شبهه یک مرد مادی مسلک درباره حج و پاسخ امام صادق (ع)

فارسی 1129 نمایش |

«ابن ابی العوجا» مردی بوده است کافر، معروف به زندقه و الحاد و در عین حال سخنوری بی باک و هتاک و بد زبان که علما و دانشمندان، از مجالست و برخورد با او گریزان بودند و برای پرهیز از شر زبانش، از او فاصله می گرفتند. این مرد، روزی در موسم حج در مسجدالحرام، با جمعی از ملحدین و همفکران خود نشسته و ناظر اعمال حجاج و سعی و طواف آنان بودند و با دیده ی استهزا می نگریستند و می خندیدند. در نقطه ی دیگر مسجد نیز، حضرت امام صادق علیه السلام نشسته بودند در حالی که جمعیت انبوهی از شیعیان، اطراف امام خود را گرفته و از منبع سرشار علوم آسمانی حضرتش، بهره مند می گشتند. ملحدین، رو به ابن ابی العوجا کرده و گفتند: الان موقع مناسبی است برای مجادله کردن با این مرد که نشسته و دیگران، دورش را گرفته اند و شدیدا مفتون عظمت و جلالت او هستند. چه خوب می شود اگر بتوانی او را در میان همین مردم، خجلت زده اش سازی. ابن ابی العوجا به خود بالید و گفت: باشد! الان می روم ومستأصلش می سازم. از جا حرکت کرد و خود را به مجلس امام رسانید و گفت: «یا ابا عبدالله ان المجالس امانات و لابد لکل من کان به سعال ان یسعل، فتأذن لی فی السوال»، یعنی ای ابا عبدالله، مسلم است که مجلس ها امانت است ( ظاهرا منظورش امان خواستن از امام بوده که سخنان کفرآمیزش خشم مردم را برنیانگیزد و منجر به قتلش نشود) هر که خلطی در سینه دارد و آزارش می دهد، ناچار باید با سرفه، آن را از سینه بیرون افکند ( یعنی هرکس شبهه ای در دل دارد و ناراحتش می سازد و محتاج به سوال است، چاره ای جز اظهار آن شبهه و طرح آن سوال ندارد)، آیا اجازه ی پرسش می دهید؟ امام علیه السلام رخصت سوال دادند و مرد زندیق آغاز سخن کرد و آنچه در دل داشت از کفر و الحاد و خبائت توأم با بی پروایی و وقاحت، در قالب الفاظی مسجع و عباراتی به ظاهر فریبنده و گیرا، در آن محضر پاک و منور علنی ساخت. تمام مناسک حج را به تمسخر گرفت و اهانت به مقام مقدس حجاج و زوار عالی قدر بیت معظم نمود و با بی حیائی تمام گفت: «الی کم تدوسون هذا البیدر و تلوذون بهذا الحجر و تعبدون هذا البیت المرفوع بالطوب و المدر و تهرولون حرله هزوله البعیر اذا  نفر. من فکر فی هذا و قدر علم انه فعل غیر حکیم و لا ذی نظر فقل فانک رأس هذا الامر و سنامه و ابوک اسه و نظامه»، «تا کی شما این خرمن را می کوبید و به این سنگ پناهنده می شوید و این خانه ی از سنگ و گل برافراشته را می پرستید و همچون شتران رسیده، بر گرد آن جست و خیز می کنید؟ هرکس در این برنامه و تشریفات این خانه بیندیشد، می فهمد این کاری است که دستور دهنده خالی از حکمت و رأی و بینش بوده است. پس جوابم ده که تو در رأس این امر، واقع شده ای و شخصیت برجسته ی این قومی و پدرت بنیانگذار این مسلک و نگهدار آن بوده است».

امام صادق علیه السلام که نورانیت فکر مقدسش، همچون آفتاب نورافکن بر فضای جان ها تابیده و دنیا و حیات مادی را، آنچنان که هست، به انسان های پاکدل معرفی فرموده است- بطوری که تربیت شدگان مکتب توحید و عرفان آن حضرت، دنیا را بی ارزش تر از آن می دانند که هدف و غایت فعالیت انسان باشد، بلکه در همه جا خدا می جویند و از همه کار، رضای خدا می خواهند- در مقابل افکار کودکانه ی ابن ابی العوجا و گفتار جاهلانه اش، با وقار و متانت خاص حضرتش، جملاتی فرمود که ریشه ی خباثت نفس او و همفکران او را، نشان داد و از پایان شوم و عاقبت وخیمی که در انتظار آنان است، باخبرش گردانید که بدان: «ان من اضله الله و اعمی قلبه  استوخم الحق و لم یستعذبه و صار الشیطان و لیه و ربه و یورده مناهل الهلکه و لا یصدره.....تا آخر حدیث»، «هرکسی را که خدا (به کیفر طغیان و عصیان) گمراهش گرداند و چشم دلش را نابینا سازد ( توفیق درک حقایق را از او بگیرد و بر اثر خذلان و به حال خود رها شدن، در ظلمات و تیرگی های آلودگی به شهوات نفسانی غوطه ور گردد و مانند جعل، انس به  قاذورات پیدا کرده و همچون خفاش، از نور گریزان شود، مسلم، این چنین مزاج آلوده و منحرفی، ذائقه ی حق شناسی از او سلب می شود). حق، در ذائقه ی او تلخ و ناگوار می آید و طعم حق را، مطبوع و گوارا نمی یابد. (زمام تفکر و تشخیص و تصمیمش، به دست شیطان عنود می افتد) شیطان، ولی و اختیاردار او می شود و عاقبت، او را به سر چشمه های هلاکت و بدبختی، واردش می سازد و هرگز از آن مهلکه، بازش نمی گرداند».

بعد، بیانی فرمود که خلاصه ی مضمونش این است:

این (کعبه)، خانه ای است که خداوند حکیم، آن را وسیله ی امتحان بندگان قرار داده و آنان را مأمور به تعظیم و زیارت آن فرموده است، تا میزان روشنی برای اخلاص و تسلیم در امر عبادت و بندگی و خضوع در پیشگاه خدا، در میان بشر باشد و افراد خالص الایمان و منقاد در برابر فرمان حضرت خالق سبحان، از مردم منافق بی ایمان جدا شوند. این خانه، قرارگاه پیغمبران علیهم السلام است و قبله گاه نمازگزاران و راه رسیدن به مغفرت و رضای حضرت ایزد منان. پس منظور، نه پرستش سنگ است و عبادت بیت بلکه معبود به حق، الله است که خالق جسم و جان ادمیان است و آفریدگار زمین و آسمان. تعظیم این خانه و استلام این حجر، به قصد اطاعت امر او نمودن است و فرمان او بردن. سپس امام علیه السلام در جواب سوال دیگر ملحد که علی رغم فطرت خود، در وجود خالق حکیم عالم نیز شبهه داشت، شواهد روشنی از آثار احاطه و قیمومیت حضرت حق را طوری بیان فرمود که مرد زندیق از شدت حیرت، دم فرو بست و با ذلت و مسکنت تمام از جا برخاست و پیش یارانش آمد و مانند کسی که از زیر بار سنگینی بیرون آمده و خسته و ناتوان شده است نشست و گفت: «سألتکم ان تلمسوا الی جمره فالقیتونی علی جمره»، من از شما سنگریزه ای خواستم که با آن بازی کنم و دورش بیفکنم. شما، مرا در میان دریایی از آتش افروخته و شعله ور افکندید که رهایی و تخلص از آن، برایم محال می نمود. یعنی من یک کسی را می خواستم که بازیچه ای در دست من باشد و با زبانم او را بکوبم. شما مرا به دست کسی انداختید که با بیان آتشینش نزدیک بود همه چیزم را بسوزاند و نابودم سازد. گفتند: خاموش باش! تو امروز با این واماندگی و بیچارگی ات، ما را رسوا نمودی، تاکنون کسی را ناتوان تر از تو در مجلس او ندیده بودیم.

گفت: «ابی تقولون هذا؟ انه ابن من حلق رئوس من ترون»، آیا به من چنین حرفی می زنید؟! او پسر کسی است که سرهای تمام این جمعیت را که می بینید، تراشیده است. این جمله اشاره به قذرات بیان و نفوذ کلام پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. چون در میان عرب متکبر پرنخوت، تراشیدن سر، علامت ذلت و خواری بود. به این آسانی نمی شد کسی را وادار به سر تراشی کرد. حال، مرد ملحد، منظورش این بود که شما مرا ملامت می کنید که چرا در مقابل زبان و بیان جعفر بن محمد علیه السلام، تسلیم شدم؟ مگر او را نمی شناسید؟ او پسر همان کسی است که چنان بیانش نافذ و اراده اش قاطع بوده است که روز عید قربان، ملت عرب و سایر ملل اقوام عالم را وادار به سر تراشی کرده است.

این بود شبهه ی یک مرد مادی به نام ابن ابی العوجاء در 13 قرن پیش که در هر عصری، از زبان و قلم همفکران او، یعنی مادی مسلکان، به عبارات گوناگون تراوش می کند و مایه ی بازار گرمی مشتی سبک مغز بی خرد می گردد.

منـابـع

سیدمحمد ضیاء آبادی- حج، برنامه تکامل – از صفحه 83 تا 84 و صفحه 86 تا88

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها