غدیریه علاءالدین حلی (قصائد هفتگانه)

فارسی 3537 نمایش |

قصائد هفتگانه علاء الدین حلی؛ ادامه قصیده اول

و کریمة المقتول یوجد من *** دمه علی أثوابها أثر
بأبی کریمات الحسین و ما *** من دونهن لناظر ستر
لا ظل سجف یکتنفن به *** عن کل أفاک و لا خدر
ما بین حاسرة و ناشرة *** برزت یواری شعرها العشر
یندبن أکرم سید ظفرت *** لأقل أعبده به ظفر
و یقلن جهرا للجواد و قد *** أم الخیام عقرت یا مهر
ما بال سرجک یا جواد من الن *** - دب الجواد أخی العلی صفر
آها لها نار تأجج فی *** صدری فلا یطفی لها حر
أ یموت ظمآنا حسین و فی *** کلتا یدیه من الندی بحر
و بنوه فی ضیق القیود و من *** ثقل الحدید علیهم وقر
حملوا علی الأقتاب عاریة *** شعثا و لیس لکسرهم جبر
تسری بهم خوض الرکاب *** و للطلقاء فی أعقابها زجر
لا راحم لهم یرق و لا *** فیما أصابهم له نکر
و یزید فی أعلی القصور له *** تشدو القیان و تسکب الخمر
و یقول جهلا و القضیب به *** تدمی شفاه حسین و الثغر
یا لیت أشیاخی الألی شهدوا *** لسراة هاشم فیهم بدر
شهدوا الحسین و شطر أسرته *** أسری و منهم هالک شطر
إذ لاستهلوا فیهم فرحا *** کأبی غداة غزاهم بسر
و یقول وزرا إذ بطشت بهم *** لا خف عنه ذلک الوزر
زعموا بأن سنعود ثانیة *** و أبیک لا بعث و لا نشر
یا ابن الهداة الأکرمین و من *** شرف الفخار بهم و لا فخر
قسما بمثواک الشریف و ما *** ضمت منی و الرکن و الحجر
فهم سواء فی الجلالة إذ *** بهم التمام یحل و القصر
تعنو به الألباب تلبیة *** و یطوف ظاهر حجره الحجر
ما طائر فقد الفراخ فلا *** یؤویه بعد فراخه وکر
بأشد من حزنی علیک و لا *** الخنساء جدد حزنها صخر
و لقد وددت بأن أراک و قد *** قل النصیر و فاتک النصر
حتی أکون لک الفداء کما *** کرما فداک بنفسه الحر
و لئن تفاوت بیننا زمن *** عن نصرکم و تقادم العصر
فلأبکینک ما حییت أسی *** حتی یواری أعظمی القبر
و لأمنحنک کل نادبة *** یعنو لنظم قریضها الشعر
أبکار فکری فی محاسنها *** نظم و فیض مدامعی نثر
و مصاب یومک یا ابن فاطمة *** میعادنا و سلونا الحشر
أو فرحة بظهور قائمکم *** فیها لنا الإقبال و البشر
یوما ترد الشمس ضاحیة *** فی الغرب لیس لعرفها نکر
و تکبر الأملاک مسمعة *** إلا لمن فی أذنه وقر
ظهر الإمام العالم العلم ال *** بر التقی الطاهر الطهر
من رکن بیت الله حاجبه *** عیسی المسیح و أحمد الخضر
فی جحفل لجب یکاد بهم *** من کثرة یتضایق القطر
فهم النجوم الزاهرات بدا *** فی تمه من بینها البدر
عجل قدومک یا ابن فاطمة *** قد مس شیعة جدک الضر
علماؤهم تحت الخمول فلا *** نفع لأنفسهم و لا ضر
یتظاهرون بغیر ما اعتقدوا *** لا قوة لهم و لا ظهر
استعذبوا مر الأذی فحلا *** لهم و یحلو فیکم المر
فهم الأقل الأکثرون و من *** رب العباد نصیبهم وفر
أعلام دین رسخ لهم *** فی نشر کل فضیلة صدر
فکفاهم فخرا إذا افتخروا *** ما دام حیا فیهم الفخر
وصلوا نهارهم بلیلهم *** نظرا و ما لوصالهم هجر
و طووا علی مضض سرائرهم *** صبرا و لیس لطیها نشر
حتی یفض ختامها و بکم *** یطفی بعید شرارها الشر
یا غائبین متی بقربکم *** من بعد وهن یجبر الکسر
الفی ء مقتسم لغیرکم *** و أکفکم من فیئکم صفر
و المال حل للعصاة و یح *** - رمه الکرام السادة الغر
فنصیبهم منه الأعم علی *** عصیانهم و نصیبکم نزر
یمسون فی أمن و لیس لهم *** من طارق یغتالهم حذر
و یکاد من خوف و من جزع *** بکم یضیق البر و البحر

ترجمه

«دختر بزرگوار حسین (ع) بر لباسهایش نشانه خون او دیده می شد، پدرم به فدای دختران حسین که برای آنها حجاب و پوشیه ای از ببینندگان نبود، نه سایه پرده ای بود که به آن خود را از نظر هر گنهکار بیشرمی حفظ کنند و نه خیمه و سراپرده ای بر ایشان گذارده بودند، آنان در بینی که سر برهنه و پریشان موی بودند ظاهر شده که مویشان یک دهم آنها را می پوشانید، ناله می کردند بر بهترین آقائی که کمترین و پست ترین بردگان و غلامان بر او غالب شده بود، و به صدای بلند به اسبی که قصد خیمه ها را نموده بود می گفتند ای اسب مجروح و بی صاحب شده ای، ای اسب برای چه زین تو از برادر بزرگوار من خالیست، افسوس بر آن بی بی که در سینه من آتشی افروخته که حرارت آن خاموش نمی شود، آیا حسین تشنه بمیرد و حال آنکه در هر دو دستش دریائی از آبست، و فرزندان او در تنگنای زنجیرها به سر برند و از سنگینی آهن بر ایشان فرو رفتگی بود، سوار شدند بر شتران برهنه و بی جهاز غبارآلود و برای شکست آنان جبرانی نبود، شبانه آنها را می بردند سواران پست و فرومایه و برای آزاد شدگان در پی آنان شکنجه و آزار بود، نه دلسوزی برای ایشان بود که رقت کند به آنها و نه در آنچه به ایشان می رسانیدند انکار و قباحتی داشتند، و یزید (لعین) در بالاترین کاخها نشسته و رقاصان برای او آوازه خوانی کرده و شراب می ریختند، و از روی نادانی می گفت در حالی که از چوب خیزران او لب و دندان حسین (ع) خونین شده بود، ای کاش پدران پیشین من که در بدر کشته شدند حاضر بودند و می دیدند بزرگان بنی هاشم را که اسیر شدند و در میانشان ماه است.
می دیدند حسین و بخشی از خاندان او را که اسیر شده و قسمتی از ایشان هم هلاک شده اند، در این وقت آغاز خوشحالی می کردند مثل پدرم (معاویه) که جنگ کرد با ایشان بسر (بن ارطاه یکی از افسران خبیث معاویه بود) و بگوید جنایت و گناه است که هجوم و حمله کردی به ایشان هر آینه این گناه از او سهل و سبک است، پندارند به اینکه دو مرتبه خواهیم برگشت و قسم می خورم به جان پدرت که نه قیامتیست و نه برگشتن و زنده شدنی، ای فرزند رهنمایان بزرگوار و کسی که بزرگان به ایشان شرافت یافته و حال آنکه شرفی نداشتند، سوگند به خوابگاه و مکان با شرف و قسم به زمینی که منی و رکن و حجر (الاسود) و یا حجر اسمعیل را در برگرفته است، پس آنها در جلالت یکسانند زیرا به سبب ایشان همه مردم محل شده و یا تقصیر می کنند، قصد می کند او را خردمندان در حال لبیک گفتن و طواف می کند اطراف حجره او را حجر (اسمعیل) یا (حجر الاسود)، پرنده ای نیست که جوجه خود را گم کرده باشد و پس از جوجه اش در آشیانه ای منزل نکند.
حزن من بر تو زیادتر از حزن خنساء (خواهر) صخر (بن عمرو بن شدید) است بر برادرش که همواره بر او نوحه کرده و می گریست و هر آینه من دوست داشتم که تو را دیدار کنم در حالی که یاورت کم و یارانت شهید شده اند، تا آنکه من قربان تو باشم چنانچه از روی بزرگواری حر بن یزید ریاحی جان خود را فدای تو کرد، و هر آینه اگر میان ما و یاری تو زمان تفاوت و جدائی انداخت و زمان شما پیش افتاد، پس مادامی که زنده باشم بر تو از حسرت و اندوه گریه می کنم تا آنکه قبر استخوان مرا بپوشاند، و البته عطا می کنم هر نوحه سراینده ای که قصد کند بر تو شعر گوید و نوحه گری نماید، اندیشه های بکر من در محاسن و زیبائی آن ترتیب ولی ریزش اشکهای من پراکنده است، و روز مصیبت تو ای فرزند فاطمه (ع) روز میعاد ما و تسلیت ما در روز حشر خواهد بود، یا سروری که به ظهور قائم شما (حضرت مهدی روحی فداه) حاصل شود که در آن برای ما خوشبختی و بشارت است، روزی که آفتاب از مغرب خندان برمی گردد که انکاری برای آن نیست، و فرشتگان در آن روز (الله اکبر) می گویند که همه می شنوند مگر آنکه در گوشش کری و پنبه غفلت است، فریاد می زنند که امام و رهنمای عالم یگانه نیکوکار پرهیزگار پاک و پاک کننده ظهور کرد، از جلوی رکن (حجر الاسود) خانه خدا که دربانش عیسی مسیح و خضر ستوده خصالست، در لشگر بزرگی که شاید از زیادی و انبوهی آنان زمین تنگ شود، پس ایشان ستارگان تابانی هستند که ظاهر می شوند که در میان تمام آنها ماه کامل ولایت روحی فداه نمایانست، تعجیل فرما آمدنت را ای فرزند فاطمه که شیعیان تو را بدی ها و زیان فرا گرفته است.
دانشمندان ایشان در گمنامی و افسردگی به سر می برند که بر وجود آنها نه سودیست و نه زیان، تظاهر می کنند به غیر آنچه اعتقاد و اندیشه دارند برای ایشان نه نیروئی است و نه پشتبانی، شیرین شد بر ایشان تلخی آزار پس رسید با آنها و در زمینه شما هر تلخی شیرین و گواراست، پس ایشان کمترین از میان بسپارند و از پروردگار بندگان نصیبشان فراوانست، آنها بزرگان دینند که در نشر و تبلیغ هر فضیلتی سینه آنها استوار و پابرجاست، پس ایشان را افتخاریست هر گاه افتخار کنند که مادامی که دنیا و زندگی باشد فخر در میان آنهاست، روزشان را به شب رسانیدند در حال فکر و اندیشه و برای وصال و پیوست آنها هجرانی نیست، و بر دردها و غصه های درونی خود صبر نموده و به خود پیچیدند و برای باز شدن و تاب آن چاره ای نداشتند، تا آنکه مهر آن شکسته شود و به سبب شما شدیدترین شعله های آن خاموش شود، ای پنهان شدگان از دیده چه وقت به نزدیک شدن به شما شکستگی ها جبران و ترمیم شود، غنایم در میان غیر شما تقسیم شده و دستان شما از حق خودتان خالی و تهی گشته است، و مال برای گنهکاران حلال شده و بر بزرگان سادات بزرگوار حرام گردیده است، پس حظ ایشان از مال بر گنهکاری آنان فراوان و حظ شما بسیار ناچیز و اندک است، شام می کنند در حال امنیت و سلامتی و برای ایشان از دزد شبانه که ناگهان آنها را بکشد هیچ ترسی نیست، و نزدیک شد از ترس و ناراحتی صحرا و دریا بر شما تنگ شود.»

عاشورا

بعد از هفت بیت دیگر گوید:
... و إذا ذکرتم فی محافلهم *** فوجوههم مربدة صفر
یتمیزون لذکرکم حنقا *** و عیونهم مزورة خزر
و علی المنابر فی بیوتکم *** لأولی الضلالة و العمی ذکر
حال یسوء ذوی النهی و به *** یستبشر المتجاهل الغمر
و یصفقون علی أکفهم *** فرحا إذا ما أقبل العشر
جعلوه من أهنی مواسمهم *** لا مرحبا بک أیها الشهر
تلک الأنامل من دمائکم *** یوم الطفوف خضیبة حمر
فتوارث الهمج الخضاب فمن *** کفر تولد ذلک الکفر
نبکی فیضحکهم مصابکم *** و سرورهم بمصابکم نکر
تالله ما سروا النبی و لا *** لوصیه بسرورهم سروا
فإلی م هذا الإنتظار و فی *** لهواتنا من صبرنا صبر
لکنه لا بد من فرج *** و الأمر یحدث بعده الأمر
أبنی المفاخر و الذین علا *** لهم علی هام السها قدر
أسماؤکم فی الذکر معلنة *** یجلو محاسنها لنا الذکر
شهدت بها الأعراف معرفة *** و النحل و الأنفال و الحجر
و براءة شهدت بفضلکم *** و النور و الفرقان و الحشر
و تعظم التوراة قدرکم *** فإذا انتهی سفر حکی سفر
و لکم مناقب قد أحاط بها ال *** إنجیل حار لوصفها الفکر
و لکم علوم الغائبات فمن *** - ها الجامع المخزون و الجفر
هذا و لو شجر البسیطة أقلا *** م و سبعة أبحر حبر
و فسیح هذی الأرض مجملة *** طرس فمنها السهل و الوعر
و الإنس و الأملاک کاتبة *** و الجن حتی ینقضی العمر
لیعددوا ما فیه خصکم *** ذو العرش حتی ینفد الدهر
لم یذکروا عشر العشیر و هل *** یحصی الحصی أو یحصر الذر
فأنا المقصر فی مدیحکم *** حصرا فما لمقصر عذر
و لقد بلوت من الزمان و لی *** فی کل تجربة بهم خبر
فوجدت رب الفقر محتقرا *** و أخو الغنی یزهو به الکبر
فقطعت عما خولوا أملی *** و لذی الجلال الحمد و الشکر
و ثنیت نحوکم الرکاب فلا *** زید نؤمله و لا عمرو
حتی إذا أمت جنابکم *** و من القریض حمولها در
آبت من الحسنات مثقلة *** فأنا الغنی بکم و لا فقر
سمعا بنی الزهراء سائغة *** ألفاظها من رقة سحر
عبقت مناقبکم بها فذکا *** فی کل ناحیة لها عطر
یرجو علی بها النجاة إذا *** مد الصراط و أعوز العبر
أعددتها یوم القیامة لی *** ذخرا و نعم لدیکم الذخر
فتقبلوها من ولیکم *** بکرا فنعم الغادة البکر
فقبولکم نعم القرین لها *** و هی العروس فبورک الصهر
لکم علی کمال زینتها *** و لی الجنان علیکم مهر
أنا عبدکم و المستجیر بکم *** و علی من مرح الصبا إصر
فتعطفوا کرما علی و قد *** یتفضل المتعطف البر
و تفقدونی فی الحساب کما *** فقد العبید المالک الحر
صلی الإله علیکم أبدا *** ما جن لیل أو بدا فجر
و علیکم منی التحیة ما *** سح الحیا و تبسم الزهر

ترجمه

«و هر گاه شما در مجالس آنان باد شوید پس چهره های آنها گرفته و زرد می شود، شناخته می شوند که از نام شما به خشم آمده و زیر چشمی نگاه می کنند، و بر بالای منبرها در خانه های شما برای گمراهان و نابینایان نام و تعریف است، حالتی است که صاحبان خرد و عقل را ناراحت کرده و نادانان گمراه به آن مسرور می شوند، و از خوشحالی کف می زنند هر گاه ایام ده روز عاشوراء محرم پیش آمد، قرار می دهند آن را از گواراترین اوقات خود.
آفرین بر تو مباد ای ماه محرم، این انگشتان است که از خونهای شما در روز عاشوراء سرخ و رنگین است، پس مردم عوام و نادان آنها این خضاب را به میراث برده پس از کافری این کافر به وجود آمده است، ما گریه می کنیم ولی مصائب شما آنها را می خنداند و خوشحالی ایشان به مصائب شما قبیح است، به خدا قسم که پیامبر مسرور نشد و برای وصی هم به سرور آنها سرور و خوشحالی نبود، پس تا چه وقت این انتظار باشد و در آخر دهان ما از صبر ما حنظل و زهر هلاهل است، لکن چاره ای از انتظار فرج نیست و بعد از هر چیزی چیز دیگر خواهد بود، آیا مقام و سازمان بزرگان و کسانی که برای آنان آن مقام بلند شده به بلندی ستاره سهی خواهد بود، نامهای شما در قرآن آشکار که برای ما روشن می کند محاسن آن را بیان (خاندان رسالت)، گواهی می دهد به آن سوره اعراف از جهت معرفت و سوره نحل و انفال و حجر، و سوره برائت شهادت داد به فضل و برتری شما و نیز سوره نور و فرقان و سوره حشر، و بزرگ می دارد تورات (موسی) مقام شما را پس هر گاه سفری و سوره ای تمام می شود سفر دیگری حکایت می کند، و برای شما مناقبی است که انجیل عیسی بر آن احاطه نموده که بر تعریف آن اندیشه حیرانست، و برای شما علوم نهانیها و آینده است که از آن علم جامع و جفر جامع است، این را داشته باش و بدان اگر درختان عالم قلم و هفت دریا مرکب شود، و تمام سطح زمین از دریا و صحرا و کوه و دشت کاغذ شود، و تمام فرشتگان و آدمیان و جنیان نویسنده باشند تا عمر دنیا سپری شود، که بخواهند در آن بشمارند آنچه صاحب عرش به شما اختصاص داده تا روزگار پایان یابد، یاد نکنند ده یک از فضائل شما و آیا سنگریزه ها شمرده شوند یا ذرات به حساب آیند، پس من مقصر و گناهکار در مدح شمایم و برای مقصر عذری نیست، و من مبتلا و گرفتار زمان شدم و برای من در هر تجربه ای به سبب ایشان آگاهیست، و یافتم تهیدست و بینوا را کوچک و زیردست و برادر توانگر را که پیران او را بزرگ می دارند، پس از آنکه ثروت و نعمت از او برگشته قطع رابطه می کنند و برای صاحب شکوه و ثروت تعریف و سپاس می گویند، و همراهان و ملازمین به سوی شما تعظیم می کردند.
پس نه زیدی بود که او را قصد کنیم و نه عمروی، تا آنکه هر گاه قصد کنند شما را از شعری که حمل و بار آن در است، برگشتم در حالی که از حسنات گرانبار بودم پس من به سبب شما توانگرم نه فقیر و بینوا، ای فرزندان فاطمه شنیدم از جان و دل و مدح می کنم شما را با بیانی که الفاظ آن از نرمی و ملایمی سحر است، بوی خوشی می دهد مناقب شما به سبب آن پس در هر طرف برای آن عطر است، امیدوار (علی (ع)) است که به سبب آن مناقب نجات یابد وقتی که صراط کشیده و گذشت از آن مشکل شود، آن مناقب را آماده کردم که برای من در روز قیامت اندوخته باشد و نزد شما چه خوب ذخیره ایست، پس آن را قبول نمائید از دوستتان فردای قیامت پس چه خوبست بامداد فردا، پس پذیرفتن شما خوب قرین است برای آن و آن عروس است پس مبارک است دامادی، قبول کردن شما بر من کمال زینت آنست و مرا قلبیست که برای شما مهر و صداق آن است، من غلام و بنده شما و پناهنده به شمایم و بر منست از نشاط عشق شما قید و زنجیری، پس از روی کرم بر من مهربانی کنید و محققا مهربان احسان و نیکی می کند، و در حساب مرا دریابید چنانچه مالک آزاد بنده خود را تفقد می کند، درود خدا همواره بر شما باد مادامی که شب همه را تاریک یا صبح تمامی را روشن می کند، و بر شماست از تحیت و درود مادامی که درود و سلام جاری و گلها شکوفا شود.»
پایان قصیده اول.
 

منـابـع

عبدالحسین امینی نجفی- الغدیر- جلد 6 صفحه 519، جلد 12 صفحه 345

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد