جستجو

نمونه ای از نظریات فریب دهنده اندیشه های انسانی

در دوران معاصر غرب، به کسانی برمی خوریم که به جهت مهارت در کسب شهرت علمی و فکری، گروهی از مردم معمولی و بلکه گاه حتی بعضی از کاروانیان علم و معرفت را تحت تأثیر و جاذبه خود گرفته و همه مفاهیم و قضایای ارزشی را  از دیدگاه علمی مورد تردید یا انکار قرار داده اند. ما در اینجا به نمونه ای از آنها اشاره می کنیم:

1-  کسانی که نظریه «اصالت قدرت» را نظریه ای کاملا علمی معرفی نموده و قدرت را با اصطلاحات علمی، مانند «انتخاب طبیعی» و «انتخاب اصلح» مطرح کردند. آن ها از همه انسان ها خواستند نظریه آنان را در این باره آنچنان بپذیرند که مردم مذهبی، وحی منزل را! اینان با کمال صراحت جریان اسف انگیز تاریخ را- که یکه تازان میدان تنازع در بقا آن را با خون ناتوانان رنگین ساخته اند- به رخ همگان کشیده و به جای  طرد خودمحوری ها و خودکامگی های آنها، همه درندگی های آنان را در تاریخ، برای ساده لوحان بر مبنای علمی که از نظم طبیعت استفاه کرده اند توجیه نموده اند!!

2- کسانی که تأثیر غریزه جنسی را در تمامی شئون حیات بشری و فعالیت های مغزی و روانی انسان ها تا سر حد «انحصار» بالا برده و نه تنها همه حیات را نمودهایی از فعالیت غریزه جنسی تلقی نمودند، بلکه به خود حق دادند زیربنای تاریخ و یا به اصطلاح دیگر، عامل محرک تاریخ را هم با فعالیت های غریزه جنسی تفسیر و توجیه نمایند!!

3- افراط شدید در این که همه شئون حیاتی بشر، اعم از اصلی، فرعی، فردی، اجتماعی، جسمی، روانی و روحی – همه و همه معلول مسائل اقتصادی است!!

4- نظریه افزایش جمعیت در روی زمین با این احتساب که: با تصاعد هندسی صورت می گیرد، درحالی که افزایش مواد غذایی با تصاعد حسابی بالا می رود و این جریان به طور حتم باعث خواهد شد زندگی در جوامع بشری امکان ناپذیر شود، بنابراین، بایستی جنگ ها را تصویب نمود تا موجب کاهش جمعیت شود! و یا انحراف جنسی را باید تجویز کرد تا موجب تقلیل نسل بشر گردد!!

5- نظریه اصالت ماده و دفاع به ظاهر علمی از آن، که شدیدترین ضربه را بر کاخ مجلل ارزش ها و عظمت ها و استعدادهای والای انسانی وارد آورد، در صورتی که هیچ روش علمی واقعی، چنین اصالتی را برای ماده اثبات نمی کرد.

6- ترویج شدید ماوکیاولی گری، نه تنها در فعالیت های سیاسی، بلکه حتی در علم و معرفت و فلسفه بشری که به صورت پراگماتیسم افراطی در عرصه افکار مغرب زمینی ها به اشکال مختلف بروز کرده و هنوز نیز به وجود خود ادامه می دهد!

این قبیل نظریات، بدون برخورداری از اثبات علمی، مغزهای اکثریت چشمگیر مردم-  خصوصا ساده لوحان – را به خود جذب کرده است. چنانکه امروزه علوم انسانی و فلسفه هایی که درباره شناساندن انسان «آن چنان که هست» و انسان «آن چنان که باید» در دانشگاه ها و سایر مراکز علمی دنیا فعالیت می کنند، متأسفانه نه تنها با یکدیگر اختلاف نظر دارند، بلکه در اغلب موارد، سرسختانه اصرار می ورزند انسان را تا حد «یک جانور ناآگاه» و بلکه تا حد دندانه های ماشین ناآگاه و مجبور درآورند تا کمترین هویتی در شخصیت خود نداشته باشد.

منابع

  • محمدتقی جعفری- حقوق جهانی بشر – از صفحه 91 تا 92

کلید واژه ها

مطالب مرتبط

اطلاعات بیشتر

ابزار ها