جستجو

چیستی فلسفه سیاسی

لئو اشتراوس

لئو اشتراوس، کتاب خود "فلسفه سیاسی چیست؟" را با این جمله آغاز می کند: «معنی فلسفه سیاسی و هویت معنادار آن، امروزه، به همان اندازه روشن است که از زمان ظهور آن در آتن تا به حال بوده است.» اما وجود تفاسیر دیگری از فلسفه سیاسی و معنا و کارکرد آن، دست کم در دوران خاصی از تاریخ معاصر، اندکی این قاطعیت را به چالش کشیده است. غلبه نگاه های پوزیتیویستی بر دانش بشری در میانه قرن بیستم و آنچه از آن به عنوان انقلاب رفتاری در دهه 1950 و 1960 یاد می شود، بداهت معنایی فلسفه سیاسی را چنان به چالش کشید که بسیاری از اندیشمندان سیاسی آن زمان خود را ناگریز از بازتعریف آن دیدند. ادبیات نسبتا غنی معاصر درباره معنا و کارکرد فلسفه سیاسی، که بسیاری از آنها در همان سالهای میانی قرن بیستم منتشر شده اند، تا حدودی مدیون تردید ایجاد شده درباره وضعیت فلسفه سیاسی در آن دوران بوده اند. وجود دعاوی ای که از مرگ فلسفه سیاسی سخن می گفتند، بسیاری از اندیشمندان سیاسی را بر آن داشت تا به صراحت "چیستی" فلسفه سیاسی را از دیدگاه خود بیان کنند و در نتیجه منابع قابل توجهی در این باره فراهم آمد.

اشتراوس
اشتراوس، بلافاصله پس از بیان نظرش درباره صراحت معنایی فلسفه سیاسی، به سراغ "عمل سیاسی" می رود. این نشان دهنده آن است که از نظر وی، فلسفه سیاسی، پیش از هر چیز، در پیوند با "عمل" است. اما خود عمل نیز دوباره در پیوند با "ادراک" است. اشتراوس می گوید که «هر عمل سیاسی یا به قصد تغییر وضع موجود صورت می پذیرد یا به هدف حفظ آن.» اما خود تغییر را منتج از "درک" ما از مفهوم "خیر" یا "خوب" می داند. از آنجایی که برداشت ما از این مفاهیم، در آغاز، گمانی بیش نیست، گذار از این وهم و رسیدن به "معرفت" درباره آن لازم به نظر می رسد. او معتقد است «اگر این جهت گیری به سوی معرفت به خیر تصریح شود و اگر انسانها هدف صریح خود را کسب معرفت نسبت به زندگی خوب و جامعه خوب قرار دهند، فلسفه سیاسی پدیدار می شود.» فلسفه سیاسی همزمان به دنبال دانستن "ماهیت امور سیاسی" و "نظم سیاسی خوب و درست" است و از این رو معرفتی هنجاری است. اندیشمند سیاسی نیز، با درک این حقیقت، دارای انگیزه های اخلاقی است که او را در نقش "شهروندی روشن بین و میهن پرست" که "فاقد منافع شخصی است" قرار می دهد.

جان پلامناتز

جان پلامناتز نیز از جمله اندیشمندان سیاسی ای است که بر ماهیت هنجاری فلسفه سیاسی تأکید می کند و بر این اساس به دنبال تمیز نهادن میان فلسفه سیاسی و دیگر علوم است. او در کتاب خود «انسان و جامعه» فلسفه سیاسی را "فلسفه زندگی" می نامد، این نظریات، چیزی بیش از تلاش برای تبیین جامعه و یا دولت، یا ارائه توجیهی برای نظم حاکم و یا حمله به آن هستند. اینها فلسفه زندگی هستند.
او همچنین با بیان این نکته که فلسفه سیاسی، قدمتی بیش از مطالعه علمی انسان و جامعه و دولت دارد، ادعاهای فلسفه سیاسی مبنی بر علمی بودن مباحثشان را مورد تردید قرار می دهد و تأکید می کند که بسیاری از این نظریات را می توان پاره ای از کیهان شناسی و یافتن جای انسان در آن دانست. در واقع، این تئوری ها، حکمت عملی یا حکمت انسانی هستند، آنها «خودبیانگری self-expression» فیلسوفان درباره اینکه انسان چگونه می اندیشد، احساس می کند و یا دست به رفتار می زند، هستند. پلامناتز، با برقراری رابطه میان «برداشت فیلسوف از چیستی انسان» ویژگی های او و اینکه در کجای جهان ایستاده است و همچنین نظریات وی فیلسوف درباره اینکه انسان باید چگونه رفتار کند و اینکه برای چه چیزی باید تلاش کند، و اینکه «جامعه چگونه باید برساخته شود» تفاوت های فلسفه سیاسی با علوم طبیعی را در توجه به همین مسائل می داند. در حالی که علوم طبیعی می توانند از واقعیات، چنان که هستند، سخن بگویند، فلسفه سیاسی نمی تواند نتایج دقیقی را از فرضیات خود بگیرد. در واقع، فرضیات و نتایجی که فلسفه سیاسی بدست می آورد همیشه قابل مناقشه و از این رو نادقیق هستند.
وی حتی در جای دیگری، به بررسی تفاوت های فلسفه سیاسی (که او از آن به "نظریه سیاسی" یاد می کند) و علوم سیاسی می پردازد. در اینجا، وی با تأکید دوباره بر تمایزات فلسفه سیاسی و علوم، معتقد است که یک فیلسوف، کار دانشمند علمی را بسیار بهتر از خود او می فهمد و این درباره دانشمند علم سیاست نیز صادق است. دانشمند علم سیاست به فیلسوف سیاسی نیاز دارد «تا او را از پریشانی های اندیشه نجات دهد.» از نظر او، کار فیلسوف سیاسی، «تشجیع آنهایی که توان.. استفاده از فکر خود را دارند، به کشف این نکته است که در کجا قرار دارند. آنها فیلسوفان سیاسی کاری می کنند که علم و تحلیل زبانی از آن عاجز است.» هدف فیلسوف سیاسی این نیست که ما را از چگونگی وقوع مسائل در جهان آگاه سازد، هدف او «کمک به ما است برای تصمیم گیری درباره اینکه چه باید بکنیم و چگونه؟» و نیاز بشر به اینکه کسی او را در این راه یاری رساند از آنجایی است که بسیاری از افراد توانایی آن را ندارند که فلسفه سیاسی منسجمی برای خود داشته باشند و کار فیلسوف سیاسی «کمک به افراد برای داشتن تعهد به خودشان» است.

ویلیام بلوم

ویلیام بلوم نیز، فلسفه سیاسی را تحت نام "نظریه سیاسی" مورد بررسی قرار می دهد و آن را پاسخ دهنده بسیاری از سؤالات روزمره زندگی ما از جمله "چرا یک حادثه به وقوع پیوست؟ در آینده چه خواهد شد؟ چرا در انتخابات شهرداری، الف بر ب پیروز شد؟ آیا الف در دور بعدی هم شهردار خواهد شد؟" می داند. البته او در این سطح نمی ماند و در ارائه ساختار یک نظریه، با مطرح نمودن بحث هدف از قانونگذاری، تعریف و ایجاد "زندگی خوب" را مطرح می نماید.
هدف نظریه پرداز سیاسی از دیدگاه بلوم، "فهم سیاست به جامع ترین شیوه ممکن" است. نظریه پرداز سیاسی «در صدد کشف نظم عمومی و الگوی حقایق سیاسی و توضیح این حقایق به صورتی مناسب و مؤثر و تدوین قواعد اقدام و عمل سیاسی بر مبنای این تحلیل» است. بلوم واژه "ایدئولوژی" را بدیل "نظریه سیاسی" می داند و با بیان اینکه این دو دارای ساختاری یکسان هستند، نظریه سیاسی را به خاطر «روشن تر، صیقل خورده تر، شفاف تر، با انسجام درونی بیشتر، فاضلانه تر و دارای درجه ای از حقیقت» بودن، بر ایدئولوژی ارجح می داند. بلوم، با بیان اینکه نظریه پرداز «در صدد فراگیری این نکته است که کدام شرایط منجر به پیدایش شکل خاصی از حکومت و نهادهای فردی می شوند»، کار او را «قبل از هر چیز تعیین اینکه نظم عقلایی، برتر یا درست غایت ها و ارزش های انسانی کدام ها هستند» می داند.

توماس اسپریگنز

"فهم نظریه های سیاسی"، نوشته توماس اسپریگنز، کتاب دیگری است که به معنای نظریه سیاسی و چگونگی فهم آن می پردازد. اسپریگنز با اشاره به ریشه کلمه "تئوری"، "تئورین"، و معنای آن، که همانا "نظر کردن، توجه کردن و تعمق کردن" است، کار متفکران سیاسی را دعوت بشر به همین کار (تعمق کردن) می داند. این متفکرین «از دنیای سیاست (که بشر ناگریز از زندگی در آن است) "بینش" یا روش درک همه جانبه ای ارائه می دهند.»
اسپریگنز به اهمیت مطالعات نظریه پرداز سیاسی در "سرشت آدمی" و دیگر خصوصیات جهان پیرامونش نیز توجه می کند و آنها را "به منزله مواد خام" مطالعات او در نظر می گیرد. در نتیجه بینش سیاسی را یک بینش "همه جانبه" معرفی می کند که "هم توصیفی است و هم هنجاری". در بیان وجه توصیفی آن می توان به مطالعه بازیگران مهم، عوامل و چارچوب های سازنده زندگی سیاسی و همچنین روابط میان اینها اشاره نمود. در بعد هنجاری نیز اسپریگنز با بیان اینکه «نظریه سیاسی با در نظر گرفتن زمینه کلی نیازها و امکانات بشر (که قبل از همه ناشی از سیاستند) زمینه قضاوت در مورد بخردانه بودن اعمال و ترتیبات سیاسی را فراهم می کند.» معتقد است که بدین وسیله «دیدگاهی فراهم می شود تا از طریق آن دریابیم که چه می کنیم و کیفیت کارمان چگونه است.» در واقع، نظریه های سیاسی را می توان یکی از اساسی ترین تجلیات کوشش بشر برای رفتار بخردانه و منطقی بودن برشمرد.
اسپریگنز در ادامه کار خود و ذیل عنوان «روش های فهم نظریه های سیاسی» به بررسی "سرشت" نظریه های سیاسی می پردازد. وی، با عنایت به اینکه نظریه های سیاسی در طول تاریخ نظریه های تجویزی نیز نامیده شده اند، آنها را "نوعی جستار.. برای یافتن معیارها و راه حل ها" معرفی می کند. در نتیجه با عنایت به اینکه «هدف اساسی نظریه پردازان ارائه راه حلی برای "مشکلات" است» نقطه آغاز نظریه پرداز سیاسی را "بحران" در نظر می گیرد. البته او انکار نمی کند که ممکن است نظریه پردازی در شرایط غیر بحرانی نظریه خود را پرورده و ارائه نموده باشد، اما این نظریه پردازان را "استثنا" می داند.

بیکو پارخ

بیکو پارخ، اما، با نظر اسپریگنز چندان موافق نیست و با اشاره به این نکته که بحران و تعارضات و حتی فروپاشی اجتماعی در بسیاری از جوامع وجود داشته است، در حالی که فلسفه سیاسی تنها در معدودی از آنها شکوفا شده است، زمینه های دیگری را برای فلسفه سیاسی مورد توجه قرار می دهد. وی با مطالعه تطبیقی تمدن های هندو، اسلامی، چینی، ایرانی و حتی روم و یونان باستان، چهار شرط را برای ظهور فلسفه سیاسی معرفی می کند. اولین شرط، وجود "سیاست" دارای هویت مستقل و محکم است که بتواند به عنوان موضوع اصلی فلسفه سیاسی به روشنی دیده شود. دوم وجود یک سنت پژوهش فلسفی و توسعه آن است. چرا که فلسفه سیاسی نمی تواند دفعتا حادث شود و باید شرایطی وجود داشته باشد که در آن «مسائلی که در جریان طبیعی حیات سیاسی مطرح می شوند به شکل فلسفی درآیند و به عنوان مسائل فلسفی از نو مطرح شوند.»
شروط سوم و چهارمی که پارخ مطرح می نماید، تا حدودی، متفاوت از دو شرط نخستین است. در واقع، بر خلاف شروط اول و دوم که وضعیت پیشینی اجتماعی و الزامات آن برای ظهور فلسفه سیاسی را معرفی می نمود، دو شرط باقیمانده به مسئله دغدغه های شخصی فیلسوف و همچنین رابطه او با اجتماع می پردازد. شرط سومی که پارخ برای ظهور فلسفه سیاسی مطرح می کند این است که اشکال رایج حیات سیاسی و پژوهش فلسفی باید با یکدیگر مواجهه داده شده و ارتباط برقرار کنند. در واقع به نظر می رسد سومین شرط ظهور فلسفه سیاسی از نظر پارخ را می توان برآمده از دل شرط دوم و روشنگر آن دانست. همان گونه که گفته شد، شرط دوم ظهور فلسفه سیاسی، وجود سنتی فلسفی است که مسائل حیات طبیعی سیاسی بتوانند جای خود را در آن بیابند. در اینجا نیز تأکید دوباره ای بر همین نکته می شود و لزوم علاقه فیلسوفان به مسائل و بحران های جامعه انسانی و فهم آنها، به عنوان شرط بنیانی برای ظهور فلسفه سیاسی مطرح می شود. در پایان نیز پارخ به لزوم وجود تسامح در مقابل اندیشه های فیلسوف در جامعه اشاره می کند و می گوید که با توجه به اینکه اندیشه های فیلسوف ممکن است به مذاق عده ای خوش ناید، تضمین امنیت شخصی او و فراهم آوردن محیط آزاد فکری که پژوهش مستقل و انتقادی در آن توان رشد را بیابد، شرط مهم دیگری است که در نبود آن ظهور فلسفه سیاسی ممکن نیست.

نتیجه
اما آنچه در نهایت در میان نظریات مربوط به چیستی فلسفه ی سیاسی مشترک است، توجه آن به نظم مطلوب اجتماع و ارائه ی راه هایی برای رسیدن به آن است. در این مسیر، فیلسوف سیاسی ناگزیر از توجه به تمام ابعاد وجودی انسان است. از همین رو، فلسفه ی سیاسی در عین حال که با ارائه ی مشخصاتی از طبیعت انسانی به شکل فردی، زمینه را برای مقبولیت دیدگاه خویش مطرح می سازد، ویژگی های اجتماعی او را نیز مد نظر دارد و از نظرگاه انسان شناختی خویش، موقعیت وی در اجتماع و روابطش با دیگر اعضای جامعه را می سنجد. فلسفه ی سیاسی، معرفتی است که ما را از شرایط نامطلوب، چه این شرایط به بیان اسپریگنز یک بحران باشد و چه به بیان اشتراوس یک وهم، به شرایط مطلوب رهنمون می شود. شرایطی که در آن انسان توانایی های لازم برای پیش روی در مسیر مناسب خویش را کسب می کند. از جمله توانایی هایی که فرد در این راه بدان نیاز دارد، توانایی برقراری ارتباط با اجتماع است. اینکه فرد تا چه اندازه و همچنین چگونه با دیگر اعضای جامعه ارتباط سالم برقرار کند، هم در شکل گیری شخصیت انسانی و هم در شکل گیری اجتماع مناسب از افراد مختلف موثر است.

منابع

  • توماس- اسپریگنز- فهم نظریه‌های سیاسی- ‌ترجمه فرهنگ رجایی- چاپ چهارم- تهران- انتشارات آگه- 1382
  • کوئنتین اسکینر- ماکیاولی- ترجمه عزت‌الله فولادوند- چاپ چهارم- تهران- انتشارات طرح‌نو- 1380
  • لئو اشتراوس- فلسفه سیاسی چیست؟- ترجمه فرهنگ رجایی- چاپ اول- تهران- انتشارات علمی و فرهنگی- 1373
  • ویلیام تی بلوم- نظریه‌های نظام سیاسی- ترجمه احمد تدین- چاپ اول- تهران- نشر آران- 1373
  • بیکو پارخ- فلسفه‌ی فلسفه سیاسی- ترجمه منصور انصاری- اندیشه سیاسی- سال اول- شماره 1- زمستان 1383

کلید واژه ها

فلسفه سیاست نظریه دانشمندان جهان غرب جامعه انسان

مطالب مرتبط

منشأ دین از نظر دانشمندان غربی بررسی دیدگاه غرب در مورد علل گرایش انسان به دین رابطه دین و روانشناسی از نظر دانشمندان غربی فلسفه علم بررسی فرضیه تحول در آفرینش انسان (2) ناتوانی سیاست ها و سیاستمداران درباره حیات معقول انسانها نمونه هایی از ناتوانی سیاستمداران درباره حیات معقول انسانها

اطلاعات بیشتر

ابزار ها