جستجو

ضرورت اجازه گرفتن قبل از ورود به خانه افراد

داستان سمره بن جندب که آدم بدذاتی بود و بعدها هم در زمان امام علی (ع) و در دوره معاویه خیلی بدذاتی کرد معروف است. او در زمان پیامبر اکرم (ص) یک درخت خرما در باغ یکی از اصحاب رسول خدا (ص) داشت. به حکم اینکه درخت او در آن زمین بود حق مرور داشت و حق داشت از درختش خبر بگیرد. ولی چون این درخت در خانه مردم بود، طبق قاعده باید هر وقت می خواست داخل آن خانه بشود استیناس کند، کسب اجازه کند، یا الله بگوید، ولی او یک آدم گردن کلفت قلدری بود و این کار را نمی کرد و ناگهان و به طور سرزده داخل خانه مردم می شد (هر کس در داخل خانه خودش در یک وضعی است که نمی خواهد دیگران او را در آن وضع ببینند) و اسباب ناراحتی ایجاد می کرد. صاحب آن باغ چند بار به او تذکر داد ولی او گوش نکرد.
آمد خدمت رسول اکرم و شکایت کرد: یا رسول الله! فلان کس را شما نصیحت کنید، سرزده داخل خانه من می شود. حضرت او را خواستند و مطلب را به او فرمودند. گفت خیر، من درختم آنجاست و حق دارم بروم.
حضرت متوجه شدند که این آدم، آدم ناراحتی است. فرمودند پس یک کار دیگر بکن، بیا این درختت را به من بفروش، من درختی بهتر از این در جای دیگر به تو می دهم. گفت نمی خواهم، درخت خودم را می خواهم. فرمودند دو درخت به تو می دهم، ولی باز نپذیرفت، سه درخت، چهار درخت و تا ده درخت را حضرت به او پیشنهاد کردند، باز قبول نکرد. فرمودند من برای تو ضمانت درخت خرما در بهشت می کنم. گفت درخت بهشت را هم نمی خواهم، درخت، همین درخت و من اصلا اجازه نمی گیرم. نشان داد که یک آدم قلدری است. (اسلام اول با نرمش وارد می شود ولی وقتی که فایده نبخشید خشونت اعمال می کند).
حضرت فورا به صاحب باغ دستور دادند: به باغ می روی و درخت او را از ریشه می کنی و جلویش پرت می کنی! «انه رجل مضار» او مردی است مزاحم «لا ضرر و لا ضرار علی مؤمن» در دین اسلام ضرر و ضرار وجود ندارد.

منابع

  • مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 4- صفحه 75-76

کلید واژه ها

اسلام اخلاق پیامبر اکرم داستان اخلاقی تربیت

مطالب مرتبط

دوست داشتن زن در اسلام نقش محبت در زندگی خانوادگی صداقت قرآن توبه ابولبابه تولی و تبری از منظر روایات روایت ایمان زید در کلام مولانا قدرت واقعی از نظر پیامبر اکرم

اطلاعات بیشتر

ابزار ها