان نمی کنیم که کارى از تو ساخته باشد، و به حکم این آیه خداوند سرنوشت ما را و همه کس را تعیین کرده، (خلاصه خدا ما را چنین کرده، که بر مسلک‏ خود باقى باشیم) خداوند در پاسخشان این آیه را فرستاد که: و تهدیدشان کرد به اینکه هر پیشامدى را که بخواهیم براى او پیش می آوریم. (الدرالمنثور، ج 4، ص 65 ط بیروت) بیان آیه شریفه دور از مضمون این روایت است، علاوه بر اینکه در ذیل روایت آمده که خداوند هر چه را که از ارزاق و مصائب و هر چیز دیگرى که براى بندگانش مقدر کرده باشد، می تواند بر همان تقدیرش باقى بگذارد، و می تواند آن را محو کند. و در روایت دیگر از جابر نقل شده که رسول خدا (ص) در ذیل جمله مورد بحث فرموده خداوند از رزق مردم یکى را محو و یکى را زیاد می کند، و هم چنین از اجلها و عمرها یکى را محو و یکى را زیاد می کند. و حال آنکه آیه شریفه عمومیت دارد، ناگزیر باید بگوییم مساله محو و اثبات ارزاق و آجال از باب مثال است.و نیز در همان کتاب است که ابن مردویه، از ابن عباس روایت کرده که شخصى از رسول خدا (ص) از معناى آیه «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» سؤال کرد، حضرت فرمود: این در شب قدر و مربوط به فراز و نشیب محو و اثبات زندگانى و ارزاق بندگان است، و اما حیات و مرگ و شقاوت و سعادت، دستخوش، تغییر نشده از آنچه تقدیر است زوال نمی پذیرد. (الدر المنثور، ج 4، ص 66، ط بیروت)
این روایت علاوه بر اینکه معارض روایات بسیار زیادى است که از رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) و صحابه وارد شده، با اطلاق آیه نیز معارض است، و با دلیل عقلى هم سازگارى ندارد. نظیر آن از ابن عمر از رسول خدا (ص) نیز وارد شده که در ذیل آیه مذکور فرموده: مگر شقاوت و سعادت و حیات و موت، که قابل محو و اثبات نیست. و نیز در همان کتابست که ابن مردویه و ابن عساکر از على (ع) روایت کرده ‏اند که فرمود: از رسول خدا (ص) از این آیه پرسش نمودم حضرت فرمود: دیدگانت را با تفسیر آن روشن می کنم، و دیدگان امتم را که بعد از من می آیند با تفسیر آن روشن می سازم، و آن این است که صدقه در صورتى که با شرائطش انجام شود، و احسان به پدر و مادر و به طور کلى کار نیک کردن، شقاوت را به سعادت مبدل نموده عمر را طولانى، و از پیشامدهاى بد جلوگیرى می کند. (الدر المنثور، ج 4، ص 66) البته این روایت بیش از ذکر پاره ‏اى از مصادیق چیز دیگرى ندارد.
در کافى به سند خود از هشام بن سالم و حفص بن بخترى و غیر آن دو، از امام صادق (ع) روایت کرده که در ذیل آیه یمحوا الله ما یشاء و یثبت فرموده: و آیا جز این است که چیزى که ثابت است محو می شود، و چیزى که محو و نابود است اثبات می گردد. (اصول کافى، ج 1، ص 146، ح 2، ط بیروت) و در تفسیر عیاشى از فضیل بن یسار روایت آورده که گفت: من از حضرت ابى جعفر (ع) شنیدم که می فرمود: پاره ‏اى از امور، امورى حتمى هستند که ناگزیر واقع می شوند، و پاره ‏اى دیگر امورى مشروط و موقوفند که خداوند هر کدام را بخواهد پیش می اندازد و یا محو می کند و یا اثبات می نماید، و هیچکس از این امور اطلاع ندارد. و اما آنچه که به وسیله انبیاء خبر داده ناگزیر واقع خواهد شد، چون خداوند راضى نیست که خود و یا ملائکه و یا انبیایش تکذیب شوند. (تفسیر عیاشى، ج 2، ص 217، ح 65)
در همان کتاب از زراره از حضرت ابى جعفر (ع) روایت کرده که فرمود: على بن الحسین همواره می گفت: اگر آیه‏ اى از کتاب خدا نبود هر آینه شما را به آنچه که بوده و آنچه که تا قیامت خواهد شد خبر می دادم پرسیدم کدام آیه؟ فرمود: آیه یمحوا الله ما یشاء و یثبت و عنده أم الکتاب. (تفسیر عیاشى، ج 2، ص 215 ح 59) معناى این حدیث این است که از آیه شریفه بر می آید که خدا خواسته است خلائقش با جهل به حوادث آینده زندگى کنند، تا به ضروریات زندگى خود قیام نمایند، چون اگر عالم باشند هدایت اسباب عادى را نمی پذیرند، و دو اصل اساسى زندگى که همان خوف و رجاء است از اعتبار می افتد. آرى، اگر حوادث آینده به طور کامل براى آنان هویدا و مکشوف شود، این غرض الهى که ادامه زندگى عادى بشر است فاسد می شود. و همین جهت باعث‏ شده است که امام از آینده خبر ندهد، نه اینکه اگر خبر می داد خداوند با محو و اثبات و بداء خود، او را تکذیب نموده، خلاف آنچه را که او خبر داده بود پدید می آورد، چون آن جناب از این جهت در امن بود. بنابراین تعارضى میان این روایت و روایات قبلى نیست.
در همان کتاب از فضیل بن یسار از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: خداى تبارک و تعالى کتابى نوشته که در آن تمامى آنچه بوده و خواهد بود ثبت شده، و آن را پیش روى خود نهاده، هر چه را بخواهد جلو می اندازد و هر چه را بخواهد تاخیر می اندازد، هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می نماید، هر چه را که او بخواهد موجود می شود، هر چیز را نخواهد نمی شود. (تفسیر عیاشى، ج 2، ص 216، ح 64) باز در همان کتاب از ابن سنان از ابى عبدالله (ع) روایت کرده که فرمود: خداوند هر حادثه ‏اى را که بخواهد جلو می اندازد و هر چه را بخواهد تاخیر می اندازد، هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می کند، و نزد اوست ام الکتاب. و نیز فرمود: هر چه را که خدا بخواهد قبل از اینکه ایجادش کند در علمش موجود است، و هیچ چیزى براى او پیش نمی آید مگر آنکه قبلا در علمش موجود بوده براى او چیزى بدون اطلاع و علم پیش نمی آید. (تفسیر عیاشى، ج 2، ص 218، ح 71)
روایات در باب بداء از ائمه (ع) بسیار زیاد وارد شده، و با کثرتى که دارد دیگر نباید به گفته آنها که گفته ‏اند: خبر بداء خبر واحد است اعتناء نمود. و این روایت بداء به معناى علم بعد از جهل را نفى می کند، و از نظر این روایات علم خداى تعالى که عین ذات اوست مانند علم ما مبدل به جهل نمی شود، بلکه بداء، به معناى ظهور امرى است از ناحیه خداى تعالى بعد از آنکه ظاهر مخالف آن بود. پس بداء عبارت است از محو اول و اثبات ثانى و خداى سبحان عالم به هر دو است.
این حقیقتى است که هیچ صاحب عقلى نمی تواند انکارش کند، براى اینکه براى امور و حوادث دو وجود پیش بینى و تصور می شود: یک وجود به حسب اقتضاى اسباب ناقص از قبیل شرط و یا علت و یا مانعى است که قابل تخلف است، و یک وجود دیگرى بر حسب اقتضاى اسباب و علل تامه آن که این وجود بر خلاف وجود اول وجودیست ثابت و غیر مشروط و غیر متخلف. و آن دو کتابى که آیه مورد بحث معرفى می کند، یعنى کتاب محو و اثبات و کتاب ‏ام الکتاب، یا عبارتند از همین دو مرحله از وجود، و یا مبدء آن دو. هر چه باشد این مساله که امرى و یا اراده ‏اى از ناحیه خداى تعالى ظاهر گردد که خلاف آن توقع می رفت، مساله‏ ایست واضح که جاى هیچگونه تردید در آن نیست. و نزاع در ثبوت بداء (هم چنان که از احادیث ائمه اهل بیت (ع) بر می آید) و نفى آن، هم چنان که دیگران معتقدند، نزاعى است لفظى که با کمى دقت خود به خود از بین می رود.

منـابـع

جعفر سبحانى- منشور عقايد اماميه- صفحه 235

ناصر مکارم شیرازی- تفسير نمونه- جلد ‏10 صفحه 246

سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه تفسير الميزان- جلد ‏11 صفحه 523-514

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد