بررسی نظریه ای پیرامون وضعیت آگاهی انسان از مدت زمان زندگی در برزخ

فارسی 890 نمایش |

آیاتی از قرآن از زبان گناهکاران بیان می کند که در قیامت، مدت اقامت خود در برزخ را مقدار اندکی تعیین می کند، حال آنکه ظواهر این گروه از آیات با آیاتی که بر حیات شهدا و شادمانی و روزی خوردن و یا معذب بودن گروههایی مانند آل فرعون گواهی می دهند، مخالف می باشد و باید افرادی که برای این گروه از گذشتگان، حیات و زندگی معتقدند، به فکر توضیح و تفسیر این دسته از آیات باشند. البته این سخن در صورتی صحیح است که آیات مورد بحث، مجرم و مومن را بگیرد ولی اگر گفته شود که این آیات از آن مجرمان است، اشکال خود به خود از میان خواهد رفت. به حکم اینکه در آیات قرآن تضاد و منافاتی وجود ندارد، باید با بررسی دقیق، هدف این گروه از آیات را به دست آورد. مفسران، در رفع  اختلاف بدوی میان این دو آیات نظریه ها را مطرح می کنند. یکی از این نظریه ها می گوید: «این تحدید مربوط به زندگی پیش از مرگ است.» برخی از مفسران مجموع این آیات را مربوط به زندگی بسیار محدود دنیا دانسته و می گویند: وقتی مجرمان و یا افراد دیگر گام به پهنه محشر می نهند و زندگی جاودان سری دیگر را در نظر می گیرند، زندگی طبیعی را که در دنیا داشته اند، بسیار کم می شمرند و عمر هفتاد ساله خود را اندکی بیش، به حساب نمی آورند و همچنان که قرآن می فرماید: «کــأنهم یوم یرونها لم یلبثوا إلا عشیه أو ضحاها» (سوره نازعات/ آیه 46«گویا آنان وقتی عذاب را مشاهده می کنند، زندگی دنیا در نظر آنان کوچک می شود، تو گویی شام و یا روزی بیش نبوده اند، اما متاسفانه همین عمر کم برای آنان کیفرهای بس سنگین به بار آورده است.» علت دیگر برای کم شمردن زندگانی دنیا این است که مجرمان به عناوینی می خواهند از زیر بار مجازات بیرون بروند و آن چنان فکر می کنند که با قسم و سوگندهای دروغ می توانند خود را را از چنگال کیفرها برهانند، تا آنجا که در آن روز گاهی دست به دروغ می زنند که هرگز آنان مشرک نبودند و می گویند: «.....قالوا و الله ر بنا ما کنا مشرکین»، (سوره انعام/ آیه 23«گفتند: به خدا سوگند، ای پروردگارا! ما در دنیا مشرک نبودیم.» از چنین افرادی که در چنین موقعیت ها دروغ می گویند تا بار گناه خود را سبک کنند بعید نیست که بکوشند اعمال نامشروع خود را با کم کردن مدت اقامت خود در دنیا کوچک و کم جلوه دهند و بگویند روزی یا نیم روزی در دنیا بیش نبودیم.

قراین این نظریه:

قراینی در آیات به چشم می خورد که شاید بتواند این نظریه را اثبات کند:

1. در سوره مومنون چنین می گوید: «قال کم لبثتم فی الأرض عدد سنین»، (سوره مومنون/ آیه 112). آیا لفظ «فی الأرض» گواه بر آن نیست که مقصود زندگی دنیا است؟

2. در سوره طه چنین می گویند: «یتخافتون بینهم إن لبثتم إلا عشرا* نحن أ علم بما یقولون إذ یقول أمثلهم طریقه إن لبثتم إلا یوما»، (سوره طه/ آیات 103- 104). اکنون سوال می کنیم: اگر این آیات مربوط به زندگی برزخ باشد، چرا باید عاقل ترین آنان، آن را یک روز ولی گروه دیگر آن را ده روز بیندیشند؟ در صورتی که هر دو گروه در عذاب و شکنجه بودند و طبعا عذاب عاقل ترین آنان شدیدتر از گروه دیگر خواهد بود. هرگز صحیح نخواهد بود فردی که در عذاب شدید به سر برده است مدت درنگ خود را یک روز ولی گروهی که در عذاب خفیف بودند، مدت آن را یک روز بیندیشند. اما اگر این آیات مربوط به زندگی دنیا باشند برای این اختلاف، توجیه روشنی وجود دارد، زیرا افراد  باهوش و خردمند به بی ارزشی دنیا در برابر آخرت و کیفرهای آن بهتر و بیشتر واقفند. از این نظر آن را یک روز به حساب می آورند، ولی افراد غیرهوشیار آن را به اندازه افراد هوشیار و بیدار، کم و نا چیز نمی شمارند و لذا می گویند ده روز بیش در دنیا نبودیم.

3. مجرمان در روز رستاخیز سوگند یاد می کنند که بسیار کم درنگ کرده اند (سوره روم/آیه 55). قسم خوردن آنان در صورتی صحیح است که مربوط به زندگی دنیا باشد، تا از این راه اسباب تقلیل عذاب خود را فراهم آورند، ولی اگر مقصود زندگی برزخی باشد، برای قسم آنان وجهی نیست.

4. در آیه 35 سوره احقاف می خوانیم: «فأصبر کما صبر أولوا العزم من الرسل و لاتستعجل لهم کأنهم یوم یرونما یوعدون لوم یلبثوا إلا ساعه من نهار...». جمله نخست که پیامبر دستور بردباری می دهد مربوط به این جهان است، در این صورت جهت ندارد که جمله بعدی را مربوط به برزخ بدانیم.

این قراین یقین آفرین نیست:

آیاتی که به صورت قرینه بر نظریه نخست مطرح شده، قابل تطبیق با دیگر نظریه نیز نیست اینک بیان مطلب:

1. جمله: «کم لبثتم فی الأرض» منطبق به برخاستن از دل خاک است، نه زندگی در دنیا همچنان که قرآن می گوید: «.....فإذاهم من الأجداث إلی ربهم  ینسلون» (سوره یس/ آیه 51«ناگهان آنان از قبرهای خود به سوی پروردگار خود می شتابند.» همچنین است روایاتی که حاکی از آن است که مردم در روز محشر در حالی که گرد و خاک از چهره و لباس آنان می ریزد از قبر برمی خیزند و به سوی محشر می آیند.

2. علت اینکه باهوش ترین آنان مدت برزخ را کم می شمارد، به خاطر این است که او بهتر از دیگران درک می کند که مقدار برزخ نسبت به جهان آخرت بسیار کم و ناچیزتر است در حالی که دیگران این رشد فکری را ندارند و این مطلب با نظریه دوم که تفصیل آن بعدا می آید نیز منطبق است. علاوه بر این ممکن است مقصود از «أمثلهم طریقه» این باشد: «آن کس که رو به راه ترین ایشان است» و چون برای این آدم در برزخ نسبت به دیگران اوضاع آرام تر بود، از این جهت مدت اقامت را کم می پندارند.

3. علت این که آنان قسم می خورند، این است که به راستی از مقدار توقف خود در برزخ غافلند و همینطور که در نظریه سوم گفته خواهد شد، قراینی در آیات هست که عده بسیاری از آنان از توقف خود ناآگاه می باشند، از این جهت قسم آنان بی جهت نخواهد بود.

4. صحیح است که امر بردباری به پیامبر در این جهان می باشد ولی برای این که پیامبر و دیگران را از نزدیک بودن قیامت آگاه سازد، می فرماید: فاصله مرگ و قیامت آنان لمحه ای بیش نیست، در این صورت ارتباط جمله ها صحیح خواهد بود. تا این جا روشن شد که دلایل نظریه نخست صحیح نیست، اکنون نقاط ضعف این نظریه را روشن می سازم.

این نظریه از جهاتی مردود است

اولا: یک چنین تقلیل و به اصطلاح «کم شمردن» اختصاص به روز قیامت ندارد، بلکه هر فردی در پایان عمر خود مجموع زندگی را لحظه ای بیش نمی شمارد که برق آسا گذشته است، بلکه غالب افراد هر موقع به گذشته نظر می اندازند، آن را بسیار کوتاه می شمرند، در صورتی که ظاهر آیات این است که این اندیشه از خصایص آن روز به شمار می رود.

