صورت عقلانی معیار تشخیص و بقای موجودات

فارسی 2004 نمایش |

در حکمت متعالیه به ثبوت رسیده است که شیئیت اشیاء به صورت آنهاست نه به ماده آنها؛ یعنی آنچه اشیاء را تشخص میدهد و لباس تعین در بر میکند و «چیز» را «چیز» میکند و موجودات را از هم متمایز و جدا جدا می نماید، فصل و صورت آنهاست، نه ماده آنها. چون همه موجودات طبیعیه در ماده اشتراک دارند و یک ماده بحت بسیط، بدون تشخص و تعین، سراسر موجودات را فرا گرفته است که به آن ماده اولیه و هیولای اولی' و ماده المواد گویند. این ماده برای تحصل و تشخصش احتیاج به امری دارد که به آن ماده شکل دهد و تعین دهد و اسم دهد مانند انسان، حیوان، درخت، سنگ، آب، و هوا و غیرها.
پس انسانیت انسان بستگی به همان انسانیت او دارد نه به ماده او؛ چون ماده در هر حال موجود است و به آن انسان نمی گویند. وقتی ماده انسان شد به آن انسان میگویند و شخصیت انسان و اسم انسان بر او تعلق میگیرد؛ و همچنین حیوان و درخت تا وقتی که صورت و نام آنها بر ماده فرود نیاید، به ماده، حیوان و درخت نمی گویند؛ پس درخت بودن درخت و حیوان بودن حیوان، منوط و مربوط به آن چیزیست که روی ماده سوار می شود، و بدین جهت آن ماده حیوان و درخت می شود و آن چیز را صورت حیوانی یا صورت درختی گویند.
اگر آن صورت از روی ماده رفت و صورتی دیگر ماده به خود گرفت، ماده از بین نرفته است بلکه در هر دو حال ماده مشترکی وجود داشته است؛ ولی در صورت اول که مثلا چوب بود تشخص آن بدین صورت بود و به آن چوب می گفتند؛ وقتی چوب تبدیل به ذغال شد تشخص آن ماده به ذغال شده است. و بنابراین آنچه موجب تشخص موجودات میشود، فصل ممیز و صورت آنهاست، نه ماده آنها. آنچه زید را زید میکند زیدیت اوست، نه ماده. آنچه مؤمن را مؤمن، و کافر را کافر میکند ایمان و کفر است، نه ماده. مثلا اگر من بگویم: چوب را بیاور! چوب چیست؟ چوب آن چیزی است که الان چوب است، الان به او چوب میگویند، و شما به هر کس بگوئید: این چیست؟ میگوید چوب است. این چوب اگر سابقا خاک بوده و تبدیل به چوب شده است، و یا بعدا آنرا می سوزانند و تبدیل به ذغال می شود، و ذغال را آتش میزنند تبدیل به آتش میگردد، و پس از آن خاکستر می شود؛ آن صورت هائی که قبلا داشته و بعدا این ماده آن صورت ها را به خود میگیرد، مربوط به چوب بودن این چوب نیست، چوب در وقتی که چوب است چوب است، نه قبل از آن و نه بعد از آن. و چوب بودن آن مربوط به ماده اش نیست، زیرا ماده قبل از آن و پس از آن بوده ولی چوب نبوده است.
البته یک ماده ای در همه احوال وجود داشته است، و بدون آن هیچیک از اقسام خاک و چوب و ذغال و آتش و خاکستر در خارج تحقق نمی یافتند؛ آن ماده در همه اینها مشترک است؛ ولی چوب بودن چوب قائم به آن ماده نیست، چون آن ماده در این چوب هست، در ذغال بعدی هم هست، در آن آتش هم هست، در آن خاکستر هم هست؛ ولیکن آنچه این ماده را فعلا چوب کرده و صورت خشبیت و حطبیت به آن میدهد، فصل ممیز چوب است، و پس از آن آنچه به آن صورت فحمیت و ناریت و رمادیت میدهد، فصل ممیز همانهاست.
تخم مرغی را که انسان میخورد، فعلا مرکب از سفیده و زرده است؛ بعد از آن این تخم مرغ در زیر بال و پر مرغ تبدیل به خون بسته می شود و سپس تبدیل به جوجه میگردد؛ وقتی تبدیل به جوجه شد، دیگر تخم مرغ نیست، زرده و سپیده نیست؛ جوجه است. البته در آن تخم مرغ و در این جوجه یک ماده مشترکی هست، نه اینکه آن تخم مرغ بکلی از بین رفته است و یک جوجه ای جدیدا جدا خلق شده است؛ همان تخم مرغ تبدیل به جوجه گردیده است؛ ولی تخم مرغ تا وقتی که زرده و سفیده است، جوجه نیست؛ وقتی جوجه شد، زرده و سفیده نیست.
این صورتها یکی به دنبال دیگری روی این ماده در می آید و متعاقب یکدیگر است؛ ولی آنچه موجود را مشخص میکند و اسم میدهد و دارای خواص و اثر می نماید و ماهیات را از هم منفک و متمایز میگرداند، ماده اش نیست، صورتش میباشد. آنچه تخم مرغ را تخم مرغ میکند، زرده و سفیده است در این حالت فعلی و خصوصیات فعلی؛ بعد که جوجه میشود، این موجودیت مبتنی بر اساس این تشخص فعلی که همان جوجه بودن است می باشد. و بنابراین، محال است که دو تا صورت با هم مجتمع گردند؛ هم تخم مرغ باشد و هم جوجه. حتما باید صورتی برود، تا صورت دیگری بر روی ماده پدیدار گردد. و بطور کلی موجودیت و تشخص و هستی هر موجود در عالم خارج، منوط به صورت اوست، نه به آن ماده مشترکه.

منـابـع

سید محمد حسینی تهرانی- معادشناسی 6- صفحه 89 تا 93

کلیــد واژه هــا

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

0 نظر ارسال چاپ پرسش در مورد این مطلب افزودن به علاقه مندی ها

بـرای اطلاعـات بیشتـر بخوانیـد