جستجو

تأثیر مفهوم یونانی و عبرانی خدا (تأثیر بر الهیات مسیحى)

تأثیر چندخدایى یونانیان قدیم بر الهیات مسیحى
در میان یونانیان قدیم چند خدایى معمول بود، که طبیعتا از تنوع بسیار زیاد فرقه هاى محلى ناشى مى شد و جغرافیاى یونان با جزایرش و سلسله کوه هایى که مناطق مجزایى را به وجود مى آورد، آن را تقویت مى کرد. نخستین تلاش ها براى هماهنگ سازى این فرقه ها به معبد خدایان المپیک بین مجموعه ای مشتمل بر حدود دوازده خدا، که پیش تر در چکامه های هومری برجسته بودند، منجر شد. اما این مجموعه خدایان، نیمه خدایان، و «دیوهاى» بى شمار محلى را در برنمى گرفت. دیوها ضرورتا بدخواه نبودند، بلکه واسطه بین خدایان والامقام و بنى آدم بودند، و مانند فرشتگان یهودى به وسیله خدایى برتر کنترل نمى شدند. چند خدایى سنتى در دوران اولیه مسیحى تا حد زیادى سلطه خود را در طبقات فرهیخته از دست داده بود، و یقینا مورد حمله مدافعه نویسان یهودى واقع مى شد؛ اما هنوز در جماعات روستایى باقى بود (اعمال رسولان، 14: 11ـ13).

تأثیر اپیکوریان، افلاطونیان، رواقیان و فیثاغوریان بر الهیات مسیحى
در میان مکاتب عمده فلسفى، تنها اپیکوریان عملا تأثیرى بر الهیات مسیحى نداشتند. آنان به معنایى، چندخدایى متداول را پذیرفتند؛ اما تعلیم مى دادند که خدایان نسبت به امور انسانى بى اعتنایند، و انسان حکیم باید آزاد از دین باشد، و اتکا به مدد الهى و نیز ترس از مجازات را از خود دور کند. مدافعه نویسان یهودى و مسیحى اپیکوریان را ملحد و هواپرست دانسته، محکوم مى کردند، هرچند همیشه بر حق نبودند. اما افلاطونیان، رواقیان و فیثاغوریان همه تأثیر مثبتى بر الهیات اولیه مسیحى گذاشتند.

تأثیر افلاطونیان بر الهیات مسیحى
خود افلاطون را نمى توان خداشناس ثابت قدمى به حساب آورد؛ در کتاب جمهورى درباره سقراط آمده است که وى افسانه هاى زمخت اسطوره شناسى متداول را نقد مى کند و حقایقى ریشه اى درباره سرشت الهى بیان مى کند. اما او آشکارا به نفع توحید سخن نمى گوید. ظاهرا او از «خدا»، «الوهیت» و «خدایان» بدون تفاوت معنایى محسوسى سخن مى گوید. همچنین «الوهیت» ضرورتا بالاترین درجه کمال را نشان نمى دهد، همان چیزى که افلاطون مى توانست با الفاظ غیردینى بیان کند، مانند مثال «خیراعلا» در کتاب جمهورى و «جمال متعالى» در کتاب میهمانى. اما ظاهرا در اواخر زندگى اش به توحید نزدیک تر شده است (به ویژه در کتاب قوانین)، برخلاف ارسطو که ظاهرا احساسات دینى اش با گذر عمر ضعیف مى شده است. کتاب تیمائوس، با تصویرش از یک صنعتگر الهى از میان همه بحث ها به بیشترین حد براى سنت یهودى مسیحى پذیرفتنى بود، هرچند این کتاب اندکى از اندیشه هاى عمده رایج افلاطون فاصله گرفته است. شخصیت این صنعتگر ارتباط واضحى با مسئله تقابل اساسى بین نظام ازلى و نظام مادى و فانى ندارد (d27 ـ a28)، به گونه اى که برخى از دانشمندان او را صرف شخصیت دادن به فعل، که در گذشته معمول بود، مى دانند. با این که درباره نامرئى بودن این صنعتگر سخنى گفته نشده است، اما هیچ ذکرى از شکل و ظاهر او نیز به میان نیامده است. او با الفاظ انسانى به «سازنده» و «پدر» و به «کسى که با انگیزه خیرخواهى تحریک مى شود» توصیف مى شود؛ اما فقراتى از فعل او با زیرکى با زبانى مبهم بیان شده است که در آن «متولد کردن» معادل «شکل دادن» و «ترکیب کردن» است. اما بسیارى از افلاطونیان بعدى از این ابهامات غفلت کردند و به این شادمان بودند که این صنعتگر را با اصل نهایى جهان که مثل را از ذهن خویش به وجود آورد، یکى بدانند; هرچند، بیشتر ایشان توافق دارند که نمى توان خلقت زمانى را تصدیق کرد. به هرحال، جستجوى خود افلاطون براى یک اصل نهایى ظاهرا او را به سوى مفهومى نامرتبط با دین کشانیده است، هرچند افلاطونیان دوره هاى بعد آن را در الهیات گنجانیدند. او شیوه تبیین امور بر حسب اصطلاحات ریاضى را از فیثاغوریان پذیرفت؛ بدین سان، اصل نهایى همه نظام ها و همه خیرات را باید در اصل همه اعداد یعنى «واحد»، جستجو کرد. نقل مى شود که ارسطو اشاره مى کند به «کسانى که بحث افلاطون را درباره خیر شنیدند. چون هر یک از آنان انتظار داشتند که افلاطون