ثانیا: این نظریه درباره گفتار عزیر و اصحاب کهف صحیح  و پا برجا نیست، زیرا در آیه مربوط به عزیر چنین می خوانیم: «.....فأ ماته الله مائه عام ثم بعثه قال کم لبثت یوما  أو بعض یوم قال بل لبثت ماثه عام»، «خداوند عزیر را صد سال میراند، سپس او را زنده کرد و از او پرسید چقدر به سر بردی؟ گفت: یک روز یا نیم روز، (خدا) گفت صد سال درنگ کردی.» هرگز نمی توان گفت که مقصود سوال از مقدار عمری است که قبل از مرگ موقت کرده بود بلکه هدف تعیین مقدار معطلی دوران مرگ موقت می باشد، و این که به طور مردد می گوید یک روز یا نیم روز به سر برده است، به خاطر این است که گویا صبح گاه قبض روح شده و در طرف عصر به زندگی مجدد گام نهاده بود و تصور می کرد که لحظه حیات نو، عصر همان روز و یا عصر روز واپسین است، از این جهت به طور مردد گفت: نیم روز یا یک روز. این نظر نه تنها در داستان عزیر صحیح نیست، بلکه با سرگذشت اصحاب کهف نیز سازگار نمی باشد و مراجعه به آیات مربوط به این گروه این حقیقت را روشن می سازد، زیرا قرآن پس از پناهندگی آنان به غار و این که آفتاب به گونه ای صبح و عصر بر غار آنان می تابید که اگر کسی آنان را می دید، چنین می اندیشید که ایشان بیدارند، در حالی که همگی را خواب ربوده بود و.... چنین می فرماید: «و کذلک بعثناهم لیساء لوا بینهم قال قائل منهم کم لبثتسم قالوا لبثنا یوما أو بعض  یوم»، (سوره کهف/آیه 19)، «ما چنین آنان را برانگیختیم تا از یکدیگر سوال کنند، یکی از آنان گفت: در (این غار) چقدر به سر برده اید؟ آنان گفتند: یک روز یا نیم روز....» بی شک سیاق آیات می رساند که مقصود، اندازه گیری دوران خواب شبیه مرگ آنهاست، نه دوران زندگی پیش از خواب. روشن ترین گواه بر این که مقصد دوران خواب شبیه مرگ است، نه دوران زندگی پیش از خواب، همان پاسخ و انتقاد خدا است از پندار آنان آنجا که می فرماید: «و لبثسوا فی کهفهم ثلاث مائه سنین و ازدادوا تسعا» (سوره کهف/ آیه 25«در غارشان سیصد و نه سال به سر بردند.» اگر مقصود زندگی دنیوی آنان بود، در این صورت پاسخ خدا و جواب آنان بر محور واحدی دور نخواهد زد.

ثالثا: این نظریه با برخی از آیات منافات دارد، زیرا در سوره روم پس از نقل نظرهای مختلف مبعوث شدگان می فرماید: «و قال الذین أو توا العلم و الإیمان لقد لبثتم فی کتاب الله إلی یوم البعث فهذا یوم البعث و لکنکم کنتم لاتعلمون»، (سوره روم/ آیه 56«گروهی که به آنان علم و ایمان داده شده است می گویند در کتاب خدا تا روز رستاخیز به سر برده اید، پس این است روز قیامت، ولی شما نمی دانستید.» اگر مقصود، تحدید و اندازه گیری زندگی بسیار موقت دنیا بود، در این صورت تحدید و اندازه گیری آن، تا روز رستاخیز صحیح نخواهد بود، زیرا زندگی دنیوی آنان محدود به روز رستاخیز نبود، بلکه در همان شصت و هفتاد سال خلاصه می گشت، که آن هم پیش از وقوع قیامت به پایان رسیده بود. گذشته از این، این نظر با آغاز آیه های سوره روم نیز مطابق نیست، زیرا آیه چنین است: «.....یوم تقوم الساعه یقسم المجرمون ما لبثوا غیر ساعه»، (سوره روم/آیه 55«روزی که قیامت بر پا می شود، مجرمان سوگند یاد می نمایند که جز مقدار کمی از روز به سر نبرده اند.» یعنی تا این لحظه که سخن می گویند، جز مدت کمی درنگ نکرده اند، نه این که در دنیا که میان آن و این لحظه فاصله بس زیادی وجود دارد، و تقدیر آیه یاد شده چنین است: «ما لبثوا إلی وقت الساعة، غیر ساعة». این قرینه در آیات دیگر نیزموجود است و همگی گواهی می دهند که مقصود این است که تا این لحظه که سخن می گویند بیش از یک روز یا نیم روز دیر نکرده اند. گذشته از این، لفظ «لبث» بهترین قرینه است که مقصود زندگی پس از مرگ است، زیرا این لفظ که مرادف آن در فارسی، درنگ کردن و معطل شدن می باشد، مناسب با آن نوع توقف بی حرکت است که انسان به خاطر هدفی، سکون و سکونت را تحمل می کند و در انتظار حادثه دیگری می نشیند و این حقیقت با زندگی پس از مرگ که انسان به طور اجبار در انتظار حادثه دیگر می نشیند، مناسب تر است و هرگز با زندگی این دنیا تناسبی ندارد، زیرا زندگی دنیا همراه با تحرک است و بسیاری از مردم برای زندگی دنیا  اصالتی می اندیشند و هرگز آن را مقدمه زندگی دیگر نمی دانند و در انتظار حادثه دیگری نمی نشینند. این قرائن، نظریه را به طور روشن باطل می سازد.

منـابـع

جعفر سبحانی – اصالت روح از نظر قرآن – از صفحه 69 تا 77

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد