جستجو

دین مسیحیت در ایران

تشکیلات سبب تقویت بود نه تضعیف

بدیهی است حال که کلیسا از بدن جدا شد مرکزیتی لازم داشت و البته دادن تشکیلات و داشتن مرکزیت برای بقا کلیسا لازم بود ولی یکباره همه قدرت را به یک نفر دادن و حق ایراد گرفتن و خرده گیری کردن را سلب نمودن البته درست نبود. اما این که بعضی مرکزیت و تشکیلات شدید کلیسا را یکی از علل انحطاط مسیحیت در مشرق زمین دانسته اند. شاید صحیح نباشد و عکس آن درست باشد یعنی این که اگر آن تشکیلات را هم نداشت زودتر از بین رفته بود. مرکزیت و تشکیلات در صورتی که البته از حد نگذرد نافع است به شرطی که اولیا امور اشخاصی صالح باشند اگر مردم صالح نبودند و تماس خود را با خداوند خود قطع نمودند چه با تشکیلات و چه بی تشکیلات رو به زوال خواهند رفت ولی اگر مردم صالح و حقیقتا خداپرست مصدر کارها شدند و به تربیت مردم پرداختند مرکزیت و تشکیلات سبب تقویت و سرعت در کارها و انجام آنها می گردد. تشکیلات و مرکزیت به خصوص در زمان ساسانیان برای کلیسا امر لازمی بود زیرا که مسیحیان یکی از اقلیتها بودند و این اقلیتها حامی و سرپرست می خواستند نماینده می خواستند چنان که داشتند و به کمک این تشکیلات توانستند در برابر جفاهای شدید و مستقیم و غیر مستقیم زردشتیان ایستادگی کنند.

وضع کلى عیسویان در عهد ساسانی

کریستن سن در فصل ششم کتاب خویش که راجع به عیسویان ایران بحث مى کند، وضع کلى عیسویان را در آن عهد چنین شرح مى دهد: «براى توضیح روابط بین عیسویت و دیانت رسمى ایران در قرون چهارم و پنجم به ذکر عباراتى چند از "زاخو" مبادرت مى ورزیم: عیسویت در عهد ساسانى همیشه حتى در سخت ترین دوره هاى زجر و تعدى، مجاز بوده است، اگر چه گاهى بعضى مجامع عیسوى در شهرها و دهات دستخوش آزار عمال ایرانى مى شده اند. عیسویان اصول دینى خود را در انجمنهایى که در سنوات 410 و 420 در پایتخت کشور ایران تشکیل یافت، با حضور دو نفر نماینده دولت امپراطورى بیزانس برقرار نمودند که یکى "ماروثا" اسقف میافارقین بود و دیگر "آکاس" اسقف آمیدا.
"افرعت" خطب و مواعظ خود را در سخت ترین ایام جور و تعدى که نسبت به عیسویان در زمان شاپور دوم جارى بود، نوشته است و معذلک اثرى در این رسالات دیده نمى شود حاکى از اینکه اجراى مراسم دیانت عیسوى در آن عهد به طور عادى و بدون مانع جریان نداشته باشد. فشار همیشه متوجه علماى دین مسیح بوده اما هیچ گفته نشده است که عامه مسیحیان را زجر یا مجبور به ارتداد نموده باشند. ظاهرا عیسویان چه در کشور ایران، چه در دولت امپراطورى روم در روابط حقوقى بین خود تابع قانون سریانى و رومى بودند که ظاهرا آن را با عرف محل وفق مى داده اند. کشتارهاى بزرگ به ندرت اتفاق مى افتاد و غالبا عیسویان مى توانستند به آرامى تحت هدایت معنوى جاثلیقان و اسقفان خود زیست کنند.»
به طور کلى مذهب مسیح به عنوان یک اقلیت مذهبى آزاد بوده است و در عین حال مکرر از آزار مسیحیان در فواصل مختلف تاریخ یاد مى شود و ظاهرا بیشتر ریشه سیاسى داشته است، یعنى اقلیت مسیحى ایران غالبا در کشمکشهاى ایران و امپراطورى روم به حکم وابستگى مذهبى جانب هم مذهبان خود را نگاه مى داشته اند و به همین جهت مورد خشم سلاطین ایران قرار مى گرفته اند. کریستن سن درباره یزدگرد اول مى گوید: «مسالمتى که یزدگرد اول در روابط خود با عیسویان اظهار مى کرد بلا شک معلول جهات سیاسى بود، زیرا با استوار کردن بنیان صلح ایران و روم مى توانست مساعى جمیله در تحکیم اقتدار سلطنت خویش به کار برد، ولى علاوه بر این ضرورت سیاسى مى توان گفت که طبعا یزدگرد مایل به مسامحه در امور دیانتى بوده است.»

موقعیت یافتن دین مسیح در ایران

به زودى مقامات رسمى به این مطلب پى بردند که مسیحیان پر تجربه، از اتباع مناطق فرعى و خارجیهاى نافرمان که هر ساعت خیانت مى کردند نبودند، بلکه از ایرانیان حقیقى بودند که در زمان سابق از طرفداران جدى مذهب زرتشت محسوب مى شدند و بعضى از آنها از اشخاص بسیار برجسته و مشهور بودند که در میهن پرستى آنها شکى نبود، فقط در حفظ عقیده خود بسیار ثابت قدم بودند. از آن به بعد قواى انتظامى تصمیم گرفت به جاى تنبیه، گمراه شدگان را به راه راست هدایت نماید، ولى از این نیز نتیجه مفیدى به دست نیامد. بنابراین با وجود مدت چهل سال آزار و شکنجه، دین مسیح در ایران موقعیت مطمئنى به دست آورد. وقتى ایام آزار به علت اشکالاتى که در نتیجه حملات هونها و هیاطله در مشرق پیش آمده بود به پایان رسید، موقع براى ایجاد تشکیلات و وضع ثابت مسیحیان در ایران به دست آمد.
مسیحیان ایران به زودى صاحب حیات معنوى و فرهنگى نیرومندى گردیدند که حتى آزارهایى که در قرن پنجم به وسیله یزدگرد دوم و بهرام پنجم به عمل آمد نتوانست شکستى بر آنها وارد آورد. در سلوقیه (تیسفون) و خصوصا در نصیبین، مکتبهاى روحانى و مذهبى به صورت درخشانترین مکتبهاى مشرق به وجود آمد. تاسیس صومعه ها باعث شد که عده زیادى معلمین اصول مذهبى در آن صومعه ها تربیت شدند و این سنت هنوز در صومعه ها ادامه دارد. حیات واقعى مسیحیت ایران بیشتر از نتیجه تبلیغات آن ظاهر مى شود.
کریستین سن سپس به موضوع حیات مسیحیت در آن عصر و قدرت تبلیغات مسیحى در آن زمان و در آخر به شکستى که در مشرق از ناحیه اسلام بر مسیحیت وارد شد، اشاره مى کند و مى گوید: «با یک نظر سریع به نقشه اى که اخیرا آقاى "ژ. دویلیه" استاد دانشکده حقوق "نولوز" ضمن انتشار حاصل زحمت زیاد و پر فایده خویش نشر کرده روشن مى شود که چگونه مبلغینى از ایالت کلده به کشورهاى مدیترانه و دریاى چین رفته و تا هندوستان جنوبى و تبت و کشور مغولستان، عده زیادى را به دین مسیح در آورده اند. این تبلیغ در میان کشورها نشده بلکه در میان ملل صحرا گردى به عمل آمده است که هر روز در یک کشور به سر مى بردند. به این طریق دین مسیح در این نقاط بسیار دور تا قرن سیزدهم هنوز پابرجا بود و هنگامى که مبلغین "فرانسیسکن" از قبیل "ژان دوپلان کارپن" و "روبروک" و مسافرینى مانند "مارکوپولو" به آن کشور مسافرت کردند، آن را در حال حیات یافتند. در میان اردوهاى سیار رؤساى طوائف مغول که به دنبال پیروزى به طرف مغرب روان بودند و هنوز درباره اختیار ادیان مختلفى مانند بودایى و مانوى و اسلام که در میان راهشان بود تردید داشتند، مذهب نسطورى طرفدار زیاد پیدا کرد و هنگامى رسید که احتمال مى رفت تمام رقباى خود را شکست دهد. قبول دین اسلام از طرف مغول، شکست بزرگى براى مسیحیت در این نواحى بود.»

مسیحیت در زمان خسرو پرویز

در زمان خسرو پرویز، مسیحیت در ایران بیش از هر وقت دیگر قوت گرفت. بسیارى از نزدیکان شاه که از ایرانیان اصیل بودند عیسوى شدند. چنانکه مى دانیم خسرو پرویز در اثر قیام و انقلاب بهرام چوبین، سردار معروف ایرانى مجبور شد ایران را ترک کند و به رقیب قدرتمند خویش «موریکیوس» قیصر روم پناه ببرد و از او استمداد کند و با دادن امتیازاتى به او و با کمک او به پایتخت برگردد. گویند خسرو در مدتى که در روم مانده بود تمایلى به مسیحیت پیدا کرده بود.
کریستن سن مى گوید: «موبدان چندان از بازگشت خسرو که در سال 581 میلادى اتفاق افتاد شادمان نشدند، زیرا که این پادشاه از روم این ارمغان را همراه داشت که نسبت به اوهام و خرافات نصارى میلى حاصل کرده بود و مؤید او در این عقاید زنى عیسوى "شیرین" نام بود که سوگلى حرم او گردید.» بعضى ادعا کرده اند که خسرو پرویز کیش زردشتى را رها کرده و رسما به کیش مسیحى در آمده است، ولى کریستن سن مى گوید: «محققا قول اوتیکیوس که گوید خسرو پرویز آیین نصارى گرفت اصلى ندارد، ولى روابط این پادشاه با قیصر "موریکیوس" که او را در گرفتن تاج و تخت یارى کرد و مزاوجت او با شاهزاده خانم رومى موسوم به "ماریا" و نفوذ محبوبه او "شیرین" که کیش عیسوى داشت، او را وادار کرد که لا اقل ظاهرا نسبت به رعایاى عیسوى خود نظر مرحمتى داشته باشد. اما شخص خسرو هم ممکن است بعضى از خرافات عیسویان را بر موهومات سابق خود افزوده باشد.»
همچنین مى گوید: «خسرو با روحانیان زردشتى متحد شد تا مزدکیان را چاره کند، لکن نه طبقه روحانیان و نه طبقه اشراف در عهد او به قدرت سابق خود دست نمى یافتند. خسرو اول، بلا شک زردشتى بوده و از سایر پادشاهان ساسانى این امتیاز را دارد که در مسائل مذهبى جمود و تعصب نداشته و نسبت به عقاید مختلفه دینى و مذاهب فلسفى وسعت مشربى نشان مى داده است، عیسویان را در مؤسسات عام المنفعه استخدام مى کرد و در این کار تردیدى به خویش راه نمى داد.»

قدرت یافتن دو فرقه مسیحى یعقوبى و نسطورى در دربار خسرو پرویز
کریستن سن سپس از قدرت یافتن دو فرقه مسیحى یعقوبى و نسطورى در دربار خسرو پرویز و کشمکشهاى آنها با یکدیگر و مسیحى شدن برخى از سرداران ایرانى از قبیل «مهران گشنسپ» که نسطوریان او را غسل تعمید دادند و به نام «گیورگیس» نامیدند و همچنین چند تن دیگر از این قبیل یاد مى کند. کریستن سن مى گوید: «مهران گشنسپ چون به دین مسیح گروید، خود را به بیابان کشید تا در آنجا حقایق دین جدید را از رهبانان تعلیم بگیرد. روزى از خواهر خود پرسید که بعد از انتقال من به کیش نصارى در دربار چه مى گفتند؟ خواهرش جواب داد: بیا، براى تو هیچ خطرى نیست. شاه وقتى که خبر تنصر تو را شنید، فقط فرمود مهران گشنسپ به دوزخ شتافت. حال راه خود را پیش گیر. ممکن است پادشاه مقرر فرماید که املاکت را نیز پس بدهند. چندى بعد مهران گشنسپ خواهر خود را ملاقات کرد در وقتى که به عقد یکى از اشراف در آمده بود. پس چند قدمى پیش رفته، با کمال احترام به او نماز برد و تعظیم کرد. خواهر از مسند خود برخاسته، با کمال مهربانى دست را به جانب او دراز کرد. آنگاه خندان به او گفت: شادباش، من نیز عیسوى هستم.»
در نتیجه اولا عیسویت به طور طبیعى در ایران زردشتى در حال پیشروى بوده است و اگر حال بر همین منوال باقى مى ماند خطر بزرگى براى دین زردشتى بود. ثانیا عیسویت بر خلاف زردشتى گرى داعیه جهانى داشت، یعنى مبلغان مسیحى براى عیسویت مرز نمى شناختند، فعالانه کوشش مى کردند که عیسویت را در ایران و خارج مرزهاى ایران گسترش دهند و در این راه موفقیتهایى هم کسب کرده بودند. ثالثا اسلام که به ایران آمد، بیش از آنکه به زردشتى گرى که در حال انحطاط بود ضربه بزند، به مسیحیت که در حال رشد و توسعه بود ضربه زد، بازارش را شکست و آن را از میدان بدر کرد.
اگر اسلام نیامده بود، مسیحیت در سراسر مشرق ریشه مى دوانید و تنها نفوذ معنوى اسلام بود که مانع گسترش مسیحیت در شرق نزدیک و شرق دور شد. پاپهاى مسیحى همواره بیش از موبدان زردشتى از توسعه و نفوذ معنوى اسلام در ایران رنج مى برده اند، زیرا آنها بیش از اینها احساس غبن مى کرده اند و به همین جهت است که امروز هم که قرنها از آن تاریخ مى گذرد، وقتى که یک نویسنده ناپاک سرشت زیر نام ایران و ایرانیت قلم به دست مى گیرد و تا آنجا که مى تواند به اسلام حمله مى کند، آن کس که از او تقدیر و تشکر مى کند و به او مدال مى دهد عالیجناب پاپ است.

وضعیت عمومی کلیسا در ایران پیش از اسلام

در سال 410 تقریبا چهل دایره اسقفی در ایران بوده است و در هر یک از این نواحی گروه بسیاری از مسیحیان می زیستند. در سال 424 شماره نواحی اسقف نشین به 66 رسید. چون مسیحیت اول از بین النهرین شروع شده بود قدرتش در آنجا بیشتر بود ولی کم کم به نقاط دیگر نیز سرایت کرد به حدی که بعدها شهرهای ری، اصفهان، سیستان، نیشابور، مرو و هرات هم اسقف نشین شد و حتی در کتب تاریخی اسم اسقفی را برده اند که اسقف چادرهای کردها بوده و معلوم است در بین کردها هم مسیحیت شیوع داشته است. بعضی از محققین معتقدند که علی اللهی ها یا اهل حق که امروزه در کوه های کردستان زندگی می کنند از بقایای مسیحیانی هستند که به واسطه فشار اعراب و مغول به تدریج اسم خود را تغییر دادند ولی هنوز شباهت های زیادی بین تعالیم و گفتارهای آنها با تعالیم انجیل هست.

نزاع در بین سران کلیسا:
در اواخر ساسانیان مزدکیان بسیار پیشرفت می کردند به حدی که مغان زردشتی به هراس افتاده از مسیحیان دست کشیده تمام هم خود را صرف آزار مزدکیان کردند. در این موقع مسیحیان بالنسبه آرامشی داشتند ولی بدبختانه سران کلیسا بر سر مقام و علو طلبی در بین خود نزاع داشتند و چون نیروی آنها مصروف جنگ و جدالهای داخلی گردید فرصت کارهای اساسی از بین رفت.

مارابا، کاتولیکوس و تشکیلات او
اما خوشبختانه یکی از متنفذین زردشتی به نام «مارابا» مسیحی شد و با استعداد غریبی که داشت به مقام جاثلیقی انتخاب گردیده تشکیلات منظم و نیکویی به کلیسای ایران داد. ولی بالاخره «مارابا» به دست انوشیروان محبوس و صدمات زیادی به او وارد آمد تا این که بالاخره در سال 552 میلادی وفات یافت.

سازمان انتخاب جاثلیق از طرف شاه غیر مسیحی
در این موقع جاثلیق مسیحیان یکی از سران بزرگ کشوری محسوب می شد و شاید بعد از مؤبد مؤبدان اولین شخص مذهبی مملکت بود. او معمولا از طرف پادشاه انتخاب می گردید و این امر البته به ضرر کلیسا بود که رئیس روحانی کلیسا و شبان مسیحیان را یک نفر رئیس دولت غیر مسیحی انتخاب کند و مسیحیان نمی بایستی هیچ وقت زیر این بار می رفتند. تشکیلات کلیسا بسیار منظم و شباهت به تشکیلات دولتی داشت، کاتولیکوس یا پتریارخ رئیس کل کلیسای شرق بود و در مدائن مسکن داشت. این شخص چند نفر اسقف اعظم در ایالات مختلفه از قبیل جندی شاپور، نصیبین، اربل، کرکوک و مرو در تحت نظر داشت و قریب صد اسقف دیگر در تحت ریاست این اساقفه اعظم در شهرها مشغول کار بودند. هر اسقف در ناحیه اسقف نشینی خود دارای قدرت کامل بود و اداره امور املاک کلیسا و مدارس و بیمارستان ها در دست او بود. هر اسقف اعظم اساقفه زیر دست خود را سالی دوبار برای شور در امور دعوت می کرد و هر چهار سال یک مرتبه اسقف های اعظم در تحت ریاست کاتولیکوس تشکیل شوری می دادند.

نفوذ مسیحیت

با همه جفاها و مخالفتها در اواخر ساسانیان مسیحیت در ایران نفوذ کامل داشت و در میان کسبه، تجار، صنعتگران پیروان مسیح یافت می شدند. در زمان ریاست مارابا رئیس تجار، رئیس زرگران و رئیس نقره کاران و متنفذین دیگر در شهر جندی شاپور همه مسیحی بودند. انوشیروان و خسرو پرویز هر دو زنان مسیحی داشتند. یکی از پسران انوشیروان هم موسوم به نوشه زاد مسیحی بوده و یحتمل که بزرگمهر وزیر کاردان انوشیروان نیز پیرو مسیح بوده است.

رهبانیت
یکی از خصوصیات مسیحیان ایرانی تمایل به گوشه نشینی و زهد بود. رهبانان زیادی در دیرها مسکن می گزیدند و عمر خود را صرف نسخه برداری انجیل و دعا و تدریس و تعلم می نمودند. تعداد دیرها در شمال بین النهرین مخصوصا زیاد بود و به خصوص در دوره های آخر ساسانی رو به فزونی گذارده بود. املاک دیرها در تحت نظر اساقفه اداره می شد. شاید بعضی رهبانیت را تقبیح نمایند و البته رهبانیت صرف و تأکید زیاد هم به آن درست نیست اما وجود این دیرها برای مسیحیت به منزله صخره و پناهگاهی بود که هر وقت جفایی یا بلایی وارد می شد مردم بدان جاها پناه می بردند و در نقاطی که شماره این دیرها زیادتربود پایداری عیسویان هم بیشتر بود. احتمال دارد همین زهد و بی علاقگی به دنیا بعدها در میان مسلمین اثر کرده باشد چنان که بعضی از محققین از جمله «نیکلسن» معتقد است که تصوف ایران از سرچشمه مسیحی آب می خورد.

تبشیر تاریخ مسیحیت
مسیحیان ایرانی از جدی ترین مبشرین تاریخ مسیحیت بوده و نمونه های بارزی از فداکاری های ایشان در تاریخ مسطور است. از جمله اسقفی با شش نفر از رفقای خود به ترکستان رفته نوشتن و زراعت را به ترکها آموختند و بسیاری از ترکها مسیحی شدند. مسیحیت به خصوص در بین طایفه هیاطله رواج یافته بود زیرا که وقتی در سال 851 یونانیان در جنگی هیاطله را شکست دادند و اسیرانی از آنها گرفتند بر روی پیشانی آنها شکل صلیب داغ شده را دیدند.
خلاصه در اواسط قرن هفتم در اثر کار مبشرین ایرانی بیشتر از 20 اسقف در طرف مشرق رود جیحون مشغول کار بودند. مسیحیان ایرانی غیر از ترکستان به عربستان و هندوستان هم مسافرت کرده به انتشار دین خود می پرداختند و چنانکه در تاریخ مشهود است در وقت ظهور اسلام مسیحیت در بین قبایل مختلف عرب مانند ربیعه، بهرا، غسان و تقلب رواج داشته است و حتی بعضی از شعرای جاهلیت هم مسیحی بوده اند.
چنان که در تاریخ ادبیات عرب معروف است که یکی از شعرای نابینا به نام میمون بن قیس بن جندل که کنیه او ابوبصیر و لقبش اعشی بوده است چند نفر از پادشاهان نجران و اساقفه آنجا را مدح کرده است و نیز مشهور است که امیه بن ابی الصلت اخبار زیادی از یهود و نصاری در اشعار خویش روایت کرده است و اینها دلیل بر این است که مسیحیت در عربستان رواج داشته و شیوخ و قبایل عرب از آن مطلع بوده اند. در هندوستان جنوبی هم امروزه کلیسایی است به نام «مارتوما» که تاریخ بسیار قدیمی دارد و آنچه مسلم است اینست که در قرن ششم میلادی در آن ناحیه مسیحیانی وجود داشته و کلیسای هندوستان تحت نظر کاتولیکوس مداین اداره می شده است.

منابع

  • و. م. میلر- تاریخ کلیسای قدیم در مملکت ایران- صفحه 225
  • کریستن سن- علل انحطاط مسیحیت در مشرق زمین- ترجمه ح. ب. دهقانی تفتی
  • کریستن سن- ایران در زمان ساسانیان- ترجمه رشید یاسمى- صفحه 290، 308، 321
  • مرتضى مطهرى- مجموعه آثار- جلد 14 صفحه 152

کلید واژه ها

ادیان الهی تاریخ ایران مسیحیت ساسانیان دین زرتشتی

مطالب مرتبط

اوضاع دینی در زمان ساسانیان دین زرتشتی ساسانی آیین زردشت در عصر ساسانیان سیر تحول و بحران دینی در دوره ساسانیان الهه ها در ایران باستان اندیشه های مزدایی ایرانیان به روایت بوزانی اندیشه و باورهای ایرانی قبل از اسلام به روایت بوزانی

اطلاعات بیشتر

جغرافیای مذهبی ایران در زمان ساسانیان مذهب هخامنشیان مسیحیت در ایران پیش از اسلام

ابزار ها