لزوم شناخت منافقین در جامعه

فارسی 3141 نمایش |

بدون شک نفاق و منافق، مخصوص عصر پیامبر (ص) نبوده است و در هر جامعه اى این برنامه و گروه وجود دارند، منتها باید بر اساس معیارهاى حساب شده اى که قرآن براى آنها به دست مى دهد شناسایى شوند، تا نتوانند زیان و یا خطرى ایجاد کنند، در آیات قرآن و همچنین سوره منافقین و روایات اسلامى نشانه هاى مختلفى براى آنها ذکر شده است از جمله:
1- هیاهوى بسیار و ادعاهاى بزرگ و خلاصه گفتار زیاد و عمل کم و ناهماهنگ.
2- در هر محیطى رنگ آن محیط را گرفتن و با هر جمعیتى مطابق مذاق آنان حرف زدن، با مؤمنان آمنا گفتن و با مخالفان انا معکم!
3- حساب خود را از مردم جدا کردن و تشکیل انجمن هاى سرى و مرموز دادن با نقشه هاى حساب شده.
4- خدعه و نیرنگ و فریب و دروغ و تملق و چاپلوسى، پیمان شکنى و خیانت.
5- خود برتربینى و مردم را نا آگاه، سفیه و ابله قلمداد کردن و خود را عاقل و هوشیار دانستن.
خلاصه دوگانگى شخصیت و تضاد برون و درون که صفت بارز منافقان است پدیده هاى گوناگونى در عمل و گفتار و رفتار فردى و اجتماعى آنها دارد که به خوبى مى توان آن را شناخت. چه تعبیر زیبایى دارد قرآن که در سوره احزاب آیه 12 مى گوید: «فى قلوبهم مرض؛ آنها دل هاى بیمار دارند» چه بیمارى از دوگانگى ظاهر و باطن بدتر؟ و چه بیمارى از خود برتربینى و یا نداشتن شهامت براى رویارویى با حوادث دردناک تر؟ ولى همان گونه که بیمارى قلبى را هر چند پنهان است نمى توان به کلى مخفى کرد بلکه نشانه هاى آن در چهره انسان و تمام اعضاى بدن آشکار مى شود، بیمارى نفاق نیز همین گونه است که با تظاهرات مختلف قابل شناخت مى باشد. خداوند در سوره توبه آیات 43 تا 45 به پیامبر اکرم می فرماید: «عفا الله عنک لم أذنت لهم حتى یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکذبین* لا یستئذنک الذین یؤمنون بالله و الیوم الاخر أن یجهدوا بأمولهم و أنفسهم و الله علیم بالمتقین* إنما یستئذنک الذین لا یؤمنون بالله و الیوم الاخر و ارتابت قلوبهم فهم فى ریبهم یترددون؛ خداوند تو را بخشید چرا پیش از آن که راستگویان بر تو روشن شوند و دروغگویان را بازشناسی، به آنان اجازه دادی (در جهاد شرکت نکنند)* کسانی که به خدا و روز واپسین ایمان دارند، برای جهاد با مال و جانشان از تو رخصت و عذر نمی خواهند و خدا پرهیزکاران را می شناسد. تنها کسانى از تو اجازه مى گیرند که ایمان به خدا و روز جزا ندارند و دل هایشان آمیخته با شک و تردید است، به همین جهت آنها در تردید خود سر گردانند». به پیامبر می فرماید: سعى کن منافقان را بشناسى.
از آیات فوق استفاده مى شود که گروهى از منافقان نزد پیامبر آمدند و پس از بیان عذرهاى گوناگون و حتى سوگند خوردن، اجازه خواستند که آنها را از شرکت در میدان تبوک معذور دارد و پیامبر به این عده اجازه داد. خداوند در نخستین آیه مورد بحث پیامبرش را مورد عتاب قرار مى دهد و مى گوید: خداوند تو را بخشید، چرا به آنها اجازه دادى که از شرکت در میدان جهاد خود دارى کنند؟! «عفا الله عنک لم اذنت لهم». چرا نگذاشتى آنها که راست مى گویند از آنها که دروغ مى گویند شناخته شوند و به ماهیت آنها پى برى؟ «حتى یتبین لک الذین صدقوا و تعلم الکاذبین». در اینکه عتاب و سرزنش فوق که توأم با اعلام عفو پروردگار است دلیل بر آن است که اجازه پیامبر (ص) کار خلافى بوده، یا تنها ترک اولى بوده و یا هیچ کدام، در میان مفسران گفتگو است. بعضى آنچنان تند رفته اند و حتى جسورانه و بى ادبانه نسبت به مقام مقدس پیامبر (ص) گفته اند که آیه فوق را دلیل بر امکان صدور گناه و معصیت از او دانسته اند، و لا اقل ادبى را که خداوند بزرگ در این تعبیر نسبت به پیامبرش رعایت کرده که نخست سخن از عفو مى گوید و بد مؤاخذه مى کند رعایت نکرده اند و به گمراهى عجیبى افتاده اند.
انصاف این است که در این آیه هیچ گونه دلیلى بر صدور گناهى از پیامبر (ص) وجود ندارد، حتى در ظاهر آیه، زیرا همه قرائن نشان مى دهد چه پیامبر (ص) به آنها اجازه مى داد و چه اجازه نمى داد این گروه منافق در میدان تبوک شرکت نمى جستند و به فرض که شرکت مى کردند نه تنها گرهى از کار مسلمانان نمى گشودند بلکه مشکلى بر مشکلات مى افزودند، چنان که در چند آیه بعد مى خوانیم: «لو خرجوا فیکم ما زادوکم الا خبالا»؛ «اگر آنها با شما حرکت مى کردند جز شر و فساد و سعایت و سخن چینى و ایجاد نفاق کار دیگرى انجام نمى دادند! (توبه/ 47) بنابراین هیچگونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پیامبر (ص) فوت نشد، تنها چیزى که در این میان وجود داشت این بود که اگر پیامبر (ص) به آنها اجازه نمى داد مشت آنها زودتر باز مى شد و مردم به ماهیتشان زودتر آشنا مى شدند ولى این موضوع چنان نبود که از دست رفتن آن موجب ارتکاب گناهى باشد، شاید فقط بتوان نام ترک اولى بر آن گذارد به این معنى که اذن دادن پیامبر (ص) در آن شرایط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقین هر چند کار بدى نبود اما ترک اذن از آن هم بهتر بود تا این گروه زودتر شناخته شوند.
این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که: عتاب و خطاب مزبور جنبه کنایى داشته و حتى ترک اولى نیز در کار نباشد، بلکه منظور بیان روح منافقگرى منافقان با یک بیان لطیف و کنایه آمیز بوده است. این موضوع را با ذکر مثالى مى توان روشن ساخت فرض کنید ستمگرى مى خواهد به صورت فرزند شما سیلى بزند، یکى از دوستانتان دست او را مى گیرد شما نه تنها از این کار ناراحت نمى شوید بلکه خوشحال نیز خواهید شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آمیز به دوستتان مى گوئید: چرا نگذاشتى سیلى بزند تا همه مردم این سنگدل منافق را بشناسند؟! و هدفتان از این بیان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست که در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است.
مطلب دیگرى که در تفسیر آیه باقى مى ماند این است که مگر پیامبر (ص) منافقان را نمى شناخت که خداوند مى گوید: مى خواستى به آنها اذن ندهى تا وضع آنها بر تو روشن گردد. پاسخ این سؤال این است که اولا پیامبر (ص) از طریق علم عادى به وضع این گروه آشنایى نداشت و علم غیب براى قضاوت در باره موضوعات کافى نیست، بلکه باید از طریق مدارک عادى وضع آنها روشن گردد، و ثانیا هدف تنها این نبوده که پیامبر (ص) بداند بلکه ممکن است هدف این بوده که همه مسلمانان آگاه شوند، هر چند روى سخن به پیامبر (ص) است. سپس به شرح یکى از نشانه هاى مؤمنان و منافقان پرداخته مى گوید: آنها که ایمان به خدا و سراى دیگر دارند هیچگاه از تو اجازه براى عدم شرکت در جهاد با اموال و جان ها، نمى خواهند. بلکه هنگامى که فرمان جهاد صادر شد بدون تعلل و سستى به دنبال آن مى شتابند و همان ایمان به خدا و مسئولیت هایشان در برابر او، و ایمان به دادگاه رستاخیز آنان را به این راه دعوت مى کند و راه عذر تراشى و بهانه جویى را به رویشان مى بندد. خداوند به خوبى افراد پرهیزکار را مى شناسد و از نیت و اعمال آنها کاملا آگاه است.
سپس مى گوید: تنها کسانى از تو اجازه براى عدم شرکت در میدان جهاد مى طلبند که ایمان به خدا و روز جزا ندارند «انما یستاذنک الذین لا یؤمنون بالله و الیوم الاخر» (توبه/ 44) سپس براى تاکید عدم ایمان آنها مى گوید: آنها کسانى هستند که دل هایشان مضطرب و آمیخته با شک و تردید است! «و ارتابت قلوبهم» (توبه/ 45) به همین دلیل در این شک و تردید گاهى قدم به پیش مى گذارند و گاهى باز مى گردند و پیوسته در حیرت و سرگردانى به سر مى برند و به همین جهت منتظر پیدا کردن بهانه و کسب اجازه از پیامبرند «فهم فى ریبهم یترددون».
گرچه صفات فوق به شکل فعل مضارع ذکر شده است ولى منظور از آن بیان صفات و حال منافقان و مؤمنان است و ماضى و حال و مضارع در آن تفاوت نمى کند. به هر حال مؤمنان در پرتو ایمانشان تصمیم و اراده اى محکم و خلل ناپذیر دارند، راه را به روشنى دیده اند، مقصدشان معلوم و هدفشان مشخص است، به همین دلیل با عزمى راسخ و بدون تردید و دودلى با گام هایى استوار به پیش مى روند. اما منافقان چون هدفشان تاریک و نامشخص است گرفتار حیرت و سرگردانى هستند و همیشه به دنبال بهانه اى براى فرار از زیر بار مسئولیتها مى گردند. این دو نشانه مخصوص مؤمنان و منافقان صدر اسلام و میدان جنگ تبوک نبود بلکه هم امروز نیز مؤمنان راستین را از مدعیان دروغین با این دو صفت مى توان شناخت، مؤمن، شجاع و مصمم است و منافق بزدل و ترسو و متحیر و عذرتراش!

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه جلد 1- صفحه 100

ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه جلد 7- صفحه 428-431

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد