ماجرای فرار و کشته ی بنی اسرائیل، نمونه های عینی معاد در قرآن

فارسی 1952 نمایش |

در قرآن ماجرایی در سوره بقره آمده است درباره گروهی که هزاران نفر بودند و از ترس مرگ، خانه و دیار خود را ترک کرده، فرار نمودند، ولی این فرار باعث نجات آنها نشده و به فرمان خدا همه گرفتار چنگال مرگ شدند، سپس خداوند آنها را زنده کرد. (الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احیاهم) (بقره/243).

به گفته مفسران آنها گروهی از بنی اسرائیل  بودند که به خاطر فرار از وبا  یا طاعون از دیار خود گریختند ولی چیزی نگذشت که به همان بیماری از جهان رفتند، یکی از پیامبران بنی اسرئیل به نام «حزقیل» از آنجا عبور کرد و از خدا خواست آنها را زنده کند، و خداوند به عنوان نمونه ای از احیای مردگان (در برابر منکران معاد) آنها را زنده کرد.

در بعضی از روایات آمده که آنها در یکی از شهرهای شام زندگی داشتند و گهگاه طاعون در میان آنها واقع می شد. هر زمان مقدمات آن را احساس  می کردند ثروتمندان که دارای قدرت کافی بودند شهر را ترک می گفتند، و فقرا باقی می ماندند و مرگ و میر در میان آنها زیاد واقع می شد، ولی آنها که بیرون می رفتند غالبا جان سالم بدر می بردند. بعدا تصمیم گرفتند که هر زمان احساس وقوع طاعون کنند همگی خارج شوند و چنین کردند ولی هیچکس نجات نیافت و همگی به فرمان خدا از دنیا رفتند.

البته در آیه فوق اشاره ای به این نکته نشده که هدف از این احیاء بعد از موت نشان دادن صحنه معاد در این جهان بوده، ولی در بعضی از روایات که از توضیح این ماجرا  آمده تصریح شده که چنین هدفی در کار بوده است. در اینجا به تفسیر انحرافی بعضی از مفسران به اصطلاح روشنفکر برخورد می کنیم! از آنجا  که این سرگذشت به هرحال جنبه خارق عادت دارد و می دانیم هضم این گونه امور برای بعضی از این افراد مشکل است، از این رو وقوع چنین حادثه ای را به شکلی که ظاهر قرآن حکایت می کند، به کلی انکار کرده و آن را تنها بیان یک مثال! برای حیات و مرگ امتها که در واقع کنایه ای از پیروزی و شکست آنها است دانسته اند! آنها می گویند: آیه فوق از گروهی خبر می دهد که قوت و قدرت و استقلال خود را به کلی از دست دادند به گونه ای که همچون یک امت مرده بودند، سپس از خواب غفلت بیدار شدند و به لطف پروردگار قدرت و استقلال خود را باز یافتند.

ولی می دانیم هرگاه پای این گونه تفسیرها و توجیه ها به حوزه قرآن کشیده شود، بسیاری از حقائق قرآنی قابل انکار خواهد بود، و هرکس می تواند آیات روشن را با میل و اراده خود تفسیرهای مطابق دلخواه خود کند، و قرآنی که رهبر و راهنمای انسانها است تبدیل به ابزاری می شود برای توجیه افکار و سلیقه های شخصی این و آن ! و به جای اینکه راهبر باشد، دنباله رو خواهد شد!

تفسیر به رأی که در روایات اسلامی شدیدا از آن نهی شده، و کسی که قرآن را تفسیر به رأی کند همانند کسی شمرده شده که از آسمان به زمین سقوط کند، همین گونه تفسیرها است که خارج از موازین و قواعد مربوط به فهم الفاظ است. اگر آنها می خواهند با این گونه تفسیرها صاحبان تفکر مادی را قانع کنند. آنها هرگز به این چیزها قانع نمی شوند، و اگر می خواهند خوارق عادات را انکار نمایند، چنین چیزی نه مورد قبول طرفداران مذهب است و نه حتی مخالفان مذهب.

داستان مقتول بنی اسرائیل
نمونه دیگری که در قرآن مجید به عنوان نمونه عینی از احیای مردگان در این جهان آمده است سرگذشتی است که مربوط به جمعی از بنی اسرائیل است، در این ماجرا یک نفر سرشناس از میان آنها به طرز مرموزی کشته شد، و برای پیدا کردن قائل اختلاف در میان بنی اسرائیل بالا گرفت، و هر قبیله ای این قتل را به قبیله دیگر نسبت می داد، ادامه این کشمکش ممکن بود منجر به فتنه عظیمی شود، لذا دست به دامن موسی (ع) زدند، او هم با استمداد از الطاف الهی از طریق اعجاز آمیزی که مورد قبول گشت مسأله را حل نمود. به این طریق که دستور داد گاوی را سر ببرند. البته سر بریدن آن گاو به سادگی صورت نگرفت، و بهانه جویان بنی اسرائیل درباره اوصاف آن گاو کرارا به موسی(ع) مراجعه کردند، و با سوالات بیجا و بی معنی کار را به عقب انداختند، سرانجام گاوی را با اوصاف خاصی سربریدند و قسمتی از بدن آن را برمقتول زدند، به فرمان خدا چند لحظه زنده شد و قاتل خویش را معرفی کرد.

قرآن در آخرین بخش این ماجرا می گوید: «به خاطر بیاورید هنگامی را که یک نفر را کشتید، سپس درباره او به نزاع پرداختند و خداوند آنچه را کتمان می کردید آشکار می سازد، سپس دستور دادیم قسمتی از آن را بر بدن مقتول بزنید، خداوند این گونه مردگان را زنده می کند، و آیات خود را به شما نشان می دهد، شاید درک کنید» (و اذ قتلم نفسا فاذا راتم فیها والله مخرج ما کنتم تکتمصون فقلنا  اضربوه ببعضها کذلک یحیی الله الموتی ویریکم آیاته لعلکم تعقلون).

عجیب اینکه در اینجا قطعه ای از بدن «مرده» را به بدن «مرده دیگری» می زنند تا زنده شود و حقیقت امر را بازگو کند!، چه ارتباطی در میان این دو وجود دارد؟ و این اثر از کجا برمی خیزد؟ مسلما این سر الهی است که جز ذات پاک او کسی ازآن آگاه نیست، همین اندازه سهولت و آسانی کار را روشن می سازد که مسأله احیای مردگان در جهان دیگر در پیشگاه قدرت خدا به همین سادگی است. ضرورتی ندارد که همیشه «موجود زنده» از موجود زنده دیگر متولد شود، بلکه ممکن است به فرمان خدا جرقه حیات و زندگی از تلاقی دو عضو برخیزد! جمله "کذلک یحیی الله الموتی" (این گونه خداوند مردگان را زنده می کند) به وضوح بیانگر این حقیقت است که در آنجا مقتول زنده شد، و یک نمونه عینی را برای حیات انسانها پس از مرگ ارائه داد. 

باز در اینجا به نویسندگانی همچون نویسنده «المنار» برخورد می کنیم که اصرار دارند جمله ای را با این وضوح برخلاف ظاهر آن، بدون هیچ قرینه عقلی و لفظی، و بدون هیچ ضروتی حمل کنند. او می گوید: ظاهرا چنین بوده که اگر مقتولی نزدیک شهری یافت می شد و قاتل او شناخته نمی شد، هرکس دست خود را با مراسم مذهبی خاصی در آنجا می شست از خون آن مقتول تبرئه می شد، و هرکس نمی شست قاتل شناخته می شد، و معنی احیای موتی در اینجا حفظ خونهائی است که بر اثر این نزاع و کشمش در معرض ریخته شدن بود، یعنی خداوند به وسیله این گونه احکام جلو خونریزی بیشتر را می گیرد!! 

این گونه تفسیرها که نوعی بازی با الفاظ است اصالت «کلام الله» را مخدوش می کند، و اجازه می دهد که به هر آیه ای برای هر مقصدی استقلال  کنیم و الفاظ را بر معانی کنائی و مجازی حمل نمائیم بی آنکه قرینه قانع کننده ای بر آن وجود داشته باشد، به علاوه هیچ نیاز و ضرورتی برای این کار وجود ندارد، زیرا پیروان مذاهب به هرحال ناچارند معجزات و خوارق عادات را بپذیرند، و در این صورت چه نیازی به این توجیهات است.

ضمنا انتخاب گاو برای ذبح کردن شاید به این مناسبت است که بنی اسرائیل گاو را برای قربانی انتخاب می کردند. در اینکه انگیزه این قتل چه بوده؟ در روایات چنین آمده که جوانی برای تملک اموال عموی خود او را به قتل رسانید (یا برای اینکه دختر او را به همسری خود در آورد ) و به این ترتیب انگیزه قتل، علاقه به مال، یا زن بود (و انگیزه  بسیاری از قتل ها در جهان همین است).

در این ماجرای عجیب مخصوصا جزئیات آن، نکات  آموزنده فراوانی است که چون از موضوع بحث معاد خارج است از آن صرف نظر می کنیم و برای آگاهی بیشتر شما را به تفسیر نمونه جلد اول صفحه 301 تا 311 ارجاع می دهیم. این بود نمونه های مختلف عینی احیای مردگان که در قرآن مجید به آنها اشاره شده است.

منـابـع

ناصر مکارم شیرازی- پیام قرآن (معاد در قرآن مجید)- جلد 5- از صفحه 218 تا 223

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها