ترک اولای یونس از منظر آیات و روایات

فارسی 5291 نمایش |

خداوند در سوره انبیاء می فرماید: «و ذالنون إذ ذهب مغاضبا فظن أن لن نقدر علیه فنادى فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین؛ و ذالنون (یونس) را (به یاد آور)، در آن هنگام که خشمگین (از میان قوم خود) رفت، و چنین مى پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت، (اما موقعى که در کام نهنگ فرو رفت) در آن ظلمتها (ى متراکم) فریاد زد خداوندا! جز تو معبودى نیست، منزهى تو، من از ستمکاران بودم.» (انبیاء/ 87) بدون شک تعبیر "مغاضبا" اشاره به خشم و غضب یونس نسبت به قوم بى ایمان است، و چنین خشم و ناراحتى در چنان شرایطى که پیامبر دلسوزى سالها براى هدایت قوم گمراهى زحمت بکشد اما به دعوت خیرخواهانه او هرگز پاسخ مثبت ندهند، کاملا طبیعى بوده است.
از سوى دیگر از آنجا که یونس مى دانست به زودى عذاب الهى آنها را فرا خواهد گرفت ترک گفتن آن شهر و دیار گناهى نبوده، ولى براى پیامبر بزرگى همچون یونس، اولى این بود که باز هم تا آخرین لحظه (لحظه اى که بعد از آن عذاب الهى فرا مى رسد) آنها را ترک نگوید، به همین دلیل یونس به خاطر این عجله، به عنوان یک ترک اولى، از ناحیه خداوند مورد مؤاخذه قرار گرفت. این همان چیزى است که در داستان آدم نیز اشاره کرده ایم که گناه مطلق نیست بلکه گناه نسبى، و یا به تعبیر دیگر مصداق "حسنات الأبرار سیئات المقربین" است.
در آیه 48 سوره قلم آمده: «و لا تکن کصاحب الحوت اذ نادی و هو مکظوم؛ مانند آن یار ماهی «یونس» نباش آنگاه که (خدایش را) ندا داد و سخت غمگین بود.» در فارسی وقتی که بخواهند کسی را به اعتبار ملابستش با یک شیء معرفی کنند با همان یای نسبت می گویند. مثلا به آن که یخ می آورد می گویند "یخی" و به آن که پیاز می فروشد می گویند "پیازی". در زبان عربی با کلمه "صاحب" می گویند. کلمه "صاحب" در زبان عربی معنای خیلی وسیعی دارد. آن کسی که یک نوع ملابستی با یک شی ء دارد ولو ملابستش در همین حد باشد که یخ فروش را می گویند "یخی" صاحب آن شیء نامیده می شود. و به همین جهت شیعه در رد استدلال سنی ها که گفتند در قرآن ابوبکر به عنوان صاحب پیغمبر یاد شده است و صاحب به معنای رفیق و دوست و صمیمی است، استدلال کردند که خیر، در قرآن کلمه "صاحب" معنای بسیار اعم و وسیعی دارد، هر کسی که همراه چیزی باشد «صاحب آن چیز گفته می شود» ولو از قبیل همراهی یونس با ماهی، که همراهی ماهی با یونس فقط این است که امر خدا «به او» شده که یونس را ببلعد.
«و لا تکن کصاحب الحوت؛ مانند یار ماهی مباش.» «اذ نادی و هو مکظوم؛ آن وقتی که خدای خود را می خواند، در حالی که از خشم و غضب داشت.» به تعبیر ما می ترکید. در آیه دیگر است که «فلولا انه کان من المسبحین* للبث فی بطنه الی یوم یبعثون؛ اگر نبود که او دائما از مسبحان بود تا قیامت در دل آن ماهی باقی می ماند.» (صافات/ 143 - 144) با اینکه از مسبحان دائم بوده است، چنان مجازات شده است. در عین حال یونس زود درک کرد که اشتباه کرده است و به درگاه الهی توبه و بازگشت کرد، که اینجا به تعبیر «لولا ان تدارکه نعمه من ربه» آمده است: اگر نبود که نعمت توفیق الهی، نعمت توبه، نعمت الهی شامل حالش شده بود، در یک بیابان قفری پرت می شد با بدبختی. «فاصبر لحکم ربک؛ صابر باش برای حکم پروردگار خودت.» «و لا تکن کصاحب الحوت؛ مانند یار ماهی (یونس) مباش.» «اذ نادی و هو مکظوم؛ آن وقتی که فریاد می کرد در حالی که در خشم فرو رفته بود.» (شاید مقصود آن وقتی است که ندا می کرد، از خدا می خواست که مردم را عذاب کند، نه آن وقتی که ندا می کرد، برای خودش عذرخواهی می کرد.)
«لولا ان تدارکه نعمه من ربه؛ اگر نعمت توبه تدارک و جبران نکرده بود.» «لنبذ بالعراء و هو مذموم؛ به این ماهی دستور می رسید که او را در بیابان قفر بی سقف بی سایبان پرت کن در حالی که مذموم درگاه پروردگار است.» ولی او با توبه خود اشتباه خودش را جبران کرد، خدای متعال هم از او پذیرفت. «فاجتبیه ربه فجعله من الصالحین؛ خدا او را اختیار و انتخاب کرد و برگزید و او را از صالحان قرار داد. بنابراین جبران شد.» (قلم/ 49-50) خداوند در سوره صافات آیات 139 تا 148 می فرماید: «و إن یونس لمن المرسلین* إذ أبق إلى الفلک المشحون* فساهم فکان من المدحضین* فالتقمه الحوت و هو ملیم* فلو لا أنه کان من المسبحین* للبث فی بطنه إلى یوم یبعثون* فنبذناه بالعراء و هو سقیم* و أنبتنا علیه شجرة من یقطین* و أرسلناه إلى مائة ألف أو یزیدون* فآمنوا فمتعناهم إلى حین؛ و یونس از رسولان ما بود. به خاطر بیاور زمانى را که به سوى کشتى مملو (از جمعیت و بار) فرار کرد. و با آنها قرعه افکند (و قرعه به نام او اصابت کرد و) مغلوب شد. (او را به دریا افکندند) و ماهى عظیمى او را بلعید، در حالى که مستحق ملامت بود! و اگر او از تسبیح کنندگان نبود تا روز قیامت در شکم ماهى مى ماند. (به هر حال ما او را رهایى بخشیدیم و) او را در یک سرزمین خشک خالى از گیاه افکندیم در حالى که بیمار بود. و کدو بنى بر او رویاندیم (تا در سایه برگهاى پهن و مرطوبش آرامش یابد). و او را به سوى جمعیت یکصد هزار نفرى، یا بیشتر، فرستادیم. آنها ایمان آوردند و تا مدت معلومى آنان را از مواهب زندگى بهره مند ساختیم.»

یونس در بوته امتحان
این ششمین و آخرین سرگذشت انبیاء و اقوام پیشین است که در این سوره آمده سرگذشت "یونس" و قوم توبه کارش، و جالب اینکه در پنج سرگذشت پیشین که از قوم "نوح" و "ابراهیم" و "موسى" و "هارون" و "الیاس" و "لوط" سخن مى گفت همه به اینجا منتهى مى شد که این اقوام هرگز بیدار نشدند و به عذاب الهى گرفتار شدند، و خدا این پیامبران بزرگ را از میان آنها نجات داد. اما در این داستان پایان قضیه به عکس آنها است، قوم کافر یونس با مشاهده نشانه اى از عذاب الهى بیدار شدند و توبه کردند، و خدا آنها را مشمول الطاف خویش قرار داد، و از برکات مادى و معنوى بهره مند نمود، حتى یونس را به خاطر ترک اولایى که به خاطر تعجیل در مهاجرت از میان این قوم انجام داد، گرفتار مشکلات و ناراحتى کرد، و حتى در مورد او به "ابق" که معمولا درباره بندگان فرارى ذکر مى شود تعبیر نمود!
اشاره به اینکه شما مشرکان عرب، و شما انسانها در طول تاریخ، آیا مى خواهید همانند آن اقوام پنجگانه باشید یا همانند قوم یونس؟ آیا آن عاقبت شوم و دردناک را طلب مى کنید، یا این پایان خیر و سعادت؟ بسته به تصمیم خود شما است! به هر حال در سوره هاى متعددى از قرآن مجید (از جمله سوره انبیاء و یونس و سوره قلم و همین سوره صافات) از این پیامبر بزرگ و داستانش سخن به میان آمده و در هر کدام بخشى از حالات او منعکس است، و در سوره صافات بیشترین تکیه روى مساله فرار یونس و گرفتارى و نجات او است.
نخست همچون داستانهاى گذشته سخن از مقام رسالت او به میان آورده، مى گوید: یونس از رسولان خداوند بود. یونس (ع) همانند سایر انبیاء دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت پرستى شروع کرد، و سپس با مفاسدى که در محیط رائج بود به مبارزه پرداخت. اما آن قوم متعصب که چشم و گوش بسته از نیاکان خود تقلید مى کردند در برابر دعوت او تسلیم نشدند. یونس (ع) هم چنان از روى دلسوزى و خیرخواهى مانند پدرى مهربان آن قوم گمراه را اندرز مى داد، ولى در برابر این منطق حکیمانه چیزى جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمى شنید. تنها گروه اندکى که شاید از دو نفر تجاوز کردند ("عابد" و "عالمى") به او ایمان آوردند. یونس آن قدر تبلیغ کرد که تقریبا از آنها مایوس شد، در بعضى از روایات آمده است که به پیشنهاد مرد عابد (و با ملاحظه اوضاع و احوال قوم گمراه) تصمیم گرفت به آنها نفرین کند. این برنامه تحقق یافت و یونس به آنها نفرین کرد، به او وحى آمد که در فلان زمان عذاب الهى نازل مى شود، هنگامى که موعد عذاب نزدیک شد یونس همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت در حالى که خشمگین بود، تا به ساحل دریا رسید در آنجا یک کشتى پر از جمعیت و بار را مشاهده کرد، و از آنها خواهش نمود که او را نیز همراه خود ببرند. این همان است که قرآن در آیه بعد به آن اشاره کرده، مى گوید: به خاطر بیاور هنگامى را که به سوى کشتى مملو از بار و جمعیت فرار کرد. تعبیر به "ابق" از ماده "اباق" به معنى فرار کردن بنده از مولاى خود، در اینجا تعبیر عجیبى است، و نشان مى دهد که ترک اولاى بسیار کوچک تا چه حد در مورد پیامبران عالی مقام از سوى خداوند مورد سخت گیرى و عتاب واقع مى شود تا آنجا که پیامبرش را بنده فرارى مى نامد! بدون شک یونس پیامبر معصوم بود و هرگز مرتکب گناهى نشد، ولى بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج مى داد و تا آخرین لحظات قبل از نزول عذاب در میان قوم مى ماند شاید بیدار مى شدند. درست است که طبق بعضى از روایات چهل سال تبلیغ کرد، ولى باز بهتر بود چند روز یا چند ساعتى هم بر آن مى افزود، چون چنین نکرد تشبیه به بنده فرارى شد.
به هر حال یونس سوار بر کشتى شد، طبق روایات ماهى عظیمى سر راه را بر کشتى گرفت، دهان باز کرد گویى غذایى مى طلبد، سرنشینان کشتى گفتند به نظر مى رسد گناهکارى در میان ما است! (که باید طعمه این ماهى شود، و چاره اى جز استفاده از قرعه نیست) در اینجا قرعه افکندند قرعه به نام یونس درآمد! طبق روایتى قرعه را سه بار تکرار کردند، و هر بار به نام یونس در آمد، ناچار یونس را گرفتند در دهان ماهى عظیم پرتاب کردند! قرآن در آیات مورد بحث با یک جمله کوتاه به این ماجرا اشاره کرده مى گوید: یونس با آنها قرعه افکند و مغلوب شد! «فساهم فکان من المدحضین» "ساهم" از ماده "سهم" در اصل به معنى تیر و "ساهمه" به معنى قرعه کشى آمده است، زیرا به هنگام قرعه کشى نامها را بر چوبه هاى تیر مى نوشتند، و با هم مخلوط مى کردند، سپس یک چوبه تیر از آن بیرون مى آوردند و به نام هر کس اصابت مى کرد مشمول قرعه مى شد. "مدحض" از ماده "ادحاض" به معنى باطل کردن و زائل نمودن و مغلوب کردن است، و در اینجا منظور این است که قرعه به نام او اصابت کرد.
این تفسیر نیز گفته شده که دریا طوفانى شد، و بار کشتى سنگین بود و هر لحظه خطر غرق شدن سرنشینان کشتى را تهدید مى کرد و چاره اى جز این نبود که براى سبک شدن کشتى بعضى از افراد را به دریا بیفکنند، و قرعه به نام یونس درآمد، او را به دریا انداختند، و درست در همین هنگام نهنگى فرا رسید و او را در کام خود فرو برد. به هر حال قرآن مى گوید: "ماهى عظیم او را بلعید در حالى که مستحق ملامت بود!" «فالتقمه الحوت و هو ملیم.» "التقمه" از ماده "التقام" به معنى "بلعیدن" است. "ملیم" در اصل از ماده "لوم" به معنى ملامت است. مسلم است این ملامت و سرزنش به خاطر ارتکاب گناه کبیره یا صغیره اى نبود، بلکه علت آن تنها ترک اولایى بود که از او سر زد، و آن عجله در ترک قوم خویش و هجرت از آنان بود. اما خدایى که آتش را در دل آب، و شیشه را در کنار سنگ سالم نگه مى دارد، به این حیوان عظیم فرمان تکوینى داد که کمترین آزارى به بنده اش "یونس" نرساند، او باید یک دوران زندان بى سابقه را طى کند و متوجه ترک اولاى خود شود و در مقام جبران بر آید.
در روایتى آمده است «اوحى الله الى الحوت لا تکسر منه عظما و لا تقطع له وصلا؛ خداوند به آن ماهى وحى فرستاد که هیچ استخوانى را از او مشکن، و هیچ پیوندى را از او قطع مکن.» یونس خیلى زود متوجه ماجرا شد، و با تمام وجودش رو به درگاه خدا آورد، و از ترک اولى خویش استغفار کرد، و از پیشگاه مقدسش تقاضاى عفو نمود. در اینجا ذکر معروف و پرمحتوایى از قول یونس نقل شده که در آیه 87 سوره انبیاء آمده، و در میان اهل عرفان به ذکر "یونسیه" معروف است: «فنادى فی الظلمات أن لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین؛ او در میان ظلمتهاى متراکم فریاد زد که معبودى جز تو نیست، منزهى تو، من از ظالمان و ستمکاران بودم.» بر خویشتن ستم کردم و از درگاهت دور افتادم، و به عتاب و سرزنش تو که جهنم آتش سوزانى براى من است گرفتار شدم.
این اعتراف خالصانه و این تسبیح توأم با ندامت کار خود را کرد و همانگونه که در آیه 88 سوره انبیاء آمده «فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین؛ ما دعاى او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم و این گونه مؤمنان را نجات مى دهیم.» آیات مورد بحث در این زمینه در یک جمله کوتاه مى گوید: "اگر او از تسبیح کنندگان نبود..." «فلولا أنه کان من المسبحین»، مسلما تا روز قیامت در شکم ماهى باقى مى ماند! «للبث فی بطنه إلى یوم یبعثون» و این زندان موقت تبدیل به یک زندان دائم مى شد، و آن زندان دائم مبدل به گورستان او مى گشت! در اینکه آیا ماندن یونس در شکم ماهى تا روز رستاخیز (به فرض ترک تسبیح و توبه به درگاه الهى) به صورت زنده یا مرده بوده است بعضى از مفسران احتمالاتى ذکر کرده اند:
نخست اینکه هر دو زنده مى ماندند و یونس به صورت یک زندانى تا روز قیامت در شکم ماهى محبوس بود. دوم اینکه یونس از دنیا مى رفت و ماهى به صورت قبرستان سیار او زنده مى ماند! سوم اینکه یونس و ماهى هر دو مى مردند و شکم ماهى قبر یونس مى شد، و زمین قبر ماهى، او در دل ماهى و ماهى در دل زمین تا روز رستاخیز دفن مى شدند. آیه مورد بحث دلیل بر هیچ یک از این اقوال نمى تواند باشد، ولى آیات متعددى که مى گوید در پایان دنیا همه مى میرند نشان مى دهد که زنده ماندن "یونس" یا زنده ماندن ماهى تا روز قیامت ممکن نیست، به همین جهت از میان این تفسیرهاى سه گانه تفسیر سوم نزدیکتر به نظر مى رسد.
این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر کنایه از مدت طولانى باشد یعنى تا مدتى طولانى در این زندان باقى مى ماند، چنان که این تعبیر را در موارد مشابه آن نیز مى گویند که تا قیامت باید در انتظار فلان مطلب بمانى. ولى فراموش نکنیم که اینها همه در صورتى تحقق مى یافت که او تسبیح و توبه را ترک مى گفت، ولى چنین نشد او در سایه تسبیح پروردگار مشمول عفو خاصش شد. سپس همانگونه که قرآن مى گوید:"ما او را در یک سرزمین خشک و خالى از درخت و گیاه افکندیم، در حالى که بیمار بود" ماهى عظیم در کنار ساحل خشک و بى گیاهى آمد، و به فرمان خدا لقمه اى را که از او زیاد بود بیرون افکند، اما پیدا است این زندان عجیب سلامت جسم یونس را بر هم زده بود، بیمار و ناتوان از این زندان آزاد شد.
درست نمى دانیم یونس چه مدت در شکم ماهى بود، ولى مسلم است هر چه بود نمى توانست از عوارض آن بر کنار ماند، درست است که فرمان الهى صادر شده بود که یونس هضم و جذب بدن ماهى نشود، اما این بدان معنى نبود که آثارى از این زندان را به همراه نیاورد، لذا جمعى از مفسران نوشته اند که او به صورت جوجه نوزاد و ضعیف و بى بال و پر از شکم ماهى بیرون آمد، به طورى که توان حرکت نداشت. باز در اینجا لطف الهى به سراغ او آمد، چرا که بدنش بیمار و آزرده، و اندامش خسته و ناتوان بود، آفتاب ساحل او را آزار مى داد، پوششى لطیف لازم بود تا بدنش در زیر آن بیارامد، قرآن در اینجا مى گوید: "ما کدو بنى بر او رویانیدیم" تا در سایه برگهاى پهن و مرطوب بیارامد «و أنبتنا علیه شجرة من یقطین
"یقطین" به طورى که بسیارى از ارباب لغت و مفسران گفته اند: هر گیاهى است که ساقه ندارد، و داراى برگهاى پهن است، مانند بوته خربزه و کدو و خیار و هندوانه و امثال آن، ولى بسیارى از مفسران و روات حدیث در اینجا تصریح کرده اند که منظور خصوص کدوبن است (باید توجه داشت که "شجره" در لغت عرب هم به نباتاتى گفته مى شود که داراى ساقه و شاخه است و هم بدون ساقه و شاخه، و به تعبیر دیگر اعم از درخت و گیاه است حتى در اینجا حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (ص) نقل کرده اند که شخصى به آن حضرت عرض کرد: «انک تحب القرع؟؛ شما کدو را دوست دارید؟» فرمود: «اجل هى شجرة اخى یونس؛ آرى آن گیاه برادرم یونس است.»
مى گویند: کدو بن علاوه بر اینکه برگهاى پهن و پر آبى دارد و مى توان از آن سایبان خوبى تهیه کرد مگس نیز بر برگهاى آن نمى نشیند، و یونس به خاطر توقف در شکم ماهى پوست تنش آن قدر نازک و حساس شده بود که از نشستن حشرات بر آن رنج مى برد، او اندام خود را با این کدو بن پوشانید تا هم از سوزش آفتاب در امان باشد و هم از حشرات. شاید خداوند مى خواهد درسى را که به یونس در شکم ماهى داده است، در این مرحله تکمیل کند، او باید تابش آفتاب و حرارتش را بر پوست نازک تنش احساس کند، تا در آینده در مقام رهبرى براى نجات امتش از آتش سوزان جهنم تلاش و کوشش بیشترى به خرج دهد، همین مضمون در بعضى از روایات اسلامى وارد شده است.

منـابـع

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن- جلد 8 صفحه 328- 329

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 13 صفحه 488

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏19 صفحه 160

کلیــد واژه هــا

1 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

1 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد